آفتاب روی تو تابان شدست

آفتاب روی تو تابان شدست در شعاعش جان و دل حیران شدست نور مطلق گشت ذرات جهان تاکه خورشید رخت تابان شدست جان که در…

از حد گذشت نوبت هجران جان ستان

از حد گذشت نوبت هجران جان ستان وقت است کز وصال تو گردیم شادمان تا با خودی ز وصل نخواهی شنید بو واصل گهی شوی…

یار با ما پرتوی از نور روی خود نمود

یار با ما پرتوی از نور روی خود نمود صبر و هوش و جان و دل زین عاشق بیدل ربود چون شدم فانی ز خود…

هرکه از سر عشق آگاهست

هرکه از سر عشق آگاهست محرم عاشقان درگاهست با جمال تو میل حور و بهشت نکند هر که مرد آگاهست هرکه در بحر ذات فانی…

میرسد هر دم بعاشق صد جفا

میرسد هر دم بعاشق صد جفا گوئیا از عشق می بارد بلا چاره عاشق چه میداند طبیب درد عشقش هست درد بی دوا سرفرو نارد…

من ذات بحت مطلقم، هم وصف و هم اسماستم

من ذات بحت مطلقم، هم وصف و هم اسماستم هم نقش موج و قطره ام، هم جوی و هم دریاستم اول منم، آخر منم، باطن…

مرادم وصل یار نازنین است

مرادم وصل یار نازنین است دلم را وایه از جانان همین است سلاسل را چو زلف یار گفتند بود در گردن ما گر چنین است…

ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم

ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم نه زاهد سالوسی و نه شیخ مرائیم نه عاقل و هشیار نه دیوانه و مستیم حیران جمال رخ بیچون…

ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم

ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم عنقا صفت ز شوق تو عزلت گزین شدیم در کنج خلوتی که کسی نیست محرمم دایم بیاد…

کونین قطره ایست ز دریای ذات ما

کونین قطره ایست ز دریای ذات ما افهام قاصرند ز کنه صفات ما از غیر من چو نام و نشان نیست در جهان اسم و…

عالم چو نقش موج ببحر وجود اوست

عالم چو نقش موج ببحر وجود اوست بود همه جهان بحقیقت نمود اوست مقصود آفرینش عالم جز او نبود هستی هر دو کون طفیل وجود…

صیت جمال روی تو عالم فروگرفت

صیت جمال روی تو عالم فروگرفت حسنت جهان گرفت و بوجه نکو گرفت زاهد که منع عاشق دیوانه می نمود رویت چو دید آتش عشقش…

زین دام تن گهی که چو شهباز برپرم

زین دام تن گهی که چو شهباز برپرم بالی بهم زنم ز سماوات بگذرم نهصد هزار دوره عظمی ورای عرش طیران کنم که جز برخ…

ز خورشید جمال عالم آرا

ز خورشید جمال عالم آرا جهان پر شد ز انوار تجلی جهان شیدای حسنش گشت یکسر چه حسنست و چه رویست این تعالی بخود از…

رندیم و قمارباز بی باک

رندیم و قمارباز بی باک از جرعه جام غم طربناک از جام وصال دوست مستم مدهوش فتاده برسرخاک کردم گرو شراب و شاهد تسبیح و…

دلم با دوست دایم در وصالست

دلم با دوست دایم در وصالست فراق از وی مرا دیگر محالست برو ای عقل رخت خویش بربند که عشق از گفت و گویت در…

درد بی درمان بعالم دردماست

درد بی درمان بعالم دردماست کانچنان سرو روان از ما جداست محنت ایام و غم های جهان ز اشتیاق او نصیب جان ماست کی علاج…

در باز شد ز میکده ناموس و نام را

در باز شد ز میکده ناموس و نام را ساقی صلای باده بگو خاص و عام را مست و خراب و بیخودم ای پیر می…

حسن خوبان جهان عکس رخ زیبای اوست

حسن خوبان جهان عکس رخ زیبای اوست لاجرم در هر سری از زلفشان سودای اوست آفتاب عشق با هر ذره دارد نسبتی نسبت معشوق و…

چون روی تو بنمود جمال از رخ جانان

چون روی تو بنمود جمال از رخ جانان شد واله رویت ز همه رو دل حیران در آینه جان بتوان دید کماهی هر حسن و…

چو حسن روی او جلوه گری کرد

چو حسن روی او جلوه گری کرد ز فکر دین و دل ما را بری کرد دل و جان را بغارت داد عاشق چو با…

جانم اسیر دام سر زلف یار شد

جانم اسیر دام سر زلف یار شد دل در هوای حسن رخش بیقرار شد جانها معطرست و دو عالم پر از نسیم تا زلف عنبرین…

تجلی العشق فی کل المجالی

تجلی العشق فی کل المجالی بوجه جل عن وصف الجمال نیاید شرح حسنش در عبارت کجا در قال آید ذوق حالی درآمد یار در کوی…

تا جان ما گذشت ازین قیل و قال‌ها

تا جان ما گذشت ازین قیل و قال‌ها دل را به یاد روی تو ذوقست و حال‌ها تا شسته شد ز لوح دلم نقش غیر…

بیا ای مرهم درد درونم

بیا ای مرهم درد درونم ببین تا در غم عشق تو چونم غم عشق تو برد از من دل و دین بدست عشق تو زینسان…

بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق

بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق که هر کو عشق می ورزد چو جان بازد بود صادق اگر خود را نمی بازی…

این حیله سازی فلک کینه دار هیچ

این حیله سازی فلک کینه دار هیچ وین مکر دور دایره بی مدار هیچ این دشمنی نه فلک و هفت کوکبش وین دوستی دنیی ناپایدارهیچ…

ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند

ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند وی شیوه و ناز تو در پیش نظر بازان پسند بگشای چین زلف را، آزاده کن ما را…

ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنت

ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنت برسرم پیوسته طعن نیک و بد آوردنت چند خواهی دست و پا زد رو رضا ده با قضا تا…

ای جمال روی تو خورشید تابان آمده

ای جمال روی تو خورشید تابان آمده وی دو زلف مشکبویت عنبرافشان آمده در شعاع روی تو دل واله و حیران شده جان بسودای سر…

آنان که ز درد عشق مستند

آنان که ز درد عشق مستند از درد خمار عقل رستند در کوی قدم قدم نهادند از حادثه حدوث جستند بردند زکفر ره به ایمان…

آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون

آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون می نماید پرتو حسن تو از مرآت کون پیش ازآن کاندر جهان این مصحف و اوراق بود…

از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان

از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان ای شاهد رویت نهان در پرده کون و مکان از پرده گر نایی برون، بنمای روی لاله…

وقد کنتم و مامعکم من الا کوان ماکانا

وقد کنتم و مامعکم من الا کوان ماکانا تجلیتم لکم فیکم فصرتم فیه اعیانا فاظهرتم لکم منکم و اخفیتم لکم فینا سواکم غیر موجود و…

هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیست

هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیست جان او را در مقام وصل جانان بار نیست دل که از هر ذره خورشید جمال…

نمی دانم بقول حاسدی چند

نمی دانم بقول حاسدی چند چرا ببرید از ما یار پیوند گرفتارم بقید زلف جانان خلاصی نیست جانم را ازین بند چو من در عاشقی…

من عاشق آن جان و جهانم همه دانند

من عاشق آن جان و جهانم همه دانند از جان ببریدن نتوانم همه دانند جان می نتوان برد از آن غمزه و ابرو من کشته…

مرا سودای او دیوانه دارد

مرا سودای او دیوانه دارد ز فکر عقل و دین بیگانه دارد فسون چشم جادو بین که مارا میان شهر چون افسانه دارد دلم مؤمن…

ما ز جام باده عشقیم مخمورالست

ما ز جام باده عشقیم مخمورالست زان سبب باشد مدامم با می و شاهد نشست با می و معشوق چون شد عهد و پیمانم درست…

ما آینه کون و مکان روی تو دیدیم

ما آینه کون و مکان روی تو دیدیم جان دو جهان بسته بیکموی تو دیدیم شد نرگس مخمور تو سرفتنه دوران آشوب جهان غمزه جادوی…

کسی کورا غم جانان نباشد

کسی کورا غم جانان نباشد همان بهتر که اورا جان نباشد ببزم وصل جانان ره کسی برد که در قید جهان و جان نباشد بعشقت…

عالم چو سایه، نور رخت هست آفتاب

عالم چو سایه، نور رخت هست آفتاب باشد وجود سایه ز خور زین مرو بتاب بزدا غبار غیر ز آئینه دلت تا عکس روی دوست…

صورت یاربخواب امد و در گوشم گفت

صورت یاربخواب امد و در گوشم گفت که بخفتن نتوان در معانی را سفت خیز اندر پی مطلوب درآ از سر درد در طلب روز…

زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد

زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد هزار عشوه و ناز و کرشمه ها دارد بنور طلعت خوبش چه دل که حیرانست بدام زلف…

ز خود فانی و در عین بقائیم

ز خود فانی و در عین بقائیم وجود جمله موجودات مائیم بجانان زنده جاوید گشتیم ازآن دم کز خودی کلی فنائیم خدا را بین عیان…

رند و قلاشیم و مست و می پرست

رند و قلاشیم و مست و می پرست از شراب عشق تو رفته ز دست معتکف در کعبه و مسجد بدم در خراباتم کنون افتاده…

دلم ز شوق رخت بی سرو سامان است

دلم ز شوق رخت بی سرو سامان است جان ز سودای سر زلف تو سرگردانست عالم از پرتو حسن تو نماید روشن همه ذرات ز…

درد عشق آمد دوای درد دل

درد عشق آمد دوای درد دل نیست باری جز غمش درخورد دل من ندیدم در گلستان وجود هیچ گل خوشبوی تر از ورد دل هرکه…

در آرزوی روی تو گشتیم بیقرار

در آرزوی روی تو گشتیم بیقرار بردار پرده از رخ و مقصود ما برآر ساقی مجو بهانه که فرصت غنیمت است بگشا سربسو و بتعجیل…

حج من سوی تو آمد طوف کویت کعبه‌ام

حج من سوی تو آمد طوف کویت کعبه‌ام دیدن دیدار تو باشد صفا و مروه‌ام جامه احرام من باشد تجرد از هوا لازم درگاه تو…

چون دور شد از حسن رخت پرده انوار

چون دور شد از حسن رخت پرده انوار شد گنج نهان فاش و عیان شد همه اسرار گر دیده معنی بودت باز بینی کان یار…

چه یارست و چه جان دلنوازست

چه یارست و چه جان دلنوازست چه حسنست و چه عشوه این چه نازست چه معشوق و چه قدست و چه رفتار چه رندست و…

جانا ز درد عشق تو چون من فغان کنم

جانا ز درد عشق تو چون من فغان کنم از چشمه های چشم جهان خون روان کنم عهدیست در ازل بتو ما را که تا…

تا یار پرده از رخ چون ماه برگرفت

تا یار پرده از رخ چون ماه برگرفت آتش بجان جمله ذرات درگرفت بگشا نظر که نور تجلی حسن یار تابنده گشت و کون ومکان…

تا به فن دلربایی آن صنم استاد شد

تا به فن دلربایی آن صنم استاد شد خانه صبرم ز عشقش سخت بی بنیاد شد وه چه بی رحم است آن عیار شوخ بیوفا…

بی جمال روی تو دل را حیاتی هست نیست

بی جمال روی تو دل را حیاتی هست نیست زآب حیوان لبت جانرا مماتی هست نیست هرکه شد دل زنده از دیدار جان افزای تو…

بر صورت ذرات جهان گشت پدیدار آن یار نهانی

بر صورت ذرات جهان گشت پدیدار آن یار نهانی در پرده ما و تو نهانست رخ یار در عین عیانی چون شاهد حسن رخ او…

ای مهر آسمان ملاحت خوش آمدی

ای مهر آسمان ملاحت خوش آمدی وی ماه برج حسن و لطافت خوش آمدی عمری در آرزوی لقای تو بوده ایم ای مظهر وفا و…

ای عاشقان، ای عاشقان، من جسمهارا جان کنم

ای عاشقان، ای عاشقان، من جسمهارا جان کنم ای عارفان، ای عارفان، جانها بحق جانان کنم ای سالکان، ای سالکان، اندر پناه من شوید تا…

ای دل دیوانه ام حیران حسن روی تو

ای دل دیوانه ام حیران حسن روی تو جان شیدایم اسیر حلقه گیسوی تو در نماز عشق هرجا روی آورند خلق بود محراب دعا طاق…

ای جمال جان فزایت وایه جان و دلم

ای جمال جان فزایت وایه جان و دلم مهر رخسار تو کرده خانه در آب و گلم دعوی عقل و قرار ما هم از دیوانگیست…

آنان که درد عشق تو برجان گزیده اند

آنان که درد عشق تو برجان گزیده اند داغی بدل ز آتش شوقت کشیده اند یک ذره درد عشق بعالم نمی دهند چون لذت شراب…

اسیر عشق تو از هردوکون آزاد است

اسیر عشق تو از هردوکون آزاد است کسی که با غم تو مونس است دلشاد است چه منع عاشق دیوانه میکنی زاهد بعشق دوست ندانم…

از بردن بار جفا باشد وفا ما را غرض

از بردن بار جفا باشد وفا ما را غرض زین بیوفایی دوست را باشد جفای ما غرض داغ دلم را در غمش مرهم نباشد سودمند…

وقت نماز ز عشق شنیدم عجب ندا

وقت نماز ز عشق شنیدم عجب ندا قد اذن الموئذن حیوا علی الفنا ای دل بذوق زهر فنا نوش و غم مخور بعدالفناء قد تجدالعز…

هرکسی کز لذت درد تو باشد با خبر

هرکسی کز لذت درد تو باشد با خبر درد عشقت رابجان خواهد همیشه بیشتر در وفای عشق تو هرکس که جان و دل نباخت کی…

میخانه از لعل لب تو پرشرو شور است

میخانه از لعل لب تو پرشرو شور است مسجد ز تجلی رخت غرقه نورست عکس رخ تو زآینه کون هویداست لیکن چه کند عامی بیچاره…

من درون درد درمان یافتم

من درون درد درمان یافتم در حجاب کفر ایمان یافتم سالها رفتم براه جست و جو تا فراق و وصل یکسان یافتم در نقاب جمله…

مرآت روی دوست نظرکن جهان ببین

مرآت روی دوست نظرکن جهان ببین درآینه جهان نگر او را عیان ببین خورشید حسن اوز همه ذره رونمود تابان رخش زمشرق کون و مکان…

ما رند خراباتی میخواره و مستیم

ما رند خراباتی میخواره و مستیم در عشق تو ازننگ و ز ناموس برستیم بیگانه ز صبر و خرد امروز نبودیم ما عاشق دیوانه هم…

ما از غم تو بی سر و سامان نشسته ایم

ما از غم تو بی سر و سامان نشسته ایم بی وصل تو بماتم هجران نشسته ایم زان دم که خط دوست بپوشید روی او…

کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین

کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین من رند مطلقم نه مقید بآن و این برخیز زاهدا ز سر زهد و نام و ننگ…

عاشقیم و رند و بی نام و نشان

عاشقیم و رند و بی نام و نشان در فنای عشق جانان جان فشان واله و شیدای حسن روی دوست مست جام وصل و فارغ…

شهباز لامکانم من در مکان نگنجم

شهباز لامکانم من در مکان نگنجم عنقای بی نشانم اندر نشان نگنجم من بحر بیکرانم مقصود کن فکانم من جان جان جانم اندر جهان نگنجم…

زهی بزم و ساقی و حسن و جمال

زهی بزم و ساقی و حسن و جمال زهی مستی و ذوق و جام وصال زهی مطرب و چنگ و آواز نی زهی شورش و…

ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون

ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون دوصد موج حدوث آمد ز دریای قدم بیرون رخت آئینه می جستی که بیند حسن خود کلی ازآن…

رخسار دوست بنگر و حسن و جمال بین

رخسار دوست بنگر و حسن و جمال بین رفتار او نظر کن و غنج و دلال بین دل در هوای وصل تو صد بال و…

دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش

دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش با عاشقان نمود رخ بی مثال خویش چون حسن خود بدید در آئینه شد چنین آشفته کرشمه و غنج…

درآبکوی خرابات عشق اگر مردی

درآبکوی خرابات عشق اگر مردی شراب بیخبری نوش تا شوی فردی ز صحن جان و دلم سوسن و سمن روید اگر ز گلشن رویت بما…

دادیم دل بدست غم عشق آن صنم

دادیم دل بدست غم عشق آن صنم گو دل نگاه دار و مکن بیش ازین ستم بگذر زفکر عالم و با یاد دوست باش چون…

حان الرحیل مابر دلدار میرویم

حان الرحیل مابر دلدار میرویم لاخوف گو بعشق چو همراه می شویم هرگز نظر بدنیی و عقبی نیفکنیم ترک همه گرفته پی یار می رویم…

چون خیال وصل جانان هست سودای محال

چون خیال وصل جانان هست سودای محال جان شیدایم ز وصلش گشت قانع با خیال تا ز هستی هست باقی یکسر مو وصل نیست نیست…

چو از روز ازل رندی و قلاشی است آئینم

چو از روز ازل رندی و قلاشی است آئینم بجز عشق تو ورزیدن نباشد مذهب و دینم ز شمع روی تو آتش فتاد اندر دل…

جانا ز چین زلف گشا پیچ‌وتاب‌ها

جانا ز چین زلف گشا پیچ‌وتاب‌ها تا تابد از رخت به دلم آفتاب‌ها تا حسن جان‌فروز تو بینند عاشقان بردار یکدم از رخ خود این…

تا نقد دارضرب معارف کلام ماست

تا نقد دارضرب معارف کلام ماست در ملک فقر سکه شاهی بنام ماست چون والی ولایت کشف و ولایتیم سلطان ملک کون کمینه غلام ماست…

تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم

تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم چتر رفعت را بملک لامکان افراختیم چون ظهور کل او اول بنقش ما نمود بار دیگر ما جهان را…

بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا

بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا ز خیال زلف مشکین بسرم هزار سودا ز شراب عشق مستم ز خمار عقل رستم چکنم صلاح…

بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم

بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم بحمدالله ز دیدارش بسامان شد همه کارم ازآن روزی که روی تو درآمد در نظر مارا بهشت و حور…

ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من

ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من در فراقت شد بگردون آه دودآلود من لذت دنیا و دین گو، هرکه می خواهد ببر غیر دیدارت…

ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریده‌ام

ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریده‌ام سودای عشق آن صنم بر جان و دل بگزیده‌ام شهباز سلطانم چرا باشد مکانم آشیان چون در هوای…

ای دل تو همیشه در وصالی

ای دل تو همیشه در وصالی حیران جمال ذوالجلالی مفتاح خزاین وجودی گنجینه گنج بی زوالی از عز و شرف ملک نیابد در خلوت خاص…

ای پرتو جمالت حسن بتان جانی

ای پرتو جمالت حسن بتان جانی عکس رخ تو پیدا ز آئینه کیانی استار نور رویت شد ظلمت من و ما گر غیرتی نمائی او…

آن یار رو ز ما بچه رو می کند نهان

آن یار رو ز ما بچه رو می کند نهان چون روی خوبش از همه رو دیده ام عیان جان مگو نهان بجهان شد جمال…

اسرار یقین را بگمانی شده باحث

اسرار یقین را بگمانی شده باحث کی کشف شود علم لدنی بمباحث آن واحد با لذات که شد کون صفاتش حقا که ندارد بجهان ثانی…

از بحر تلخ و شور غم هجر برکنار

از بحر تلخ و شور غم هجر برکنار آمد غریق عشق بشادی وصل یار شکر خدا که پرتو خورشید آن جمال روشن نمود از پس…