غزلیات هلالی جغتائی
یار آمد و من طاقت دیدار ندارم
یار آمد و من طاقت دیدار ندارم از خود گلهای دارم و از یار ندارم شادم که غم یار ز خود بیخبرم کرد باری، خبر…
هر دم از چشم تو دل را نظری میباید
هر دم از چشم تو دل را نظری میباید صد نظر دید و هنوزش دگری میباید آن قدر سرکشی و ناز که باید، داری شیوهٔ…
مه ز جور فلک دو تا شده است؟
مه ز جور فلک دو تا شده است؟ یا ز مه پارهای جدا شده است؟ دل ز دستم شد و نیامد باز تا به دست…
مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست
مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست هزار محنت و با محنتی هزار غمست اگرچه با من مسکین بسی جفا کردی زیاده ساز…
گل رویت عرق کرد از می ناب
گل رویت عرق کرد از می ناب ز شبنم تازه شد گل برگ سیراب به ناز آن چشم را از خواب مگشای همان بهتر که…
غمی کز درد عشقت بر دل ناشاد میآید
غمی کز درد عشقت بر دل ناشاد میآید اگر با کوه گویم، سنگ در فریاد میآید دلم روزی که طرح عشق میانداخت دانستم که گر…
شیرین دهنا! این همه شیرین نتوان بود
شیرین دهنا! این همه شیرین نتوان بود شیری که تو خوردی مگر از ریشهٔ جان بود؟ این حسن چه حسنست که از پرده عیان ساخت؟…
ز آب چشم من گل شد به راه عشق منزلها
ز آب چشم من گل شد به راه عشق منزلها ندانم تا چه گلها بشکفد آخر از این گلها؟ شکیتی عهد و بر دلهای مسکین…
دم آخر که مررا عمر به سر میآید
دم آخر که مررا عمر به سر میآید گر تو آیی به سرم عمر دگر میآید گر نگریم جگر از درد تو خون میبندد ور…
دارم شبی که دوزخ از آن علامتست
دارم شبی که دوزخ از آن علامتست از روز من مپرس که آن خود قیامتست یا رب! ترحمی که ز سنگ جفای چرخ ما دلشکستهایم…
چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟ نشنوی زاری ما، وه! چه شنیدی از ما؟ آخر، ای آهوی مشکین، چه خطا رفت که تو…
تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد
تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد چون صبح داغ سینه ی من آفتاب شد از حسن نیمرنگ تو، ای ساقی بهار نظاره سیر…
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را به ما هم گوشه چشمی که رسوا کردهای ما را پس از مردن نخواهم سایهٔ طوبی ولی…
ای که از یار نشان میطلبی، یار کجاست؟
ای که از یار نشان میطلبی، یار کجاست؟ همه یارند ولی یار وفادار کجاست؟ تا نپرسند، به خوبان غم دل نتوان گفت ور بپرسند بگو…
آه از آن ماه مسافر که نیامد خبرش
آه از آن ماه مسافر که نیامد خبرش او سفر کرده و ما در خطریم از سفرش رفتم و گریه کنان روز وداعش دیدم ای…
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را که روزی چند نشناسیم ما کس را و کس ما را ز دست ما اگر پابوس…
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را گل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را دیگر از بیطاقتی خواهم گریبان چاک زد چند پوشم سینهٔ ریش…
نیست غم گر شد گریبان من از غم چاک چاک
نیست غم گر شد گریبان من از غم چاک چاک سینهام چاکست از چاک گریبان خود چه باک؟ میکشی بر غیر تیغ و میکشی از…
مه من با رقیبان جفااندیش میآید
مه من با رقیبان جفااندیش میآید ز غوغایی که میترسیدم اینک پیش میآید چه چشمست این؟ که هرگه جانب من تیز میبینی ز مژگان تو…
مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص عالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص در غم عشق جوانی میشنیدم پند پیر…
گر گذر افتد چو باغ صبح، بر خاک منش
گر گذر افتد چو باغ صبح، بر خاک منش همچو گرد از خاک برخیزم بگیرم دامنش در هوایش گر رود ذرات خاک من به باد…
غم نیست که ز داغ تو میسوزدم جگر
غم نیست که ز داغ تو میسوزدم جگر داری هزار سوخته، من هم یکی دگر یا رب چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسن…
شمع، دوش از نالهٔ من گریهٔ بسیار کرد
شمع، دوش از نالهٔ من گریهٔ بسیار کرد غالباً سوز دل من در دل او کار کرد حال دل میداند آن شوخ و تغافل میکند…
ز باغ عمر عجب سروقامتی برخاست
ز باغ عمر عجب سروقامتی برخاست بگو که در همه عالم قیامتی برخاست سمند عشق به هر منزلی که جولان کرد غبار فتنه ز گرد…
دو روز شد که ز درد فراق بیمارم
دو روز شد که ز درد فراق بیمارم از این دو روزه حیاتی که هست بیزارم چو لاله سینهٔ من چاک شد، بیا و ببین…
در آفتاب رخش باده تاب انداخت
در آفتاب رخش باده تاب انداخت چه آب بود که آتش در آفتاب انداخت؟ هنوز جلوهٔ آن گنج حسن پنهان بود که عشق فتنه در…
جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
جهان و هر چه درو هست پایدار نماند بیار باده که عالم به یک قرار نماند غنیمتی شمر، ای گل، نوای عشرت بلبل که برگریز…
پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند بهر سلطان خیالت کشور دل ساختند صدهزاران آفرین بر کلک نقاشان صنع کز گل و آب اینچنین…
برو ای نرگس رعنا، تو به این چشم مناز
برو ای نرگس رعنا، تو به این چشم مناز ناز را چشم سیه باید و مژگان دراز از گل و لاله چه حاصل؟ من و…
ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟ منزل او در دلست، اما ندانم دل کجاست جان پاکست آن پریرخسار، از سر تا…
آه از آن شوخ که تا سر نشود خاک درش
آه از آن شوخ که تا سر نشود خاک درش بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش ای که از عاشق خود دیر خبر میپرسی زود…
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد ای دیده، تیز منگر در روی نازک او کز غایت لطافت تاب…
یار اگر مرحم داغ دل محزون نشود
یار اگر مرحم داغ دل محزون نشود با چنین داغ دلم خون نشود چون نشود؟ جز دل سخت تو خون شد همه دلها ز غمم…
هر آتشین گلی که بر اطراف خاک ماست
هر آتشین گلی که بر اطراف خاک ماست از آتش دل و جگر چاک چاک ماست دامنکشان ز خاک شهیدان گذشتهای گردی که دامن تئو…
من وبیداری و شبها و شب تا روز یا ربها
من وبیداری و شبها و شب تا روز یا ربها نبیند هیچ کس در خواب، یارب! اینچنین شبها خدا را ! جان من ، بر…
مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث
مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث بهار و باغ چه باشد؟ که یار شد باعث رسیده بود گل، آن سرو هم به…
گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط
گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط یک حرف از آن ادا نشود در هزار خط خوش صفحهایست روی تو، یا رب که…
غم بتان مخور ای دل که زار خواهی شد
غم بتان مخور ای دل که زار خواهی شد اگر عزیز جهانی، تو خوار خواهی شد اگر چو من هوس زلف یار خواهی کرد ز…
شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب
شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب اجل روزی چو سویم خواهد آمد گو بیا امشب چنین دردی که من دارم نخواهم زیست…
روزی که در فراق جمال تو بودهام
روزی که در فراق جمال تو بودهام گریان در اشتیاق وصال تو بودهام هر سو که رفتهام به هوای تو رفتهام هر جا که بودهام…
دلهای مردمان به نشاط جهان خوشست
دلهای مردمان به نشاط جهان خوشست در دل مرا غمیست که خاطر به آن خوشست چون نیست خوشدل از تن زارم سگ درش سگ بهتر…
خوشا کسی که درین عالم خرابآباد
خوشا کسی که درین عالم خرابآباد اساس ظلم فگند و بنای داد نهاد بیا بیا که از آن رفتگان به یاد آریم که رفتهاند و…
جز بندگیم کاری از دست نمیآید
جز بندگیم کاری از دست نمیآید من بندهٔ فرمانم، تا دوست چه فرماید؟ تو عمر من و وصلت آسایش عمر من یارب! که رقیب تو…
پس از عمری که خود را بر سر کوی تو اندازم
پس از عمری که خود را بر سر کوی تو اندازم ز بیم غیر نتوانم نظر سوی تو اندازم پس از چندی که ناگه دولت…
بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
بس که خلقی سخن عاشقی من کردند دوست را با من دلسوخته دشمن کردند سوختم ز آتش این چربزبانان چو شمع سوز پنهان مرا بر…
ای کسانی که به خاک قدمش جا دارید
ای کسانی که به خاک قدمش جا دارید گاه گاه از من محروم شده یاد آرید تا کی از حسرت او خیزم و بر خاک…
آن که از آب حیات آزرده میگردد تنش
آن که از آب حیات آزرده میگردد تنش کی توان دیدن به روز جنگ غرق آهنش؟ آن که بر دوشش گرانی میکند جیب قبا چون…
آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید دیگران گر نگشایند، خدا بگشاید دلبران کار من از جور شما مشکل شد مگر این کار هم…
یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت
یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت یا تمنای جمال تو مرا خواهد کشت باز در جلوهٔ ناز آمدهای همچو نهال جلوهٔ ناز نهال تو…
نیست عرق، که در رهت از حرکات میچکد
نیست عرق، که در رهت از حرکات میچکد هر قدمی، که مینهی، آب حیات میچکد چند بهر سیهدلی بادهٔ ناب میکشی؟ حیف که آب زندگی…
من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها وز آرزوی هر گلی در سینه دارم خارها گر بی تو بگشایم نظر بر جانب گلزارها از…
مرا چون دیگران، یاد گل و گلشن نمیآید
مرا چون دیگران، یاد گل و گلشن نمیآید به غیر از عاشقی کار دگر نمیآید هوس دارم که دوزم چاک دل از تار گیسویش ولی…
گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟
گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟ طالب دولت دیدار تو باشد چه کند؟ شوخی و بیخبر از درد گرفتاری دل دردمندی که گرفتار…
عیدست، برون آی که حیران تو گردم
عیدست، برون آی که حیران تو گردم قربان خودم ساز، که قربان تو گردم خاکم به رهت، جلوهکنان، رخش برانگیز تا خیزم و گرد سر…
شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد
شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد بیا ای بخت کاری کن که ما را کار پیدا شد به کنج عافیت میخواستم کز فتنه…
روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
روزی که بر لب آید جانم در آرزویش جان را بدو سپارم، نم را به خاک کویش چون از وصال آن گل دیدم که نیست…
دلم رفت و جان و حزین هم نماند
دلم رفت و جان و حزین هم نماند ز عمر اندکی ماند و این هم نماند سرم خاک آن در شد و زود باشد که…
خوبرویان چون به شوخی قصد مرغ دل کنند
خوبرویان چون به شوخی قصد مرغ دل کنند اولش سازند صید و آخرش بسمل کنند یا رب این سنگیندلان را شیوهٔ رحمی بده تا مراد…
جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند
جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند گر به خاک قدمت سجده میسر گردد سرفرازان جهان…
بیا بیا که دل و جان من فدای تو باد
بیا بیا که دل و جان من فدای تو باد سری که بر تن من هست خاک پای تو باد دلم به مهر تو صد…
برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست
برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست جان را فدا کنیم که صد جان فدای دوست در دوستی ملاحظهٔ مرگ و زیست نیست دشمن…
ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش راستی هم یاد گیر از قامت دلجوی خویش کعبهٔ ما کوی توست از کوی خود ما را مران…
آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید طرف دامن به میان بر زدنش را نگرید خلعت حسن و کمر ترکش نازش بینید عقد دستار…
وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق از فراق او به فریادیم، فریاد از فراق! یار با اغیار و ما…
نیست حد آن که گویم بندهٔ روی توام
نیست حد آن که گویم بندهٔ روی توام دیگری گرینده باشد، من سگ کوی توام بر امید آن که یک دشنام روزی بشنوم سالها شد،…
من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
من نه آنم که دل خویش مشوش دارم هر کجا ناخوشییی هست به او خوش دارم گر سگان سر آن کوی کبابی طلبند پاره سازم…
مرا چه زهره که گویم غلام روی تو باشم
مرا چه زهره که گویم غلام روی تو باشم سگ غلام غلام سگان کوی تو باشم اگر به سوی تو گاهی کنم ز دور نگاهی…
گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید
گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید آتش پنهان من آخر علم خواهد کشید زیر کوه غم تن فرسوده کاهی بیش نیست…
عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس
عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس گوشهٔ ابرو نمودی، ماه ما اینست و بس هست فردا عید و هر کس ماه نو…
سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا
سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا از من امروز جدا میشود آن یار عزیز…
روز هجران تو، یا رب، از کجا پیش آمد؟
روز هجران تو، یا رب، از کجا پیش آمد؟ این چه روزیست که پیش من درویش آمد؟ آن بلایی که ز اندیشهٔ آن میمردم عاقبت…
دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد
دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد خدا را چارهٔ دل کن که این مسکین به جان آمد بیا ای سرو گلزار جوانی…
خوبان اگر چه هر طرفی میکشند صف
خوبان اگر چه هر طرفی میکشند صف تو در میان جان منی، جمله بر طرف حالا به پایبوس خیالت مشرفم گر دولت وصال تو یابم،…
جان من، بهر تو از جان بدنی ساختهاند
جان من، بهر تو از جان بدنی ساختهاند بر وی از رشتهٔ جان پیرهنی ساختهاند بر گلت سبزهٔ عنبرشکنی ساختهاند از گل و سبزه عجایب…
بی تو، چندان که محنتست مرا
بی تو، چندان که محنتست مرا با تو چندان محبتست مرا مردم و سوی من نمینگری بنگر کین چه حسرتست مرا رخ نهفتی، ولی به…
برخیز طبیبا که دلآزردهام امروز
برخیز طبیبا که دلآزردهام امروز بگذار مرا، کز غم او مردهام امروز چون برگ خزان چهرهٔ من زرد شد از غم کو آن گل سیراب؟…
ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر
ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر لعلت ز هرچه شرح دهم دلنوازتر از بهر آن که با تو شبی آورم به روز خواهم شبی ز…
آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل آن به که میکشم دو سه روزی به روی گل گل دیدهام، آرزوی کسی در دلم…
وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر من به جای دگر افتادم و دل جای دگر یک دو روز دگر از لطف به بالین…
نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را
نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را به داغ و درد دوری چند سوزی دردمندان را؟ منه زین بیشتر چون لاله داغی بر دل…
من نمیخواهم که در کویش مرا بسمل کنید
من نمیخواهم که در کویش مرا بسمل کنید حیف باشد کان چنان خاکی به خونم گل کنید چون نخواهم زیست دور از کوی او، بهر…
ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید
ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید در سر ماهی شب و روز به این خوبی که دید؟ سرو من برخاست، از قدش…
گر ز رخسار تو یک لمعه به دریا افتد
گر ز رخسار تو یک لمعه به دریا افتد آب آتش شود و شعله به صحرا افتد بس که از قد تو نالیم به آواز…
عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم گشتهام پیر ولی عشق جوانی دارم چارهساز دل و جان همه بیمارانی چارهای ساز که من هم…
سر نمیتابم ز شمشیر حبیب
سر نمیتابم ز شمشیر حبیب هر چه آید بر سرم یا نصیب دل به درد آمد من بیچاره را چارهٔ درد دلم کن ای طبیب…
روز نوروزست سرو گلعذار من کجاست؟
روز نوروزست سرو گلعذار من کجاست؟ در چمن یاران همه جمعند یار من کجاست؟ مونسم جز آه و یا رب نیست شبها تا به روز…
دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست
دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست دل از کجا؟ که در این خانه آتش افتادست خوشیم با غم عشقت، که وقت او خوش باد! چه…
خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم
خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم هر چند کنی زنده، دگر بار بمیرم دانم که چرا خون مرا زود نریزی خواهی که به جان…
جان من الله الله این چه تنست؟
جان من الله الله این چه تنست؟ نه تن توست بلکه جان منست این که گل در عرق نشست و گداخت همه از انفعال آن…
بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست شب چنین، روز چنان، آه! چه مشکل حالیست! هرگزت نیست بر احوال غریبان رحمی ما…
بر سر بالین طبیب از نالهٔ من زار شد
بر سر بالین طبیب از نالهٔ من زار شد از برای صحت من آمد و بیمار شد دوش در کنج غم از فریاد دل خوابم…
ای شوخ، مکش عاشق خونینجگری را
ای شوخ، مکش عاشق خونینجگری را شوخی مکن، انگار که کشتی دگری را خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشد زنهار! مرنجان دل…
آمد آن سنگیندل و صد رخنه در جان کرد و رفت
آمد آن سنگیندل و صد رخنه در جان کرد و رفت ملک جان را از سپاه غمزه ویران کرد و رفت آن که در زلفش…
وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟
وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟ جان شیرین را به صد تلخی سپردم عاقبت گر شکایت داشتی از ناله و درد…
نه رفیقی که بود در پی غمخواری دل
نه رفیقی که بود در پی غمخواری دل نه طبیبی که کند چارهٔ بیماری دل دل بیمار مرا هر که گرفتار تو خواست یارب آزاد…
من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟
من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟ گر مرا دست دهد بوسه زنم پایش را چشم ناپاک بر آن چهره دریغ است، دریغ دیدهٔ پاک…
ماه من عیدست و شهری را نظر بر روی توست
ماه من عیدست و شهری را نظر بر روی توست روی تو چون ماه عید و ماه نو ابروی توست روشن آن چشمی که ماه…
گر دعای دردمندان مستجاب است ای حبیب
گر دعای دردمندان مستجاب است ای حبیب از خدا هرگز نخواهم خواست جز مرگ رقیب درد بیماری و اندوه غریبی مشکلست وای مسکینی که هم…
عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است
عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است حیرتی دارم که چون آتش در آب افتاده است؟ ظاهرست از حلقهای زلف و ماه عارضت در…
سایهای کز قد و بالای تو بر ما افتد
سایهای کز قد و بالای تو بر ما افتد به ز نوریست که از عالم بالا افتد هر کجا دیده بر آن قامت رعنا افتد…





