ای عشق، دگر روی به ما آوردی

ای عشق، دگر روی به ما آوردی با دل حق دوستی به جا آوردی ای شعله آه، خانه روشن کردی ای غم، تو خوش آمدی،…

ای آتش سودای تو در هر جانی

ای آتش سودای تو در هر جانی بشنو سخن دلشده حیرانی از خواجه سرا ببر، که افسوس بود پهلوی چنین گلی چنان ریحانی

از لاله و سبزه، نقشبندان بهار

از لاله و سبزه، نقشبندان بهار شنگرف برانگیخته انداز زنگار در آب روان شکوفه انداخته عکس چون انجم ثابت و سپهر سیار

ما را چه از آن که هر کسی بد بیند؟

ما را چه از آن که هر کسی بد بیند؟ یک عیب که در ما بود او صد بیند؟ ما آینه ایم، هر که در…

مائیم حریم انس را خاص شده

مائیم حریم انس را خاص شده در کوی تو پا بسته اخلاص شده آهم به محیط چرخ غواص شده بر ناله من فرشته رقاص شده

ما را به جهان زنی و فرزندی نه

ما را به جهان زنی و فرزندی نه بر پای دل از تعلقی بندی نه با هیچکس اخلاط و پیوندی نه اندیشهٔ چونی و غم…

بشتاب که از رهش به گردی برسی

بشتاب که از رهش به گردی برسی در کوی وفا به اهل دردی برسی رو خاک شو اندر ره خدمت، شاهی باشد که به پای…

شام رمضان خوشست و گلگشت هرات

شام رمضان خوشست و گلگشت هرات با نعره تکبیر و خروش صلوات خوبانش به تاریکی بازار ملک چون آب خضر نهان شده در ظلمات

دزدی که کلاه از سر شیطان دزدد

دزدی که کلاه از سر شیطان دزدد از مرده کفن، ز مرده شو نان دزدد دزدی که ز دو چشم یکی را ببرد هر جا…

شادم که ز من بر دل کس باری نیست

شادم که ز من بر دل کس باری نیست کس را ز من و کار من آزاری نیست گر نیک شمارند و گرم بد گویند…

بر من ز فراق چند بیداد رسد؟

بر من ز فراق چند بیداد رسد؟ تا چند ستم بر دل ناشاد رسد؟ فریاد کنم چو نشنوی ناله زار شاید که مرا ناله بفریاد…

راحت طلبی، به داده دهر بساز

راحت طلبی، به داده دهر بساز آزرده مشو در طلب نعمت و ناز لعل و زر و گل چه سود ده روزه بقا چون سرو…

تا از رخ تو سنبل تر می‌خیزد

تا از رخ تو سنبل تر می‌خیزد گویی که نبات از شکر می‌خیزد شاها، تو خلیلی، چه عجب می‌داری؟ گر سبزه ز آتش تو برمی‌خیزد؟

در حلقه عشق ره نیابد هر کس

در حلقه عشق ره نیابد هر کس این گوشه مقام عارفان آمد و بس گفتی که رسم در سر زلفش به هوس زنار نبسته ای،…

در ماتم تو دهر بسی شیون کرد

در ماتم تو دهر بسی شیون کرد لاله همه خون دیده در دامن کرد گل جیب قبای ارغوانی بدرید قمری نمد سیاه در گردن کرد

ای مهر گسل که با توام پیوند است

ای مهر گسل که با توام پیوند است وز تو به یکی عشوه دلم خرسند است لطفی بکن و بگو که من زان توام پیداست…

ای زلف مسلسلت بلای دل من

ای زلف مسلسلت بلای دل من وای لعل لبت گره گشای دل من من دل ندهم بکس برای دل تو تو دل بکسی مده برای…

بازآ که عظیم دردناکم ز غمت

بازآ که عظیم دردناکم ز غمت پیراهن صبر کرده چاکم ز غمت افتاده میان خون و خاکم ز غمت القصه بطولها هلاکم ز غمت

ای دل، همه اسباب جهان خواسته گیر

ای دل، همه اسباب جهان خواسته گیر باغ طربت به سبزه آراسته گیر وانگاه بر آن سبزه شبی چون شبنم بنشسته و بامداد برخاسته گیر