غزلیات هاتف اصفهانی
هر شبم نالهٔ زاری است که گفتن نتوان
هر شبم نالهٔ زاری است که گفتن نتوان زاری از دوری یاری است که گفتن نتوان بی مه روی تو ای کوکب تابنده مرا روز…
گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد
گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد در آن گلشن گلی بر گلبن دیگر نمیخندد ز عشرت زان گریزانم که از غم گریم ایامی…
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را از کدامین باغی ای مرغ سحر…
چون شیشهٔ دل نه از ستم آسمان پر است
چون شیشهٔ دل نه از ستم آسمان پر است مینای ما تهی است دل ما از آن پر است ای عندلیب باغ محبت گل وفا…
به یک نظاره چون داخل شدی در بزم میخواران
به یک نظاره چون داخل شدی در بزم میخواران گرفتی جان ز مستان و ربودی دل ز هشیاران چه حاصل از وفاداری من کان بیوفا…
آن دلبر محملنشین چون جای در محمل کند
آن دلبر محملنشین چون جای در محمل کند میباید اول عاشق مسکین وداع دل کند زین منزل اکنون شد روان تا آن بت محملنشین دیگر…
نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد
نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد که با دشمن توان گفت و توان کرد گرفت از من دل و زد راه…
گردد کسی کی کامیاب از وصل یاری همچو تو
گردد کسی کی کامیاب از وصل یاری همچو تو مشکل که در دام کسی افتد شکاری همچو تو خوبان فزون از حد ولی نتوان به…
سرو قدی که بود دیدهٔ دلها به رهش
سرو قدی که بود دیدهٔ دلها به رهش نیست جز دیدهٔ صاحبنظران جلوه گهش آه از آن شوخ که سرگشته به صحرا دارد وحشیان را…
حرف غمت از دهان ما جست
حرف غمت از دهان ما جست یا آتشی از زبان ما جست رو جانب دام یا قفس کرد هر مرغ کز آشیان ما جست یکیک…
به گردون میرسد فریاد یارب یاربم شبها
به گردون میرسد فریاد یارب یاربم شبها چه شد یارب در این شبها غم تاثیر یاربها به دل صدگونه مطلب سوی او رفتم ولی ماندم…
امروز ما را گر کشی بیجرم از ما بگذرد
امروز ما را گر کشی بیجرم از ما بگذرد اما به پیش دادگر مشکل که فردا بگذرد زینگونه غافل نگذری از حال زار ما اگر…
ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مرا
ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مرا جان قفای ناقه رفت و دل پی محمل مرا ز آتش رشکم کنی تا داغ، هر…
کوی جانان از رقیبان پاک بودی کاشکی
کوی جانان از رقیبان پاک بودی کاشکی این گلستان بیخس و خاشاک بودی کاشکی یار من پاک و به رویش غیر چون دارد نظر دیده…
زهی از رخ تو پیدا همه آیت خدایی
زهی از رخ تو پیدا همه آیت خدایی ز جمالت آشکارا همه فر کبریایی نسپردمی دل آسان به تو روز آشنایی خبریم بودی آن روز…
چو نی نالدم استخوان از جدایی
چو نی نالدم استخوان از جدایی فغان از جدایی فغان از جدایی قفس به بود بلبلی را که نالد شب و روز در آشیان از…
به قصد کوی تو بیرحم عاشقان ز وطنها
به قصد کوی تو بیرحم عاشقان ز وطنها روان شوند فکنده به دوش خویش کفنها فغان که در همهٔ عمر یک سخن نشنیدی ز ما…
از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگز
از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگز لیلی رود از خاطر مجنون نه و هرگز با اهل وفا و هنر افزون شود و…
نوید آمدن یار دلستان مرا
نوید آمدن یار دلستان مرا بیار قاصد و بستان به مژده جان مرا فغان و ناله کنم صبح و شام و در دل یار فغان…
کردهاست یا قاصد نهان مکتوب جانان در بغل
کردهاست یا قاصد نهان مکتوب جانان در بغل یا درجی از مشک ختن کرده است پنهان در بغل در مصر یوسف زینهار آغوش مگشا بهر…
ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت
ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت که اول از دل مجروح من نشان نگذاشت ز بیوفایی گل بود مرغ دل آگاه از…
چه گویمت که دلم از جدائیت چون است
چه گویمت که دلم از جدائیت چون است دلم جدا ز تو دل نیست قطرهٔ خون است تو کردهای دل من خون و تا ز…
به ره او چه غم آن را که ز جان میگذرد
به ره او چه غم آن را که ز جان میگذرد که ز جان در ره آن جان جهان میگذرد از مقیم حرم کعبه نباشد…
مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب
مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب به خاکم گو میا فردا، به بالینم بیا امشب مگو فردا برت آیم که من دور…
کدام عهد نکویان عهد ما بستند
کدام عهد نکویان عهد ما بستند به عاشقان جفاکش که زود نشکستند خدا نگیردشان گرچه چارهٔ دل ما به یک نگاه نکردند و میتوانستند نخست…
روز وصلم به تن آرام نباشد جان را
روز وصلم به تن آرام نباشد جان را که دمادم کند اندیشه شب هجران را آه اگر عشوه گریهای زلیخا سازد غافل از حسرت یعقوب…
چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی
چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی تو شهی و کشور…
به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم
به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانیم من اگر چه پیرم و ناتوان تو…
مهر رخسار و مه جبین شدهای
مهر رخسار و مه جبین شدهای آفت دل بلای دین شدهای مهر و مه را شکستهای رونق غیرت آن و رشک این شدهای پیش ازین…
کجایی در شب هجران که زاریهای من بینی
کجایی در شب هجران که زاریهای من بینی چو شمع از چشم گریان اشکباریهای من بینی کجایی ای که خندانم ز وصلت دوش میدیدی که…
روز و شب خون جگر میخورم از درد جدایی
روز و شب خون جگر میخورم از درد جدایی ناگوار است به من زندگی ، ای مرگ کجایی چون به پایان نرسد محنت هجر از…
جوانی بگذرد یارب به کام دل جوانی را
جوانی بگذرد یارب به کام دل جوانی را که سازد کامیاب از وصل پیر ناتوانی را به قتلم کوشی ای زیبا جوان و من درین…
به بزمم دوش یار آمد به همراه رقیب اما
به بزمم دوش یار آمد به همراه رقیب اما شبی با او بسر بردم ز وصلش بینصیب اما مرا بی او شکیبایی چه میفرمائی ای…
منم آن رند قدح نوش که از کهنه و نو
منم آن رند قدح نوش که از کهنه و نو باشدم خرقهای آنهم به خرابات گرو زاهد آن راز که جوید ز کتاب و سنت…
قاصد به خاک بر سر کویش فتاده کیست
قاصد به خاک بر سر کویش فتاده کیست بر خاک آستانهٔ او سرنهاده کیست چون بر سمند آید و خلقیش در رکاب همراه او سوار…
رفتی و دارم ای پسر بی تو دل شکستهای
رفتی و دارم ای پسر بی تو دل شکستهای جسمی و جسم لاغری جانی و جان خستهای میشکنی دل کسان ای پسر آه اگر شبی…
جانا ز ناتوانی از خویشتن به جانم
جانا ز ناتوانی از خویشتن به جانم آخر ترحمی کن بر جان ناتوانم اغیار راست نازت، عشاق را عتابت محروم من که از تو نه…
بر دست کس افتد چو تو یاری نه و هرگز
بر دست کس افتد چو تو یاری نه و هرگز در دام کسی چون تو شکاری نه و هرگز روزم سیه است از غم هجران…
مپرس ای گل ز من کز گلشن کویت چسان رفتم
مپرس ای گل ز من کز گلشن کویت چسان رفتم چو بلبل زین چمن با ناله و آه و فغان رفتم نبستم دل به مهر…
غم عشق نکویان چون کند در سینهای منزل
غم عشق نکویان چون کند در سینهای منزل گدازد جسم و گرید چشم و نالد جان و سوزد دل دل محمل نشین مشکل درون محمل…
رسید یار و ندیدیم روی یار افسوس
رسید یار و ندیدیم روی یار افسوس گذشت روز و شب ما به انتظار افسوس گذشت عمر گرانمایه در فراق دریغ نصیب غیر شد آخر…
جان به جانان کی رسد جانان کجا و جان کجا
جان به جانان کی رسد جانان کجا و جان کجا ذره است این، آفتاب است، این کجا و آن کجا دست ما گیرد مگر در…
بر خاکم اگر پا نهد آن سرو خرامان
بر خاکم اگر پا نهد آن سرو خرامان هر خار مزارم زندش دست به دامان شاهان همه در حسرت آنند که باشند در خیل غلامان…
من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی
من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی کار دل بود که با دل نفتد کار کسی دین و دنیا و دل و…
صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی
صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی که دارد چون من بیتاب هر سو ناشکیبایی به حسرت زین گلستان با صد افغان رفتم و…
دو چشمم خون فشان از دوری آن دلستانستی
دو چشمم خون فشان از دوری آن دلستانستی که لعلش گوهرافشان، سنبلش عنبر فشانستی چسان خورشید رویت را مه تابان توان گفتن که از روی…
جان و دلم از عشقت ناشاد و حزین بادا
جان و دلم از عشقت ناشاد و حزین بادا غمناک چه میخواهی ما را تو چنین بادا بر کشور جان شاهی ز اندوه دل آگاهی…
بتان نخست چو در دلبری میان بستند
بتان نخست چو در دلبری میان بستند میان بکشتن یاران مهربان بستند دعا اثر نکند کز درم تو چون راندی به روی من همه درهای…
لبم خموش ز آواز مدعا طلبی است
لبم خموش ز آواز مدعا طلبی است که مدعا طلبیدن ز یار بیادبی است حکیم جام جم و آب خضر چون گوید مراد جام زجاجی…
شود از باد تا شمشاد گاهی راست گاهی کج
شود از باد تا شمشاد گاهی راست گاهی کج به جلوه سرو قدت باد گاهی راست گاهی کج ز بهر کندن خارا برای سجدهٔ شیرین…
دل من ز بیقراری چو سخن به یار گویم
دل من ز بیقراری چو سخن به یار گویم نگذاردم که حال دل بیقرار گویم شنود اگر غم من نه غمین نه شاد گردد به…
تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدنها
تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدنها من و این دشت بیپایان و بیحاصل دویدنها تو و یک وعده و فارغ ز…
با من ار هم آشیان میداشت ما را در قفس
با من ار هم آشیان میداشت ما را در قفس کی شکایت داشتم از تنگی جا در قفس عندلیبم آخر ای صیاد خود گو، کی…
گوهرفشان کن آن لب کز شوق جان فشانم
گوهرفشان کن آن لب کز شوق جان فشانم جان پیش آن دو لعل گوهرفشان فشانم گر بی توام به دامن نقد دو کون ریزند دامان…
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم آه که تار و پود آن…
دل بوی او سحر ز نسیم صبا شنید
دل بوی او سحر ز نسیم صبا شنید تا بوی او نسیم صبا از کجا شنید بیگانه گفت اگر سخنی در حقم چه باک این…
تا ز جان و دل من نام و نشان خواهد بود
تا ز جان و دل من نام و نشان خواهد بود غم و اندوه توام در دل و جان خواهد بود آخر از حسرت بالای…
با حریفان چو نشینی و زنی جامی چند
با حریفان چو نشینی و زنی جامی چند یاد کن یاد ز ناکامی ناکامی چند بی تو احوال مرا در دل شبها داند هر که…
گواهی دهد چهرهٔ زرد من
گواهی دهد چهرهٔ زرد من که دردی بود بیدوا درد من شدم خاک اگر از جفایش مباد نشیند به دامان او گرد من به گلزاری…
شکست پیر مغان گر سرم به ساغر می
شکست پیر مغان گر سرم به ساغر می عجب مدار که سرها شکسته بر سر می ستم به ساغر میشد نه بر سر من اگر…
دل عشاق روا نیست که دلبر شکند
دل عشاق روا نیست که دلبر شکند گوهری کس نشنیده است که گوهر شکند بر نمیدارم از این در سر خویش ای دربان صد ره…
بیمهری اگر چه بیوفا هم
بیمهری اگر چه بیوفا هم جور از تو نکو بود جفا هم بیگانه و آشنا ندانی بیگانه کشی و آشنا هم پیش که برم شکایت…
ای گمشده دل کجات جویم
ای گمشده دل کجات جویم در دام که مبتلات جویم دیروز چو آفتاب بودی امروز چو کیمیات جویم ای مرغ ز آشیان رمیده در دامگه…
گل خواهد کرد از گل ما
گل خواهد کرد از گل ما خاری که شکسته در دل ما از کوی وفا برون نیائیم دامنگیر است منزل ما مرغان حرم ز رشک…
شستم ز میدر پای خم، دامن ز هر آلودگی
شستم ز میدر پای خم، دامن ز هر آلودگی دامن نشوید کس چرا، زابی بدین پالودگی میگفت واعظ با کسان، دارد می و شاهد زیان…
در پیش بیدلان جان، قدری چنان ندارد
در پیش بیدلان جان، قدری چنان ندارد آری کسی که دل داد پروای جان ندارد پرسی ز من که دارد؟ زان بینشان نشانی هر کس…
پس از چندی کند یک لحظه با من یار دورانش
پس از چندی کند یک لحظه با من یار دورانش که داغ تازهای بگذاردم بر دل ز هجرانش پس از عمری که میگردد به کامم…
ای که مشتاق وصل دلبندی
ای که مشتاق وصل دلبندی صبر کن بر مفارقت چندی باش آمادهٔ غم شب هجر ای که در روز وصل خرسندی بندگان را تفقدی فرمای…
گفتیم درد تو عشق است و دوا نتوان کرد
گفتیم درد تو عشق است و دوا نتوان کرد دردم از توست دوا از تو چرا نتوان کرد گر عتاب است و گر ناز کدام…
شب وصل است و با دلبر مرا لب بر لب است امشب
شب وصل است و با دلبر مرا لب بر لب است امشب شبی کز روز خوشتر باشد آن شب امشب است امشب به چشمی روی…
دانی که دلبر با دلم چون کرد و من چون کردمش
دانی که دلبر با دلم چون کرد و من چون کردمش او از جفا خون کرد و من از دیده بیرون کردمش گفتا چه شد…
بی من و غیر اگر باده خورد نوشش باد
بی من و غیر اگر باده خورد نوشش باد یاد من گو نکند غیر فراموشش باد یار بیغیر که می در قدحش خون گردد خون…
ای که در جام رقیبان می پیاپی میکنی
ای که در جام رقیبان می پیاپی میکنی خون دل در ساغر عشاق تا کی میکنی مینوازی غیر را هر لحظه از لطف و مرا…
یک گریبان نیست کز بیداد آن مه پاره نیست
یک گریبان نیست کز بیداد آن مه پاره نیست رحم گویا در دل بیرحم آن مه پاره نیست کو دلی کز آن دل بیرحم سنگین…
گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامت
گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامت گفتم روم از کوی تو گفتا به سلامت گفتم چه خوش از کار جهان گفت غم عشق گفتم…
شبی فرخنده و روزی همایون روزگاری خوش
شبی فرخنده و روزی همایون روزگاری خوش کسی دارد که دارد در کنار خویش یاری خوش دل از مهر بتان برداشتم آسودم این است این…
داغ عشق تو نهان در دل و جان خواهد ماند
داغ عشق تو نهان در دل و جان خواهد ماند در دل این آتش جانسوز نهان خواهد ماند آخر آن آهوی چین از نظرم خواهد…
بوده است یار بی من اگر دوش با رقیب
بوده است یار بی من اگر دوش با رقیب یا من به قتل میرسم امروز یا رقیب شکر خدا که مرد به ناکامی و ندید…
ای باده ز خون من به جامت
ای باده ز خون من به جامت این می به قدح بود مدامت خونم چو می ار کشی حلالت می بی من اگر خوری حرامت…
هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیست
هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیست عاشقم عاشق مرا با وصل و هجران کار نیست هر شب از افغان من بیدار…
گفتم که چاره غم هجران شود نشد
گفتم که چاره غم هجران شود نشد در وصل یار مشکلم آسان شود نشد یا از تب غمم شب هجران کشد نکشت یا دردم از…
شب و روزی به پایان گر تو را در وصل یار آید
شب و روزی به پایان گر تو را در وصل یار آید غنیمت دان که بی ما و تو بس لیل و نهار آید شتابت…
خوش آنکه نشینیم میان گل و لاله
خوش آنکه نشینیم میان گل و لاله ماه و تو به کف شیشه و در دست پیاله در طرف چمن ساقی دوران می عشرت در…
بود مه روی آن زیبا جوان چارده ساله
بود مه روی آن زیبا جوان چارده ساله ولی ماهی که دارد گرد خویش از مشکتر هاله خدا را رحمی از جور و جفایت چند…
آن کمان ابرو کند چون میل تیرانداختن
آن کمان ابرو کند چون میل تیرانداختن ناوک او را نشان میباید از جان ساختن سروران چون گو به پای توسنش بازند سر چون کند…





