غزلیات امامی هروی
زلف اندر تاب چینی دیگرست
زلف اندر تاب چینی دیگرست کفرت اندر زلف دینی دیگرست از زمرد خاتم لعل ترا تا خط آوردی نگینی دیگرست کو دلی دیگر که دست…
دوش جام وصل جانان خوردهام
دوش جام وصل جانان خوردهام بادهها از ساغر جان خوردهام جای آن است ار نگنجم در جهان زآن که جام از دست جانان خوردهام جان…
رای مرا چو شیفته روی خویش کرد
رای مرا چو شیفته روی خویش کرد روی دلم ز روی کرم سوی خویش کرد چندین هزار بار مرا مست هر دو کون زلفش ببوئی…
در محیطی فکنده ام زورق
در محیطی فکنده ام زورق که دو عالم از اوست مستغرق نه نوان زورق از محیط شناخت نه وجود محیط از زورق آب شد زورق…
تو که خود مونس روان بودی
تو که خود مونس روان بودی چون ز چشم دلم نهان بودی من خود اندر حجاب خود بودم ورنه با من تو در میان بودی…
ترک من دل بردن آئین می کند
ترک من دل بردن آئین می کند بر من بیدل ستم زین می کند گرد ماه از مشک خرمن می زند مشک را بر ماه…
باز بیدین و دلم کرد شبیّ و سحری
باز بیدین و دلم کرد شبیّ و سحری از خم زلف فروغ رخ زرّینکمری بیمحابا به سر زلف بلائی، ستمی بیتکلف به لب لعل، قضائی،…
بربود دلم، در چمنی، سرو روانی
بربود دلم، در چمنی، سرو روانی زرین کمری، سیمبری، مویمیانی خورشیدوَشی؛ ماهرخی، زهرهجبینی یاقوت لبی، سنگدلی، تنگ دهانی عیسینفسی، خضردَمی، خاتم دوران جممرتبتی، تاجوری، شاهنشانی…
مقصود ترک اول سالک نجات بود
مقصود ترک اول سالک نجات بود گنج نجات زیر طلسم ثبات بود چون قوت ثبات و حیات و نجات یافت بازش بذروه ی درجات التفات…
تا کی زنی ز مشک سیه بر زره گره
تا کی زنی ز مشک سیه بر زره گره تا چند ماه را کشی اندر خم زره ماهی، باختیار چو ماهی زره مپوش رو باز…





