غزلیات فیاض لاهیجی
من بلبلم و گلشن کویت چمن من
من بلبلم و گلشن کویت چمن من فرهادم و چین سر زلفت وطن من رسوا شدم از بس که ز یاد تو شدم پر بوی…
محرم دل سینة بیکینة خود کردهام
محرم دل سینة بیکینة خود کردهام کس چه داند آنچه من با سینة خود کردهام گوهری نایابتر از وصل در پیش منست من که سیلاب…
گهی که نامه به سوی تو دلربا بنویسم
گهی که نامه به سوی تو دلربا بنویسم شکایتی به لب آرم ولی دعا بنویسم شکایتی به دلم در تموّج آمده هیهات دگر چها به…
گرچه پیرم هست در دل ذوق تأثیرم هنوز
گرچه پیرم هست در دل ذوق تأثیرم هنوز چون کمانم پشت و، من با شوخی تیرم هنوز با وجود آنکه چندین چشمه خونم در گلوست…
گاهی کمان ناله به خمیازه زه کنم
گاهی کمان ناله به خمیازه زه کنم گاهی کمند آه گره بر گره کنم سیرت ندیده، بخت مرا از تو دور کرد این داغ را…
کسی که صبر به جنگ عتاب میآرد
کسی که صبر به جنگ عتاب میآرد کتان به عربدة ماهتاب میآرد اگر دلی چو خمت نیست سر به خشت مزن فراخ حوصله تاب شراب…
کج ابروان که چهره به می تاب دادهاند
کج ابروان که چهره به می تاب دادهاند از رشک، خم به قامت محراب دادهاند کس جان ز زخم خنجر مژگان نمیبرد این تیغ را…
غنچه را از حسرت لعل تو دل در بر بسوخت
غنچه را از حسرت لعل تو دل در بر بسوخت رشک یاقوت لبت خون در رگ گوهر بسوخت حسرت بزم تو خورشید فلک را داغ…
عشق را پیغمبرم داغ جنون تاج منست
عشق را پیغمبرم داغ جنون تاج منست این غزلهای بلند تازه معراج منست کرده تسخیر دو عالم آهم از اقبال عشق گردن گردون به زیر…
صحرا خوش است و دشت خوش است و چمن خوش است
صحرا خوش است و دشت خوش است و چمن خوش است هر جا که هست غیر دل تنگ من خوش است در زندگی فراغت خاطر…





