احمد محمود امپراطور
زلف یار
زلف یار شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها راز و، نیاز و، حرفِ دلی عاشقانه ها عطر خوش و هوای…
زندگینامه احمد محمود امپراطور
معرفی مختصر احمد محمود امپراطور؛ امپراطور شاعر و نویسنده چیرهدست کشور، اهل بدخشان افغانستان، در ۱۳ حوت ۱۳۶۳ خورشیدی (۳ مارس ۱۹۸۴ میلادی) در…
انسان شوی بس است کمالِ دگر مکن
انسان شوی بس است کمالِ دگر مکن با نآدمان زندگی ات تلخ تر مکن همرای همدم ِ کهن ات ساز روزگار فکر و خیال ِ…
باز استکبار دونان از جفا ها گل کند
باز استکبار دونان از جفا ها گل کند فطرت ناکاره گان تا بال عنقا گل کند زحمت دهقان و آب و خاک را تاثیر نیست…
به جهان نام سروری داریم
به جهان نام سروری داریم عطر گل های عنبری داریم شهد میگیرد هر که از لب مان گل ستان از دُر دری داریم معدن عزتیم…
تاکه اندیشه و فکرم به جنون بر گردد
تاکه اندیشه و فکرم به جنون بر گردد آسمان در شب تاریک منور گردد بال پرواز خیالم شکند مرز فلک ریگ صحرا ز پی توسن…
در رثای خواهر یگانه ام فاطمه لیلی نظام
در رثای خواهر یگانه ام فاطمه لیلی نظام رفت از پیش نظر فاطمه و لیلای من در غم افتاداست از سر تا قدم اعضای من…
دلم شد تا به عشقت آشنا آهسته آهسته
دلم شد تا به عشقت آشنا آهسته آهسته ز پا افتاده ام من بی عصا آهسته آهسته شراب شعر من تا در دماغت شد قدح…
سوختم، سوختم ای شوخ بلا یادم کن
سوختم، سوختم ای شوخ بلا یادم کن به سری بامِ سما آمده فریادم کن کشورِ هستی و دارایی من دادی به باد سحِر کن سحِر…
عزتِ فِزون باشد زاده ای حلالی را
عزتِ فِزون باشد زاده ای حلالی را با خود هر کجا دارد، مکتب تعالی را کارگاه این گردون، هرکه را دهد منصب مسندی گِل و…
کوه های سبز ملک بدخشانم آرزوست
کوه های سبز ملک بدخشانم آرزوست دیدار روی سرو خرامانم آرزوست یک کهکشان ستاره ای از عشق و همدلی تا صبحگاهی وصل درخشانم آرزوست در…
نیامدی چقدر من بیا، بیا کردم
نیامدی چقدر من بیا، بیا کردم برای دیدنت هر سوی دست و پا کردم چو شمع سوختم و قطره،قطره آب شدم به صد شکست دل…
آرزو دارم از این پس که تو یارم باشی
آرزو دارم از این پس که تو یارم باشی گلشن و، انجمن و، باغ و بهارم باشی نکند حرف بدِ مدعیان در تو اثر روشنیء…
آهو وشِ ، مه رخِ، بلبل زبان
آهو وشِ ، مه رخِ، بلبل زبان باد بهاری که وزیدن گرفت غنچه بهر شاخ دمیدن گرفت آهو وشِ ، مه رخِ، بلبل زبان از…
باز چون گل تو به دیدار چمن می آیی؟
باز چون گل تو به دیدار چمن می آیی؟ یا چو آهوی رمیده به دَمن می آیی؟ هر قدر دیر کنی در رهی تو منتظرم…
به بیت منتخب گردیده ی تو زیب عنوانم
به بیت منتخب گردیده ی تو زیب عنوانم الله ای مست شیرین کام من ای دشمن جانم کجایی از غمت من در کرایی گشته بریانم…
تاکی به نامه نامی ترا مختصر گرفت
تاکی به نامه نامی ترا مختصر گرفت در پرده های دل سخن عشق در گرفت از چشم من سرشکِ فراقی تو جوش زد سر چشمه…
در رثای خواهر یگانه ام فاطمه لیلا کنگورچی
در رثای خواهر یگانه ام فاطمه لیلا کنگورچی امشب به یاد و خاطر لیلا گریستم یعنی به بیوفایی دنیا گریستم طوفان غصه و غم و…
دلهای پاک و جبهه بخاک اوفتاده کو
دلهای پاک و جبهه بخاک اوفتاده کو تعظیم بر حقوق و قوانین نهاده کو جز کاهلی و جاهلی و قتل و انتقام بهر شریر و…
سه شنبه اول حوت هزار و سه صد نود و یک
سه شنبه اول حوت هزار و سه صد نود و یک که برابر میشود به 19 فبروری 2013 میلادی سرودم احمد محمود امپراطور
عشق دارد جلوه های آتشین
عشق دارد جلوه های آتشین آفرین بر قلب عاشق آفرین دل عجب مرغ ایست کز پرواز او آسمانها میشود زیر نگین انتظار یار بس مشکل…
گر دل بخون طپید و ز چشم آب دیده رفت
گر دل بخون طپید و ز چشم آب دیده رفت آن نور دیده، دیده ای من را ندیده رفت آبِ حیات من نه پسندید و…
نیک و بدی جهان عمل و طرح نو کند
نیک و بدی جهان عمل و طرح نو کند هر کس هر آنچه کِشت نماید درو کند دست است هر کجا سر دست دگر قوی…
از ما سلام بر همگی عاشقان عشق
از ما سلام بر همگی عاشقان عشق بر بارگاهی منزلتِ رهروان عشق دلها طپید و عالم جاوید شد بنا معنی گرفت هستی به نام و…
ای زلیخا کور شو یوسف به زندان میرود
ای زلیخا کور شو یوسف به زندان میرود لعلِ سرخ و سبزه از کوهِ بدخشان میرود آفت از خاک و بلا از آسمان سر میکشد…
بال کبوتر
بال کبوتر رفتی و با تو رفت همه صبر و قرار من در پیش دل نماند دگر اعتبار من طوفانِ آمد و گل عشقم به…
به درت آمده و تَک تَکِ بسیار زنم
به درت آمده و تَک تَکِ بسیار زنم خویش را از همگی کرده خریدار زنم بسر کوچه ای تو رفته نشینم شب و روز سرمه…
ترا تنهای تنها دوست دارم
ترا تنهای تنها دوست دارم ترا امروز و فردا دوست دارم ترا از هر چه بهتر می پسندم ترا چون پیر و مولا دوست دارم…
در رثای رحلت شاعر توانا و بلند قریحه، سیاستمدار مدبر، شخصیت نظامی و وطن پرست پدر بزرگوار و محبوب قلبم حضرت استاد شیر احمد یاور کنگورچی
در رثای رحلت شاعر توانا و بلند قریحه، سیاستمدار مدبر، شخصیت نظامی و وطن پرست پدر بزرگوار و محبوب قلبم حضرت استاد شیر احمد یاور…
دمید فصل بهاران و شد شگوفایی
دمید فصل بهاران و شد شگوفایی به شاخسار رسیده است عطر و زیبایی به باغ و راغ گرفت جای بلبل خوشخوان قدح زند به شقایق…
سوختن شد حاصلم بی اختیار
سوختن شد حاصلم بی اختیار آتشِ این محفلم بی اختیار کاروان را دل بُوَد بانگِ جرس در میانِ محملم بی اختیار ای شهنشاهی هنر ای…
عاشق و دل بیقرارم روز و شب
عاشق و دل بیقرارم روز و شب رفته از دست اختیارم روز شب دشنه خوردم از قضای روزگار خون نرفته شرمسارم روز و شب چهره…
گمان کنم ز وصل انتظار میجوشد
گمان کنم ز وصل انتظار میجوشد در این دیار عدم رنج یار میجوشد تمام خون جگر ریختم بدامن دل به دشت و دامنه ها لاله…
هر لحظه ای که یاد ز نام پدر کنم
هر لحظه ای که یاد ز نام پدر کنم نوش از شراب غصه و خون جگر کنم آواره گردی کوچه و بازار دل شدم تن…
از هجر یار سینه ای من داد میزند
از هجر یار سینه ای من داد میزند آتش به آستانه ای آباد میزند ای گل فروش دست تکدی مبر به گل بلبل به عشق…
ای مه لقا کجایی و مهمانِ کیستی
ای مه لقا کجایی و مهمانِ کیستی در باغ عشق سرو ِ خرامانِ کیستی دیشب تمام شب به هوای تو سوختم از جسم من رمیده…
بازوی قدرت است که توان موج میزند
بازوی قدرت است که توان موج میزند فر و شکوه ز کوه گران موج میزند حماسه آفرینی عشق است چراغ را تا در نبرد تیر…
به عشق هر چه باشد تکامل کند
به عشق هر چه باشد تکامل کند به همت خس و خار را گل کند رگِ شبنم افتد به سیر نمو گلستان که فریاد بلبل…
جمعه ۰۹ حوت ۱۳۹۲ هجری خورشیدی
جمعه ۰۹ حوت ۱۳۹۲ هجری خورشیدی که برابر میشود به ۲۸ فبروی ۲۰۱۴ میلادی سرودم احمد محمود امپراطور
در زند گی و دوستی ها اعتبار نیست
در زند گی و دوستی ها اعتبار نیست در این جهان سفله یکی غمگسار نیست امروز هر که لافِ پروفیسوری زند فخر خرد به دیپلوم…
دو عالم ز نامت کمایی کنم
دو عالم ز نامت کمایی کنم به هفت آسمان آشنایی کنم بدرگاه ناز تو روی آورم ز شب تا سحر جبهه سایی کنم ملک را…
شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها
شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها راز و، نیاز و، حرفِ دلی عاشقانه ها عطر خوش و هوای بهارش به من…
عشق زلیخایی
عشق زلیخایی شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها از نسیم جسم تو عطر کرد وزیدنها از اپارتمان خود دیده ام که می بینی…
گل لبخند توست خورشیدم
گل لبخند توست خورشیدم چشم زیبات صبح امیدم هر کجا جلوه میدهی تو به ناز عشوه های تو عمرِ جاویدم تا به یاد تو اشک…
هرچند که جان در سر کوی تو مقیم است
هرچند که جان در سر کوی تو مقیم است به دیدن روی تو دل و دیده یتیم است امروز بدانی سبب زندگیم چیست؟ از خاطر…
از هجر یار سینه ی من داد میزند
از هجر یار سینه ی من داد میزند آتش به آستانه ی آباد میزند ای گل فروش دست تکدی مبر به گل بلبل به عشق…
ای عشق بیا کذب و دَغا را بِشکن
ای عشق بیا کذب و دَغا را بِشکن از آیینه ها رنگی جلا را بِشکن از خوان کرم بده و ارزان میدار این محنت کاسه…
باور بکن که از دل و جان دوستدارمت
باور بکن که از دل و جان دوستدارمت انصاف نیست این که مرا سر گران کنی جسم مرا به درد و الم ترجمان کنی محتاج…
به لعل سرخ و خندانت بمیرم
به لعل سرخ و خندانت بمیرم به مرواریدی دندانت بمیرم حریر پیرهن داری تو از گل به آن چاک گریبانت بمیرم زدی آتش مرا با…
تلخ آمدم از زندگی ایکاش بمیرم
تلخ آمدم از زندگی ایکاش بمیرم از بار غم عشق تو افتاده به زیرم انساج وجودم بمن است چون غل و زنجیر یعنی که به…
در قلب منی گم شده همسایه خدا بود
در قلب منی گم شده همسایه خدا بود بیگانه جدا، دوست جدا، عشق جدا بود آنچه که در این عالم هستی نشد از من مهر…
رسیده است ز تو رنج بی شمار مرا
رسیده است ز تو رنج بی شمار مرا که رفته است ز سر هوش و اختیار مرا اگر چه عهد وفای تو جمله بود دروغ…
شرمنده به پیش اهل ایمان باشی
شرمنده به پیش اهل ایمان باشی افتاده به رنج و قید زندان باشی تا آب بنوشی سینه ات پاره شود در آتش غم کباب و…
عشق من مزن آتش شاخ آشیانم را
عشق من مزن آتش شاخ آشیانم را یک نگاه بسویم کن حال نتوانم را بس نموده سودایت قلب من اسیری خویش بیش از این مده…
گشته ام بیزار از بیداد و از این کل مکل
گشته ام بیزار از بیداد و از این کل مکل از جفنگ این ستمکاران دزد و بد عمل مردمان ساده ای ما را به وحشت…
هنوز عزم متین است بر نمیگردی
هنوز عزم متین است بر نمیگردی سخن، سخن ز یقین است بر نمیگردی دگر کجا رود این مرغ آشیان برباد به فکر خلد برین است…
از ما به آن پری برسانید پیام ما
از ما به آن پری برسانید پیام ما گویید پخته کی شود این بختِ خام ما زخم که خورده ایم ز عشق تو در جگر…
آیا به عشق گشته ای دیوانه ای چو من
آیا به عشق گشته ای دیوانه ای چو من از خویش رفته و شده بیگانه ای چو من از انتظار و صبر و تحمل شدم…
بدخشان سرزمین آریایی
بدخشان سرزمین آریایی عروس عشق خفته در گلستان به کشم و جرم و درواز و به خواهان نوا آمد سحر از سوی بستان ز آن…
به کویت تا سحر شب زنده دارم
به کویت تا سحر شب زنده دارم بیا زین بیش مگذار انتظارم شوم گاهی من از این زندگی سیر بسوزد کاش بختِ نابکارم جوانی رفت…
جانا چه شد که این همه بی اعتنا شدی
جانا چه شد که این همه بی اعتنا شدی رفتی و دوست با جمع نا آشنا شدی خوردی نمک ولی تو نداستی پاس آن آفت…
در کجا باشد که من جانانه را نشناختم
در کجا باشد که من جانانه را نشناختم فرق بین کعبه و بتخانه را نشناختم آسمان آیینه شد تا چشم بر بستم ز خویش زلف…
رحمی بکن بیا که نگردم دگر عذاب
رحمی بکن بیا که نگردم دگر عذاب این سینه از غم تو شود تا به کی کباب دیشب دلم بحال خودم سخت غصه کرد از…
شده چند روز ز تو نامه و پیغامم نیست
شده چند روز ز تو نامه و پیغامم نیست روز شب رفته پیهم سحر و شامم نیست چشم پر اشک و هوای دلِ من غم…
عشق مرا سوی جنون میکشد
عشق مرا سوی جنون میکشد در سری راهی تو به خون میکشد درد که از هجر تو دارد تنم دل ز همه کرده فزون میکشد…
گوهر معنی به لب آورد ادب سنجیدگان
گوهر معنی به لب آورد ادب سنجیدگان شام اینجا گشت روشن از سخن فهمیدگان خاک صحرای جنون پیوست با خلد برین آرزو ها شد میسر…
وای بسمل شدم و تیر ِخطایت صدقه
وای بسمل شدم و تیر ِخطایت صدقه قدی موزون تو و ناز و ادایت صدقه محشر آراسته است نوگل ِرویت هر جا عطر ِگیسوی تو…
از گلشن تو با نگهي چار ميروم
از گلشن تو با نگهي چار ميروم با يک جهان غصه و ادبار ميروم ديگر مرا تحمل رنجي فراق نيست از خويش فارغم کن و…
آیا شود آنروز ترا باز ببینم؟
آیا شود آنروز ترا باز ببینم؟ آیا شود آنروز ترا باز ببینم همراهی خودم همدم و همراز ببینم از قامت استاده ی شمشاد غمینم در…
بر گرد و بیا رفته قرارم بی تو
بر گرد و بیا رفته قرارم بی تو افتاده به رنج بشمارم بی تو در باغچه ای امید من گل نشگفت خشکیده به فصل نو…
بهار از گلشنِ اندیشه ای ما رنگ ها دارد
بهار از گلشنِ اندیشه ای ما رنگ ها دارد تجلی در کمالِ شوق نقشِ رونما دارد طربگاهی ادب را پاسِ خاموشی بُوَد عزت که اینجا…
جاهل دوُن اگر ملا باشد
جاهل دوُن اگر ملا باشد محشرِ فتنه برملا باشد دین بدست سخیف اگر افتد ظلم و بیداد و ناروا باشد بوفا عهد کی توان کردن…
در سرای سینه ام آخر دل دیوانه سوخت
در سرای سینه ام آخر دل دیوانه سوخت از لب باده پرستم ساغر و پیمانه سوخت ابر آتش خیز فکرم رهرو خورشید شد خاک شد…
رشته ای جان من بوُدَ، زلف پر از جلای تو
رشته ای جان من بوُدَ، زلف پر از جلای تو هوش ربوده از سرم، چهره ای دلگشای تو درد کشیده عاشقم،رحم کن و مجال ده…
شدم خبر که به آتش زدی فوتوی مرا
شدم خبر که به آتش زدی فوتوی مرا به این عمل زدی در خاک آبروی مرا تو کار کردی که دشمن نمیکند هرگز چگونه گردی…
عهد و، وفا
عهد و، وفا بر مرغ پر شکسته ی من آشیان نماند از بی نمی بدشت و دمن ضیمران نماند گل دسته ها برفته به بازار…
مادر بقای هر دو جهان از بقای تو
مادر بقای هر دو جهان از بقای تو هفت آسمان بوسه زند خاک پای تو مادر ترانه های لبت آیتِ وفاست میرم بذکر و زمزمه…
وفا نکردی و من هم ز غصه آب شدم
وفا نکردی و من هم ز غصه آب شدم در آتش غمِ عشقِ تو من کباب شدم ندیدی و تو ندانستی من ز هجرانت عذاب…
آزادی آزادی
آزادی آزادی آزاد آمدیم و به آزادی جان دهیم از بیم دام و دار غلامی نمی کنیم از خون دلم کاسه ی صبرم شده لبریز…
آیا شود آنروز؟ ترا باز ببینم
آیا شود آنروز؟ ترا باز ببینم همراهی خودم همدم و همراز ببینم از قامت استاده ای شمشاد غمینم در صحن چمن سروِ ترا ناز ببینم…
بگذار با دو دیده ای بینا ببینمت
بگذار با دو دیده ای بینا ببینمت چون لاله بین سبزه محیا ببینمت بار دگر شوم به تقاضای وصل تو مجنون عشق گردم و لیلا…
بهار آمد و دیگر هوای یارم کو
بهار آمد و دیگر هوای یارم کو گل بنفشه و نسرین و لاله زارم کو فلک ز برف و خنک میزند سخن با من طراوتِ…
جهانِ راز به دل آرمیده می ماند
جهانِ راز به دل آرمیده می ماند هزار واژه بلب نارسیده می ماند شراب هستی به خُم موج میزند تا حشر حیات گیتی به صبح…
در همه شهر چو من هیچ خریدار تو نیست
در همه شهر چو من هیچ خریدار تو نیست باعثِ شهرت و، هم گرمی بازار تو نیست قامت سرو تو و ،جلوه و ،ناز و…
رفتم ز خاطر تو و یادم نمی کنی
رفتم ز خاطر تو و یادم نمی کنی با نامه و پیام تو شادم نمی کنی ای آشنای خودکشی بیگانه پرورم با التیام عشق ضمادم…
شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها
شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها از نسیم جسم تو عطر کرد وزیدنها از اپارتمان خود دیده ام که می بینی تا به…
عید نگاهت همهمه ای جشنواره ها
عید نگاهت همهمه ای جشنواره ها جمع شده به محور چشمت ستاره ها فیض کمال حسن تو بزمی دگر کند انگشت عشق نقش کند چار…
مرغ دل ما را تو مگو بی پر و بال است
مرغ دل ما را تو مگو بی پر و بال است پرواز به مقصد شدن اش سعی وصال است می باش خبر صعب شود سهل…
یاد بادا از دل و جان مبتلا بودی مرا
یاد بادا از دل و جان مبتلا بودی مرا هم گل و؛ هم بلبل و، باد صبا بودی مرا ناز شمشاد و صنوبر بود در…
افسوس کار مُلک به یدی بخردان نشد
افسوس کار مُلک به یدی بخردان نشد از هیچ در امیدی بما ارمغان نشد هر چه بلاست بر سر مظلوم و ناتوان بیداد در حریم…
ایکاش شبِ ما سحری داشته باشد
ایکاش شبِ ما سحری داشته باشد یا قلب ستمدیده پری داشته باشد یکعمر سرم در سر زانوی فراق است از سجده نشد پی سپری داشته…
بلبل عشق
بلبل عشق به عشق هر چه باشد تکامل کند به همت خس و خار را گل کند رگِ شبنم افتد به سیر نمو گلستان که…
بی تو من شام تار را مانم
بی تو من شام تار را مانم غصه ای روزگار را مانم داغِ سرتا به پاست در تن من دمنِ لاله زار را مانم میچکد…
حلقه ای گرداب را غیر از دل دیوانه نیست
حلقه ای گرداب را غیر از دل دیوانه نیست عاشق بیباک را جُز دشت صحرا خانه نیست کیست تا فهمد علاج درد بی درمان من…
دردمندم به رهی عشق دوا می پالم
دردمندم به رهی عشق دوا می پالم دلِ گم گشته ای خود را همه جا می پالم دیده ام خون شد و اشک از درِ…
رفتی با غم آشنا شد قلب من
رفتی با غم آشنا شد قلب من شور و شادی ها نمی آید خوشم شرب من بود از لب میگون تو شرب جام می نمی…
شکر خدا که باز رسیدی کنار من
شکر خدا که باز رسیدی کنار من ای گلشن امید من و نو بهار من سروی تو تا قدم بنهد در حریم دل دنیا بهشت…
فصلِ خزان تازه گلِ من نو بهار شد
فصلِ خزان تازه گلِ من نو بهار شد تاکه تماسِ جوهرِ من برقرار شد بعد از سلام و پرسشِ احوال یکدیگر یکشنبه روز از برِ…
من آن عشقِ مجازت دوست دارم
من آن عشقِ مجازت دوست دارم نگاهی نیمه بازت دوست دارم فروغ جلوه ات باغ معانی خرامی سروِ نازت دوست دارم کلامت است آسایش به…
یادِ ترا به دیده ای تر میکنیم ما
یادِ ترا به دیده ای تر میکنیم ما از مرغزار عشق گذر میکنیم ما چون شمع بین آتش و آبیم جان من اینگونه شام خویش…






