غزلیات فصیحی هروی
رمزیست خط دوست که چون بخت سرآید
رمزیست خط دوست که چون بخت سرآید آب سیه از چشمه خورشید برآید آهستهتر ای دیده گستاخ که آنجا پروانه نهان از نظر بال و…
درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم
درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم ز من روزی که یک جان خواستی صد جان فداکردم گرم سوزند فردا هم ز هجران…
خاکستر این سوخته را باز توان سوخت
خاکستر این سوخته را باز توان سوخت صد مرتبه زیباتر از آغاز توان سوخت نامرد حریفیست شکیب ارنه درین بزم از شوق نیازی جگر ناز…
چند در دل شکنم ناله و خاموش کنم
چند در دل شکنم ناله و خاموش کنم نالهای کو که بدان تهنیت گوش کنم سفری کردهام آغاز که تا شهر عدم هر قدم نقش…
تا نفس داری سراغ کوی آن مهپاره گیر
تا نفس داری سراغ کوی آن مهپاره گیر و آن در و دیوار را چون دیده در نظارهگیر رنگ عصمت مشکن و با خویش همزانو…
بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید
بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید مرا بر هر سر مژگان بهشتی بار بگشاید نسیم آشنا روی بهشتم میفریبد دل مبادا غنچه چشمم…
باز دل آوازه زلف پریشانی شنید
باز دل آوازه زلف پریشانی شنید قالب فرسوده غم مژده جانی شنید زورق چشمم به خون غرقست و میرقصد ز ذوق باز گویی مژده آشوب…
از عافیت طراوات گلزار کس مباد
از عافیت طراوات گلزار کس مباد این شعله مهربان خس و خار کس مباد از وصل جوش داغ نیازم فرو نشست مرهم طبیب سینه افگار…
هزار گل ز جگر در کنار خنده ماست
هزار گل ز جگر در کنار خنده ماست خزان عافیت ما بهار خنده ماست برون بهشت و درون دوزخست پرهیزید از آن گیاه که در…
ناله دردم و خوش بر سر کار آمدهام
ناله دردم و خوش بر سر کار آمدهام از دل چنگ کنون بر لب تار آمدهام آهم از شعله من باغ دلی آب دهید که…
ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم
ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم آرایش بتخانه ما بود شکستیم در ماتم گوش شنوا تار بریدیم صد زمزمه در زیر لب عود شکستیم خاکستر…
کو دل که رو به میکده مشرب آوریم
کو دل که رو به میکده مشرب آوریم شبخون کفر بر سپه مذهب آوریم زلفت اگر مدد کند از دست آفتاب گیریم جیب صبح و…
عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهد
عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهد وصل آنجا جان ستاند هجر آنجا جان دهد ما و آسایش معاذالله که صید عشق را…
سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم
سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم کوکبه سوز فتح شد صولت بیسپاهیم کشتی موج هستیم تا به مراد خس طپم خورده ز خون ناخدا…
رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد
رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد شعلهای هرگز مبارک باد داغ ما نکرد تلخ کامی بین که ما مخمور و صاف خرمی…
دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند
دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند همچو اشکی که به دامان رسد و بنشیند کو مروت که سمومی چو درین دشت آید بر…
حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد
حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد شعله طور چراغ دل خس نتوان کرد طوطیان گر لب دریوزه به حسرت بستند شکرستان همه در کام مگس…
چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی
چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی پی خونریزی ارباب ملامت خیزی ای اجل بر سر بالین من آیی ترسم که به امید نشینی و…
تا وداع شعله خود همچو اخگر کردهایم
تا وداع شعله خود همچو اخگر کردهایم حله خاکشتر اندوه در بر کردهایم گوهر نظارهای در دیده گم کردیم از آن مردم چشم اندرین دریا…
بهشت را چه کند با غم آرمیده او
بهشت را چه کند با غم آرمیده او ز دوزخ از چه هراسد فراق دیده او من و سجود بت از داورم مترسانید من آفریده…
باز دل بر در غم طرح محبت انداخت
باز دل بر در غم طرح محبت انداخت بر سر شعله چو خس رخت اقامت انداخت ای سگ دوست به جانت که چو غم جانم…
از فیض گریهام مژه نشو و نما گرفت
از فیض گریهام مژه نشو و نما گرفت سامان صد بهار چمن زین گیا گرفت نیرنگ عشق بین که به یک تار زلف یار سرتاسر…





