رباعیات امیرمعزی نیشابوری
هر شب که وصال یار دلبر باشد
هر شب که وصال یار دلبر باشد شب زورق و ماه باد صرصر باشد وان شب که فراق آن سمن بر باشد شب کشتی و…
مستم ملکا و هر چه اکنونگویم
مستم ملکا و هر چه اکنونگویم موزون نشمارم ارچه موزون گویم گوییکه تورا شعر سبک بایدگفت با رَطل گران شعر سبک چون گویم
کوه از صف ترکان ملک گردد پست
کوه از صف ترکان ملک گردد پست ز ایشان به هنر یکی و از خصمان شصت در مجلس و میدان شه حورپرست دارند نهاده جام…
رفتی و به یک بارگرفتی کم من
رفتی و به یک بارگرفتی کم من کشته شدم و نداشتی ماتم من داغ تو بسوخت این دل پر غم من ای داغ تو گرم…
دارند همه شگفت میران سپاه
دارند همه شگفت میران سپاه از ابلق شاه و ابرش فرخ شاه فرق است میان هر دو سبحان الله کین سیر زحل دارد و آن…
چون شاه سوی تخت سرافراز آمد
چون شاه سوی تخت سرافراز آمد پیرامن او بخت بهپرواز آمد آن روز ز تخت شاهی آواز آمد کامروز مسیح از آسمان باز آمد
تا فتح تو تاریخ مسلمانی شد
تا فتح تو تاریخ مسلمانی شد پیروزی تو اصل جهانبانی شد تا خان ز سیاست تو زندانی شد از بیم تو چشم خانیان خانی شد
باکم ز منی پای تو اندر گل باد
باکم ز منی پای تو اندر گل باد با به ز تویی مراد من حاصل باد گر دل پس از این هوای تو خواهد جست…
ای شاه کجا گرم کنی بارهٔ بور
ای شاه کجا گرم کنی بارهٔ بور صدگور بیفکنی به یک بار به زور گر بهمن و بهرام برآیند ازگور گویند که کار توست افکندن…
ای راحت جان ما ز دو مرجانت
ای راحت جان ما ز دو مرجانت رنج دل ما زچشم پر دستانت ما راکه جراحت است بر سینه و دل بر سینه ز تیر…





