زلف یار

  زلف یار شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها راز و، نیاز و، حرفِ دلی عاشقانه ها عطر خوش و هوای…

زندگینامه احمد محمود امپراطور

  معرفی مختصر احمد محمود امپراطور؛ امپراطور شاعر و نویسنده چیره‌دست کشور، اهل بدخشان افغانستان، در ۱۳ حوت ۱۳۶۳ خورشیدی (۳ مارس ۱۹۸۴ میلادی) در…

از هجر یار سینه ای من داد میزند

از هجر یار سینه ای من داد میزند آتش به آستانه ای آباد میزند ای گل فروش دست تکدی مبر به گل بلبل به عشق…

ای مه لقا کجایی و مهمانِ کیستی

ای مه لقا کجایی و مهمانِ کیستی در باغ عشق سرو ِ خرامانِ کیستی دیشب تمام شب به هوای تو سوختم از جسم من رمیده…

بازوی قدرت است که توان موج میزند

بازوی قدرت است که توان موج میزند فر و شکوه ز کوه گران موج میزند حماسه آفرینی عشق است چراغ را تا در نبرد تیر…

به عشق هر چه باشد تکامل کند

به عشق هر چه باشد تکامل کند به همت خس و خار را گل کند رگِ شبنم افتد به سیر نمو گلستان که فریاد بلبل…

جمعه ۰۹ حوت ۱۳۹۲ هجری خورشیدی

جمعه ۰۹ حوت ۱۳۹۲ هجری خورشیدی که برابر میشود به ۲۸ فبروی ۲۰۱۴ میلادی سرودم احمد محمود امپراطور

در زند گی و دوستی ها اعتبار نیست

در زند گی و دوستی ها اعتبار نیست در این جهان سفله یکی غمگسار نیست امروز هر که لافِ پروفیسوری زند فخر خرد به دیپلوم…

دو عالم ز نامت کمایی کنم

دو عالم ز نامت کمایی کنم به هفت آسمان آشنایی کنم بدرگاه ناز تو روی آورم ز شب تا سحر جبهه سایی کنم ملک را…

شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها

شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها راز و، نیاز و، حرفِ دلی عاشقانه ها عطر خوش و هوای بهارش به من…

عشق زلیخایی

عشق زلیخایی شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها از نسیم جسم تو عطر کرد وزیدنها از اپارتمان خود دیده ام که می بینی…

گل لبخند توست خورشیدم

گل لبخند توست خورشیدم چشم زیبات صبح امیدم هر کجا جلوه میدهی تو به ناز عشوه های تو عمرِ جاویدم تا به یاد تو اشک…

هرچند که جان در سر کوی تو مقیم است

هرچند که جان در سر کوی تو مقیم است به دیدن روی تو دل و دیده یتیم است امروز بدانی سبب زندگیم چیست؟ از خاطر…

از هجر یار سینه ی من داد میزند

از هجر یار سینه ی من داد میزند آتش به آستانه ی آباد میزند ای گل فروش دست تکدی مبر به گل بلبل به عشق…

ای عشق بیا کذب و دَغا را بِشکن

ای عشق بیا کذب و دَغا را بِشکن از آیینه ها رنگی جلا را بِشکن از خوان کرم بده و ارزان میدار این محنت کاسه…

باور بکن که از دل و جان دوستدارمت

باور بکن که از دل و جان دوستدارمت انصاف نیست این که مرا سر گران کنی جسم مرا به درد و الم ترجمان کنی محتاج…

به لعل سرخ و خندانت بمیرم

به لعل سرخ و خندانت بمیرم به مرواریدی دندانت بمیرم حریر پیرهن داری تو از گل به آن چاک گریبانت بمیرم زدی آتش مرا با…

تلخ آمدم از زندگی ایکاش بمیرم

تلخ آمدم از زندگی ایکاش بمیرم از بار غم عشق تو افتاده به زیرم انساج وجودم بمن است چون غل و زنجیر یعنی که به…

در قلب منی گم شده همسایه خدا بود

در قلب منی گم شده همسایه خدا بود بیگانه جدا، دوست جدا، عشق جدا بود آنچه که در این عالم هستی نشد از من مهر…

رسیده است ز تو رنج بی شمار مرا

رسیده است ز تو رنج بی شمار مرا که رفته است ز سر هوش و اختیار مرا اگر چه عهد وفای تو جمله بود دروغ…

شرمنده به پیش اهل ایمان باشی

شرمنده به پیش اهل ایمان باشی افتاده به رنج و قید زندان باشی تا آب بنوشی سینه ات پاره شود در آتش غم کباب و…

عشق من مزن آتش شاخ آشیانم را

عشق من مزن آتش شاخ آشیانم را یک نگاه بسویم کن حال نتوانم را بس نموده سودایت قلب من اسیری خویش بیش از این مده…

گشته ام بیزار از بیداد و از این کل مکل

گشته ام بیزار از بیداد و از این کل مکل از جفنگ این ستمکاران دزد و بد عمل مردمان ساده ای ما را به وحشت…

هنوز عزم متین است بر نمیگردی

هنوز عزم متین است بر نمیگردی سخن، سخن ز یقین است بر نمیگردی دگر کجا رود این مرغ آشیان برباد به فکر خلد برین است…

از ما به آن پری برسانید پیام ما

از ما به آن پری برسانید پیام ما گویید پخته کی شود این بختِ خام ما زخم که خورده ایم ز عشق تو در جگر…

آیا به عشق گشته ای دیوانه ای چو من

آیا به عشق گشته ای دیوانه ای چو من از خویش رفته و شده بیگانه ای چو من از انتظار و صبر و تحمل شدم…

بدخشان سرزمین آریایی

بدخشان سرزمین آریایی عروس عشق خفته در گلستان به کشم و جرم و درواز و به خواهان نوا آمد سحر از سوی بستان ز آن…

به کویت تا سحر شب زنده دارم

به کویت تا سحر شب زنده دارم بیا زین بیش مگذار انتظارم شوم گاهی من از این زندگی سیر بسوزد کاش بختِ نابکارم جوانی رفت…

جانا چه شد که این همه بی اعتنا شدی

جانا چه شد که این همه بی اعتنا شدی رفتی و دوست با جمع نا آشنا شدی خوردی نمک ولی تو نداستی پاس آن آفت…

در کجا باشد که من جانانه را نشناختم

در کجا باشد که من جانانه را نشناختم فرق بین کعبه و بتخانه را نشناختم آسمان آیینه شد تا چشم بر بستم ز خویش زلف…

رحمی بکن بیا که نگردم دگر عذاب

رحمی بکن بیا که نگردم دگر عذاب این سینه از غم تو شود تا به کی کباب دیشب دلم بحال خودم سخت غصه کرد از…

شده چند روز ز تو نامه و پیغامم نیست

شده چند روز ز تو نامه و پیغامم نیست روز شب رفته پیهم سحر و شامم نیست چشم پر اشک و هوای دلِ من غم…

عشق مرا سوی جنون میکشد

عشق مرا سوی جنون میکشد در سری راهی تو به خون میکشد درد که از هجر تو دارد تنم دل ز همه کرده فزون میکشد…

گوهر معنی به لب آورد ادب سنجیدگان

گوهر معنی به لب آورد ادب سنجیدگان شام اینجا گشت روشن از سخن فهمیدگان خاک صحرای جنون پیوست با خلد برین آرزو ها شد میسر…

وای بسمل شدم و تیر ِخطایت صدقه

وای بسمل شدم و تیر ِخطایت صدقه قدی موزون تو و ناز و ادایت صدقه محشر آراسته است نوگل ِرویت هر جا عطر ِگیسوی تو…

از گلشن تو با نگهي چار ميروم

از گلشن تو با نگهي چار ميروم با يک جهان غصه و ادبار ميروم ديگر مرا تحمل رنجي فراق نيست از خويش فارغم کن و…

آیا شود آنروز ترا باز ببینم؟

آیا شود آنروز ترا باز ببینم؟ آیا شود آنروز ترا باز ببینم همراهی خودم همدم و همراز ببینم از قامت استاده ی شمشاد غمینم در…

بر گرد و بیا رفته قرارم بی تو

بر گرد و بیا رفته قرارم بی تو افتاده به رنج بشمارم بی تو در باغچه ای امید من گل نشگفت خشکیده به فصل نو…

بهار از گلشنِ اندیشه ای ما رنگ ها دارد

بهار از گلشنِ اندیشه ای ما رنگ ها دارد تجلی در کمالِ شوق نقشِ رونما دارد طربگاهی ادب را پاسِ خاموشی بُوَد عزت که اینجا…

جاهل دوُن اگر ملا باشد

جاهل دوُن اگر ملا باشد محشرِ فتنه برملا باشد دین بدست سخیف اگر افتد ظلم و بیداد و ناروا باشد بوفا عهد کی توان کردن…

در سرای سینه ام آخر دل دیوانه سوخت

در سرای سینه ام آخر دل دیوانه سوخت از لب باده پرستم ساغر و پیمانه سوخت ابر آتش خیز فکرم رهرو خورشید شد خاک شد…

رشته ای جان من بوُدَ، زلف پر از جلای تو

رشته ای جان من بوُدَ، زلف پر از جلای تو هوش ربوده از سرم، چهره ای دلگشای تو درد کشیده عاشقم،رحم کن و مجال ده…

شدم خبر که به آتش زدی فوتوی مرا

شدم خبر که به آتش زدی فوتوی مرا به این عمل زدی در خاک آبروی مرا تو کار کردی که دشمن نمیکند هرگز چگونه گردی…

عهد و، وفا

عهد و، وفا بر مرغ پر شکسته ی من آشیان نماند از بی نمی بدشت و دمن ضیمران نماند گل دسته ها برفته به بازار…

مادر بقای هر دو جهان از بقای تو

مادر بقای هر دو جهان از بقای تو هفت آسمان بوسه زند خاک پای تو مادر ترانه های لبت آیتِ وفاست میرم بذکر و زمزمه…

وفا نکردی و من هم ز غصه آب شدم

وفا نکردی و من هم ز غصه آب شدم در آتش غمِ عشقِ تو من کباب شدم ندیدی و تو ندانستی من ز هجرانت عذاب…

آزادی آزادی

آزادی آزادی آزاد آمدیم و به آزادی جان دهیم از بیم دام و دار غلامی نمی کنیم از خون دلم کاسه ی صبرم شده لبریز…

آیا شود آنروز؟ ترا باز ببینم

آیا شود آنروز؟ ترا باز ببینم همراهی خودم همدم و همراز ببینم از قامت استاده ای شمشاد غمینم در صحن چمن سروِ ترا ناز ببینم…

بگذار با دو دیده ای بینا ببینمت

بگذار با دو دیده ای بینا ببینمت چون لاله بین سبزه محیا ببینمت بار دگر شوم به تقاضای وصل تو مجنون عشق گردم و لیلا…

بهار آمد و دیگر هوای یارم کو

بهار آمد و دیگر هوای یارم کو گل بنفشه و نسرین و لاله زارم کو فلک ز برف و خنک میزند سخن با من طراوتِ…

جهانِ راز به دل آرمیده می ماند

جهانِ راز به دل آرمیده می ماند هزار واژه بلب نارسیده می ماند شراب هستی به خُم موج میزند تا حشر حیات گیتی به صبح…

در همه شهر چو من هیچ خریدار تو نیست

در همه شهر چو من هیچ خریدار تو نیست باعثِ شهرت و، هم گرمی بازار تو نیست قامت سرو تو و ،جلوه و ،ناز و…

رفتم ز خاطر تو و یادم نمی کنی

رفتم ز خاطر تو و یادم نمی کنی با نامه و پیام تو شادم نمی کنی ای آشنای خودکشی بیگانه پرورم با التیام عشق ضمادم…

شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها

شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها از نسیم جسم تو عطر کرد وزیدنها از اپارتمان خود دیده ام که می بینی تا به…

عید نگاهت همهمه ای جشنواره ها

عید نگاهت همهمه ای جشنواره ها جمع شده به محور چشمت ستاره ها فیض کمال حسن تو بزمی دگر کند انگشت عشق نقش کند چار…

مرغ دل ما را تو مگو بی پر و بال است

مرغ دل ما را تو مگو بی پر و بال است پرواز به مقصد شدن اش سعی وصال است می باش خبر صعب شود سهل…

یاد بادا از دل و جان مبتلا بودی مرا

یاد بادا از دل و جان مبتلا بودی مرا هم گل و؛ هم بلبل و، باد صبا بودی مرا ناز شمشاد و صنوبر بود در…

افسوس کار مُلک به یدی بخردان نشد

افسوس کار مُلک به یدی بخردان نشد از هیچ در امیدی بما ارمغان نشد هر چه بلاست بر سر مظلوم و ناتوان بیداد در حریم…

ایکاش شبِ ما سحری داشته باشد

ایکاش شبِ ما سحری داشته باشد یا قلب ستمدیده پری داشته باشد یکعمر سرم در سر زانوی فراق است از سجده نشد پی سپری داشته…

بلبل عشق

بلبل عشق به عشق هر چه باشد تکامل کند به همت خس و خار را گل کند رگِ شبنم افتد به سیر نمو گلستان که…

بی تو من شام تار را مانم

بی تو من شام تار را مانم غصه ای روزگار را مانم داغِ سرتا به پاست در تن من دمنِ لاله زار را مانم میچکد…

حلقه ای گرداب را غیر از دل دیوانه نیست

حلقه ای گرداب را غیر از دل دیوانه نیست عاشق بیباک را جُز دشت صحرا خانه نیست کیست تا فهمد علاج درد بی درمان من…

دردمندم به رهی عشق دوا می پالم

دردمندم به رهی عشق دوا می پالم دلِ گم گشته ای خود را همه جا می پالم دیده ام خون شد و اشک از درِ…

رفتی با غم آشنا شد قلب من

رفتی با غم آشنا شد قلب من شور و شادی ها نمی آید خوشم شرب من بود از لب میگون تو شرب جام می نمی…

شکر خدا که باز رسیدی کنار من

شکر خدا که باز رسیدی کنار من ای گلشن امید من و نو بهار من سروی تو تا قدم بنهد در حریم دل دنیا بهشت…

فصلِ خزان تازه گلِ من نو بهار شد

فصلِ خزان تازه گلِ من نو بهار شد تاکه تماسِ جوهرِ من برقرار شد بعد از سلام و پرسشِ احوال یکدیگر یکشنبه روز از برِ…

من آن عشقِ مجازت دوست دارم

من آن عشقِ مجازت دوست دارم نگاهی نیمه بازت دوست دارم فروغ جلوه ات باغ معانی خرامی سروِ نازت دوست دارم کلامت است آسایش به…

یادِ ترا به دیده ای تر میکنیم ما

یادِ ترا به دیده ای تر میکنیم ما از مرغزار عشق گذر میکنیم ما چون شمع بین آتش و آبیم جان من اینگونه شام خویش…

اشک من از رحمِ بسیار است و بس

اشک من از رحمِ بسیار است و بس از بری آن شوخِ عیار است و بس عقل کار خود کند، دل کار خود در جهان…

این جهان باشد چو صحرای سپنج

این جهان باشد چو صحرای سپنج تازه میگردد به هرجا درد و رنج بی خبر از بود و نابودیم ما خفته ایم چون مار در…

بگذار ترا بی حد و ارقام ببوسم

بگذار ترا بی حد و ارقام ببوسم از بام شروع تا به، شب هنگام ببوسم بگذار که من رشته ای انساج وجودت تا ختم شود…

بهار آمد

بهار آمد آهسته بهار آمد گل گشتِ مزار آمد در شاخچه بار آمد، هم قمری و سار آمد امروز نمی آیی؟، فردا که نمی باشم…

خدا کمک کند تا آن پری مهرش ز سر گیرد

خدا کمک کند تا آن پری مهرش ز سر گیرد ز مُلک بی وفایی پای خود بیرونِ در گیرد میان آتشیم و شعله ها جولانگری…

درین دار جهان نام ِ نیکو بهِ

درین دار جهان نام ِ نیکو بهِ ز آبِ زنده گانی آبرو بهِ ز سیمرغِ که از عالم فرار است کنار ِبیشه سبز عشقِ قوُ…

رفتی و با تو رفت همه صبر و قرار من

رفتی و با تو رفت همه صبر و قرار من در پیش دل نماند دگر اعتبار من طوفانِ آمد و گل عشقم به باد داد…

شهپرِ عشق

شهپرِ عشق شهپرِ عشق کاش چون بال هُما بودی مرا همچو مولانای بلخ رقص ِ سما بودی مرا دیدن روی تو بی چون چرا بودی…

فکر و هوشم بخدا رنگ تماشا ببرد

فکر و هوشم بخدا رنگ تماشا ببرد از در خانه ای دل جانب صحرا ببرد موجِ از عشق وجنون است ز سر تا قدمم گوهرشوق،…

من از این عشق آخر شهره و دیوانه خواهم شد

من از این عشق آخر شهره و دیوانه خواهم شد در این مجلس که می بینم پر پروانه خواهم شد چه جویم از دماغِ خشکِ…

یکهزار بار

یکهزار بار آتش کشیده اند بسرم یکهزار بار با غم گرفته اند خبرم یکهزار بار در ملکِ دلبرانه زدن تخم کینه را بر باد داده…

اگر تو باز نگردی

اگر تو باز نگردی ز غصه خواهم مُرد به پشت پنجره ها به نیمه ی شب ها بیاد خاطره ها بیاد خاطر شیرین آخرین نگه…

اینجا بهار جلوه نما شد نشد نشد

اینجا بهار جلوه نما شد نشد نشد صوت هزار نغمه سرا شد نشد نشد باغ خیال و خاطره باشد بهشت من خلد برین مسکن و…

بمناسبت چهل دومین سالروز وفات حضرت مولانا خال محمد خسته

بمناسبت چهل دومین سالروز وفات حضرت مولانا خال محمد خسته امروز میهن ما دارد هوای خسته با رنج و انتظاری صبر آزمای خسته شوق طپیدن…

بی تو کی شام ِبرات و صبح عید است مرا

بی تو کی شام ِبرات و صبح عید است مرا بی تو هر لحظه فقط مرگ شدید است مرا بی تو از طعنه ای فرصت…

دانی ایدوست ز پا تا به سرم میسوزد

دانی ایدوست ز پا تا به سرم میسوزد هم مرا بستر و بالینِ پَرم میسوزد یک نیستان نکند ناله ای قلبم را بس ناله ای…

دل در هوای سرو روان کوچ میکند

دل در هوای سرو روان کوچ میکند از آسمان ستاره ای جان کوچ میکند آیینه ها گرفت عرق شرم و انفعال جوهر ز کوی شیشه…

رنج و ادبار و غم نمی خواهم

رنج و ادبار و غم نمی خواهم تلخ کامی و سم نمی خواهم خوشی در هرکجاست میطلبم طالع از بد قدم نمی خواهم نغمه ای…

شود که نامه به نام تو سر کنم امشب

شود که نامه به نام تو سر کنم امشب فلک به ناله ای خود با خبر کنم امشب اگرچه قسمتم آوارگی شد آخر کار ز…

قدم گذار ز اقلیم آب و رنگ برآ

قدم گذار ز اقلیم آب و رنگ برآ بسانِ تیر از این خوابگاه جنگ برآ شرابِ عقل به پیمانه ای ادب برسان ز جام ِ…

من آن لعل بدخشان می پسندم

من آن لعل بدخشان می پسندم پری روی سخندان می پسندم گره خورده دلم در تار زلفش سیه مستِ گریزان می پسندم بدانم او مرا…

آخر دلم به آب و هوای وصال سوخت

آخر دلم به آب و هوای وصال سوخت این رشته ای جوانی من ماه و سال سوخت شعرم گرفت رونقِ بازار عشق تو از بی…

اگر نظر به منی بینوا کنی چه شود؟

اگر نظر به منی بینوا کنی چه شود؟ ز خاطرات کمی یاد ها کنی چه شود؟ دلت نمی شود از من بلب بر ِ نامم…

اینجا دلم گرفته و دلگیر می زنند

اینجا دلم گرفته و دلگیر می زنند اینجا به عشق وعاطفه شمشیر می زنند اینجا روال در بدری در شگفتن است اینجا شگون هر چه…

بلبل من از کجا شیرین زبانی میکنی

بلبل من از کجا شیرین زبانی میکنی بر سر ما ناز و کبر نو جوانی میکنی خورده ام پیکان عشق و بسملم در راه تو…

بی من بهر کجا که روی خار می شوی

بی من بهر کجا که روی خار می شوی از هست و بودی زندگی بیزار می شوی دیگر تو سرو ِ سبز و، گلستان هوس…

دانی که چون دیوانگان، در عشق تو دیوانه ام

دانی که چون دیوانگان، در عشق تو دیوانه ام در مجلس میخوارگان، هم عهد با پیمانه ام نامحرم است در چشم من، چشم و رخ…

دل از غم و از غصه جدا می شده باشد

دل از غم و از غصه جدا می شده باشد این طالع ِ خوابیده رسا می شده باشد بسمل شده گان در ِ صد بیم…

روزِ شادِ ما چو روزِ محشر است

روزِ شادِ ما چو روزِ محشر است زندگانی غصه و دردِ سر است میکشیم ادبار و رنج جاهلان بخردان در نزد جاهل چاکر است بر…

شیرین زبان مه رخ و نازک ادا بیا

شیرین زبان مه رخ و نازک ادا بیا با شاخسار غنچه و سبزین ردا بیا ارزان کن عطر پیرهن و بوی عشق را همچون بهار…

قدمت روی چشم جانب ما آمده ای

قدمت روی چشم جانب ما آمده ای بهر درمان همه درد، دوا آمده ای خانه ای دل که به ویرانه مبدل شده بود شدی معمار…

مهر و کرامت تو از صد هزار بالاست

مهر و کرامت تو از صد هزار بالاست دریای رحمت تو از صد هزار بالاست ما را چه آزمایی رحم و تفقد کن ملکِ صلابت…