رباعیات امیر شاهی
ما را چه از آن که هر کسی بد بیند؟
ما را چه از آن که هر کسی بد بیند؟ یک عیب که در ما بود او صد بیند؟ ما آینه ایم، هر که در…
مائیم حریم انس را خاص شده
مائیم حریم انس را خاص شده در کوی تو پا بسته اخلاص شده آهم به محیط چرخ غواص شده بر ناله من فرشته رقاص شده
ما را به جهان زنی و فرزندی نه
ما را به جهان زنی و فرزندی نه بر پای دل از تعلقی بندی نه با هیچکس اخلاط و پیوندی نه اندیشهٔ چونی و غم…
بشتاب که از رهش به گردی برسی
بشتاب که از رهش به گردی برسی در کوی وفا به اهل دردی برسی رو خاک شو اندر ره خدمت، شاهی باشد که به پای…
شام رمضان خوشست و گلگشت هرات
شام رمضان خوشست و گلگشت هرات با نعره تکبیر و خروش صلوات خوبانش به تاریکی بازار ملک چون آب خضر نهان شده در ظلمات
دزدی که کلاه از سر شیطان دزدد
دزدی که کلاه از سر شیطان دزدد از مرده کفن، ز مرده شو نان دزدد دزدی که ز دو چشم یکی را ببرد هر جا…
شادم که ز من بر دل کس باری نیست
شادم که ز من بر دل کس باری نیست کس را ز من و کار من آزاری نیست گر نیک شمارند و گرم بد گویند…
بر من ز فراق چند بیداد رسد؟
بر من ز فراق چند بیداد رسد؟ تا چند ستم بر دل ناشاد رسد؟ فریاد کنم چو نشنوی ناله زار شاید که مرا ناله بفریاد…
راحت طلبی، به داده دهر بساز
راحت طلبی، به داده دهر بساز آزرده مشو در طلب نعمت و ناز لعل و زر و گل چه سود ده روزه بقا چون سرو…
تا از رخ تو سنبل تر میخیزد
تا از رخ تو سنبل تر میخیزد گویی که نبات از شکر میخیزد شاها، تو خلیلی، چه عجب میداری؟ گر سبزه ز آتش تو برمیخیزد؟





