غزلیات ناصر بخارایی
بیا که باغ به صد برگ میرسد از گل
بیا که باغ به صد برگ میرسد از گل چمن هزار نوا دارد از دم بلبل ز صبح بر کمر کوه میدمد لاله غزاله در…
به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری
به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری قدی چون سرو ناز و رخ به شکل ارغوان داری به صحرا میشدی چون سرو روزی…
بر فلک شب همه شب دیده از آن میدوزم
بر فلک شب همه شب دیده از آن میدوزم که به مرغان سحر ناله همیآموزم همچو شب تیره دلم وز اثر طالع بد هیچ طالع…
با رخش ماه آسمان چه بود
با رخش ماه آسمان چه بود ذره با مهر همعنان چه بود پیش چشمش خدنگ را چه محل نزد ابروی او کمان را چه بود…
ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد
ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد دل بیمار مرا هیچ نپرسی چون شد گل صدبرگ توئی در چمن حُسن امروز ورق چهره…
ای باد بر سلام ز ما آن درخت را
ای باد بر سلام ز ما آن درخت را برگی بیار بلبل شوریده بخت را عاشق کسی بود که چو محمود پاکباز خاک ره ایاز…
آمد بهار و موکب گلها رسیده است
آمد بهار و موکب گلها رسیده است لاله علم به کون و به صحرا کشیده است بلبل سرود گفته، سر انداز گشته سرو غنچه ز…
از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو
از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو دوتاه شد آن حاجب افسونگر هندو شمعیست جبین تو که از نور الاهی آویخته از گوشهٔ محراب دو ابرو…
آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو جان به لب آمد، به کامم بر نیامد آرزو پای او بوسم چو زلف و…
یار همان، عهد همان، دل همان
یار همان، عهد همان، دل همان آب همان، خاک همان، گِل همان مؤمن و کافِر سوی حق ره برد زاهد گمره به باطل همان هر…





