رباعیات قطران تبریزی
هنگام سخا و جامه و جام تراست
هنگام سخا و جامه و جام تراست فرمان شهان و نامه و نام تراست اصل بد و نیک اندر ایام تراست تقدیر و مراد و…
هر کان رخ و آن زلف و دهان و لب دید
هر کان رخ و آن زلف و دهان و لب دید می معدن سیم و روز جفت شب دید هر کان خط و خدّ و…
گر سوی هوا دلم همی جوید راه
گر سوی هوا دلم همی جوید راه پیوند مرا سوی زمین آمد ماه بر سنبل و بر سمن بیفزاید جاه کز سنبل و از سمن…
روی تو به شبهای سیه روز منست
روی تو به شبهای سیه روز منست عشقت بخزان بهار و نوروز منست قد تو دلارا و دل افروز منست گیتی بمراد بخت پیروز منست
چون دیدهٔ من دید ترا روز نخست
چون دیدهٔ من دید ترا روز نخست مسکین دل من هوای دیدار تو جست اکنون که ترا هوای من نیست درست یا ناز مکن یا…
تا دور شدی تو از من ای سرو روان
تا دور شدی تو از من ای سرو روان شد خون دلم به دو رخ از دیده روان جانی و دلی داشتم ای سرو روان…
بر ملک فکنده بَرخ، شمس الامراست
بر ملک فکنده بَرخ، شمس الامراست وز ملک ربوده نرخ، شمس الامراست بهتر ز ملوک کرخ، شمس الامراست میران زَمیاند و چرخ، شمس الامراست
ای مایهٔ نیکوئی مقام دل تو
ای مایهٔ نیکوئی مقام دل تو بند سر زلف تست دام دل تو هر چند شد از بدی دلت سخت پریش آخر برسی تو هم…
ای ترک به گنجه از کجا افتادی
ای ترک به گنجه از کجا افتادی کاندر دل و جان من فکندی شادی یک بوسه مرا به مستی اندر دادی ای ترک همیشه مست…
از دیده میان رود خونم بی تو
از دیده میان رود خونم بی تو گوئی که به آتش اندرونم بی تو از فکرت خویشتن برونم بی تو ای دوست بیا ببین که…





