رباعیات هلالی جغتائی
کس نیست انیس دل غمپرور من
کس نیست انیس دل غمپرور من تا پاک کند اشک ز چشم تر من سویم هم آب چشم میآید بس آن نیز روان میگذرد از…
با هر که نشینی و قدح نوش کنی
با هر که نشینی و قدح نوش کنی از رشک مرا خراب و مدهوش کنی گفتی که چو می خورم تو را یاد کنم ترسم…
شد ماه من آن شمع شبافروز امشب
شد ماه من آن شمع شبافروز امشب گو چرخ و فلک ز رشک میسوز امشب امشب نه شب وصل، شب قدر منست بهتر ز هزار…
آیینهٔ نورست رخ یار امشب
آیینهٔ نورست رخ یار امشب ای مه، بنشین در پس دیوار امشب ای مهر بپوش روی خود را در ابر ای صبح، دم خویش نگه…
دیدم که یکی دو دسته از سنبل تر
دیدم که یکی دو دسته از سنبل تر بر بسته و خوش نهاده در پیش نظر گفتم که برو دو زلف یارم بنگر بر بسته…
ای سیمذقن، این چه دهان و چه لبست؟
ای سیمذقن، این چه دهان و چه لبست؟ این خال چه خال و این چه زلف عجبست؟ روی تو در آن دو زلف مشکین چه…
روز و شب من به گفتگوی تو گذشت
روز و شب من به گفتگوی تو گذشت سال و مه من به جستجوی تو گذشت عمرم به طواف گرد کوی تو گذشت القصه، در…
ای همنفس چند، که یارید به من
ای همنفس چند، که یارید به من عاشق شدهام، مرا گذارید به من چندم گویید کز فلان دل بردار من دانم و دل، شما چه…
سبحانالله! چه شکل موزونست این؟
سبحانالله! چه شکل موزونست این؟ از هرچه گمان برند افزونست این نتوان گفت که چیست یا چونست این؟ کز دایرهٔ خیال بیرونست این
آنی که تمام از نمکت ریختهاند
آنی که تمام از نمکت ریختهاند ذرات وجودت ز نمک بیختهاند با شیرهٔ جانها نمک آمیختهاند تا همچو تو صورتی برانگیختهاند





