رباعیات ناصر بخارایی
تا حق ز جهانیان ملولم نکند
تا حق ز جهانیان ملولم نکند شایستهٔ درگاه وصولم نکند ترس تو از آن است که خاکت بخورد بیم من از آنکه خود قبولم نکند
تا جلد جریده در جهان خواهد بود
تا جلد جریده در جهان خواهد بود پیوسته به دست دگران خواهد بود می نوش و از این جریده برخوان غزلی کاین عالم فانی گذران…
با سنبلش آویختم از روی نیاز
با سنبلش آویختم از روی نیاز گفتم من سودا زده را چاره بساز گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار در عیش خوش آویز، نه…
تا در سر من هوای مهروی من است
تا در سر من هوای مهروی من است بر خاک نهاده سال و مه روی من است دزدیده به سوی مه نگه میکردم گفتا چه…
هر چند به چالاکی آن دلبر نیست
هر چند به چالاکی آن دلبر نیست ما را طمع وصال او در خور نیست زور و زر و زاریست سرمایهٔ عشق زاری نخرد، زور…
ایام شباب است شراب اولاتر
ایام شباب است شراب اولاتر هر غمزدهای مست و خراب اولاتر عالم همه سر به سر خراب است و یباب در جای خراب هم خراب…
گر همچو من افتادهٔ این دام شوی
گر همچو من افتادهٔ این دام شوی ای بس که خراب باده و جام شوی ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با…
ای غم همه سوی من عنان تافتهای
ای غم همه سوی من عنان تافتهای مانا که مرا زبون ترک یافتهای آن روز مرا دو چشم تر سرخ نمود بر خود که گلیم…
گل حاجت عاشقان روا خواهد کرد
گل حاجت عاشقان روا خواهد کرد زهد همه زاهدان هبا خواهد کرد گل آمد و کار و بار ما بر هم زد امسال دگر بار…
ای شرم زده غنچهٔ مستور از تو
ای شرم زده غنچهٔ مستور از تو حیران و خجل نرگس مخمور از تو گل با تو کجا برابری یارد کرد کو رنگ ز مه…





