غزلیات سلیم تهرانی
آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است
آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است هر زر داغی که دارد عشق، تنخواه من است در جگر آبم نمانده، گریه را…
اسیر عشق از کف ساغر خوناب نگذارد
اسیر عشق از کف ساغر خوناب نگذارد بمیرد تشنه و چون موج لب بر آب نگذارد بتی شد رهزن دینم که چون در ترکتاز آید…
از سرم کی می رود هرگز برون سودای داغ
از سرم کی می رود هرگز برون سودای داغ همچو لاله در دلم گرم است دایم جای داغ همچو آن منعم که او زر بر…
از بهار وصلم امشب جیب و دامان پر گل است
از بهار وصلم امشب جیب و دامان پر گل است از رخش چون غنچه چشمم تا به مژگان پر گل است ما به چشم و…
وجودم را غم عشق تو ای بیباک میسوزد
وجودم را غم عشق تو ای بیباک میسوزد کجا این را توان گفتن کز آتش خاک میسوزد میی در ساغر دل دارم از شوق سیهمستی…
همچو بلبل دلم غمین گل است
همچو بلبل دلم غمین گل است غنچه گردیده در کمین گل است در دلم درد، نایب عیش است بر سرم داغ، جانشین گل است از…
هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم
هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم هرکه آمد به زمین، نقش زمین من بودم شوق، سرخیل صف اهل نیازم کرده ست سجده ای…
نوبهار است، چو گل فکر قدح نوشی کن
نوبهار است، چو گل فکر قدح نوشی کن خون غم ریخته در جام فراموشی کن در صف خرقه بدوشان نتوان بود چو گل خرقه دور…
نمی کشد به چمن، طبع پرغرور مرا
نمی کشد به چمن، طبع پرغرور مرا شراب می کشد آنجا گهی به زور مرا بگیر خاتم جم می فروش از دستم شده ست یک…
ناله ای از من به کام دل نشد انگیخته
ناله ای از من به کام دل نشد انگیخته سرمه پنداری به خاک من چو زاغ آمیخته از نصیحت آن که آموزد ترا سنگین دلی…
می آیدم به تحفه ز میخانه جام خشک
می آیدم به تحفه ز میخانه جام خشک دریا به من همیشه فرستد سلام خشک نه ابر در هوا، نه می ناب در قدح چون…
مگذر ز می، ز باطن اهل صفا بترس
مگذر ز می، ز باطن اهل صفا بترس فصل بهار توبه مکن، از خدا بترس! ایام در شکستن دل ها بهانه جوست داری چو گل…
مژگان من وظیفهٔ خوناب میخورد
مژگان من وظیفهٔ خوناب میخورد غواض نان ز سفرهٔ گرداب میخورد داغم ز دست لاله که در موسم بهار دارد شراب در قدح و آب…
ماه چون روی او نمی باشد
ماه چون روی او نمی باشد به ازان روی، رو نمی باشد یار ما با همه جهان یکروست شمع را پشت و رو نمی باشد…
لبت چون غنچه دلتنگی ندارد
لبت چون غنچه دلتنگی ندارد چو گل روی تو یکرنگی ندارد به اهل کفر و ایمان سینه صافم چو آب، آیینه ام زنگی ندارد برای…
گل شود گر پنجهٔ من، زر نمیدارد نگاه
گل شود گر پنجهٔ من، زر نمیدارد نگاه گر صدف گردد کفم، گوهر نمیدارد نگاه باد دستی را شراب از صلب تاک آورده است تیغ…
گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است
گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است نیست بی مصلحتی، این روش صیاد است چه توان کرد، هنر قسمت ما شد ز جهان…
کسی که قسمت او غیر بینوایی نیست
کسی که قسمت او غیر بینوایی نیست گلش به دست، کم از کاسه ی گدایی نیست بیا شکسته ی خود را درست کن اینجا که…
کار من خراب ندانم کجا رسد
کار من خراب ندانم کجا رسد موجی اگر به کلبه ام از بوریا رسد دور فلک به کام حریفان دیگر است نوبت به ما عجب…
فصل گل شد، نالهٔ عیشی ز بلبل قرض کن
فصل گل شد، نالهٔ عیشی ز بلبل قرض کن گر نداری زر برای باده، از گل قرض کن بیپریشانی نگردد جمع اسباب نشاط بهر دل…
عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا
عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا غنچهٔ گلبرگ آتش کرده فانوس مرا کاشکی اندیشه ای از باطن عصمت کند عشق بر گردن نگیرد خون…
صفای گلشن کشمیر را تماشا کن
صفای گلشن کشمیر را تماشا کن درین چمن من دلگیر را تماشا کن ز شوق گلشن ایران، به هند در قفسم اجازتم ده و شبگیر…
شمع بر روی تو سرگرم نگاه افتاده ست
شمع بر روی تو سرگرم نگاه افتاده ست کار آیینه ز شوق تو به آه افتاده ست در سرشت همه کس شوق تو مادرزاد است…
شراب صحبت اهل جهان صداع آرد
شراب صحبت اهل جهان صداع آرد جنون کجاست که سنگ از پی نزاع آرد ازین خرابه دم رفتن است، عشق کجاست که هوش را به…
شب چو وصف رخش کنم به رفیق
شب چو وصف رخش کنم به رفیق صبح از مهر می کند تصدیق همه شب تا به صبح، ای زاهد می کشی جام می، زهی…
سر کن سخنی تا دل بدحال گشاید
سر کن سخنی تا دل بدحال گشاید کز باد نفس، غنچه ی تبخال گشاید پیچیدگی زلف سخن، حسن کلام است دایم دلم از همدمی لال…
ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است
ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است از گریه مرا منع مکن، عالم آب است از عشق تو آسان نتوان جست، که دارد…
زده گل دست بر دامان حافظ
زده گل دست بر دامان حافظ خورد بلبل قسم بر جان حافظ کند از شعلهٔ آواز خود گرم دف خورشید را دستان حافظ ز مستی…
ز مژگان آب چشمم می زند جوش
ز مژگان آب چشمم می زند جوش که دریا را نشاید کرد خس پوش درین دریا بود از سیلی موج چو نیلوفر صدف نیلی بناگوش…
ز دست رفت دل و در پی شراب افتاد
ز دست رفت دل و در پی شراب افتاد فغان که مهر سلیمان ز کف در آب افتاد به وعده کار فتاده ست عاشقان ترا…
روم چو از سر کویش، نمیرود پایم
روم چو از سر کویش، نمیرود پایم چو آب میروم و همچو ریگ بر جایم به راه شوق، نشان تا ز نوک خاری هست ز…
راه شوقی نسپردم افسوس
راه شوقی نسپردم افسوس خجل از پای خودم چون طاووس همت عشق نخواهد افسر چه کند مرغ چمن تاج خروس چند باشیم ز تنگی جهان…
دلم ز نسبت روی تو مهربان گل است
دلم ز نسبت روی تو مهربان گل است چو عندلیب همه عمر مدح خوان گل است شکسته رنگ شود گل چو بیندش به چمن بهار…
دلم آشفتگی در کار هرکس دید، میلرزد
دلم آشفتگی در کار هرکس دید، میلرزد چو شمع صبح میمیرد، دل خورشید میلرزد گدای عشق خون دل چو در پیمانه میریزد ز موج رشک،…
دل حزین عجبی نیست کز نوا افتد
دل حزین عجبی نیست کز نوا افتد اگر شکسته شود، کوه از صدا افتد بهانه جوست خطر در قلمرو دل ها شود شکسته گر آیینه،…
درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد
درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد صندل آن به که دگر دردسر ما ندهد دلم از نقش تو در سینه تسلی نشود کام…
در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود
در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود بر سنگ زدم آینه را، عیب نما بود عنقا که به من بر سر دعوی ست،…
در چمن دوش صبا بوی تو سودا میکرد
در چمن دوش صبا بوی تو سودا میکرد گل به کف داشت زر و غنچه گره وامیکرد سرو قد تو ز بیرون چو خرامان بگذشت…
دارم دلی که پای ز هر گلشنی کشید
دارم دلی که پای ز هر گلشنی کشید هر کس گلابی از گل و او دامنی کشید از داغ های سینه، فغان شکستگان هردم چو…
خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود روم
خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود روم بر پای آن سرو روان افتم چو آب از خود روم با او شبی…
خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست
خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست این خط برای دعوی حسن تو محضری ست از خضر، رهروان تو منت نمی کشند…
حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد
حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد غارت عشق تو درویشی به یاد شاه داد غیر داغ از حاصل دنیا نصیب ما نشد…
چون گره جا در خم آن زلف دلکش کردهایم
چون گره جا در خم آن زلف دلکش کردهایم پای خود پیچیده در دامن، فروکش کردهایم میکند از دلگشایی گریهٔ ما کار می ما به…
چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما
چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما کف گشاده بود همچو گل خزینهٔ ما به هرکجا که به سنگی رسید، همچون موج بغل گشاده…
چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟
چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟ محبتی که به ما می کند، ز ما آموخت به راه شوق ندانم کدام جلوه ی او…
چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت
چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت که گریه شد عرق شرم و از جبینم ریخت فلک موافق هر طبع دید صاف مرا ازان…
جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو را
جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو را به قبله ی عربی آورد عجم رو را شفیع روز قیامت، محمد مرسل که قبله گاه…
تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود
تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود کشتن ما به تو دشوار چو سیماب شود می پرستان همه از آتش ما می سوزند روزن…
تا از قبول عشق، سخن بهره مند شد
تا از قبول عشق، سخن بهره مند شد هر بیت ما کتابه ی طاق بلند شد دستی که بود شکوه ز کوتاهی اش مرا آخر…
بیا و وصف زلف یار بشنو
بیا و وصف زلف یار بشنو دمی بنشین حدیث مار بشنو حدیث زلف او را از دلم پرس درازی شب از بیمار بشنو ندارم اختیار…
بی تو امشب ساغر می، دیدهٔ خونبار داشت
بی تو امشب ساغر می، دیدهٔ خونبار داشت مرغ نغمه سر به زیر بال موسیقار داشت زهر از گوشم چکد چون شبنم از دامان گل…
به مردم عرض جمعیت کن از ایشان دگر بستان
به مردم عرض جمعیت کن از ایشان دگر بستان مقامرخانه است آفاق، زر بنما و زر بستان کسی چون مرغ بسمل چند برآهنگ غم رقصد؟…
به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی
به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی چو هست حرف بلندت، مگو به سر گوشی زبان خویش نگه دار و پادشاهی کن که نیست…
به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت
به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت تواند از سر عالم چو آفتاب گذشت ز فیض باده پرستی، غم جهان بر ما…
بس است شاهد مستی همین گلستان را
بس است شاهد مستی همین گلستان را که فاش کرده همه رازهای پنهان را ز جوش لاله و گل در چمن چراغان است ببین ز…
باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است
باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است اشک خونین را رهی بر دامنم افتاده است یک سر مویم ز آسیب جنون آسوده نیست چاک…
ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند
ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند بسته دست عالمی را با دو گیسوی بلند جذبه ی کوی خراباتم اگر گشتی رفیق چون کبوتر…
ای دل ز گرد کلفت عالم غمین مباش
ای دل ز گرد کلفت عالم غمین مباش چون آسمان وگرنه به روی زمین مباش بگذار هرچه هست بجز ساغر شراب واقف ز جام باش…
آهم چو جوش زد، دل ناشاد بشکند
آهم چو جوش زد، دل ناشاد بشکند چون شیشه ی حباب که از باد بشکند نزدیک شد که ناخن شوقم به بیستون بازار تیز تیشه…
آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را
آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را از خون چو ساغر می، پر سازم آشیان را نه الفتی به مرغان، نه رغبتی به…
ازین حسرت که دور از دامن دلدار میماند
ازین حسرت که دور از دامن دلدار میماند ز شیون پنجهٔ دستم به موسیقار میماند درین گلشن کسی را چون امید عافیت باشد؟ که رنگ…
از سخن آن به که کس خاموش گردد همچو گل
از سخن آن به که کس خاموش گردد همچو گل صدزبان چون جمع شد، یک گوش گردد همچو گل قسمت دل از وصال او به…
از بس که مرا بخت زبون شور برآمد
از بس که مرا بخت زبون شور برآمد گر دانه فشاندم به زمین، مور برآمد! خمیازه کشان رفت دل از بزم وصالش شد مست به…
یاد ایامی که حسن اندیشهٔ ناموس داشت
یاد ایامی که حسن اندیشهٔ ناموس داشت شمع را شرم از پر پروانه در فانوس داشت باده تنها کی توان خوردن، که بیهمصحبتان خضر بر…
همچو شمعم آتش از مژگان به دامن میچکد
همچو شمعم آتش از مژگان به دامن میچکد اشک در ویرانهام از چشمم روزن میچکد خویش را کشتم ز شوق دلخراشی عاقبت خون من از…
هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است
هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است نقش دلم به عشق، پریشان نشسته است رفت از برم چو یار، تماشای گریه کن دریا بود خموش چو…
نوبهار آمد که روی باغ را گلگون کند
نوبهار آمد که روی باغ را گلگون کند سوز را در رقص آرد، بید را مجنون کند کرد ظاهر غنچه ی گل را بهار از…
نماید خرمن آزادگان چون رنگ کاهی را
نماید خرمن آزادگان چون رنگ کاهی را ز چشم برق همچون داغ اندازد سیاهی را جهان از میپرستی چون خرابم میتواند کرد؟ چه نقصان است…
نارسایی به هنر در همه جا همراه است
نارسایی به هنر در همه جا همراه است جامهٔ سرو ز موزونی او کوتاه است قسمتم نیست که از بند غم آزاد شوم رفت صد…
می بده ساقی که حسن باغ و بستان میرود
می بده ساقی که حسن باغ و بستان میرود چون تَذَرْوْ جسته، فصل گل شتابان میرود شاهدان باغ از بس شوخچشم افتادهاند گل به پای…
مگذر ز دوستی که محبت مبارک است
مگذر ز دوستی که محبت مبارک است ترک وفا مکن که حقیقت مبارک است چندین مباش در پی آزار اهل دل بشنو ز من سخن…
مژده یاران را که یار از دست ما ساغر گرفت
مژده یاران را که یار از دست ما ساغر گرفت در میان شعله و خاشاک، صحبت درگرفت جوهر پاکان کجا آلوده ی زینت شود؟ همچو…
مباد آن دم که از ما رنجه گردد آشنارویی
مباد آن دم که از ما رنجه گردد آشنارویی شکست از سنگ ما بر ساغر چینی رسد مویی درین نخجیرگاه افلاک را بنگر سراسیمه که…
لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری
لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری به رویش حلقه های زلف، گلدام است پنداری فریب آمیز با هرکس نگاهی آنچنان دارد که آن…
گل نشاط به بزم شراب پامال است
گل نشاط به بزم شراب پامال است پیاله در کف مستان چراغ اقبال است به اشک چشم اسیران کجا نگاه کند چو موج در ره…
گر امید رحمی از فریادرس میداشتم
گر امید رحمی از فریادرس میداشتم لب نمیبستم ز افغان تا نفس میداشتم شور فریادم بیابان را به تنگ آورده است کاش آواز خوشی همچون…
کسی کز عاشقی دم زد، چه باک از دشمنی دارد
کسی کز عاشقی دم زد، چه باک از دشمنی دارد که مور این بیابان دعوی شیرافکنی دارد به اهل عشق، آفت می رسد از دور…
قلم من که سخن با ورق دل دارد
قلم من که سخن با ورق دل دارد همچو خورشید بسی صفحه ی باطل دارد بود از شوق خرابات و حرم هر بیتم لیلی عشوه…
فصلی چنین که بلبل، از شوق جوش دارد
فصلی چنین که بلبل، از شوق جوش دارد ننهد پیاله از کف، هرکس که هوش دارد از عاقلی نباشد الفت به عشق کردن تابوت ناخدا…
عشق دلها را به آن زلف چو سنبل میدهد
عشق دلها را به آن زلف چو سنبل میدهد زلف چون دلگیر میگردد، به کاکل میدهد گل شکفت و در چمن بازار سودا گرم شد…
صد نشان خاک مرا از اثر عصیان است
صد نشان خاک مرا از اثر عصیان است یکی از جمله ی آنها گل نافرمان است زان درین بحر خموشند حقایق دانان که حبابی چو…
شمع، برقع ز پی پاس تجلی دارد
شمع، برقع ز پی پاس تجلی دارد پرده ی صورت فانوس چه معنی دارد کار در عشق رسانده ست به جایی مجنون که سیه خانه…
شد عمرها و شورش عشقم ز سر نرفت
شد عمرها و شورش عشقم ز سر نرفت بوی گل جنون ز دماغم به در نرفت هر کس به راه شوق تو چون شعله گرم…
سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد
سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد قاصد دلش خوش است که مکتوب می برد از روی خوب آنچه بماند شکیب ما آواز خوب…
سخن ما که بتان را غم کس یک مو نیست
سخن ما که بتان را غم کس یک مو نیست با همه سنگدلان است، همین با او نیست شرح مخموری آن چشم چه سان بنویسم…
ساقی ار خواهی کنی احباب را گردآوری
ساقی ار خواهی کنی احباب را گردآوری همچو ساغر کن شراب ناب را گردآوری در بیابان طلب از رهروان آگه است می کند هرکس چو…
زخم ناسورم من و از لطف مرهم شرمسار
زخم ناسورم من و از لطف مرهم شرمسار چون گل پژمرده ام از روی شبنم شرمسار بهره ای جز اشک و آه از من نصیب…
ز لاله و گل این باغ، کی خبر داریم
ز لاله و گل این باغ، کی خبر داریم گل همیشه بهار جنون به سر داریم به راه شوق همین کار با کف پا نیست…
ز خنده آب بقا را به تشنه شور کند
ز خنده آب بقا را به تشنه شور کند به زهر چشم، مگس را ز شهد دور کند شکست کار دل من ازوست، کآینه را…
روز بیمعشوق و شب بیجام گلگون میرود
روز بیمعشوق و شب بیجام گلگون میرود میرود عمر سبکخیز و ببین چون میرود از ملاقات سرشکم عمرها رفت و هنوز چون گلوی صید بسمل…
راحتی ما را اگر می باشد از آزار ماست
راحتی ما را اگر می باشد از آزار ماست بوی گل در خانه از خار سر دیوار ماست حال مرغان قفس را پیش گل خواهیم…
دلم نگاه ترا سخت آشنا دیده ست
دلم نگاه ترا سخت آشنا دیده ست ولی نمانده به یادش که در کجا دیده ست به چشم من چه عجب گر ز ناز ننشیند…
دلم آسوده شد تا در خم زلفش مکان دارد
دلم آسوده شد تا در خم زلفش مکان دارد چو آن مرغی که بر شاخ بلندی آشیان دارد ز هجر و وصل می سوزد دلم…
دل بیلبت شکفته به ساغر نمیشود
دل بیلبت شکفته به ساغر نمیشود کاریست این که بیتو میسر نمیشود ما عاجزان به عشق تو پیوند چون کنیم؟ دندان مور، قبضهٔ خنجر نمیشود…
در وادی وفا ره و رفتار نازک است
در وادی وفا ره و رفتار نازک است چون رنگ گل، طبیعت هر خار نازک است شرم تو کرده با همه کس آشنا ترا چون…
در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر است
در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر است گر نباشد در حنا دست گدایی بهتر است مشرب ما ترک شمع از خاطر پروانه کرد…
در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند
در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند باد از هر سو که آید طعنه بر سنبل زند مهربانی های گل را بین که…
دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است
دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است همچون شراب کهنه، جهان پیر جاهل است هر چیز شد حجاب تماشای او مرا آتش…
خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست
خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست چو خورشید از سر عالم گذشته ست نظر تا می کنی در مجلس عمر چو دورجام،…
خصمی به میان من و غیر از سخن توست
خصمی به میان من و غیر از سخن توست بادام دو مغزی، دو زبان در دهن توست چشمی به ره نکهت خود داشته دایم پیراهن…





