دلم به عشق هلاک است کینه خواهی را

دلم به عشق هلاک است کینه خواهی را که دام عیش بود موج بحر ماهی را کسی که باخته نقد شباب را، داند که گریه…

دل درین بادیه سویی دود و من سویی

دل درین بادیه سویی دود و من سویی خضر شاید که ز یک سوی نماید رویی هست سررشته ای از عشق هنوزم در دست مانده…

درین ره کعبه سنگ راه باشد

درین ره کعبه سنگ راه باشد همان به راهرو آگاه باشد بگو توفیق را ای خواجه ی خضر که با ما یک قدم همراه باشد…

در کوی تو دیوانه مرا نام نهادند

در کوی تو دیوانه مرا نام نهادند طفلان چه بزرگانه مرا نام نهادند در پای خمم ناف به طفلی چو بریدند دردی کش میخانه مرا…

در دلم بگذشت و چشمم اشک بی‌تابانه ریخت

در دلم بگذشت و چشمم اشک بی‌تابانه ریخت زاهدی را گویی از کف سبحهٔ صد دانه ریخت خانه ام با سوختن خو کرده، گویا روزگار…

دامان طرب بهار افشاند

دامان طرب بهار افشاند گل بر سر روزگار افشاند داغ از دل من نسیم برچید بر دامن لاله زار افشاند گردید عبیر جامه ی حور…

خوش نیست به اهل طلب ایام لئیم است

خوش نیست به اهل طلب ایام لئیم است هرگاه که امیدی ازو نیست چه بیم است زان شعله که از طور دلم کرد تجلی یک…

خنده ی شوخ تو فرصت به تغافل ندهد

خنده ی شوخ تو فرصت به تغافل ندهد زلف در بردن دل صرفه به کاکل ندهد هر کجا زلف پریشان تو باشد، چه عجب باغبان…

خدایا رهنما شو بر دل ما رهنمایی را

خدایا رهنما شو بر دل ما رهنمایی را که بنماید به ما خوشتر ازین گلزار، جایی را دگر از بیم هرگز چشم نگذارد به هم…

چیست دانی داغ دل، جام شراب زندگی

چیست دانی داغ دل، جام شراب زندگی عشق عالم‌سوز، تیغ آفتاب زندگی خضر از سرچشمهٔ خم بی‌خبر افتاده است جوهر می آتش مرگ است و…

چو ماه شعشعه ی ماست برق خرمن ما

چو ماه شعشعه ی ماست برق خرمن ما چو خوشه هیکل عمر است داس گردن ما ز دست و پنجه ی خورشید بر نمی آید…

چو جای در صف طفلان کنم، ندیم شوم

چو جای در صف طفلان کنم، ندیم شوم وگر به بزم بزرگان رسم، حکیم شوم شوند لاله و گل چون چراغ روگردان ز من، به…

چه ذوق در شب وصل از نظارهٔ صبح است؟

چه ذوق در شب وصل از نظارهٔ صبح است؟ که همچو غنچه دلم پاره‌پارهٔ صبح است شب وصالی اگر روز کرده‌ای، دانی که آفتاب قیامت…

چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می‌رود

چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می‌رود گردنی برکش که حرف کج‌کلاهی می‌رود در دلش از من غباری هست، پنداری که باز آب چشمم از…

جان فراوان است اگر جانانه‌ای پیدا شود

جان فراوان است اگر جانانه‌ای پیدا شود خانه بسیار است اگر هم‌خانه‌ای پیدا شود در طواف کعبه و مسجد نشد پیدا، مگر آنکه می‌جوییم در…

تجلی بر نمی تابی، ز بی تابی چه سود اینجا

تجلی بر نمی تابی، ز بی تابی چه سود اینجا که موسی هم تمنا کرد و خود را آزمود اینجا درین مجلس چه طرفی کس…

پر شکوه مکن، خاطر آن ماه نگه دار

پر شکوه مکن، خاطر آن ماه نگه دار آیینه به دست است ترا آه نگه دار شرمنده شو ای دل، گله تا کی کنی از…

بیا که بی لب لعل تو بس که پیر شده ست

بیا که بی لب لعل تو بس که پیر شده ست شراب کهنه به ساغر به رنگ شیر شده ست وجود من به جراحت سرشته…

به یاد زلفت از هر سینه بوی مشک می‌آید

به یاد زلفت از هر سینه بوی مشک می‌آید ز خاک کشتهٔ دیرینه بوی مشک می‌آید خیال زلف او را در دلم هرگه گذار افتد…

به عشق، کار جز از دست من نمی آید

به عشق، کار جز از دست من نمی آید بیار تیشه که از کوهکن نمی آید فغان که هرکه قدم در حریم عشق نهاد چو…

به خون خود کنم آلوده، ای صبا کاغذ

به خون خود کنم آلوده، ای صبا کاغذ چو آن کسی که کند رنگ با حنا کاغذ کند بهار به برگ شکوفه یاد ترا چو…

بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذری

بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذری سرگران از کشتگان بی تحمل نگذری می توان کردن نگاهی بر اسیران چمن لاله را خود داغ…

بخت بد با اخترم هر شب به جنگ افتاده است

بخت بد با اخترم هر شب به جنگ افتاده است این سیاهی گویی از داغ پلنگ افتاده است یاد این صحرا ز بازیگاه طفلان می…

با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست

با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست سرو را پیش تو سرمایه ی رعنایی نیست مرو ای شمع و مرا بر سر فریاد…

ای شوق رخت سوخته مغز قلم شمع

ای شوق رخت سوخته مغز قلم شمع نزدیک به مردن ز غمت دم به دم شمع بر یاد تو چون صورت فانوس خیالند عالم همه…

ای خامه حرف زن که پس از ما کلام ما

ای خامه حرف زن که پس از ما کلام ما شاید به اهل راز رساند سلام ما آن صید پیشه ایم که تا بگذرد همای…

آنکه در پیری می عشرت به ساغر می‌کند

آنکه در پیری می عشرت به ساغر می‌کند در کنار بام، مستی چون کبوتر می‌کند گفتگوی مردم دیوانه دارد تازگی تا سخن سر می‌کند، صد…

افروخت رخ از باده و بگداخته بودم

افروخت رخ از باده و بگداخته بودم خود را ز تماشای رخش باخته بودم بر دست من این شیشه که از چرخ سپردند از حمله…

از غم هرکسی این سوخته تن می لرزد

از غم هرکسی این سوخته تن می لرزد تیشه بر کوه زنی، خانه ی من می لرزد دلم از ناله ی مرغان چمن می لرزد…

از خون خویش می به ایاغ تو می کنند

از خون خویش می به ایاغ تو می کنند گل ها شکفتگی به دماغ تو می کنند چون زلف عنبرین بتان، ماه و آفتاب مشاطگی…

آتش به باغ زد ز خزان روزگار حیف

آتش به باغ زد ز خزان روزگار حیف داغ چمن نه ایم، ز بلبل هزار حیف تأثیر نیست در دل ما فیض عشق را بر…

یک شب از بخت زبون شمعی نشد هم‌دوش ما

یک شب از بخت زبون شمعی نشد هم‌دوش ما برنخیزد صبح جز خمیازه از آغوش ما در محبت تا حدیث پندگویان نشنود مغز سر چون…

همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل می‌پرد

همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل می‌پرد دامن گل از کفم چون بال بلبل می‌پرد سیر و پروازش اگر آشفته باشد دور نیست عندلیب…

هرکه می‌خواهد ترا، سامان نمی‌دارد نگاه

هرکه می‌خواهد ترا، سامان نمی‌دارد نگاه دست گلچین در رهت دامان نمی‌دارد نگاه از هنر من تیغ جوهردار ایامم، ولی تیغ را دایم کسی عریان…

نیم بلبل که فصل گل به گلشن آشیان گیرم

نیم بلبل که فصل گل به گلشن آشیان گیرم دهم صدگل که همچون شمع یک برگ خزان گیرم خوش آن مستی که چون گل در…

نه می به جام و نه معشوق در کنار، چه حظ

نه می به جام و نه معشوق در کنار، چه حظ اگر چنین گذرد دور روزگار چه حظ نه سیر دشت و نه گلگشت باغ،…

نسیم صبحدم از موسمی نوید دهد

نسیم صبحدم از موسمی نوید دهد که سرو رعشه ز سرما به یاد بید دهد ز برگ بید که در آب ریخت باد خزان حباب…

می حرام محتسب بادا که بی‌ما می‌خورد!

می حرام محتسب بادا که بی‌ما می‌خورد! دارد آب زندگی چون خضر و تنها می‌خورد گر نسیمی بر بساط عشرت ما بگذرد شیشه‌ها بر یکدگر…

من راز جهانم، بود افسانه به از من

من راز جهانم، بود افسانه به از من معموره ام و گوشه ی ویرانه به از من هرگز نتوانم که سر از خاک برآرم آن…

مشرق خورشید را فیض گریبان تو نیست

مشرق خورشید را فیض گریبان تو نیست دامن گل پاک اگر باشد، چو دامان تو نیست هر کسی را در طریق دلنشینی پایه ای ست…

مدعی گر نکند بحث سخن دلگیر است

مدعی گر نکند بحث سخن دلگیر است در جدل گوش و زبانش سپر و شمشیر است باغبان گو مشو از صحبت ایشان غافل گل جوان…

ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم

ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم در پر و بال زدن عادت بسمل داریم چون جرس، بیضهٔ فولاد به فریاد آید گر ز…

گه ز شوق او در آتش، گاه در خون می‌رویم

گه ز شوق او در آتش، گاه در خون می‌رویم خضر کو تا بنگرد این راه را چون می‌رویم همچو توبه با صلاحیت به مجلس…

گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم

گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم تهی مباد ز سرو تو هرگز آغوشم ز دست سیلی ایام، شکوه ای دارد به بزم، ناله ی…

کنم نهفته برین عالم دو رنگ نگاه

کنم نهفته برین عالم دو رنگ نگاه چو آهویی که کند جانب پلنگ نگاه نظر به ماست فلک را که چشم می پوشد کند چو…

کامم ز جهان گوهر نایاب برآمد

کامم ز جهان گوهر نایاب برآمد نانم ز صدف خشکتر از آب برآمد بر کشتی صد پاره ی من بس که دلش سوخت چون ابر…

فلک نبود به مستی حریف نالهٔ ما

فلک نبود به مستی حریف نالهٔ ما چو لاله ریخت از آن سرمه در پیالهٔ ما به جز چراغ نداریم مجلس‌افروزی به غیر شیشه کسی…

غبار خط نوخیزت ز سوی مشک می‌آید

غبار خط نوخیزت ز سوی مشک می‌آید نسیم کوچهٔ زلفت ز روی مشک می‌آید عرق نوعی معطر می‌چکد از حلقهٔ زلفت که پنداری مگر از…

عاشقانیم، به ما طعنه ی دیگر خود نیست

عاشقانیم، به ما طعنه ی دیگر خود نیست گر بود دامن ما پاره، ولی تر خود نیست نتوانیم ز انصاف گذشت ای زاهد سبحه هرچند…

شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است

شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است بی رخ او، صحبت گل بی دماغم کرده است بلبل و پروانه می جوشد به هم در…

شراب همچو گل و لاله خور ز ساغر خویش

شراب همچو گل و لاله خور ز ساغر خویش پیاله همچو کدو کن ز کاسه ی سر خویش تعلق وطنم باعث صد آزار است اسیر…

شبم این روشنی کز آه دیده ست

شبم این روشنی کز آه دیده ست کجا از شمع مهر و ماه دیده ست خزان رو بر در باغ که آرد؟ که دیوار مرا…

سرو شد باز با صبا رقاص

سرو شد باز با صبا رقاص برگ گل گشت در هوا رقاص سیل نالان و کف زنان از شوق کوه چون سنگ آسیا رقاص شده…

سایه ی بخت، مرا افسر شاهی باشد

سایه ی بخت، مرا افسر شاهی باشد مرهم داغ دلم برق سیاهی باشد فتنه ی دور جهان نیست ز تحریک کسی بحر در موج نه…

زهی ز شوق لبت زاهدان شراب پرست

زهی ز شوق لبت زاهدان شراب پرست چو گل به دور رخت شبنم آفتاب پرست چه قاتلی تو ندانم که خضر بر لب جوی به…

زاهد امشب تا سحر با ما شراب ناب زد

زاهد امشب تا سحر با ما شراب ناب زد ساغری هر دم به طاق ابروی محراب زد آنکه از عقل است جایش بر سر مسند،…

ز روی دل چه بر اهل هوس آیینه می‌داری

ز روی دل چه بر اهل هوس آیینه می‌داری چو گل تا چند پیش خار و خس آیینه می‌داری در آن دل، ما و دشمن…

ریزد ز بس غبار دل از هر فغان ما

ریزد ز بس غبار دل از هر فغان ما پر خاک شد چو حلقه ی دام آشیان ما ترسان ز هجر یار ز بس جان…

رفت اشکم که سری بر گذر یار کشد

رفت اشکم که سری بر گذر یار کشد صورت حال مرا بر در و دیوار کشد ناخنی بایدش از برگ گل آورد به چنگ هرکه…

دمید صبح و به باغ از پی هوا رفتم

دمید صبح و به باغ از پی هوا رفتم نسیم آمد و چون بوی گل ز جا رفتم تپیدن دل خود گوش کن، نه بانگ…

دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است

دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است چراغ بزم سلیمان مصاحب باد است دماغ نکهت گل نیست ما خموشان را به عندلیب بگویید این…

دل در سواد زلف تو بیهوش می شود

دل در سواد زلف تو بیهوش می شود در شب چراغ آینه خاموش می شود دل با خیال او چو هم آغوش می شود یک…

درین چمن هوس عیش، کیمیا طلبی ست

درین چمن هوس عیش، کیمیا طلبی ست که خنده در دهن غنچه، موج تشنه لبی ست شکنجه ای بتر از خارخار همت نیست کرم به…

در قید محبت دل ناشاد نباشد

در قید محبت دل ناشاد نباشد یک صید ندیدیم که آزاد نباشد دل محکم اگر نیست، چه از دست گشاید تیغ از چه توان ساخت…

در دلی دایم مرا، در سینه پیدا نیستی

در دلی دایم مرا، در سینه پیدا نیستی همچو عکس آب در آیینه پیدا نیستی چند روزی شد که ای غم از دل ما رفته…

دایم از بخت سیه بر خویش پیچانم چو زلف

دایم از بخت سیه بر خویش پیچانم چو زلف گرچه از خورشید لبریز است دامانم چو زلف باعث زیب جمال گلرخانم همچو خال مایه ی…

خوش بود گر ز سر هر هوسی برخیزی

خوش بود گر ز سر هر هوسی برخیزی زین گلستان به سراغ قفسی برخیزی کعبه در بادیه هرگاه به خوابت آید حیف باشد که به…

خمار وصل، دلم را ز اضطراب شکست

خمار وصل، دلم را ز اضطراب شکست ز موج رعشه به کف ساغر شراب شکست پیاله از کف دشمن مگیر، رحمی کن که استخوان به…

خدایا چون مرا در عاشقی ارشاد می‌دادی

خدایا چون مرا در عاشقی ارشاد می‌دادی چه می‌شد اندکم گر بی‌وفایی یاد می‌دادی به کارم این گره چون می‌زدی، ای کاش همچون تیر سرانگشت…

چون نگه دارد مرا زنجیر زلف سنبلی؟

چون نگه دارد مرا زنجیر زلف سنبلی؟ بلبل دیوانه ام، می بایدم چوب گلی در ره عشق ای دل از سحر و فسون ایمن مباش…

چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش

چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش به حال خویش چو تاک بریده گریان باش درین چمن که زند برق فتنه تیغ…

چو تیغ نیست محابا ز خصم پیشهٔ ما

چو تیغ نیست محابا ز خصم پیشهٔ ما به روی سنگ دود همچو آب شیشهٔ ما ز شور عشق بود هرکه باخبر، داند که هست…

چنین کز من بود نخل سخن سبز

چنین کز من بود نخل سخن سبز چه سان طوطی شود در پیش من سبز ز وصف خط نوخیز تو گردد زبان چون مغز پسته…

چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است

چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است مژگان تو همچون شب بیمار دراز است راهی چو سوی کعبهٔ دل نیست، چه حاصل کز…

جامه ی قد اوست زیبایی

جامه ی قد اوست زیبایی سایه ی سرو اوست رعنایی به ره عیش پا بنه، بشنو چهچه طایران صحرایی کس شریکش مکن که خوش دارد…

تا سحر امشب شراب ناب می‌باید گرفت

تا سحر امشب شراب ناب می‌باید گرفت خون‌بهای شمع از مهتاب می‌باید گرفت عمر صرف باده کردی، روی در میخانه کن هرچه آبش برده، در…

پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشت

پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشت آخر از خاک مرا آن گل رعنا برداشت در رهش هیچ کس از خاک مرا برنگرفت…

بیا که باغ شد از لاله کوی میخانه

بیا که باغ شد از لاله کوی میخانه هوا کشید چمن را به روی میخانه به خاکساری مستان بود عروج دگر سپهر رشک برد بر…

بهار آمد و سر تا به سر جهان سبز است

بهار آمد و سر تا به سر جهان سبز است ز فیض ابر، زمین تا به آسمان سبز است ز خانه بهر چه بیرون رود،…

به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد

به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد چو شانه هرکه به آن زلف دستبازی کرد نمی شود به ظرافت کسی حریف او را توان…

به حیرتم که ز گلشن چه چیز می‌خواهم

به حیرتم که ز گلشن چه چیز می‌خواهم نه گل نه خار به دامن، چه چیز می‌خواهم چو شمع چیست درین انجمن مرا مقصود چو…

بسته کمر کینم، از قبضه کمان او

بسته کمر کینم، از قبضه کمان او در کشتن من تیغش، افتاده به یک پهلو چون سرو سوی مسجد آمد به نماز، اما می خورده…

بجز نسیم که آن زلف تابدار شکست

بجز نسیم که آن زلف تابدار شکست نخورده است سپاهی ز یک سوار، شکست نمی شود به شکست کسی دلم راضی شکست رنگ به رویم،…

آیینه کجا دیده ست، رخسار چو ماهش را

آیینه کجا دیده ست، رخسار چو ماهش را با سرمه چه آمیزش، مژگان سیاهش را گاهی نظری از لطف می کرد به سوی من بخت…

ای شبنم وجود مرا آفتاب گرم

ای شبنم وجود مرا آفتاب گرم چشمت گرسنه است و دل من کباب گرم هرچه زیان ماست، به ما سود می دهد آتش برای داغ…

ای چو برگ غنچه در عهدت پر از جان آستین

ای چو برگ غنچه در عهدت پر از جان آستین جان اگر بر تو فشانم، برمیفشان آستین آب چشمم هرکجا بیند، به خون رنگین کند…

آنکه پیغامی به سوی او برد از ما، دل است

آنکه پیغامی به سوی او برد از ما، دل است نامهٔ بی‌طاقتان بر بال مرغ بسمل است بر کمر دامن زدم بر عزم رفتن همچو…

افروخت از تبسم مینا ایاغ ما

افروخت از تبسم مینا ایاغ ما تر شد ز خنده های صراحی دماغ ما تا جام می به دست رسیده ست سرخوشیم از آستین رهی…

از فروغ چهره، گلخن را چو گلشن می‌کند

از فروغ چهره، گلخن را چو گلشن می‌کند از نگاه گرم، شمع کشته روشن می‌کند گر به دامانم غباری نیست از خاک رهش این همه…

از چشم من خیال تو بیرون نمی‌رود

از چشم من خیال تو بیرون نمی‌رود لیلی ز پیش دیدهٔ مجنون نمی‌رود از بس دلم به تیر تو الفت گرفته است از خانهٔ کمان…

ابر چشمم چون به عزم گریه دامان بشکند

ابر چشمم چون به عزم گریه دامان بشکند خنده در زیر لب گل های خندان بشکند خانه زاد عشقم، از آشوب دورانم چه باک موج…

یک تن به جهان خاطر وارسته ندارد

یک تن به جهان خاطر وارسته ندارد عیسی نتوان گفت دل خسته ندارد صد کوزه اگر چرخ فسون ساز بسازد چون کوزه ی دولاب، یکی…

همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشت

همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشت حیف ایامی که همچون گل به بیهوشی گذشت بعد ازین آتش زبانی را تماشا کن که چیست سوختم…

هرکه را بینی، بود در فکر سامان طمع

هرکه را بینی، بود در فکر سامان طمع تا به کی بیند کسی خواب پریشان طمع قرص لیموی قناعت، چاره ی این علت است نشکند…

هر سنگ ریزه، طور تجلی نمی شود

هر سنگ ریزه، طور تجلی نمی شود هر عنکبوت، ناقه ی لیلی نمی شود ایمن بود ز هر خللی جوهر سخن مضمون تازه، کهنه چون…

نه همین از تو مرا گرد غم از سینه رود

نه همین از تو مرا گرد غم از سینه رود از تماشای تو زنگ از دل آیینه رود رشکم آید به گدایی که به دریوزه…

نتوان یافت دلی خوش به جهان ای کاکو

نتوان یافت دلی خوش به جهان ای کاکو چه روی گاه سوی گنجه و گاهی باکو؟ طرفه عهدی ست، که انگشت تحیر شده است آشنای…

می دو ساله به لب های یار من نرسد

می دو ساله به لب های یار من نرسد گل پیاده به گرد سوار من نرسد چها نوشته ام از بیخودی به نامه ی شوق…

من این دردی که دارم چاره‌اش آن سیمتن باشد

من این دردی که دارم چاره‌اش آن سیمتن باشد علاج ضعف بیماران دل، سیب ذقن باشد چو هندو از برای سوختن عشاق می‌میرند ره دوزخ…

مشاطه را جمال تو دیوانه می کند

مشاطه را جمال تو دیوانه می کند کآیینه را خیال پریخانه می کند خورشید را به کوچه ی زلفت نشد نصیب آن عشرتی که شبپره…