رباعیات امیرمعزی نیشابوری
هر چند که بر زمانه فرمان من است
هر چند که بر زمانه فرمان من است فرمان تو بر تن و دل و جان من است سلطان منم و عشق تو سلطان من…
گر یابد زهره آگهی از نامت
گر یابد زهره آگهی از نامت خواهد که بهجای میبود در جامت گر ماه ز چرخ بشنود پیغامت آید به زمین و اوفتد در دامت
شاها خردت هست به می خوردن یار
شاها خردت هست به می خوردن یار شاید که شب و روز همین داری کار می خوردن تو فلک چو بیند هر بار خواهد که…
دست مَلِک ملوکِ عالمْ سنجر
دست مَلِک ملوکِ عالمْ سنجر بحری است که در جهان چنان نیست دگر چون باد سخاکند بر آن بحرگذر موجش همه دُر باشد و آبش…
خصمیکه بر او فسوس کرد اختر او
خصمیکه بر او فسوس کرد اختر او او را عملی داد نه اندر خور او گر عهد تو بشکست دل اندر بر او سرّ دل…
چون بر دل و سر نهم دو دست ای دلبر
چون بر دل و سر نهم دو دست ای دلبر می پیش من آوری که بستان و بخور جانا زکف تو چون ستانم ساغر دستی…
تا دولت تو به گرد گردون گردد
تا دولت تو به گرد گردون گردد گردون همه بر فال همایون گردد ور با تو ستارهای دگرگون گردد تیره شود و ز چرخ بیرون…
ای یار شبی که بیرخت بگذارم
ای یار شبی که بیرخت بگذارم پروین بود از غم تو آن شب یارم یک نیمه زشب چشم به پروین دارم یک نیمه همی ز…
ای شاه دل روشن تو جوشن توست
ای شاه دل روشن تو جوشن توست عالم شده روشن از دل روشن توست پریدن جبریل به پیرامن توست صید ملکالموت سر دشمن توست
ای تیغ تو با قوت مریخ و زحل
ای تیغ تو با قوت مریخ و زحل رای تو چو آفتاب در برج جَمَل گر خصم تو بر چرخگریزد بهمثل در دامن عمر او…
از بهر جمال چهرهٔ همچو پری
از بهر جمال چهرهٔ همچو پری دستت به سوی آینه تا چند بری از بس که همی به آینه درنگری بر چهرهٔ خویشتن ز من…
هر دم زادمیا خجسته دیدار تری
هر دم زادمیا خجسته دیدار تری با خیل مخالفان نبرد آغازی هرچند که مهتری نکوکارتری سَرشان بَدَل گوی همی اندازی
گر نور مه و روشنی شمع توراست
گر نور مه و روشنی شمع توراست پس سوزش وکاهش من از بهر چراست گر شمع تویی مرا چرا باید سوخت ور ماه تویی مرا…
شاها چو دلت در صف تدبیر آید
شاها چو دلت در صف تدبیر آید او را مدد از عالم تقدیر آید تیغ تو جهانگرفت آری شک نیست آن راکه تو برکشی جهانگیر…
در عشق توام امید بهروزی نیست
در عشق توام امید بهروزی نیست وز عهد شب وصال تو روزی نیست از آتش تو دلم چرا میسوزد چون هیچ تو را عادت دلسوزی…
خصمان ملک چو جغد در ویرانند
خصمان ملک چو جغد در ویرانند دایم همه را همچو مگس میرانند خود را چو همای از چه قِبَل میدانند کز چشم چو سیمرغ همی…
چون آتش خاطر مرا شاه بدید
چون آتش خاطر مرا شاه بدید از خاک مرا بر زبر ماه کشید چون آب یکی ترانه از من بشنید چون باد یکی مرکب خاصم…
تا چند دل تو چشمهٔ نور بود
تا چند دل تو چشمهٔ نور بود زان چشمهٔ نور چشم بد دور بود ملک و سپه و خزینه معمور بود آن خسرو را که…
ای نور مه از جمال رخسارهٔ تو
ای نور مه از جمال رخسارهٔ تو ای ظلمت شب ز خال رخسارهٔ تو هرگز نفسی مباد کاین دیدهٔ من خالی بود از خیال رخسارهٔ…
ای شاه چو آسمان کمان داری تو
ای شاه چو آسمان کمان داری تو وز تیر ستارهٔ روان داری تو نشکفت که شاهی و جهان داری تو تا دست زده در آسمان…
ای تاخته از جهان جهانبانان را
ای تاخته از جهان جهانبانان را برهم زده ملک و خانهٔ خانان را ای وارث نامدار سلطانان را فخرست به تو جمله مسلمانان را
آتش تیغی و تا به محشر تف توست
آتش تیغی و تا به محشر تف توست باران صفتی و هفتکشور صف توست جم دولتی و قوام دین آصف توست دریاکفی و همه جهان…
نور ملک ای ملک به نام تو درست
نور ملک ای ملک به نام تو درست دور فلک ای ملک به دام تو درست کان ظفر ای ملک به کام تو درست جان…
گر سینه بخست شاه سنجر ما را
گر سینه بخست شاه سنجر ما را کم نیست خمار عشق در سر ما را گر دلبر بود یار دلبر ما را پیکان بَدَل دل…
شاها اثر صبوح کاری عجب است
شاها اثر صبوح کاری عجب است نازد به صبوح هرکه شادی طلب است باده به همه وقت طرب را سبب است لیکن به صبوح کیمیای…
در عشق تو زیر و بم همآواز منند
در عشق تو زیر و بم همآواز منند اندیشه و باد سرد دمساز من اند خاموشی و صبر خازن راز من اند رنگ رخ و…
خصمان تو لاف سپر زرد زدند
خصمان تو لاف سپر زرد زدند شش پنج به گاه ماندن نرد زدند گر سرد سخن شدند وا مرد زدند با دولت تو بر آهن…
چون ابر کف تو بیند ای خسرو شرق
چون ابر کف تو بیند ای خسرو شرق از تو نکند به جود تا دریا فرق گردد خجل و شود به آب اندر غرق از…
تا از برم آن یار پسندیده برفت
تا از برم آن یار پسندیده برفت آرام و قرار از دل شوریده برفت خون دلم از دیده رواست از آنک از دل برود هر…
ای ماه کمان شهریاری گویی
ای ماه کمان شهریاری گویی یا ابروی آن طرفه نگاری گویی نعلی زده از زرّ عیاری گویی درگوش سپهر گوشواری گویی
ای شاه چو بیند آسمان رای تو را
ای شاه چو بیند آسمان رای تو را وین طبع لطیف رامش افزای تو را احسنت زند طلعت زیبای تو را خواهد که شود خاک…
ای پیش تو حاسدانت را سنگی نه
ای پیش تو حاسدانت را سنگی نه در جنب تو دشمنانْتْ را رنگی نه ملک از ملکان بری و آهنگی نه لشکر شکنی و در…
هر تیر که شاه تیر گیر اندازد
هر تیر که شاه تیر گیر اندازد گویی که ز گردون اثیر اندازد دشمن ز نهیب او چو تیر اندازد گویی که ز چنبران ابه…
گر خصم نخواست از حسد کار توراست
گر خصم نخواست از حسد کار توراست ایزد ملکا هر آنچه او خواست نخواست امروز که راست این سعادت که تو راست اقبال فزون گشته…
شاها ادبی کن فلک بد خو را
شاها ادبی کن فلک بد خو را گر چشم رسانید رخ نیکو را گرگوی خطا کرد به چوگانش زن ور اسب خطا کرد به من…
در عشق تو ای صنم مرا رای نماند
در عشق تو ای صنم مرا رای نماند وان طبع لطیف حکمت آرای نماند بر جای همی بود دلم بیغم تو تا جای غم تو…
خصمان تو رسم بد نهادند همه
خصمان تو رسم بد نهادند همه بر ملک در فتنه گشادند همه چون عهد تو را به باد دادند همه از چرخ به خاک درفتادند…
چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق
چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق جانی دارم ز سوز پروانهٔ عشق هر روز منم مقیم درخانهٔ عشق هشیار همه جهان و دیوانهٔ عشق
بیدادی و فتنه در جهان آیین نیست
بیدادی و فتنه در جهان آیین نیست شادند جهانیان و کس غمگین نیست گل هست به باغ ملک اگر نسرین نیست رکنالدین هست اگر معزالدین…
ای ناصر دین ناصر تو یزدان باد
ای ناصر دین ناصر تو یزدان باد اقبال تو در تن سعادت جان باد گردون به مراد رای تو گردان باد وز گردش آن هر…
ای شاه جهان دو گوشهٔ روی زمین
ای شاه جهان دو گوشهٔ روی زمین در قبضهٔ ملک توست تایومالدین تیغ تو همیکند شبیخون و کمین یک ساله بر آنگوشه و یک ساله…
ای برده به شمشیر همه ملک تگین
ای برده به شمشیر همه ملک تگین آورده همه ملک تگین زیر نگین پیروزی و نصرت تو بر روی زمین آرایش دولت است و افزایش…
هرکس که سزای افسر وگاه بود
هرکس که سزای افسر وگاه بود خدمتگر این خدمت درگاه بود در روی زمین اگر بسی شاه بود شاه همه سنجر ملکشاه بود
هر بزم که کردی همه بهروزی بود
هر بزم که کردی همه بهروزی بود کار تو نشاط و مجلس افروزی بود هر رزم که کردی همه پیروزی بود هرچ آن دگری خواست…
گر نعمت دشمنت ز حد بیرون شد
گر نعمت دشمنت ز حد بیرون شد بنگر که به عاقبت ز محنت چون شد از قارون گر به مال و گنج افزون شد در…
سلطان علم عدل به هر عالم زد
سلطان علم عدل به هر عالم زد درکشور روم عالمی بر هم زد هر دم ز قیاس عیسی مریم زد نگذاشت که نیز هیچ کافر…
در عشق تو بیروان نَوان بودم دوش
در عشق تو بیروان نَوان بودم دوش آشفته دل و رمیده جان بودم دوش مرغی که به تیغ نیم بسملگردد دور از بر تو راست…
خستی دل من به غمزه ای بدر منیر
خستی دل من به غمزه ای بدر منیر چونانکه ملک سینهٔ من خست به تیر در سینه و دلکنون دو پیکان دارم از سینه و…
چشم من و چشم آن بت تنگ دهان
چشم من و چشم آن بت تنگ دهان در بیع و شری شدند و در سود و زیان کردند یکی بیع زما هر دو نهان…
بیقدرکند رخ تو لالستان را
بیقدرکند رخ تو لالستان را تشویر دهد لب تو خوزستان را انکس که تورا قبلهٔ ترکستان دید از بهر تو کرد قبله ترکستان را
ای گوی زَنَخ سخن ز کویت گویم
ای گوی زَنَخ سخن ز کویت گویم وی موی میان ز عشق مویت مویم گر آب شوم گذر به جویت جویم ور سر و شوم…
ای شاه تورا ماه نگین خواهد بود
ای شاه تورا ماه نگین خواهد بود زیرِ قدمت ملک زمین خواهد بود ملک تو ز روم تا به چین خواهد بود ما فال زدیم…
ای باخته عشق در جهان با دگری
ای باخته عشق در جهان با دگری نوشیده سبک می گران با دگری در مذهب دوستی روا نیست چنین من بی تو به غم تو…
یار از غم من خبر ندارد گویی
یار از غم من خبر ندارد گویی یا خواب به من گذر ندارد گویی تاریکترست هر زمانی شب من یارب شب من سحر ندارد گویی
نه با منی ار چه همنشینی با من
نه با منی ار چه همنشینی با من ای بس دوری که از تو بینم تا من در من نرسی تا نشوم یک پا من…
گر حاجب و چاوش تو ای ناصر دین
گر حاجب و چاوش تو ای ناصر دین برکشور روم و چین گشایند کمین فغفور از آن بترسد و قیصر از این این والی روم…
سلطان جهان برکیارق باید
سلطان جهان برکیارق باید کز دولت او جهان همی آراید بس برناید تا هنرش بِفْزاید بندد کمر و همه جهان بگشاید
در زلف تو آویخته دلبندی ها
در زلف تو آویخته دلبندی ها پیش خردت خیره خردمندی ها در دل دارم که بندگیهات کنم تا خود چه کنی تو از خداوندی ها
خالق همه اقبال خلایق به تو داد
خالق همه اقبال خلایق به تو داد تا دهر بود بقای اقبال تو باد تو باده به دست همچنین با دل شاد بدخواه تو جان…
جانیکه زمهر توست نقصان نبرد
جانیکه زمهر توست نقصان نبرد دردی که زکین توست درمان نبرد هرکسکه تورا به طوع فرمان نبرد گر عالم جان شود ز تو جان نبرد
پروین و ستارگان گردون پیمای
پروین و ستارگان گردون پیمای اندر شب هجر تو نجنبند ز جای گویی توکه دست هجرت ای بزم آرای دارد به فسونی هر یکی را…
ای کرده همه جهان ز ناپاکان پاک
ای کرده همه جهان ز ناپاکان پاک هرگز نبود تو را ز ناپاکان باک ای خسرو پاک پیکر ازگوهر خاک ایگوهر پاک احسن الله جزاک
ای شاه به دولت از جهان بهر توراست
ای شاه به دولت از جهان بهر توراست بر جان و تن مخالفان قهر توراست سلطانی عصر و شاهی دهر توراست با این همه فتح…
ای از همه خسروان چو افریدون فرد
ای از همه خسروان چو افریدون فرد وز دولت تو رسیده بر گردون گَرد ای گشته به دولت تو روزافزون مرد ایزد به تو این…
هرگز نشوم من از بت و باده صبور
هرگز نشوم من از بت و باده صبور کز بت همه راحت است و از باده سرور از دست و کنار خویش کی دارم دور…
نشناخت ملک سعادت اختر خویش
نشناخت ملک سعادت اختر خویش در منقبت وزیر خدمتگر خویش بگماشت بلای تاج برکشور خویش تا در سر تاجکرد آخر سر خویش
گر بخت بلند خواهی و عمر دراز
گر بخت بلند خواهی و عمر دراز از دولت برکیارقی سر بفراز گر کالبد ملوک جان یابد باز از وی همه برکیارق آید آواز
سقای ملک گرفت چنگ اندر چنگ
سقای ملک گرفت چنگ اندر چنگ ساقی بنهاد بادهٔ مرجان رنگ هنگام صبوح ای ملک با فرهنگ از ساقی باده خواه و از سقا چنگ
در بر ملکا دل توانگر داری
در بر ملکا دل توانگر داری دریای محیط استکه در بر داری تا برکف جام و بر سر افسر داری مه بر کف و آفتاب…
خرگه زند وکارکسی نگشاید
خرگه زند وکارکسی نگشاید مطبخ زند و نان به کسی ننماید گر دود به مطبخش درآید شاید کز مطبخ او دود همی برناید
جاوید شها عز و شرف باد تو را
جاوید شها عز و شرف باد تو را تیغ و قلم و جام به کف باد تو را از تاجوران هزار صف باد تو را…
بگرفت شها قضای بد دامن من
بگرفت شها قضای بد دامن من تا لشکر غم نشست پیرامن من گر خست به تیر تو دل روشن من بخت تو نگاه داشت جان…
ای عشق تو عمرم به کران آوردی
ای عشق تو عمرم به کران آوردی ای هجر تنم را به فغان آوردی ای دل تو مرا کار به جان آوردی ای دیده دلم…
ای شاه بنای ملک محکم بهتو ماند
ای شاه بنای ملک محکم بهتو ماند باغ ظفر و فتوح خرم به تو ماند شاهنشهی از نژاد آدم به تو ماند رفتند مخالفان و…
آنکسکه چراغ مهر تو در بر یافت
آنکسکه چراغ مهر تو در بر یافت در خاک به فر دولت تو زر یافت وانکس که خیال کین تو در سر یافت در آب…
هستند به بزمت ای شه شیر شکار
هستند به بزمت ای شه شیر شکار مرغان شبه تن و عقیقین منقار از بهر نشاط تو به روزی صد بار آیند همی چو مطربان…
نازید به گرز گاوسار افریدون
نازید به گرز گاوسار افریدون در دست تو گرز شیر سارست کنون از تو فرق است تا به افْریدون چون چونانکه ز شیر شرزه تا…
گر بر فلک از تاجوران راه کنند
گر بر فلک از تاجوران راه کنند وز قدرت و قدر دست بر ماه کنند ور دست فلک ز دهر کوتاه کنند آخر همه خطبه…
سرویکه بنفشه برگل آمد بر او
سرویکه بنفشه برگل آمد بر او اقبال رسانید به گردون سر او ماییم به مهر و دوستی در خور او فرماندهٔ عالمیم و فرمانبر او
در راه نسا ای ملک پاک سرشت
در راه نسا ای ملک پاک سرشت جز سنگ ندیدم به دل سبزه و کشت دوزخ درهای گذاشتم ناخوش و زشت چون پیش تو آمدم…
حیرت همه در درنگ و سنگ تو بود
حیرت همه در درنگ و سنگ تو بود نصرت همه در شتاب و جنگ تو بود تا پرّ عقاب بر خدنگ تو بود دشمن چو…
تیراندازان همه گرو در بستند
تیراندازان همه گرو در بستند بردند گمان که با ملک همدستند آخر همه عاجز و خجل بنشستند وز شرم ملک تیر و کمان بشکستند
بر خلق توراست پادشاهی ملکا
بر خلق توراست پادشاهی ملکا وز ماه توراست تا به ماهی ملکا دور فلک و حکم الهی ملکا آن باد و چنان بادکه خواهی ملکا
ای کرده سپهر و اختران یاری تو
ای کرده سپهر و اختران یاری تو فخرست جهان را ز جهانداری تو مستند مخالفان ز هشیاری تو بخت همه خفته شد ز بیداری تو
ای سیمبر از عشق تو در رشته شدم
ای سیمبر از عشق تو در رشته شدم در خون دل از غم تو آغشته شدم در بادیهٔ فراق سرگشته شدم تو زنده بمانیا که…
آن ابر که خاطرش به خاطر برق است
آن ابر که خاطرش به خاطر برق است وان بحر که خلق در نوالش غرق است وان شمس که تاج دولتش بر فرق است طبع…
هرگز دل تو به هیچکس شاد مباد
هرگز دل تو به هیچکس شاد مباد وز بند تو بندهٔ تو آزاد مباد تا عشق تو را دلم عمارت نکند ویران شدهٔ عشق تو…
مهرست ظفر نگین فرمان تو را
مهرست ظفر نگین فرمان تو را صید است بهشت دام احسان تو را خاک است ستاره صحن میدان تو را گوی است زمانه خَمٌ جوگان…
گر ابر به جود خویشتن را چو تو خواند
گر ابر به جود خویشتن را چو تو خواند فراش تو بود او همیگرد نشاند هر چند بسی گهر پراکند و فشاند آخر گهرش نماند…
زین فتح که کرد شاه در کشور چین
زین فتح که کرد شاه در کشور چین هم ملک همی نازد و هم دولت و دین هر مملکتی که هست بر روی زمین بوالفتح…
دجله ملکا زمان زمان بفزاید
دجله ملکا زمان زمان بفزاید تا با تو به جود اخویشا پهلو ساید چون دجله هزار اگر تو را پیش آید در جنب دل تو…
حوران سپاهت ای شه شیر شکر
حوران سپاهت ای شه شیر شکر در آب روان همی نمایند صُوَر آن است مرادشان که باشند مگر در خدمت مجلس تو اِستاده کمر
تیغ ملک شرق خداوند جهان
تیغ ملک شرق خداوند جهان شیری است تنش به جمله چنگال و دهان چون ناخن او باز شود با دندان در ناخن سرگیرد و در…
بر خاک سر کوی تو ای عشق پرست
بر خاک سر کوی تو ای عشق پرست تنها نه منم فتاده شوریده و مست چون من به سر کوی تو صد عاشق هست از…
ای صدر جهان هرکه میکین تو خورد
ای صدر جهان هرکه میکین تو خورد از رنج خمارگشت با ناله و درد گر شیر سیه بود به هنگام نبرد شد عاقبت کار به…
ای رفته ز خانه مدتی سوی سفر
ای رفته ز خانه مدتی سوی سفر باز آمده سوی خانه با فتح و ظفر هرگز سفری چنین که کردست دگر افروخته روی ملک و…
افروخته دولت شه عالم رای
افروخته دولت شه عالم رای ملکافزای است و عدل گستر همهجای زین دولت عدل گستر ملکافزای جشم بد خلق دور داراد خدای
هر کار که هست جز به کام تو مباد
هر کار که هست جز به کام تو مباد هر خصم که هست جز به دام تو مباد هر شاه که هست جز غلام تو…
من با تو بتا نفس نمییارم زد
من با تو بتا نفس نمییارم زد در موکب تو جرس نمییارم زد جان میدهم و نفس نمییارم زد دست از تو به هیچکس نمییارم…
علم تو زعلم خضر و آصف بیش است
علم تو زعلم خضر و آصف بیش است حلم تو زحلم مَعن وَاحنَف بیش است از صاعقه شمشیر تو را تف بیش است وز مورچه…





