غزلیات سلیم تهرانی
رهنمایی چون کنم در دیدن او دیده را؟
رهنمایی چون کنم در دیدن او دیده را؟ حاجت تعلیم نبود مردم فهمیده را هر کسی بیرون نمی آرد سری از زلف او شانه داند…
دیگر بهار شد که هوا گلفشان شود
دیگر بهار شد که هوا گلفشان شود دامن ز خون دیده پر از ارغوان شود صد برگ شد ز فیض هوا هر گل زمین سیر…
دلم چون هاله دامی از پی صید مهی دارد
دلم چون هاله دامی از پی صید مهی دارد بلندانداز باشد، گرچه دست کوتهی دارد زلیخا بست راه مصر را، اما نمی داند به کنعان…
دلم از رهگذر فقر، حکایت نکند
دلم از رهگذر فقر، حکایت نکند حکم شاه است که درویش شکایت نکند توبه ام خضر ره کعبه ی مقصود نشد آه اگر پیر خرابات…
دگر عشق بر جان غم پرورم زد
دگر عشق بر جان غم پرورم زد چو پروانه آتش به بال و پرم زد جهان تیره گردید، گویا ز غفلت صبا پشت پایی به…
در محبت بس که خواری دیدم از پهلوی دل
در محبت بس که خواری دیدم از پهلوی دل از کسی هرگز نمیخواهم ببینم روی دل هرکجا گردی بود، افشاندهٔ دامان ماست میرسد از هر…
در سر کوی تو جمعند پریشانی چند
در سر کوی تو جمعند پریشانی چند بند بر بند قبا بافته عریانی چند دل دیوانه ی ما زلف ترا در کار است باید این…
در چمن ای بلبل از برگ و نوا افتادهای
در چمن ای بلبل از برگ و نوا افتادهای از گلی گویا تو هم چون من جدا افتادهای ترک خون خوردن کن ای دل، رحم…
خویش را از بس به تیغ موج این دریا زدم
خویش را از بس به تیغ موج این دریا زدم جای ناخن بر تن من نیست، بر هر جا زدم عرصه ی معمور بر خیل…
خوش آن روزی که می در هر چمن بیباک میخوردم
خوش آن روزی که می در هر چمن بیباک میخوردم به دستم بود اگر جامی، به پای تاک میخوردم ز ساقی، جام می نگرفتن زاهد…
خروش فتنهای از روزگار میآید
خروش فتنهای از روزگار میآید چو بانگ سیل که از کوهسار میآید صفای دل طلبی، چشم از جهان بربند که رخنهایست کز اینجا غبار میآید…
حسن با مهر و وفا بیگانه است
حسن با مهر و وفا بیگانه است هر که عاشق می شود، دیوانه است نیست بی یاران هوای گلشنم باغبان فصل خزان در خانه است…
چون خم می امشب از مستی دلم در جوش بود
چون خم می امشب از مستی دلم در جوش بود در نوازش کردنم دست سبو بر دوش بود رفت ایامی کز آسایش نصیبی داشتیم صرف…
چو شعله آن گل رویم به روی خار کشید
چو شعله آن گل رویم به روی خار کشید به جای سرمه به چشمم خط غبار کشید چه سادگی ست که خال لب تو آخر…
چه عیش ها که اسیران به وصل ساز کنند
چه عیش ها که اسیران به وصل ساز کنند سرشک اگر بگذارد که چشم باز کنند ز پاکدامنی من به عشق می شاید که همچو…
چگونه زمزمه ای در چمن به کام کنم
چگونه زمزمه ای در چمن به کام کنم که موج لاله و گل را خیال دام کنم خوش آن که غارت مستان شود چمن، تا…
جهان تنگ چو چاه است و ما کبوتر چاه
جهان تنگ چو چاه است و ما کبوتر چاه درو چو قافله ی تشنه ایم بر سر چاه ز دست و پا زدن ما درین…
تکلیف شراب است نمک ریزی داغم
تکلیف شراب است نمک ریزی داغم برگردن پیمانه ی می، خون ایاغم پیغام جنون می شنوم از لب ساغر بوی عرق فتنه دهد، می به…
پیاله گیر که عذر شراب بی نمک است
پیاله گیر که عذر شراب بی نمک است حدیث توبه به عهد شباب بی نمک است به مجلسی که درو جام می نمی رقصد سرود…
بیا که فصل خوش روزگار نزدیک است
بیا که فصل خوش روزگار نزدیک است زمان سیر گل و لاله زار نزدیک است فتاده ام به طلسم قفس، چه چاره کنم ز باغ…
بهار رفته ز بس دلپذیر میآید
بهار رفته ز بس دلپذیر میآید ز بیضه مرغ چمن در صفیر میآید نسیم شاخ شکوفه پیالهنوشان را چو تحفهایست که از سوی پیر میآید…
به کویت چون توانم من به این حال خراب آیم؟
به کویت چون توانم من به این حال خراب آیم؟ که از بس ضعف، نتوانم ترا یک شب به خواب آیم به گلگشت گلستان میرود،…
به دیده چند ز نقش تو گل بر آب زنم
به دیده چند ز نقش تو گل بر آب زنم چو می به یاد لبت موج اضطراب زنم به سایه اش نروم، ابر اگر هما…
بلبل ما ناله بر آهنگ غربت ساز کرد
بلبل ما ناله بر آهنگ غربت ساز کرد باغ را چون بال خود برهم زد و پرواز کرد یوسف من! چشم پیران نیست تنها بر…
بر من هوای بزم تو بسیار غالب است
بر من هوای بزم تو بسیار غالب است با طالعی که از می توفیق تایب است خوبان به خاطر آنچه رسانند، می رسد بت را…
با نسیم صبح شمع خلوت من سرکش است
با نسیم صبح شمع خلوت من سرکش است خار و خاشاک مرا گر سوخت آتش، آتش است از غبار کینه یک آیینه ی دل صاف…
ای گل روی تو بهار نشاط
ای گل روی تو بهار نشاط قامتت سرو جویبار نشاط لب گل چاک شد ز خمیازه بی تو دارد ز بس خمار نشاط رفت فصل…
ای در ایام تو تیغ غمزه را الماس نام
ای در ایام تو تیغ غمزه را الماس نام در میان کینه جویانت خدانشناس نام شیوه ی بیگانگی از بس به عهدت عام شد دور…
اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند
اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند عرق فتنه ز درد ته مینا گیرند بی سبب نیست همه گردش افلاک اینجا شیشه ترسم که ازین…
آمد دی و ز میکده ها شور شد بلند
آمد دی و ز میکده ها شور شد بلند شب های عیش چون مژه ی حور شد بلند ساقی گشود تا سر خم را، چو…
از مشک چین مگو، که در آن زلف چین پر است
از مشک چین مگو، که در آن زلف چین پر است برچین بساط سرمه که چشمش ازین پر است کردم اشاره ای به تو، عمری…
از روی دل ز عاجزی خود خجل مباش
از روی دل ز عاجزی خود خجل مباش پامال خصم خویش چو خون بحل مباش همچون غبار، گاه برانگیز خویش را افتاده زیر پا چو…
اختیار گوشه درمان است، همت میکنم
اختیار گوشه درمان است، همت میکنم مینشینم همچو عنقا و فراغت میکنم تیغ چون خورشید نتوانم کشیدن بر کسی بر دل خود چون زنم ناخن،…
هوای توست در سر، سایهٔ گل را نمیدانم
هوای توست در سر، سایهٔ گل را نمیدانم مرا روی تو میباید، گل و مل را نمیدانم چو مجنون من به کوی عاشقی میآیم از…
همچو آتش داردم ایام در زندان سنگ
همچو آتش داردم ایام در زندان سنگ می توان گفتن ز جان سختی تنم را کان سنگ چون لب جو سخت گیرد کار هرکس را…
هر کجا موج زند جام شرابی دام است
هر کجا موج زند جام شرابی دام است ساغر باده، گل صبح و چراغ شام است روشنایی ز فروغ می گلگون داریم روزن خانه ی…
نهال ما که چو نی پر ز بند میروید
نهال ما که چو نی پر ز بند میروید از او چو غنچه دل مستمند میروید چنان ز عشق به دل داغ سوختن بردم که…
نگاه باغبانم، میپرستم لاله و گل را
نگاه باغبانم، میپرستم لاله و گل را کنم چون موی پیغمبر زیارت شاخ سنبل را پر از گل دامن خود را ز فیض خرقه میبینم…
میخانه ی ما چون طرب آباد بهار است
میخانه ی ما چون طرب آباد بهار است از برگ گلش خشت چو بنیاد بهار است گل کرد جنونم ز رگ و ریشه به صد…
منم که مایه ی جمعیتم پریشانی ست
منم که مایه ی جمعیتم پریشانی ست چو شعله زینت من در لباس عریانی ست چو آینه همه عمرم به یک نگاه گذشت چه حالت…
معنی رنگین به هر اندیشه نیست
معنی رنگین به هر اندیشه نیست نقش شیرین جوهر هر تیشه نیست غیر او در دل نمی گنجد مرا ای پری، جای تو در این…
مرا معانی کوتاه، دلپسند نباشد
مرا معانی کوتاه، دلپسند نباشد چو کر نمی شنوم تا سخن بلند نباشد اگر بود ز من آزرده مدعی عجبی نیست ز مومیایی، راضی شکسته…
ما گرفتاریم و غیر از ناله نبود کار ما
ما گرفتاریم و غیر از ناله نبود کار ما بیضهٔ بلبل بود هر غنچهٔ گلزار ما دست بر سر میزند همچون مگس شکرفروش زهر خود…
لب تو ساغر می را نمک به کار کند
لب تو ساغر می را نمک به کار کند رخ تو آینه را چشم اشکبار کند گرفتم آنکه دهد وعده شاهد امید دماغ کو که…
گل ز بویت در گلستان لاف شاهی میزند
گل ز بویت در گلستان لاف شاهی میزند لاله از داغ تو بر گلها سیاهی میزند بس که بازار گرفتاری ز عشقت گرم شد مخرغ…
کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست
کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست چون رکابش کی گذارم دامن زین را ز دست ای بهار عیش، می ریزد خزان…
کرده ام در گوشه ی ایران قناعت کار خود
کرده ام در گوشه ی ایران قناعت کار خود بس بود هندوستانم سایه ی دیوار خود همچو بال مرغ بسمل مضطرب گردد، اگر افکند موم…
قدم هرکس به راه او نهد منزل نمیخواهد
قدم هرکس به راه او نهد منزل نمیخواهد به این بحر آنکه گردد آشنا، ساحل نمیخواهد ازان چون مرغ بسمل میتپم در خاک و خون…
فرسنگ میکند
فرسنگ میکند تأثیر، ناله را ز خموشی به هم رسید این پرده، ساز را چه خوشآهنگ میکند آزار هرکه میکشد، از خویش میکشد دیوانه زان…
عشق آشوب دل و جوش درون می آرد
عشق آشوب دل و جوش درون می آرد گل این باغ نبویی که جنون می آرد دارد آبی چمن عشق که یک قطره ازو مرغ…
صبرم از درد تو تکلیف مداوا میکند
صبرم از درد تو تکلیف مداوا میکند از سر زلف تو دل را چون گره وا میکند همچو فرهادی نخواهی یافت ای شیرین، ولی چون…
شکفته گل ز بر خار ما همیشه رود
شکفته گل ز بر خار ما همیشه رود چو موج کوچه دهد سنگ ما که شیشه رود هنوز دامن اگر بیستون بفشارد هزار سیل به…
شد بهار و بوستان را داد آب و تاب ابر
شد بهار و بوستان را داد آب و تاب ابر مژده مستان را که خوب آمد برون از آب ابر جز به وقت خود ندارد…
سوختن از تب سوزان محبت تابی ست
سوختن از تب سوزان محبت تابی ست تشنگی از چمن عشق، گل سیرابی ست انتظار غمی از هر طرفی دارد دل چشم ویرانه ز هر…
سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت
سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت ز لطف جلوه اش آب از سر نهال گذشت مدار مجلس افتادگان به او افتاد ستم به…
زین چمن گر لاله ذوق از تاج شاهی می برد
زین چمن گر لاله ذوق از تاج شاهی می برد غنچه سر در جیب خویش از بی کلاهی می برد حاصل کردار خود دارد به…
زاهد بیا و پرده برافکن ز راز خبث
زاهد بیا و پرده برافکن ز راز خبث ما دمکش توایم به آهنگ ساز خبث عمرت دراز باد که در دورت اژدها حسرت برد همیشه…
ز عمر رفته چه نقصان به کامرانی من
ز عمر رفته چه نقصان به کامرانی من بود شکوفه ی پیری، گل جوانی من چو تب مفارقت از من گزید، می میرم که آتش…
ز بس اندیشه از آشوب ملک جم، نگین دارد
ز بس اندیشه از آشوب ملک جم، نگین دارد همیشه نقره خنگ خویش را در زیر زین دارد جهان سامان خود را عیب پوش ناقصان…
رو به آزار دل خصم دل آزار منه
رو به آزار دل خصم دل آزار منه گر همه شعله شوی، پا به سر خار منه پرتو فیض کی از صحبت هرکس خیزد سینه…
دیدم آخر به دست، جام طرب
دیدم آخر به دست، جام طرب عجب ای دور روزگار، عجب دامن همتی بود خم را به فراخی چو آستین عرب از که نالم، که…
دلم چو لاله در اطراف باغ می رقصد
دلم چو لاله در اطراف باغ می رقصد جنون ز بوی گلم در دماغ می رقصد اصول دایره ی روزگار خارج نیست به مجلسی که…
دلم از آبله ی غم چو کف سوخته است
دلم از آبله ی غم چو کف سوخته است جگر از تشنگی ام چون صدف سوخته است عشق را رغبت آمیزش من نیست عجب میل…
دل از هوای صحبت جانانه پر شده ست
دل از هوای صحبت جانانه پر شده ست یک کس درون نیامده و خانه پر شده ست هر کس برای خود سر زلفی گرفته است…
در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند
در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند بلبل آن بهتر که ترک نغمه پردازی کند روز روشن وقت صورت بازی آیینه است هست عیبی…
در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان برد
در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان برد سر درین راه به همراهی پا نتوان برد خضر توفیق اگر راهنمایی نکند راه بر قافله…
در بیابان هرکه یاد آن خم کاکل کند
در بیابان هرکه یاد آن خم کاکل کند جلوه چون آب روان در سایهٔ سنبل کند هرکه را افتد هوای آن لب میگون به سر…
خونم از دوری می در تن لاغر خشک است
خونم از دوری می در تن لاغر خشک است چون گل آینه ام ریشه ی جوهر خشک است حیرت از این همه سامان سرشک است…
خوش آن زمان که سر مهر بود خوبان را
خوش آن زمان که سر مهر بود خوبان را کرشمه منع نمی کرد آه و افغان را چنین نبود در وصل بسته بر دل ها…
خرم آنان که به دل راه تمنا بستند
خرم آنان که به دل راه تمنا بستند چشم از هر دو جهان چون لب دانا بستند مانع جلوه ی معنی بود این نقش و…
حریر شعله ی ما را در آب می بافند
حریر شعله ی ما را در آب می بافند کتان ما به شب ماهتاب می بافند نصیحت دل ما می کنند مردم، بین که دام…
چون تنکظرفان کجا من می ز ساغر میکشم
چون تنکظرفان کجا من می ز ساغر میکشم همچو غواص گهرجو، شیشه بر سر میکشم از کفم سررشتهٔ پرواز بیرون رفته است گر گشایم بال…
چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیدهست
چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیدهست جنون در کاسهٔ سر چون صدا در طاس پیچیدهست ز پیچ و تاب انگشتم به شاخ آهوان…
چه شد نگاه تو گر شرم ما نگه دارد
چه شد نگاه تو گر شرم ما نگه دارد که آشنا طرف آشنا نگه دارد هر استخوان که نشانی برو ز تیر تو هست برای…
چشم من ناز توتیا نکشد
چشم من ناز توتیا نکشد غنچه ام منت صبا نکشد آنچه من می کشم به زیر فلک دانه در زیر آسیا نکشد نوبهار است، در…
جلوه را زیور نباید چون به آیین میرود
جلوه را زیور نباید چون به آیین میرود عار دارد از حنا، پایی که رنگین میرود بیستون از درد تنهایی اگر نالد رواست کوهکن خود…
تماشایش برد از آهوی وحشی تک و دو را
تماشایش برد از آهوی وحشی تک و دو را ز رفتن بازدارد حیرتش عمر سبکرو را نخواهد همچو فرهادی به دست روزگار افتاد زند بر…
پی شکستن پیمان بهانه بسیار است
پی شکستن پیمان بهانه بسیار است گرم خموش نسازی فسانه بسیار است به هند، شعلهٔ آه ضعیف من چه کند که چون قلمرو تقویم، خانه…
بیا که صحبت مرغان بوستان گرم است
بیا که صحبت مرغان بوستان گرم است شکفته شد گل و بازار باغبان گرم است فریب چون گل رعنا نمی خورم ز بهار درین چمن…
بهار شد که کند شیخ جلوهگاه غلط
بهار شد که کند شیخ جلوهگاه غلط به سوی میکده آید ز خانقاه غلط ز شمع لاله و از لاله شعله ظاهر شد که کرده…
به کوی عشق، دل دادخواه می خواهند
به کوی عشق، دل دادخواه می خواهند چو آفتاب، سر بی کلاه می خواهند به چشمه خضر سراغم دهد، نمی داند که تشنگان ذقن، آب…
به دل، آشفتگی از زلف خوبان بیشتر دارم
به دل، آشفتگی از زلف خوبان بیشتر دارم پریشانی چو دود مجمر از صد رهگذر دارم ببین عمر سبکرو را، مپرس ای همنشین حالم که…
به افسون محبت دست آتش را به مو بندم
به افسون محبت دست آتش را به مو بندم چو غنچه بر گل کاغذ، طلسم رنگ و بو بندم گرفتم سهل کار عشق را، بر…
بر سر عشق تو هرکس هست با من دشمن است
بر سر عشق تو هرکس هست با من دشمن است آنکه اشکی پاک میسازد ز چشمم دامن است در کف او می به رنگ شبنم…
با مدعی گذشته ام بر کنار بحث
با مدعی گذشته ام بر کنار بحث در کوی عشق شعله ندارد به خار بحث از بهر حل مسئله ی دین اگر بود با اهل…
ای که همچون آب خواهد خورد خاکت غم مخور
ای که همچون آب خواهد خورد خاکت غم مخور می رسد مرگ از برای جان پاکت غم مخور آسمان هرچند در بر روی دل ها…
ای خوش آن سروری که از ناموس
ای خوش آن سروری که از ناموس چتردار خود است چون طاووس عار آید ز لاف، مردان را پر ندیده کسی به تاج خروس پاسبان…
اهل عالم که ز اقبال هما می گویند
اهل عالم که ز اقبال هما می گویند از کسی هرچه ندیدند، چرا می گویند آن کسانی که به رسوایی ما طعنه زنند خبر از…
آمد بهار و باغ شکفت از سرور ابر
آمد بهار و باغ شکفت از سرور ابر جیب هواست نافه ی مشک از بخور ابر از بس که آب و تاب ز فیض هوا…
از مصلحت الفت به من پیر گرفته ست
از مصلحت الفت به من پیر گرفته ست این تجربه را از شکر و شیر گرفته ست دل در طلبت بر ره دریوزه قدم زد…
از دیر و کعبه تا به دو جانب دو خانه ماند
از دیر و کعبه تا به دو جانب دو خانه ماند چون قبضه ی کمان دل ما در میانه ماند خرمن ز خوشه، رفته ی…
از بزم می چو آن قد رعنا بلند شد
از بزم می چو آن قد رعنا بلند شد آتش چو شمع از سر مینا بلند شد از بس به سینه ی آه شکستم ز…
هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد
هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد خواستم گر آتش از همسایه، خاکستر نداد اعتباری دولت جمشید را پیدا نشد تاک تا از…
هزار خانه خرابی به شهر و ده دارم
هزار خانه خرابی به شهر و ده دارم هوای وادی مجنون به دل گره دارم به صیدگاه دعا، کو غزال مقصودی؟ که تیر بر سر…
هر قطره ی شبنم رخ گل
هر قطره ی شبنم رخ گل سیلی ست به خانمان بلبل عمرم همه در خیال او رفت چون آب روان به سایه ی گل مغرور…
نوای مرغ شباهنگ، ناله ی نی ماست
نوای مرغ شباهنگ، ناله ی نی ماست ستاره ی سحر ما پیاله ی می ماست نمانده قاعده ی تازه ای، پیاله بگیر که آنچه کهنه…
نقش ابروش به دل، روز فراقی بستیم
نقش ابروش به دل، روز فراقی بستیم بر سر خانه ی ویران شده طاقی بستیم عشق مجنون اثری در دل لیلی کرده ست سر زنجیر…
میخورم خون که حنا آن کف پا میبوسد
میخورم خون که حنا آن کف پا میبوسد لب من تشنهٔ آن است و حنا میبوسد دست بوس تو کسی را که میسر باشد یارب…
منم که با می و مطرب همیشه در جنگم
منم که با می و مطرب همیشه در جنگم چو شمع می دهد از حال من خبر، رنگم ز باغ، خنده ی گل کبک را…
مطرب این مجلس امشب راه دلها میزند
مطرب این مجلس امشب راه دلها میزند چنگ بر طنبور و ناخن بر دل ما میزند این که در دیر مغان منصور جا دارد بس…





