غزلیات ابوالقاسم لاهوتی
دل را ببین دل را ببین
دل را ببین، دل را ببین، در کوی جانان آمده. سر واژگون، تن غرق خون، افتان و خیزان آمده. خواهد که جان پیشش رود، جانان…
تو کاندر بزم وصلی درد هجران را چه می دانی
تو کاندر بزم وصلی، درد هجران را چه می دانی، تو کاندر پیش جانانی، غم جان را چه می دانی. تمام عمر خود ای خواجه،…
بستند همرهان سوی یار و دیار بار؛
بستند همرهان، سوی یار و دیار بار؛ جز من، که دور مانده ام از یار و از دیار. در آتشم ز فرقت یاران، که گفته…
آن دلبر افغان چه سلحشور برد دل
آن دلبر افغان چه سلحشور برد دل، چشم بد از او دور، که مغرور برد دل. مرغ ار شود و ماهی اگر، از مژه و…
نشستم دوش من با بلبل و پروانه در یک جا
نشستم دوش من با بلبل و پروانه در یک جا، سخن گفتیم از بی مهری جانانه در یک جا. من اندر گریه، بلبل در فغان،…
فقط سوز دلم را در جهان پروانه می داند
فقط سوز دلم را در جهان پروانه می داند؛ غمم را، بلبلی کاواره شد از لانه می داند. نگریم چون ز غیرت، غیر می سوزد…
سنبل به هوای خوش طناز تو رقصد
سنبل، به هوای خوش طناز تو رقصد، بلبل، به نوای نی پر ناز تو رقصد. این چیست که تا ناله ز تار تو برآید، جان…
دشمن ملت که خون از توده جاری می کند
دشمن ملت که خون از توده جاری می کند، در فنای هستی خود، پافشاری می کند. تودۀ ایران که خون پاشد به میدان نبرد، کشتۀ…
تو رفتی و در سینه گره شد نفس دل
تو رفتی و در سینه گره شد نفس دل؛ باز آی و علاجی بکن، ای دادرس دل! دل، بلبل پربسته بود بی گل رویت؛ واین…
بردار پرده ای صنم ماه روی من
بردار پرده، ای صنم ماه روی من، تا روی تو، زیاد کند آبروی من. هر جا که گفتگو ز نقاب تو می شود، خندد رقیب…





