غزلیات فصیحی هروی
خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود
خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود نقش ستم در آینهها خوشنشین نبود ایمن به باغ عصمت خود میچمید حسن در زیر هر مژه…
چون ابر شب ز آتش تب میگریستم
چون ابر شب ز آتش تب میگریستم از ترکتاز برق طرب میگریستم جان داد و بوسه بر لب تیغ غمی نزد بر تیره روزگاری لب…
جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان را
جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان را ز برق کبریای اشک سوزم طور مژگان را گرفتم سرمه از خاک ره نازی که میبینم…
پر تماشا مکن آیینه که حیران نشوی
پر تماشا مکن آیینه که حیران نشوی زلف بر خویش میفشان که پریشان نشوی گر نیابی مزه درد دل افسرده مشو کوش تا شیفته طره…
بر گوش دلم زمزمه توبه حرام است
بر گوش دلم زمزمه توبه حرام است این گوش پرستار نوای لب جام است صید تو به منقار وفا برکند از بال هر پرکه نه…
اشک حسرت در عذار ما غریبان ریختن
اشک حسرت در عذار ما غریبان ریختن هیچ کم نبود ز خون صد مسلمان ریختن جان فدای قاتلی کز حیرت نظارهاش زخم ما را شد…
یاد آن روزی که در میخانه ساغر میزدیم
یاد آن روزی که در میخانه ساغر میزدیم چون تهی میگشت دست از جام بر سر میزدیم خواه کنج بیضه خواهی آشیان خواهی قفس هر…
نوبهار آمد که مرغان بال و پر گلگون کنند
نوبهار آمد که مرغان بال و پر گلگون کنند وز نوای ناله هر دم گوش گل پرخون کنند گر سزاوار بهشتم باری ای رضوان مرا…
ماییم جدا از تو به غم ساختهای چند
ماییم جدا از تو به غم ساختهای چند با یاد تو دل از همه پرداختهای چند ماییم ز سودای بتان سود ندیده بیفایده نقد دل…
گر آگهی ز دوق طلب تشنه لب بمیر
گر آگهی ز دوق طلب تشنه لب بمیر گیرم که جمله دوست شوی در طلب بمیر شو محو آفتاب سراپای همچو روز ور طاقت نظاره…





