گلچین اشعار هوشنگ ابتهاج
کنار امن کجا ، کشتی شکسته کجا
کنار امن کجا ، کشتی شکسته کجا کجا گریزم از اینجا به پای بسته کجا ز بام و در همه جا سنگ فتنه می بارد…
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی…
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما…
گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی
گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی وقت است که دل زین غم بخراشی و بخروشی ای مرغ بنال ای مرغ آمد گه…
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی…
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدایی بزم تو مرا می طلبد ، آمدم ای جان من…
ما قصه ی دل جز به بر یار نبردیم
ما قصه ی دل جز به بر یار نبردیم و ز یار شکایت سوی اغیار نبردیم معلوم نشد صدق دل و سر محبت تا این…
خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
خیال آمدنت دیشبم به سر می زد نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت خیال روی…
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است گر مرد رهی غم مخور از دوری…
کیست که از دو چشم من در تو نگاه می کند
کیست که از دو چشم من در تو نگاه می کند اینه ی دل مرا همدم آه می کند شاهد سرمدی تویی وین دل سالخورد…





