آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون

آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون می نماید پرتو حسن تو از مرآت کون پیش ازآن کاندر جهان این مصحف و اوراق بود…

از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان

از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان ای شاهد رویت نهان در پرده کون و مکان از پرده گر نایی برون، بنمای روی لاله…

وقد کنتم و مامعکم من الا کوان ماکانا

وقد کنتم و مامعکم من الا کوان ماکانا تجلیتم لکم فیکم فصرتم فیه اعیانا فاظهرتم لکم منکم و اخفیتم لکم فینا سواکم غیر موجود و…

هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیست

هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیست جان او را در مقام وصل جانان بار نیست دل که از هر ذره خورشید جمال…

نمی دانم بقول حاسدی چند

نمی دانم بقول حاسدی چند چرا ببرید از ما یار پیوند گرفتارم بقید زلف جانان خلاصی نیست جانم را ازین بند چو من در عاشقی…

من عاشق آن جان و جهانم همه دانند

من عاشق آن جان و جهانم همه دانند از جان ببریدن نتوانم همه دانند جان می نتوان برد از آن غمزه و ابرو من کشته…

مرا سودای او دیوانه دارد

مرا سودای او دیوانه دارد ز فکر عقل و دین بیگانه دارد فسون چشم جادو بین که مارا میان شهر چون افسانه دارد دلم مؤمن…

ما ز جام باده عشقیم مخمورالست

ما ز جام باده عشقیم مخمورالست زان سبب باشد مدامم با می و شاهد نشست با می و معشوق چون شد عهد و پیمانم درست…

ما آینه کون و مکان روی تو دیدیم

ما آینه کون و مکان روی تو دیدیم جان دو جهان بسته بیکموی تو دیدیم شد نرگس مخمور تو سرفتنه دوران آشوب جهان غمزه جادوی…

کسی کورا غم جانان نباشد

کسی کورا غم جانان نباشد همان بهتر که اورا جان نباشد ببزم وصل جانان ره کسی برد که در قید جهان و جان نباشد بعشقت…

عالم چو سایه، نور رخت هست آفتاب

عالم چو سایه، نور رخت هست آفتاب باشد وجود سایه ز خور زین مرو بتاب بزدا غبار غیر ز آئینه دلت تا عکس روی دوست…

صورت یاربخواب امد و در گوشم گفت

صورت یاربخواب امد و در گوشم گفت که بخفتن نتوان در معانی را سفت خیز اندر پی مطلوب درآ از سر درد در طلب روز…

زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد

زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد هزار عشوه و ناز و کرشمه ها دارد بنور طلعت خوبش چه دل که حیرانست بدام زلف…

ز خود فانی و در عین بقائیم

ز خود فانی و در عین بقائیم وجود جمله موجودات مائیم بجانان زنده جاوید گشتیم ازآن دم کز خودی کلی فنائیم خدا را بین عیان…

رند و قلاشیم و مست و می پرست

رند و قلاشیم و مست و می پرست از شراب عشق تو رفته ز دست معتکف در کعبه و مسجد بدم در خراباتم کنون افتاده…

دلم ز شوق رخت بی سرو سامان است

دلم ز شوق رخت بی سرو سامان است جان ز سودای سر زلف تو سرگردانست عالم از پرتو حسن تو نماید روشن همه ذرات ز…

درد عشق آمد دوای درد دل

درد عشق آمد دوای درد دل نیست باری جز غمش درخورد دل من ندیدم در گلستان وجود هیچ گل خوشبوی تر از ورد دل هرکه…

در آرزوی روی تو گشتیم بیقرار

در آرزوی روی تو گشتیم بیقرار بردار پرده از رخ و مقصود ما برآر ساقی مجو بهانه که فرصت غنیمت است بگشا سربسو و بتعجیل…

حج من سوی تو آمد طوف کویت کعبه‌ام

حج من سوی تو آمد طوف کویت کعبه‌ام دیدن دیدار تو باشد صفا و مروه‌ام جامه احرام من باشد تجرد از هوا لازم درگاه تو…

چون دور شد از حسن رخت پرده انوار

چون دور شد از حسن رخت پرده انوار شد گنج نهان فاش و عیان شد همه اسرار گر دیده معنی بودت باز بینی کان یار…

چه یارست و چه جان دلنوازست

چه یارست و چه جان دلنوازست چه حسنست و چه عشوه این چه نازست چه معشوق و چه قدست و چه رفتار چه رندست و…

جانا ز درد عشق تو چون من فغان کنم

جانا ز درد عشق تو چون من فغان کنم از چشمه های چشم جهان خون روان کنم عهدیست در ازل بتو ما را که تا…

تا یار پرده از رخ چون ماه برگرفت

تا یار پرده از رخ چون ماه برگرفت آتش بجان جمله ذرات درگرفت بگشا نظر که نور تجلی حسن یار تابنده گشت و کون ومکان…

تا به فن دلربایی آن صنم استاد شد

تا به فن دلربایی آن صنم استاد شد خانه صبرم ز عشقش سخت بی بنیاد شد وه چه بی رحم است آن عیار شوخ بیوفا…

بی جمال روی تو دل را حیاتی هست نیست

بی جمال روی تو دل را حیاتی هست نیست زآب حیوان لبت جانرا مماتی هست نیست هرکه شد دل زنده از دیدار جان افزای تو…

بر صورت ذرات جهان گشت پدیدار آن یار نهانی

بر صورت ذرات جهان گشت پدیدار آن یار نهانی در پرده ما و تو نهانست رخ یار در عین عیانی چون شاهد حسن رخ او…

ای مهر آسمان ملاحت خوش آمدی

ای مهر آسمان ملاحت خوش آمدی وی ماه برج حسن و لطافت خوش آمدی عمری در آرزوی لقای تو بوده ایم ای مظهر وفا و…

ای عاشقان، ای عاشقان، من جسمهارا جان کنم

ای عاشقان، ای عاشقان، من جسمهارا جان کنم ای عارفان، ای عارفان، جانها بحق جانان کنم ای سالکان، ای سالکان، اندر پناه من شوید تا…

ای دل دیوانه ام حیران حسن روی تو

ای دل دیوانه ام حیران حسن روی تو جان شیدایم اسیر حلقه گیسوی تو در نماز عشق هرجا روی آورند خلق بود محراب دعا طاق…

ای جمال جان فزایت وایه جان و دلم

ای جمال جان فزایت وایه جان و دلم مهر رخسار تو کرده خانه در آب و گلم دعوی عقل و قرار ما هم از دیوانگیست…

آنان که درد عشق تو برجان گزیده اند

آنان که درد عشق تو برجان گزیده اند داغی بدل ز آتش شوقت کشیده اند یک ذره درد عشق بعالم نمی دهند چون لذت شراب…

اسیر عشق تو از هردوکون آزاد است

اسیر عشق تو از هردوکون آزاد است کسی که با غم تو مونس است دلشاد است چه منع عاشق دیوانه میکنی زاهد بعشق دوست ندانم…

از بردن بار جفا باشد وفا ما را غرض

از بردن بار جفا باشد وفا ما را غرض زین بیوفایی دوست را باشد جفای ما غرض داغ دلم را در غمش مرهم نباشد سودمند…

وقت نماز ز عشق شنیدم عجب ندا

وقت نماز ز عشق شنیدم عجب ندا قد اذن الموئذن حیوا علی الفنا ای دل بذوق زهر فنا نوش و غم مخور بعدالفناء قد تجدالعز…

هرکسی کز لذت درد تو باشد با خبر

هرکسی کز لذت درد تو باشد با خبر درد عشقت رابجان خواهد همیشه بیشتر در وفای عشق تو هرکس که جان و دل نباخت کی…

میخانه از لعل لب تو پرشرو شور است

میخانه از لعل لب تو پرشرو شور است مسجد ز تجلی رخت غرقه نورست عکس رخ تو زآینه کون هویداست لیکن چه کند عامی بیچاره…

من درون درد درمان یافتم

من درون درد درمان یافتم در حجاب کفر ایمان یافتم سالها رفتم براه جست و جو تا فراق و وصل یکسان یافتم در نقاب جمله…

مرآت روی دوست نظرکن جهان ببین

مرآت روی دوست نظرکن جهان ببین درآینه جهان نگر او را عیان ببین خورشید حسن اوز همه ذره رونمود تابان رخش زمشرق کون و مکان…

ما رند خراباتی میخواره و مستیم

ما رند خراباتی میخواره و مستیم در عشق تو ازننگ و ز ناموس برستیم بیگانه ز صبر و خرد امروز نبودیم ما عاشق دیوانه هم…

ما از غم تو بی سر و سامان نشسته ایم

ما از غم تو بی سر و سامان نشسته ایم بی وصل تو بماتم هجران نشسته ایم زان دم که خط دوست بپوشید روی او…

کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین

کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین من رند مطلقم نه مقید بآن و این برخیز زاهدا ز سر زهد و نام و ننگ…

عاشقیم و رند و بی نام و نشان

عاشقیم و رند و بی نام و نشان در فنای عشق جانان جان فشان واله و شیدای حسن روی دوست مست جام وصل و فارغ…

شهباز لامکانم من در مکان نگنجم

شهباز لامکانم من در مکان نگنجم عنقای بی نشانم اندر نشان نگنجم من بحر بیکرانم مقصود کن فکانم من جان جان جانم اندر جهان نگنجم…

زهی بزم و ساقی و حسن و جمال

زهی بزم و ساقی و حسن و جمال زهی مستی و ذوق و جام وصال زهی مطرب و چنگ و آواز نی زهی شورش و…

ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون

ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون دوصد موج حدوث آمد ز دریای قدم بیرون رخت آئینه می جستی که بیند حسن خود کلی ازآن…

رخسار دوست بنگر و حسن و جمال بین

رخسار دوست بنگر و حسن و جمال بین رفتار او نظر کن و غنج و دلال بین دل در هوای وصل تو صد بال و…

دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش

دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش با عاشقان نمود رخ بی مثال خویش چون حسن خود بدید در آئینه شد چنین آشفته کرشمه و غنج…

درآبکوی خرابات عشق اگر مردی

درآبکوی خرابات عشق اگر مردی شراب بیخبری نوش تا شوی فردی ز صحن جان و دلم سوسن و سمن روید اگر ز گلشن رویت بما…

دادیم دل بدست غم عشق آن صنم

دادیم دل بدست غم عشق آن صنم گو دل نگاه دار و مکن بیش ازین ستم بگذر زفکر عالم و با یاد دوست باش چون…

حان الرحیل مابر دلدار میرویم

حان الرحیل مابر دلدار میرویم لاخوف گو بعشق چو همراه می شویم هرگز نظر بدنیی و عقبی نیفکنیم ترک همه گرفته پی یار می رویم…

چون خیال وصل جانان هست سودای محال

چون خیال وصل جانان هست سودای محال جان شیدایم ز وصلش گشت قانع با خیال تا ز هستی هست باقی یکسر مو وصل نیست نیست…

چو از روز ازل رندی و قلاشی است آئینم

چو از روز ازل رندی و قلاشی است آئینم بجز عشق تو ورزیدن نباشد مذهب و دینم ز شمع روی تو آتش فتاد اندر دل…

جانا ز چین زلف گشا پیچ‌وتاب‌ها

جانا ز چین زلف گشا پیچ‌وتاب‌ها تا تابد از رخت به دلم آفتاب‌ها تا حسن جان‌فروز تو بینند عاشقان بردار یکدم از رخ خود این…

تا نقد دارضرب معارف کلام ماست

تا نقد دارضرب معارف کلام ماست در ملک فقر سکه شاهی بنام ماست چون والی ولایت کشف و ولایتیم سلطان ملک کون کمینه غلام ماست…

تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم

تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم چتر رفعت را بملک لامکان افراختیم چون ظهور کل او اول بنقش ما نمود بار دیگر ما جهان را…

بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا

بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا ز خیال زلف مشکین بسرم هزار سودا ز شراب عشق مستم ز خمار عقل رستم چکنم صلاح…

بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم

بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم بحمدالله ز دیدارش بسامان شد همه کارم ازآن روزی که روی تو درآمد در نظر مارا بهشت و حور…

ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من

ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من در فراقت شد بگردون آه دودآلود من لذت دنیا و دین گو، هرکه می خواهد ببر غیر دیدارت…

ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریده‌ام

ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریده‌ام سودای عشق آن صنم بر جان و دل بگزیده‌ام شهباز سلطانم چرا باشد مکانم آشیان چون در هوای…

ای دل تو همیشه در وصالی

ای دل تو همیشه در وصالی حیران جمال ذوالجلالی مفتاح خزاین وجودی گنجینه گنج بی زوالی از عز و شرف ملک نیابد در خلوت خاص…

ای پرتو جمالت حسن بتان جانی

ای پرتو جمالت حسن بتان جانی عکس رخ تو پیدا ز آئینه کیانی استار نور رویت شد ظلمت من و ما گر غیرتی نمائی او…

آن یار رو ز ما بچه رو می کند نهان

آن یار رو ز ما بچه رو می کند نهان چون روی خوبش از همه رو دیده ام عیان جان مگو نهان بجهان شد جمال…

اسرار یقین را بگمانی شده باحث

اسرار یقین را بگمانی شده باحث کی کشف شود علم لدنی بمباحث آن واحد با لذات که شد کون صفاتش حقا که ندارد بجهان ثانی…

از بحر تلخ و شور غم هجر برکنار

از بحر تلخ و شور غم هجر برکنار آمد غریق عشق بشادی وصل یار شکر خدا که پرتو خورشید آن جمال روشن نمود از پس…

وقت کوچ آمد نفیرالطریقست الطریق

وقت کوچ آمد نفیرالطریقست الطریق ره خطرناکست یاران وا ممانید از رفیق در طریق عشق جانان عاشق جانباز باش گر همی خواهی که حاصل گرددت…

هرکس که از جفای غم عشق خایفست

هرکس که از جفای غم عشق خایفست با عاشقان بدین و مذهب مخالفست در موقف محبت و عشق است لایزال هر دل که او ز…

مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست

مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست حسن او را همه کون و مکان مرآتست نیستی جمله بهستی تو پیدا شده است غیر ازین…

من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون

من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون مرغ دل بی تو نخواهد یکدمی مأوای کون با وجود لذت دیدار جان افروز تو عاشق بیدل…

محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوس

محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوس درخور این شیوه جان پاکبازانست و بس جز خیال زلف و رویت جان مارا روز و شب مونس…

ما سال‌ها به کوی ملامت دویده‌ایم

ما سال‌ها به کوی ملامت دویده‌ایم راه سلامت همچو ملامت ندیده‌ایم حرص و امل چو رهزن راه طریقتند ما رخت دل به ملک قناعت کشیده‌ایم…

ما اختیار خویش به دست تو داده‌ایم

ما اختیار خویش به دست تو داده‌ایم امر ترا مطیع و به جان ایستاده‌ایم تا روی جان‌فروز تو بینیم هر نفس چون خاک ره ذلیل…

کاشکی رحمی بُدی آن فتنه‌گر عیّار را

کاشکی رحمی بُدی آن فتنه‌گر عیّار را تا نکردی پیشه خود این همه آزار را کی در آرد بار دیگر حسن خوبان در نظر هرکه…

عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی

عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی که بیک عشوه فریبد دل صد دانائی هست در گردن جان سلسله زلف کسی که اسیرست بدامش…

شهباز روح قدسی از دام تن جدا شد

شهباز روح قدسی از دام تن جدا شد طیران به لامکان کرد باقی بی فنا شد از مجلس طبیعت یکباره چون برون رفت در عالم…

زنگ دویی ز آینه دل زدوده‌ایم

زنگ دویی ز آینه دل زدوده‌ایم تا حسن جان‌فزای تو با تو نموده‌ایم همچو کلیم تا که به طور دل آمدیم انی اناالله از همه…

ز جام عشق سرمستم زهی ذوق

ز جام عشق سرمستم زهی ذوق ز مستی از خودی رستم زهی ذوق همین قدر بلندم خود تمام است که در کویت چنین پستم زهی…

رب زدنی حیرة فیکم چه می خواهی بدان

رب زدنی حیرة فیکم چه می خواهی بدان یعنی هر دم جلوه دیگر نما بر عاشقان گر نمائی با من بیدل دمی روی چو ماه…

دلا در عاشقی می سوز و می ساز

دلا در عاشقی می سوز و می ساز براه عشق او می باش جانباز بکوی عشق شو چون خاک ره خوار نیازی پیش گیر و…

در هوای عشق بازم دل پرواز کرد

در هوای عشق بازم دل پرواز کرد بار دیگر عاشقی جانم ز سر آغاز کرد بر در او بس که بنشستم درآخر آن صنم رحم…

خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت

خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت دل تن نهاد و دامن شادی روان گرفت ای دل ره عدم چو گرفتی از آن میان…

حالیا رفتیم یاران خیرباد

حالیا رفتیم یاران خیرباد با دل بریان و سوزان خیرباد همچو تن کو دور ماند از روان از تو دور افتادم ای جان خیرباد با…

چون جمال دوست خود را جلوه داد

چون جمال دوست خود را جلوه داد شورشی در جان مشتاقان فتاد پر ز غوغا گشت آفاق جهان تا که یاراز خانه پا بیرون نهاد…

چنان حیران حسن آن نگارم

چنان حیران حسن آن نگارم که پروای همه عالم ندارم مرا از جنت و دوزخ چه پرسی چو من محو جمال روی یارم ز دست…

جانا بیا که صحبت جانانم آرزوست

جانا بیا که صحبت جانانم آرزوست جامی ز باده لب خندانم آرزوست از زاهدی و زهد ریائی دلم گرفت می خوارگی و مجلس رندانم آرزوست…

تا نقاب زلف از روی تو دور افتاده است

تا نقاب زلف از روی تو دور افتاده است جان مشتاقان از آن رودر حضور افتاده است شاهد رویت نماید هر زمان حسنی دگر عاشق…

تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک

تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک در جستن معشوق نه عاشق چالاک تا روح مجرد نشد از قید علایق کی همچو مسیحا بتوان…

بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هست

بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هست آمد عیان بصورت ما هر نهان که هست آئینه ساخت عالم و خود رابخود نمود عکس جمال اوست…

ببرد آخر دل و دینم بغارت ترک یغمائی

ببرد آخر دل و دینم بغارت ترک یغمائی بغمزه چشم مست او ربود از من من و مائی گناه ما بگو تا چیست جز عشق…

ای منور هر دو عالم ز آفتاب روی تو

ای منور هر دو عالم ز آفتاب روی تو وی معطر ملک جان از زلف عنبر بوی تو کفر پنهان گشت و ایمان حقیقی شد…

ای عاشقان ای عاشقان من عاشق دیوانه‌ام

ای عاشقان ای عاشقان من عاشق دیوانه‌ام در عشق و در شوریدگی در کاینات افسانه‌ام از ساغر و پیمان مگو امروز با ما کز ازل…

ای دل به درد عاشقی مردانه شو، مردانه شو

ای دل به درد عاشقی مردانه شو، مردانه شو در عشق و در شوریدگی افسانه شو، افسانه شو چون شهره و نام نکو آمد حجاب…

ای بیخبر از حالت رندان خرابات

ای بیخبر از حالت رندان خرابات زین می نچشیدی که شدی سوی مناجات گر نوش کنی جرعه زین جام مصفا آنگاه شوی صوفی صافی ز…

آن هادی ره روان کجا شد

آن هادی ره روان کجا شد وان سرور عارفان کجا شد آن مطلب طالبان صادق وان مونس عاشقان کجا شد آن حجت حق و رهبر…

ازمی شوق جمال روی جانان همچو من

ازمی شوق جمال روی جانان همچو من مست و لایعقل بعالم کم توانی یافتن میزند برجان و دل هر دم دو صد تیر جفا ترک…

از آفتاب روی تو عالم پر از ضیاست

از آفتاب روی تو عالم پر از ضیاست هر ذره را ز مهر جمال تو صد صفاست یکدم نقاب زلف ز رخسار برفکن با عاشقان…