محراب اندیشه

باید از آفاق و انفس بگذری تا جان شوی و آنگه از جان بگذری تا در خور جانان شوی طُرّه گیسوی او، در کف نیاید…

Continue Reading...

میِ چاره‌ساز

ساقی، به روی من درِ میخانه باز کن از درس و بحث و زهد و ریا، بی‏نیاز کن تاری ز زلفِ خم خم خود در…

Continue Reading...

آفتاب نیمه‌شب

ای خوب رخ که پرده نشینی و بی‏حجاب ای صدهزار جلوه‏گر و باز در نقاب ای آفتابِ نیم شب، ای ماهِ نیمروز ای نجم دوربین…

Continue Reading...

بوی نگار

آن ناله ها که از غم دلدار می‏کشم آهی‏است کز درون شرربار می‏کشم با یار دلفریب بگو: پرده برگشا کز هجر روی ماه تو، آزار…

Continue Reading...

خانقاهِ دل

الا یا ایها الساقی! برون بر حسرت دلها که جامت حل نماید یکسره اسرار مشکلها به می بر بند راه عقل را از خانقاه دل…

Continue Reading...

دلجویی پیر

دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کرد محتسب را بنوازید که زنجیرم کرد معتکف گشتم از این پس، به در پیر مغان که به یک…

Continue Reading...

سایه سرو

ابرو و مژّه او تیر و کمان است هنوز طرّه گیسوی او عطر فشان است هنوز ما به سوداگری خویش، روانیم همه او به دلبردگی…

Continue Reading...

شهره شهر

به کمند سر زلف تو، گرفتار شدم شهره شهر به هر کوچه و بازار شدم گر برانی ز درم، از در دیگر آیم گر برون…

Continue Reading...

فتوای من

سر کوی تو، به جان تو قسم! جای من است به خم زلف تو، در میکده ماوای من است عارفانِ رخ تو جمله ظلومند و…

Continue Reading...

محرم دل

باز گویم غم دل را که تو دلدار منی در غم و شادی و اندوه و اَلَم، یار منی جز گل رویِ توام در دو…

Continue Reading...