روز بی‌معشوق و شب بی‌جام گلگون می‌رود

روز بی‌معشوق و شب بی‌جام گلگون می‌رود می‌رود عمر سبک‌خیز و ببین چون می‌رود از ملاقات سرشکم عمرها رفت و هنوز چون گلوی صید بسمل…

راحتی ما را اگر می باشد از آزار ماست

راحتی ما را اگر می باشد از آزار ماست بوی گل در خانه از خار سر دیوار ماست حال مرغان قفس را پیش گل خواهیم…

دلم نگاه ترا سخت آشنا دیده ست

دلم نگاه ترا سخت آشنا دیده ست ولی نمانده به یادش که در کجا دیده ست به چشم من چه عجب گر ز ناز ننشیند…

دلم آسوده شد تا در خم زلفش مکان دارد

دلم آسوده شد تا در خم زلفش مکان دارد چو آن مرغی که بر شاخ بلندی آشیان دارد ز هجر و وصل می سوزد دلم…

دل بی‌لبت شکفته به ساغر نمی‌شود

دل بی‌لبت شکفته به ساغر نمی‌شود کاری‌ست این که بی‌تو میسر نمی‌شود ما عاجزان به عشق تو پیوند چون کنیم؟ دندان مور، قبضهٔ خنجر نمی‌شود…

در وادی وفا ره و رفتار نازک است

در وادی وفا ره و رفتار نازک است چون رنگ گل، طبیعت هر خار نازک است شرم تو کرده با همه کس آشنا ترا چون…

در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر است

در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر است گر نباشد در حنا دست گدایی بهتر است مشرب ما ترک شمع از خاطر پروانه کرد…

در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند

در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند باد از هر سو که آید طعنه بر سنبل زند مهربانی های گل را بین که…

دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است

دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است همچون شراب کهنه، جهان پیر جاهل است هر چیز شد حجاب تماشای او مرا آتش…

خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست

خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست چو خورشید از سر عالم گذشته ست نظر تا می کنی در مجلس عمر چو دورجام،…

خصمی به میان من و غیر از سخن توست

خصمی به میان من و غیر از سخن توست بادام دو مغزی، دو زبان در دهن توست چشمی به ره نکهت خود داشته دایم پیراهن…

حکایت لب او همچو قند مشهور است

حکایت لب او همچو قند مشهور است حدیث غمزه ی مشکل پسند مشهور است هلال، مصرع خود را به او چه می سنجد که ابروی…

چون صراحی، خنده‌ام با چشم گریان آشناست

چون صراحی، خنده‌ام با چشم گریان آشناست همچو گل چاک گریبانم به دامان آشناست در گلستان محبت غنچه‌ای کم دیده‌ایم همچو زخم تیر، چشم ما…

چو غنچه جمع کن از خار عشق دامان را

چو غنچه جمع کن از خار عشق دامان را به دست چاک مده همچو گل گریبان را به فکر عشق بنازم که خوب پیدا کرد…

چه غم دارد مرا از خویش اگر محروم می‌سازد

چه غم دارد مرا از خویش اگر محروم می‌سازد که شمع بزم ما پروانه را از موم می‌سازد صباحت چیست چون پای ملاحت در میان…

چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد

چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد که جنگ بر سر کوی تو با فلک دارد چه غم ز صافی آواز خویش مطرب…

جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست

جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست غنیمت است که غم پاسبان گله شده ست فغان ز پرورش آسمان که این قصاب برای…

تو آن گلی که ز چشم و دلم چمن داری

تو آن گلی که ز چشم و دلم چمن داری ز آب و آینه، چون عکس، پیرهن داری ز من مپرس که این دلشکستگی ز…

تا به کی آن آهوی وحشی نگردد رام ما

تا به کی آن آهوی وحشی نگردد رام ما ز انتظار او غبار آورد چشم دام ما عمر رفت و روزگار هجر او آخر نشد…

بی‌تو در بزم طرب بس که دلم محزون است

بی‌تو در بزم طرب بس که دلم محزون است ساغر می به کفم آبلهٔ پرخون است هرکه بیند به کفش، دستهٔ گل پندارد بس که…

بود در گشت باغ آشنایی

بود در گشت باغ آشنایی گل دست من آن دست حنایی به هم چسبند مژگان چون پر تیر در آن چشمی که ترسید از جدایی…

به من ز یاد رخ اوست گلستان محتاج

به من ز یاد رخ اوست گلستان محتاج چو گل فروش نیم من به باغبان محتاج گر آبرو بفروشی به دشمنان، صد بار نکوتر است…

به سینه ام ز غمت داغ بر سر داغ است

به سینه ام ز غمت داغ بر سر داغ است وجود من چو پلنگ از تو مجمر داغ است زری که همره خود بعد مرگ…

به بوی خرقه گلم در چمن عنانگیر است

به بوی خرقه گلم در چمن عنانگیر است ز شوق شال سرم را هوای کشمیر است خزان به گلشن آزادگان ندارد راه نشاط اهل قناعت،…

برگ عیشی قسمت ما نیست در بستان هند

برگ عیشی قسمت ما نیست در بستان هند هم‌زبان ما نشد جز طوطی از سبزان هند بلبل گلزار ایرانم، بدآموز گلم برنمی‌تابد دماغم سنبل و…

باده، ای عیسی لقا از دست نامحرم مکش

باده، ای عیسی لقا از دست نامحرم مکش گوهر ناموس را در رشتهٔ مریم مکش با بد و نیک جهان در دشمنی یکرو مکن تیغ…

ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند

ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند بسته دست عالمی را با دو گیسوی بلند جذبه ی کوی خراباتم اگر گشتی رفیق چون کبوتر…

ای دل ز گرد کلفت عالم غمین مباش

ای دل ز گرد کلفت عالم غمین مباش چون آسمان وگرنه به روی زمین مباش بگذار هرچه هست بجز ساغر شراب واقف ز جام باش…

آهم چو جوش زد، دل ناشاد بشکند

آهم چو جوش زد، دل ناشاد بشکند چون شیشه ی حباب که از باد بشکند نزدیک شد که ناخن شوقم به بیستون بازار تیز تیشه…

آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را

آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را از خون چو ساغر می، پر سازم آشیان را نه الفتی به مرغان، نه رغبتی به…

ازین حسرت که دور از دامن دلدار می‌ماند

ازین حسرت که دور از دامن دلدار می‌ماند ز شیون پنجهٔ دستم به موسیقار می‌ماند درین گلشن کسی را چون امید عافیت باشد؟ که رنگ…

از سخن آن به که کس خاموش گردد همچو گل

از سخن آن به که کس خاموش گردد همچو گل صدزبان چون جمع شد، یک گوش گردد همچو گل قسمت دل از وصال او به…

از بس که مرا بخت زبون شور برآمد

از بس که مرا بخت زبون شور برآمد گر دانه فشاندم به زمین، مور برآمد! خمیازه کشان رفت دل از بزم وصالش شد مست به…

یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود

یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود همچو قمری، گفتگوی من به یک مضمون نبود از شراب کهنه شد آخر علاج درد ما حکمت…

هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست

هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست که استخوان مرا مغز همچو ماهی نیست اگر به خاک شهیدان گذار خواهی کرد کسی که…

هر که از فرقهٔ ما نیست، لئیم است اینجا

هر که از فرقهٔ ما نیست، لئیم است اینجا کوی عشق است، که محتاج کریم است اینجا؟ محتسب را به مقیمان حرم دستی نیست می…

نیست همچون گل مرا از باده بیهوشی غرض

نیست همچون گل مرا از باده بیهوشی غرض ناله ی مستانه باشد از قدح نوشی غرض مقصدش از لاف رعنایی نمی دانی که چیست سرو…

نماند باده و آن تندخو نمی‌آید

نماند باده و آن تندخو نمی‌آید بهار آمد و گل رفت و او نمی‌آید خمار همچو منی را شکستن آسان نیست کجاست خم که ز…

می‌کشان روی تمنا کی به زمزم می‌نهند

می‌کشان روی تمنا کی به زمزم می‌نهند جام می‌گیرند و منت بر سر جم می‌نهند ترک عالم لازم مستی‌ست، میخواران از آن وقت جام می…

موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب است

موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب است دور افکن کله ای شمع ز سر، مهتاب است مژه چون خامه ی نقاش طلاکار امشب هر…

مقیم کوی عشق از قید هر تکلیف آزاد است

مقیم کوی عشق از قید هر تکلیف آزاد است به دست طفل، فرمان سلیمان کاغذ باد است به دولت چون غلامان اهل صورت این لقب…

مژده ی حسن قبولم در سخن از اول است

مژده ی حسن قبولم در سخن از اول است وصل گل پیراهنان تعبیر خواب مخمل است نشأه ی دولت ندارد کبریای علم را نخوت دود…

ماند ای شیخ، که مانی به ابابیل سفید

ماند ای شیخ، که مانی به ابابیل سفید همچو گنبد به سر گور تو مندیل سفید هر سر موی تو پیداست ز زیر جامه چون…

لب مبند از ناله، می دانم جفا داری سلیم

لب مبند از ناله، می دانم جفا داری سلیم گریه ای سر کن که یار بی وفاداری سلیم با جفای او به غیر از این…

گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشد

گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشد لاله از شوق تو همچون شمع گردن می کشد هرچه با دل کرده بودم،…

گدای کوی خراباتم و غمم این است

گدای کوی خراباتم و غمم این است که باده آتش سوزان و کاسه چوبین است مزاج باده پرستان گرفته ام در عشق به جان ازان…

کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانیم

کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانیم سواد خوان الف قامتان مژگانیم ز من حکایت مجنون و کوهکن بشنو که ما فلک زدگان، طفل یک دبستانیم ز…

قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود

قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود گل است شعله کسی را اگر دماغ بود درین چمن به گلم ذوق آشنایی نیست به…

فغان کز دِیْر، زاهد سبحه را بگسسته می‌آرد

فغان کز دِیْر، زاهد سبحه را بگسسته می‌آرد ز کوی می‌فروشان توبه را بشکسته می‌آرد غم‌خانه چرا داری که گر غارتگرت عشق است ترا با…

عشق را در قید دارد پیکر رنجور ما

عشق را در قید دارد پیکر رنجور ما گشت زنجیر سلیمان، نقش پای مور ما پوست تخت فقر ما را مسند آزادگی ست پادشاه وقت…

صد خطر دارد بیابان محبت، آه آه

صد خطر دارد بیابان محبت، آه آه آب اگر خواهد کسی از خضر، گوید چاه چاه روزگار از نسبت پاکان کند اصلاح ما دایه شوید…

شمع از هوای وصلت، در حالت هلاک است

شمع از هوای وصلت، در حالت هلاک است گل تا شنیده بویت، از شوق سینه چاک است شستم غبار خود را با گریه از دل…

شراب ای گل رعنا نهفته چند کشی

شراب ای گل رعنا نهفته چند کشی پیاله نوشی و لب را به آب قند کشی بنوش جامی و چون گل شکفته شو، تا چند…

سیل ویرانی ز کنج خانهٔ ما می‌برد

سیل ویرانی ز کنج خانهٔ ما می‌برد برق فیض خرمن از یک دانهٔ ما می‌برد همچو شمع ما گلی از هیچ گلشن برنخاست مرغ گلشن…

سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم است

سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم است خاستن از سر جان عشق ترا تعظیم است شوق دیدار به هرجا که شود حوصله سوز تیشه…

ساغر گلی ز گلشن بیهوشی من است

ساغر گلی ز گلشن بیهوشی من است سرمه غبار کوچه ی خاموشی من است من شعله ام، نهان نتوان داشت شعله را ایام بی سبب…

زخم دل کم نیست، سامان گر نباشد گو مباش

زخم دل کم نیست، سامان گر نباشد گو مباش غنچهٔ گل هست، پیکان گر نباشد گو مباش کشتی ما چشم دارد بر خطر همچون حباب…

ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفید

ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفید به رنگ گل که شود در میان آب سفید برابری به مه من نمی کند هرگز چنین…

ز حریم کعبه کمتر نبود کنشت ما را

ز حریم کعبه کمتر نبود کنشت ما را که ز شوق او نمانده، سر خوب و زشت ما را ز کجا شنیده یارب که غبار…

روزگار از چمن وصل توام دور افکند

روزگار از چمن وصل توام دور افکند آن سرشکم که مرا از مژه ی حور افکند چون صبوحی زده از خانه برآمد، خورشید روشنی را…

ذوقی ز باغ نیست دل غم پذیر را

ذوقی ز باغ نیست دل غم پذیر را کوته کنید رشته ی مرغ اسیر را برهیچ کس به غیر وجود ضعیف من حیرت قفس نساخته…

دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداری

دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداری صدای بلبلان، آواز زنجیر است پنداری ز بس هرسو عمارت های چوبین قفس دارد فضای این گلستان…

دلم از یاد چشم گلرخان راه خرابات است

دلم از یاد چشم گلرخان راه خرابات است سرم از شور و غوغا چون گذرگاه خرابات است ز فیض عام باشد گر فلک راهی درو…

دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت

دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت شمع ما روشنی از شعله ی آواز گرفت چه عجب گر نشناسند حریفان آهنگ نغمه بر چهره…

در مقام بی خطر، آزادگان را خواب نیست

در مقام بی خطر، آزادگان را خواب نیست جوهر آیینه را دلگیری از گرداب نیست واصلان عشق را نبود به غیری احتیاج طاعت اهل حرم…

در سر کوی تو شب خاک بود بستر ما

در سر کوی تو شب خاک بود بستر ما چون شهیدان سر ما بالش زیر سر ما در تماشاگه دیدار تو ما سوخته ایم سرمه…

در چمن چون گفتگویی از لب او واکنم

در چمن چون گفتگویی از لب او واکنم می شود می آب اگر چون غنچه در مینا کنم صبر می گویند پیدا کن مرا در…

خویش را بر محرمان آن بت چین بسته‌ایم

خویش را بر محرمان آن بت چین بسته‌ایم بلبلیم و بال بر دامان گلچین بسته‌ایم محفل روشندلان را با چراغان کار نیست خانه را از…

خوش آن عاشق که خون از دیدهٔ نمناک او ریزد

خوش آن عاشق که خون از دیدهٔ نمناک او ریزد چو لاله داغ دل از سینهٔ صد چاک او ریزد به زاهد جام می را…

خزان ببین که چمن را چگونه جان داده ست

خزان ببین که چمن را چگونه جان داده ست بهار رفته و جا را به این خزان داده ست ز برگ های خزان هر نهال…

حسن، شیرین را ازان می پرورد دایم به شیر

حسن، شیرین را ازان می پرورد دایم به شیر کز برای کشتن فرهاد گردد شیرگیر تا ازو زخمی نگیرم دلپسند خویشتن برنمی دارم سر از…

چون شحنه مرا پنجه ی تقدیر گرفته ست

چون شحنه مرا پنجه ی تقدیر گرفته ست کو آنکه بپرسد به چه تقصیر گرفته ست هرجا که به جوش آمده دیوانه ای، از رشک…

چو عندلیب نه از باده ی کهن مستم

چو عندلیب نه از باده ی کهن مستم فریب نکهت گل کرده در چمن مستم نسیم کوی تو در باغ می برد هوشم خیال روی…

چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده

چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده که برق، دست ندارد به کشت آب زده درین چمن بجز آشفتگی نصیبی نیست مرا…

چنان از رهروان فیض شد روی زمین خالی

چنان از رهروان فیض شد روی زمین خالی که جای موج در دریاست چون نقش نگین خالی ز بس در خویش دزدیدند، از همت کریمان…

جهان چه می به قدح ریخت بی خبر ما را

جهان چه می به قدح ریخت بی خبر ما را که خاک شد سر و نگذاشت درد سر ما را محبت عجبی در میانه ی…

تنها من ضعیف ندارم بدن کبود

تنها من ضعیف ندارم بدن کبود عشقم چنان فشرده که شد پیرهن کبود گر بعد مرگ بنگری، از سنگ حادثات چون لاجورد سوده بود خاک…

پیش رویش مژه را قدرت جنبیدن نیست

پیش رویش مژه را قدرت جنبیدن نیست دیده داریم، ولی حوصله ی دیدن نیست هر که زین باغ گذشته ست ادا می فهمد بر میان…

بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه است

بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه است چمن ز رخنهٔ دیوار، چشم بر راه است به هرکجا روم از کوی او، دلم آنجاست…

بوالهوس! با عشق خوبان این قدر امساک چیست

بوالهوس! با عشق خوبان این قدر امساک چیست گر ز جان نتوان گذشتن، می توان از دل گذشت مگذر از مستی که در این وادی…

به گوش کس نبود آشنا حکایت ما

به گوش کس نبود آشنا حکایت ما رموز عشق بود سر بسر روایت ما خوشم به صحبت عنقا، که غیر ازو عمری ست کسی نیامده…

به راه عشق خطر نیست بینوایان را

به راه عشق خطر نیست بینوایان را گل است هر سر خاری برهنه پایان را به چشم خلق نیایند، کز کلاه نمد بود کلاه سلیمان…

به بزم می کشان لاابالی

به بزم می کشان لاابالی تهی شد شیشه، جای باده خالی! ترم از ابرهای خشک ایران خوشا هند و هوای برشکالی گل امید من تا…

برق عشق آمد که سوزد خرمن تدبیر را

برق عشق آمد که سوزد خرمن تدبیر را با گریبان کار افتد دست دامنگیر را نام من در دفتر اهل شهادت داخل است کرده ام…

باده در جام خمار من دلگیر کنید

باده در جام خمار من دلگیر کنید شوق پروانه ام، از شعله مرا سیر کنید باده در وقت سحر لذت دیگر دارد صبح را از…

ای نغمه سرای چمنت بلبل کاغذ

ای نغمه سرای چمنت بلبل کاغذ رنگین شده از شبنم لطفت گل کاغذ شوقت به ره قافله ی موج ز حکمت چون آب سخن بسته…

ای دل ز آیینه تعلیم تن آسانی بگیر

ای دل ز آیینه تعلیم تن آسانی بگیر خرقه را دور افکن و دامان عریانی بگیر زلف خوبان می پذیرد گر غباری می رسد هرچه…

آهم به درون دل ز تنگی

آهم به درون دل ز تنگی پیچیده به هم، چو موی زنگی ایمن نشوی، که اندرین بحر هر موج زند دم از نهنگی صد حربه…

امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است

امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است چون شمع، سراپای تنم وقف نگاه است بی ابروی او بس که شب عید ملولم…

از نفس آنچه دلم دید، ز زنجیر ندید

از نفس آنچه دلم دید، ز زنجیر ندید گریه را چون سخن عشق گلوگیر ندید چون صبا پای سبک نه، که درین ره مجنون آنچه…

از زمین آزرده ام، وز آسمان رنجیده ام

از زمین آزرده ام، وز آسمان رنجیده ام دوستان! رنجیده ام زین دشمنان، رنجیده ام همچو بادامم اگر بر چشم صد سوزن زنند چشم نگشایم…

از بس که تلخکام ازین ناتوان گذشت

از بس که تلخکام ازین ناتوان گذشت آخر همای تیر تو از استخوان گذشت پایم ز کوی او چه عجب گر بریده شد تا کی…

وقت آن شد که جنون رخت به صحرا ببرد

وقت آن شد که جنون رخت به صحرا ببرد دست خود سبزه سوی گردن مینا ببرد بلبلان جمله هم آواز شوند از مستی سرو دستی…

هما به طالع من بال و پر ز بوم گرفت

هما به طالع من بال و پر ز بوم گرفت نسیم گل به رهم عادت سموم گرفت به روز حشر ترا دادخواه چندان نیست که…

هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست

هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست ابر تر گردی ست کز دامان ما برخاسته ست همت ما ذره را از خاک تنها…

نوبهار است و چمن در پی سامان گل است

نوبهار است و چمن در پی سامان گل است ابر بر روی هوا، دود چراغان گل است بس که گل سر زده از هر سر…

نگذرد فتنه ز راهی که پی او باشد

نگذرد فتنه ز راهی که پی او باشد از برای چه کسی این همه بدخو باشد مار هرچند ضعیف است، نه آخر مار است؟ ایمن…

می‌دهد سیل سراغ ره ویرانهٔ ما

می‌دهد سیل سراغ ره ویرانهٔ ما چون صدف در بغل موج بود خانهٔ ما چوب گل بهر دوا در همه گلزار نماند بلبلان را چه…

مهر و کین تو هر دو مطلوب است

مهر و کین تو هر دو مطلوب است خوب هر کار می کند خوب است حرف عشق است نقش جبهه ی ما این چه مضمون…

مغفر و خفتان به میدان محبت ننگ ماست

مغفر و خفتان به میدان محبت ننگ ماست همچو کشتی گیر، عریانی سلاح جنگ ماست گر به راه شوق گردد مرغ با ما همسفر از…