گلچین اشعار حسین منزوی
خانههای دم کرده، کوچههای بغضآلود
خانههای دم کرده، کوچههای بغضآلود طرح شهر خاکستر در زمینهای از دود چرک آب و سرد آتش خفته باد و نازا خاک آفتاب بی چهره…
با ما شبی نبود که در خون سفر نکرد
با ما شبی نبود که در خون سفر نکرد این خانه بیهراس شبی را سحر نکرد صد در زدیم در پی یک شعله ای دریغ…
من و تو آن دو خطیم، آری
من و تو آن دو خطیم، آری موازیانِ بهناچاری که هردو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود… حسین منزوی
کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت؟
کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت؟ که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت به قصه ی تو هم امشب درون بستر سینه هوای خواب…
حس کردنیست قصهی عشقم، نه گفتنی
حس کردنیست قصهی عشقم، نه گفتنی ای قاصر از حکایت حسنت بیان من با من بمان و سایهی مهر از سرم مگیر من زندهام به…
ای فصل غیر منتظر ِداستان من!
ای فصل غیر منتظر ِداستان من! معشوق ناگهانی دور از گمان من ای مطلع امید من ای چشم روشنت زیباترین ستارهی هفت آسمان من آه…
نخفته ایم که شب بگذرد ، سحر بزند
نخفته ایم که شب بگذرد ، سحر بزند که آفتاب چو ققنوس ، بال و پر بزند نخفته ایم که تا صبح شاعرانه ی ما…
کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟
کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟ که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت به قصه ی تو هم امشب درون بستر سینه هوای…
چه غم
چه غم نداشته باشم تو را؟ که در نظر من سعادتی به جهان، مثلِ دوست داشتنت نیست… حسین منزوی
ای برگزیده ی همه ی انتخاب ها
ای برگزیده ی همه ی انتخاب ها قرآن تو کتاب تمام کتاب ها اندیشه ی تو تیشه به اصل بدی زده ای ریشه ی همیشه…





