رباعیات نشاط اصفهانی
گر دل داری بدست جز یار مجوی
گر دل داری بدست جز یار مجوی ورنه بجز از رضای دلدار مجوی چون دل بکسی دهی ز جان هم بگذر چون یار بجستی دگر…
روی تو نگاه خویش دیدن نتوان
روی تو نگاه خویش دیدن نتوان وز دیدن تو طمع بریدن نتوان کی دیده ببیندت که در دیده ی من تو نوری و نور دیده…
بینم ز تو هر کجا نشانی تا من
بینم ز تو هر کجا نشانی تا من از من اثری دگر نماند با من من با تو دمی زیست توانم حاشا باید که درین…
آنان که زجام عشق مدهوش شدند
آنان که زجام عشق مدهوش شدند از خاطر خویشتن فراموش شدند از بهر شنیدن همه تن گوش شدند بستند لب از حدیث و خاموش شدند
گر ره بخدا جویی در گام نخست
گر ره بخدا جویی در گام نخست نقش خودی از صفحه ی جان باید شست گم گشته ز تو گوهر مقصود و تو خود تا…
روزم گذرد بغم که شب کی آید
روزم گذرد بغم که شب کی آید شب منتظرم که روز رخ بنماید زین روز و شبم عقده ز دل نگشاید روزی دگر و شبی…
بر چرخ هلال غره ی ماه است این
بر چرخ هلال غره ی ماه است این یا تیغ شهنشه فلک جاه است این ناگشته عیان زدیده ها گشت نهان نی نی غلطم کوکب…
آن بخت نداریم که فرزانه شویم
آن بخت نداریم که فرزانه شویم مقبول به کعبه یا به بتخانه شویم برخیز که باز سوی میخانه شویم جامی بزنیم و مست و دیوانه…
گفتم رویش گفت نهان خواهد بود
گفتم رویش گفت نهان خواهد بود در مویش و مویش بمیان خواهد بود گفتم سر ما و خنجر او گفتا آن نیز نصیب دشمنان خواهد…
رفتی بسر عشق تو پاینده هنوز
رفتی بسر عشق تو پاینده هنوز از دست غم تو دل پراکنده هنوز تو جان منی و بی تو ای جان جهان شرمم بادا که…





