غزلیات صفی علیشاه
امروز نیامد به من از دوست بریدی
امروز نیامد به من از دوست بریدی ناورد از آن لعل دلاویز نویدی هر روز پیامش سوی رندان سحر خیز پس زودتر از قافله صبح…
در طواف حرمم گفت بگوش آگاهی
در طواف حرمم گفت بگوش آگاهی حلقه میکده را هم به ادب زن گاهی بینی از مروه میخانه صفای رخ دوست گر کنی سعی و…
برده عقل و هوش از من دلبری قدح نوشی
برده عقل و هوش از من دلبری قدح نوشی نازنین گلندامی یاسمین بناگوشی زیرکی زبر دستی چابکی قضا شستی روز تا شب مستی پای تا…
تو اگر کناره از ما ز ره مجاز کردی
تو اگر کناره از ما ز ره مجاز کردی برصا کشیم نازت چو تو خوبه ناز کردی سوی عاشقان مفتون نبرد شهی شبیخون تو بما…
این کمر جانا که تنگ از بهر نیرو بستهای
این کمر جانا که تنگ از بهر نیرو بستهای دست هیچ اندیشه نگشاید که نیکو بستهای بر نثارت جان ما باشد بکف محتاج نیست آن…
در انجمن به خرام آمدی و رو بستی
در انجمن به خرام آمدی و رو بستی سخن به پرده سرودی و لب فرو بستی حدیثِ حُسن تو هر کس به یک زبانی گفت…
گر عناصر سرگران کردند با من نوبتی
گر عناصر سرگران کردند با من نوبتی ترک تن گویم کز ایشانم نباشد منتی روضه کو خاک آدم را بباد از دانه داد شایم آتش…
دلی که میکشد او را کمند گیسویی
دلی که میکشد او را کمند گیسویی کجاست راه که یابد رهائی از سوئی سزاست آنچه دل از دست طره تو کشد که کرد بیخبر…





