سبحان‌الله! چه شکل موزون‌ست این؟

سبحان‌الله! چه شکل موزون‌ست این؟ از هرچه گمان برند افزون‌ست این نتوان گفت که چیست یا چون‌ست این؟ کز دایرهٔ خیال بیرون‌ست این

آنی که تمام از نمکت ریخته‌اند

آنی که تمام از نمکت ریخته‌اند ذرات وجودت ز نمک بیخته‌اند با شیرهٔ جان‌ها نمک آمیخته‌اند تا همچو تو صورتی برانگیخته‌اند

دردا که اسیر ننگ و نامیم هنوز

دردا که اسیر ننگ و نامیم هنوز در گفت و شنید خاص و عامیم هنوز شد عمر تمام و ناتمامیم هنوز صد بار بسوختیم و…

امروز مرا غیر پریشانی نیست

امروز مرا غیر پریشانی نیست در مشکل من امید آسانی نیست غم کشت مرا و کس به دادم نرسید بالله که درین شهر مسلمانی نیست

یاران کهن، که بنده بودم همه را

یاران کهن، که بنده بودم همه را در بند جفای خود شنودم همه را زنهار! از کس وفا مجویید که من دیدم همه را و…

دور از تو صبوری نتواند دل من

دور از تو صبوری نتواند دل من وصل تو حیات خویش داند دل من آهسته رو ای دوست که دل هم‌ره توست زنهار چنان مرو…

امروز ز حد می‌گذرد سوز فراق

امروز ز حد می‌گذرد سوز فراق وین شعلهٔ آهِ آتش‌افروز فراق روز عجبی پیش من آمد! یا رب این روز قیامت‌ست یا روز فراق

هر کس که می عشق به جامش کردند

هر کس که می عشق به جامش کردند از دردی درد تلخ‌کامش کردند گویا همه غم‌ةای جهان در یک جا جمع آمده بود، عشق نامش…

در عشق نکویان چه فراق و چه وصال؟

در عشق نکویان چه فراق و چه وصال؟ بدحالی عاشقان بود در همه حال گر وصل بود مدام سوزست و گداز ور هجر بود تمام…

از درد دل خود به فغانم چه کنم؟

از درد دل خود به فغانم چه کنم؟ وز زندگی خویش به جانم چه کنم؟ صبرست مرا چاره و دانند همه لیکن من بیچاره ندانم،…

یار آمد و یار دل‌نواز آمد باز

یار آمد و یار دل‌نواز آمد باز بهر دل خسته چاره‌ساز آمد باز عمرم همه رفته بود از رفتن او صد شکر که عمر رفته…

در عالم بی‌وفا کسی خرم نیست

در عالم بی‌وفا کسی خرم نیست شادی و نشاط در بنی‌آدم نیست آن کس که درین زمانه او را غم نیست یا آدم نیست، یا…

از بس که مرا دولت بیدار کم‌ست

از بس که مرا دولت بیدار کم‌ست گفتن نتوان که تا چه مقدار کم‌ست رنجی‌ست فراقت که کمش بسیارست عیشی‌ست وصال تو، که بسیار کم‌ست

نی از تو حیات جاودان می‌خواهم

نی از تو حیات جاودان می‌خواهم نی عیش و تنعم جهان می‌خواهم نی کام دل و راحت جان می‌خواهم آنی که رضای توست آن می‌خواهم

چون صورت زیبای تو انگیخته‌اند

چون صورت زیبای تو انگیخته‌اند صد حسن و ملاحت به هم آمیخته‌اند القصه که شکل عالم‌آرای تو را در قالب آرزوی ما ریخته‌اند

نقش تو اگر نه در مقابل بودی

نقش تو اگر نه در مقابل بودی کارم ز غم فراق مشکل بودی دل با تو دیده از جمالت محروم ای کاش که دیده نیز…

در پنجهٔ غیر پنجه کردن تا کی؟

در پنجهٔ غیر پنجه کردن تا کی؟ سیم از پولاد رنجه کردن تا کی؟ گل را به گیاه دسته بستن تا چند؟ جان را به…

من باده به مردم خردمند خوردم

من باده به مردم خردمند خوردم یا از کف خوبان شکرخند خوردم هرگز نخورم ز باده خوردن سوگند حاشا که به جای باده سوگند خورم

تا کی دلت از چرخ حزین خواهد بود؟

تا کی دلت از چرخ حزین خواهد بود؟ با محنت و درد هم‌نشین خواهد بود خوش باش که روزگار پیش از من و تو تا…

گه در پی آزار دل رنجوری

گه در پی آزار دل رنجوری گه بر سر بیداد من مهجوری شوخی و به حسن خویشتن معذوری بر عاشق خود هرچه کنی معذوری

تا چشم تو عشوه‌ساز خواهد بودن

تا چشم تو عشوه‌ساز خواهد بودن صد دل‌شده عشق‌باز خواهد بودن تا از طرف تو ناز خواهد بودن از جانب ما نیاز خواهد بودن

مسکینم و کوی عاشقی منزل من

مسکینم و کوی عاشقی منزل من مسکین من و دیگر دل بی‌حاصل من ای جان حزین تو نیز مسکین کسی مسکین تو مسکین من و…

بی روی توام هست ملالی که مپرس

بی روی توام هست ملالی که مپرس وز زندگی خود انفعالی که مپرس هر لحظه چه پرسی که بگو حال تو چیست؟ دور از تو…

غم دارم و غم‌گسار می‌باید و نیست

غم دارم و غم‌گسار می‌باید و نیست در دست من آن نگار می‌باید و نیست درد سر اغیار نمی‌باید و هست تشریف حضور می‌باید و…

بگداختم از دست جفا کردن تو

بگداختم از دست جفا کردن تو این‌ست طریق بنده پروردن تو؟ گر من به گناه عاشقی کشته شوم خون من بی‌گناه در گردن تو

گر دل برود من نروم از نظرت

گر دل برود من نروم از نظرت ور جان بدهم، خاک شوم در گذرت چون گرد شوم بر آستانت آیم بنشینم و برنخیزم از خاک…

باز آی، که از جان اثری نیست مرا

باز آی، که از جان اثری نیست مرا مدهوشم و از خود خبری نیست مرا خواهم که به جانب تو پرواز کنم اما چه کنم…

کس نیست انیس دل غم‌پرور من

کس نیست انیس دل غم‌پرور من تا پاک کند اشک ز چشم تر من سویم هم آب چشم می‌آید بس آن نیز روان می‌گذرد از…

با هر که نشینی و قدح نوش کنی

با هر که نشینی و قدح نوش کنی از رشک مرا خراب و مدهوش کنی گفتی که چو می خورم تو را یاد کنم ترسم…

شد ماه من آن شمع شب‌افروز امشب

شد ماه من آن شمع شب‌افروز امشب گو چرخ و فلک ز رشک می‌سوز امشب امشب نه شب وصل، شب قدر من‌ست بهتر ز هزار…

آیینهٔ نورست رخ یار امشب

آیینهٔ نورست رخ یار امشب ای مه، بنشین در پس دیوار امشب ای مهر بپوش روی خود را در ابر ای صبح، دم خویش نگه…

دیدم که یکی دو دسته از سنبل تر

دیدم که یکی دو دسته از سنبل تر بر بسته و خوش نهاده در پیش نظر گفتم که برو دو زلف یارم بنگر بر بسته…

ای سیم‌ذقن، این چه دهان و چه لبست؟

ای سیم‌ذقن، این چه دهان و چه لبست؟ این خال چه خال و این چه زلف عجبست؟ روی تو در آن دو زلف مشکین چه…

روز و شب من به گفتگوی تو گذشت

روز و شب من به گفتگوی تو گذشت سال و مه من به جستجوی تو گذشت عمرم به طواف گرد کوی تو گذشت القصه، در…

ای هم‌نفس چند، که یارید به من

ای هم‌نفس چند، که یارید به من عاشق شده‌ام، مرا گذارید به من چندم گویید کز فلان دل بردار من دانم و دل، شما چه…