غزلیات هلالی جغتائی
یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت
یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت یا تمنای جمال تو مرا خواهد کشت باز در جلوهٔ ناز آمدهای همچو نهال جلوهٔ ناز نهال تو…
نیست عرق، که در رهت از حرکات میچکد
نیست عرق، که در رهت از حرکات میچکد هر قدمی، که مینهی، آب حیات میچکد چند بهر سیهدلی بادهٔ ناب میکشی؟ حیف که آب زندگی…
من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها وز آرزوی هر گلی در سینه دارم خارها گر بی تو بگشایم نظر بر جانب گلزارها از…
مرا چون دیگران، یاد گل و گلشن نمیآید
مرا چون دیگران، یاد گل و گلشن نمیآید به غیر از عاشقی کار دگر نمیآید هوس دارم که دوزم چاک دل از تار گیسویش ولی…
گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟
گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟ طالب دولت دیدار تو باشد چه کند؟ شوخی و بیخبر از درد گرفتاری دل دردمندی که گرفتار…
عیدست، برون آی که حیران تو گردم
عیدست، برون آی که حیران تو گردم قربان خودم ساز، که قربان تو گردم خاکم به رهت، جلوهکنان، رخش برانگیز تا خیزم و گرد سر…
شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد
شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد بیا ای بخت کاری کن که ما را کار پیدا شد به کنج عافیت میخواستم کز فتنه…
روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
روزی که بر لب آید جانم در آرزویش جان را بدو سپارم، نم را به خاک کویش چون از وصال آن گل دیدم که نیست…
دلم رفت و جان و حزین هم نماند
دلم رفت و جان و حزین هم نماند ز عمر اندکی ماند و این هم نماند سرم خاک آن در شد و زود باشد که…
خوبرویان چون به شوخی قصد مرغ دل کنند
خوبرویان چون به شوخی قصد مرغ دل کنند اولش سازند صید و آخرش بسمل کنند یا رب این سنگیندلان را شیوهٔ رحمی بده تا مراد…
جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند
جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند گر به خاک قدمت سجده میسر گردد سرفرازان جهان…
بیا بیا که دل و جان من فدای تو باد
بیا بیا که دل و جان من فدای تو باد سری که بر تن من هست خاک پای تو باد دلم به مهر تو صد…
برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست
برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست جان را فدا کنیم که صد جان فدای دوست در دوستی ملاحظهٔ مرگ و زیست نیست دشمن…
ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش راستی هم یاد گیر از قامت دلجوی خویش کعبهٔ ما کوی توست از کوی خود ما را مران…
آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید طرف دامن به میان بر زدنش را نگرید خلعت حسن و کمر ترکش نازش بینید عقد دستار…
وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق از فراق او به فریادیم، فریاد از فراق! یار با اغیار و ما…
نیست حد آن که گویم بندهٔ روی توام
نیست حد آن که گویم بندهٔ روی توام دیگری گرینده باشد، من سگ کوی توام بر امید آن که یک دشنام روزی بشنوم سالها شد،…
من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
من نه آنم که دل خویش مشوش دارم هر کجا ناخوشییی هست به او خوش دارم گر سگان سر آن کوی کبابی طلبند پاره سازم…
مرا چه زهره که گویم غلام روی تو باشم
مرا چه زهره که گویم غلام روی تو باشم سگ غلام غلام سگان کوی تو باشم اگر به سوی تو گاهی کنم ز دور نگاهی…
گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید
گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید آتش پنهان من آخر علم خواهد کشید زیر کوه غم تن فرسوده کاهی بیش نیست…
عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس
عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس گوشهٔ ابرو نمودی، ماه ما اینست و بس هست فردا عید و هر کس ماه نو…
سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا
سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا از من امروز جدا میشود آن یار عزیز…
روز هجران تو، یا رب، از کجا پیش آمد؟
روز هجران تو، یا رب، از کجا پیش آمد؟ این چه روزیست که پیش من درویش آمد؟ آن بلایی که ز اندیشهٔ آن میمردم عاقبت…
دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد
دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد خدا را چارهٔ دل کن که این مسکین به جان آمد بیا ای سرو گلزار جوانی…
خوبان اگر چه هر طرفی میکشند صف
خوبان اگر چه هر طرفی میکشند صف تو در میان جان منی، جمله بر طرف حالا به پایبوس خیالت مشرفم گر دولت وصال تو یابم،…
جان من، بهر تو از جان بدنی ساختهاند
جان من، بهر تو از جان بدنی ساختهاند بر وی از رشتهٔ جان پیرهنی ساختهاند بر گلت سبزهٔ عنبرشکنی ساختهاند از گل و سبزه عجایب…
بی تو، چندان که محنتست مرا
بی تو، چندان که محنتست مرا با تو چندان محبتست مرا مردم و سوی من نمینگری بنگر کین چه حسرتست مرا رخ نهفتی، ولی به…
برخیز طبیبا که دلآزردهام امروز
برخیز طبیبا که دلآزردهام امروز بگذار مرا، کز غم او مردهام امروز چون برگ خزان چهرهٔ من زرد شد از غم کو آن گل سیراب؟…
ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر
ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر لعلت ز هرچه شرح دهم دلنوازتر از بهر آن که با تو شبی آورم به روز خواهم شبی ز…
آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل آن به که میکشم دو سه روزی به روی گل گل دیدهام، آرزوی کسی در دلم…
وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر من به جای دگر افتادم و دل جای دگر یک دو روز دگر از لطف به بالین…
نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را
نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را به داغ و درد دوری چند سوزی دردمندان را؟ منه زین بیشتر چون لاله داغی بر دل…
من نمیخواهم که در کویش مرا بسمل کنید
من نمیخواهم که در کویش مرا بسمل کنید حیف باشد کان چنان خاکی به خونم گل کنید چون نخواهم زیست دور از کوی او، بهر…
ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید
ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید در سر ماهی شب و روز به این خوبی که دید؟ سرو من برخاست، از قدش…
گر ز رخسار تو یک لمعه به دریا افتد
گر ز رخسار تو یک لمعه به دریا افتد آب آتش شود و شعله به صحرا افتد بس که از قد تو نالیم به آواز…
عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم گشتهام پیر ولی عشق جوانی دارم چارهساز دل و جان همه بیمارانی چارهای ساز که من هم…
سر نمیتابم ز شمشیر حبیب
سر نمیتابم ز شمشیر حبیب هر چه آید بر سرم یا نصیب دل به درد آمد من بیچاره را چارهٔ درد دلم کن ای طبیب…
روز نوروزست سرو گلعذار من کجاست؟
روز نوروزست سرو گلعذار من کجاست؟ در چمن یاران همه جمعند یار من کجاست؟ مونسم جز آه و یا رب نیست شبها تا به روز…
دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست
دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست دل از کجا؟ که در این خانه آتش افتادست خوشیم با غم عشقت، که وقت او خوش باد! چه…
خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم
خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم هر چند کنی زنده، دگر بار بمیرم دانم که چرا خون مرا زود نریزی خواهی که به جان…
جان من الله الله این چه تنست؟
جان من الله الله این چه تنست؟ نه تن توست بلکه جان منست این که گل در عرق نشست و گداخت همه از انفعال آن…
بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست شب چنین، روز چنان، آه! چه مشکل حالیست! هرگزت نیست بر احوال غریبان رحمی ما…
بر سر بالین طبیب از نالهٔ من زار شد
بر سر بالین طبیب از نالهٔ من زار شد از برای صحت من آمد و بیمار شد دوش در کنج غم از فریاد دل خوابم…
ای شوخ، مکش عاشق خونینجگری را
ای شوخ، مکش عاشق خونینجگری را شوخی مکن، انگار که کشتی دگری را خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشد زنهار! مرنجان دل…
آمد آن سنگیندل و صد رخنه در جان کرد و رفت
آمد آن سنگیندل و صد رخنه در جان کرد و رفت ملک جان را از سپاه غمزه ویران کرد و رفت آن که در زلفش…
وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟
وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟ جان شیرین را به صد تلخی سپردم عاقبت گر شکایت داشتی از ناله و درد…
نه رفیقی که بود در پی غمخواری دل
نه رفیقی که بود در پی غمخواری دل نه طبیبی که کند چارهٔ بیماری دل دل بیمار مرا هر که گرفتار تو خواست یارب آزاد…
من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟
من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟ گر مرا دست دهد بوسه زنم پایش را چشم ناپاک بر آن چهره دریغ است، دریغ دیدهٔ پاک…
ماه من عیدست و شهری را نظر بر روی توست
ماه من عیدست و شهری را نظر بر روی توست روی تو چون ماه عید و ماه نو ابروی توست روشن آن چشمی که ماه…
گر دعای دردمندان مستجاب است ای حبیب
گر دعای دردمندان مستجاب است ای حبیب از خدا هرگز نخواهم خواست جز مرگ رقیب درد بیماری و اندوه غریبی مشکلست وای مسکینی که هم…
عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است
عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است حیرتی دارم که چون آتش در آب افتاده است؟ ظاهرست از حلقهای زلف و ماه عارضت در…
سایهای کز قد و بالای تو بر ما افتد
سایهای کز قد و بالای تو بر ما افتد به ز نوریست که از عالم بالا افتد هر کجا دیده بر آن قامت رعنا افتد…
روز من شب شد و آن ماه به راهی نگذشت
روز من شب شد و آن ماه به راهی نگذشت این چه عمریست که سالی شد و ماهی نگذشت؟ ذوق آن جلوه مرا کشت که…
دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادیها
دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادیها خوشا! آن دردمندیهای عشق و نامرادیها من و مجنون دو مدهوشیم سرگردان به هر وادی ببین کاخر جنون…
حاش لله! کز رخت چشم افکنم سوی دگر
حاش لله! کز رخت چشم افکنم سوی دگر خوش نمیآید به جز روی تو ام روی دگر تازه گلهای چمن خوشرنگ و خوشبویند، لیک گلرخ…
جان خوشست، اما نمیخواهم که جان گویم تو را
جان خوشست، اما نمیخواهم که جان گویم تو را خواهم از جان خوشتری باشد، که آن گویم تو را من چه گویم که آنچنان باشد…
بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید سعی بسیار نمودیم، به جایی نرسید ما اسیران به تو هرگز ننمودیم وفا که همان لحظه به…
بدین هوس که دمی سر نهم به پای قدح
بدین هوس که دمی سر نهم به پای قدح هزار بار فزون خواندهام دعای قدح منم که وقف خرابات کردهام سر و زر زر از…
ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب
ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب روزم از هجر سیه ساخته چون روی رقیب گفته بودی که سگ ما ز رقیب…
اگر نه از گل نورسته بوی یار آید
اگر نه از گل نورسته بوی یار آید هوای باغ و تماشای گل چه کار آید؟ بهار میرسد، آهنگ باغ کن، زان پیش که رفته…
وه! چه شورانگیزی ای شیرین پسر؟
وه! چه شورانگیزی ای شیرین پسر؟ هم نمک میریزد از تو هم شکر خاک پایت چون مرا فرق سرست من چرا بردارم از پای تو…
نمیتوان به جفا قطع دوستداری ما
نمیتوان به جفا قطع دوستداری ما که از جفای تو بیشست با تو یاری ما بسی چو ابر بهاران گریستیم و هنوز گلی نرست ز…
من که باشم که می لعل به آن ماه کشم
من که باشم که می لعل به آن ماه کشم بگذارید که حسرت خورم و آه کشم بس که دریافت مرا لذت خونخواری عشق دل…
ماه شهر آشوب من هر گه به راهی بگذرد
ماه شهر آشوب من هر گه به راهی بگذرد شهر پرغوغا شود چونان که ماهی بگذرد روزم از هجران سیه شد آفتاب من کجاست؟ تا…
کدام جلوه که در سرو سرافراز تو نیست؟
کدام جلوه که در سرو سرافراز تو نیست؟ کدام فتنه که در جلوههای ناز تو نیست؟ مکن به خاک درش ای رقیب عرض نیاز که…
عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز
عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز وه! چه عمرست این؟ که حال ما نمیدانی هنوز یک نظر دیدیم دیدارت و زان…
زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش
زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش امید هست که بینم به کام خویشتنش چه نازکیست، تعالیالله! آن قد را؟ که از گل و سمن…
روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟
روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟ عمر من کم باد تا روز چنین کم بگذرد دولت وصلت گذشت و محنت هجران رسید آن…
دلا گر عاشقی بنشین که جانانت برون آید
دلا گر عاشقی بنشین که جانانت برون آید بر آن در منتظر میباش، تا جانت برون آید اگر صد سال آب از گریه بر آتش…
خدا را تند سوی من مبین چون بنگرم سویت
خدا را تند سوی من مبین چون بنگرم سویت تغافل کن زمانی تا ببینم یک زمان رویت ز خاک کوی من گفتی برو یا خاک…
جان خواهم از خدا، نه یکی بلکه صد هزار
جان خواهم از خدا، نه یکی بلکه صد هزار تا صد هزار بار بمیرم برای یار من زارم و تو زار دلا یک نفس بیا…
به نام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما
به نام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما چه خوش باشد که ما در گوشهای باشیم و او با ما ز بدخویی به ما…
بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را
بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را بر آورد از سر نو بر سپهر حسن ماهی را معاذالله! اگر میکاست یک جو خرمن حسنش به…
ای شاه حسن جور مکن بر گدای خویش
ای شاه حسن جور مکن بر گدای خویش ما بندهٔ توایم بترس از خدای خویش خواهند عاشقان دو مراد از خدای خویش هجر از برای…
اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد
اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد چه جای آشنا؟ کز خویش هم بیگانه خواهم شد دمیدی یک فسون وز دست بردی صبر و…
وه که سودای تو آهر سر به شیدایی کشید
وه که سودای تو آهر سر به شیدایی کشید قصهٔ عشق نهان ما به رسوایی کشید آخر، ای جان، روزی از حال دل زارم بپرس…
نمیتوان به تو شرح بلای هجران کرد
نمیتوان به تو شرح بلای هجران کرد فتادهام به بلایی که شرح نتوان کرد ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود غم تو آمد و…
من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را
من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را افتاده بر خاک درت،…
ما که از سوز تو در گریهٔ زاریم چو شمع
ما که از سوز تو در گریهٔ زاریم چو شمع خبر از سوختن خویش نداریم چو شمع پیش تیغ تو سر از تن بگذاریم ولی…
گر برون میآید، آن بیرحم زارم میکشد
گر برون میآید، آن بیرحم زارم میکشد ور نمیآید، به درد انتظارم میکشد گر، معاذالله، نباشد دولت دیدار او محنت هجران به اندک روزگارم میکشد…
عجب!که رسم وفا هرگز آن پری داند
عجب!که رسم وفا هرگز آن پری داند پری کجا روش آدمیگری داند؟ دلم به عشوه ربود اول و ندانستم که آخر این همه شوخی و…
زاهد به کنج صومعه می نوش و مست باش
زاهد به کنج صومعه می نوش و مست باش یعنی که دوزخی شدی، آتشپرست باش ای سرو، اعتدال قدش نیست چون تو را خواهی بلند…
رفتست عزیز من و مکتوب نوشتست
رفتست عزیز من و مکتوب نوشتست یوسف خبر خویش به یعقوب نوشتست شد نامهٔ محبوب خط بندگی من من بندهٔ آن نامه که محبوب نوشتست…
دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت یار اگر اینست بالله میتوان از جان گذشت از خیال آن قد رعنا گذشتن مشکلست راست…
چیست پیراهن آن دلبر شیرینحرکات؟
چیست پیراهن آن دلبر شیرینحرکات؟ همچو سرچشمهٔ خضرست و بدن آب حیات این چه قدست و چه رفتار و چه شیرین حرکات؟ گوییا موجزنان میگذرد…
جامهٔ گلگون، روی آتشناک از گل پاکتر
جامهٔ گلگون، روی آتشناک از گل پاکتر جامه آتشناک و رو از جامه آتشناکتر تا چو گل نازک تنش را دیدم، از جیب قبا سینهٔ…
به هر که قصهٔ دل گفتم دلش خونست
به هر که قصهٔ دل گفتم دلش خونست تو هم مپرس ز من تا نگویمت چونست منم که درد من از هیچ بیدلی کم نیست…
باغ عیش من به جای گل همه خار آورد
باغ عیش من به جای گل همه خار آورد آری، این نخلی که من دارم همین بار آورد کوه از سیل سرشکم در صدا آید،…
ای شهسوار حسن سرافراز کن مرا
ای شهسوار حسن سرافراز کن مرا ای من سگت، به سوی خود آواز کن مرا تا با تو راز گویم و فارق شوم دمی بهر…
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم وگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم کشی خنجر که میسازم به دست خویش قربانت…
یک دو روزی میگذارد یار من تنها مرا
یک دو روزی میگذارد یار من تنها مرا وه! که هجران میکشد امروز یا فردا مرا شهر دلگیرست، تا آهنگ صحرا کرد یار میروم، شاید…
وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص
وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص کاش اجل در رسد تا نشوم از جان خلاص! جمله اسیر تواند، وه! چه عجب کافری کز…
نگسلد رشتهٔ جان من از آن سرو بلند
نگسلد رشتهٔ جان من از آن سرو بلند این چه نخلیست که دارد برگ جان پیوند؟ آه! از آن چشم که چون سوی من افگند…
من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟
من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟ می خواره و معشوقپرستم، چه توان کرد؟ گر ساغر سی روزه کشیدم چه توان گفت؟ ور…
لعل جانبخشت که یاد از آب حیوان میدهد
لعل جانبخشت که یاد از آب حیوان میدهد زنده را جان میستاند مرده را جان میدهد دور بادا چشم بد، کامروز در میدان حسن شهسوار…
کاشکی! خاک حریم حرمت میبودم
کاشکی! خاک حریم حرمت میبودم میخرامیدی و من در قدمت میبودم بی غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت! بیش از این کاش…
عجب شکسته دل و زار و ناتوان شدهام!
عجب شکسته دل و زار و ناتوان شدهام! چنان که هجر تو میخواست، آنچنان شدهام به گفتگوی تو افسانه گشتهام همه جا به جستجوی تو…
زان دل به جانب سگ کوی تو میکشد
زان دل به جانب سگ کوی تو میکشد کو دامنم گرفته، به سوی تو میکشد دانی چرا به دامنت آویخته دلم؟ خود را به این…
رند لبتشنه چرا جام شرابی نزند؟
رند لبتشنه چرا جام شرابی نزند؟ چون کسی بر جگر سوخته آبی نزند هر که خواهد که دمی جام کشد همچو حباب خیمهٔ عشق چرا…
دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید سر درین کار شد و کار به سامان نرسید آن جفاپیشه که بر نالهٔ من…





