غزلیات فیاض لاهیجی
دیده را از پرتو روی تو تابی میدهم
دیده را از پرتو روی تو تابی میدهم گلشن نظّاره را از شعله آبی میدهم از لب لعلت حدیثی بر زبان میآورم گفتگو را غوطه…
دلم پایبند نسیم بهارست
دلم پایبند نسیم بهارست جنون بر سر پای در انتظارست خراشیده رخسارِ کاهیّ عاشق به بازار خوبان زر سکهدارست دل از مهر زلف و رخش…
دل بد مکن ز همدمی غم که آشناست
دل بد مکن ز همدمی غم که آشناست وز کاو کاو درد مزن دم که آشناست تا دل ز من ترانة بیگانگی شنید رم میکند…
در شمار کوی جانان کعبه را که دیدهایم
در شمار کوی جانان کعبه را که دیدهایم خاک راهش را به چشم آب زمزم دیدهایم ما سیهبختان غم، آیینة آب حیات در سواد تیرهروزیهای…
خوی از جبین مریز که قدر گلاب رفت
خوی از جبین مریز که قدر گلاب رفت گرمی مکن که رنگ رخ آفتاب رفت صد بار سر ز خواب برآورد بخت و باز پنداشت…
خم خانه جای صحبت اشراقیانه است
خم خانه جای صحبت اشراقیانه است گو جامها به خون فلاطون وضو کنند هان پر کن از سبوی می ناب کاسهای زان پیشتر که کاسة…
چون نیاز ما و ناز او به هم درمیگرفت
چون نیاز ما و ناز او به هم درمیگرفت سوختن ما از سر و او گرمی از سر میگرفت ما و او در مجلسی رخساره…
چو گوی عرصة آفاق را به سر گشتیم
چو گوی عرصة آفاق را به سر گشتیم که تا چو چوگان از هر چه بود برگشتیم به طول و عرض تمنّای ما جهان کم…
چه خواهد شد دو روزی جور کمتر میتوان کردن
چه خواهد شد دو روزی جور کمتر میتوان کردن دو روزی با اسیران بلا سر میتوان کردن سرت گردم به رسم امتحان لطفی زیان میکن…
چمن بیتو فیض هوایی ندارد
چمن بیتو فیض هوایی ندارد دماغ گلستان صفایی ندارد تبسّم ندارد چرا غنچه بر لب چرا بلبل امشب نوایی ندارد؟ شکوفه اگر بر کشیدست خود…





