چو احتیاج طلب می شود، نقاب طلب

چو احتیاج طلب می شود، نقاب طلب که از خدا نتوان کرد بی جواب طلب خبر ز خضر نداری و زندگانی او بمیر تشنه، مکن…

چند باشد ز گلشن افلاک

چند باشد ز گلشن افلاک همچو آتش نصیب ما خاشاک می کنم در غبار خاطر خود آرزوهای کشته را در خاک چون خورد نان خلق،…

چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان است

چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان است ز دل آهی که می خیزد مرا، دود چراغان است سرشک آتشین می جوشدم از چشم…

تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد

تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد فتح شد روی زمین و توسن ما زین نشد انجمن خندد ز بس بر گریه ی…

تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست

تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست کشتی دریا کشان از لای خم در گل نشست می شود نزدیکتر، غم را کنم…

بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح

بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح گل شب بو شود از نکهت زلفت گل صبح چمن حسن تو از آب لطافت سبز است…

بی تو معموره ی دل رو به خرابی دارد

بی تو معموره ی دل رو به خرابی دارد مو به مویم ز جنون سلسله تابی دارد برنیاید ز فلک در طلبت کام جهان همچو…

به من هردم ز روی مهربانی یار می‌پیچد

به من هردم ز روی مهربانی یار می‌پیچد به آن گرمی که گویی شعله‌ای بر خار می‌پیچد به دستی جام و در دست دگر سیب…

به صحرا آن کمان‌ابرو پی نخجیر می‌آید

به صحرا آن کمان‌ابرو پی نخجیر می‌آید غزالان مژده! آن آهوی آهوگیر می‌آید چو سوی صیدگاه آید، ز ذوق او غزالان را صدای خندهٔ زخم…

به بی‌پروایی ما غافلان، تقدیر می‌خندد

به بی‌پروایی ما غافلان، تقدیر می‌خندد چو شیری کز کمین بر شوخی نخجیر می‌خندد جوانان ناتوانی‌های پیران را چه می‌دانند کمان دارد ز سستی پیچ…

برنمی خیزد نوای بلبلی از گلشنی

برنمی خیزد نوای بلبلی از گلشنی دود آهی نیست از دیوانه ای در گلخنی دیگران را من چرا باید کنم تحریک عشق؟ همچو گل دارم…

بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است

بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است ناوک او را مگر چون شمع، پیکان آتش است خاک را از اشک من پرخون…

آینه در دست گیر و یاد حیرانی بکن

آینه در دست گیر و یاد حیرانی بکن طره ی خود را ببین، فکر پریشانی بکن ما ز حال خویش چشم از دشمنی پوشیده ایم…

ای ز چشمت خفته در چشم غزالان نازها

ای ز چشمت خفته در چشم غزالان نازها بسته رفتار خوشت از کبک، چشم بازها شعله گردد آشیان ها را گل روی سبد چون ز…

ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید

ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید ماه نو را ز رهت گرد بر ابروی سفید سنبلی تاب به شاخ گل نسرین زده است:…

آن کس که ز آسوده دلی رنگ برآرد

آن کس که ز آسوده دلی رنگ برآرد گر شیشه گذارد به بغل، سنگ برآرد نقصان ز نم اشک نباشد دل ما را از آب…

اضطراب دلم از شوق تو دیدن دارد

اضطراب دلم از شوق تو دیدن دارد مرغ بسمل چه هنر غیر تپیدن دارد از ره دیر و حرم پای مکش همچو غبار قدمی چند…

از شوق تو دل همره عمر گذران است

از شوق تو دل همره عمر گذران است چون ریگ روان همسفر آب روان است در موسم پیری مطلب کام ز خوبان خمیازه به صد…

از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن

از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن راز پنهانی که داری همچو گل خود فاش کن در گره تا چند داری همچو گوهر…

وجودم را غم عشق تو ای بی‌باک می‌سوزد

وجودم را غم عشق تو ای بی‌باک می‌سوزد کجا این را توان گفتن کز آتش خاک می‌سوزد میی در ساغر دل دارم از شوق سیه‌مستی…

همچو بلبل دلم غمین گل است

همچو بلبل دلم غمین گل است غنچه گردیده در کمین گل است در دلم درد، نایب عیش است بر سرم داغ، جانشین گل است از…

هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم

هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم هرکه آمد به زمین، نقش زمین من بودم شوق، سرخیل صف اهل نیازم کرده ست سجده ای…

نوبهار است، چو گل فکر قدح نوشی کن

نوبهار است، چو گل فکر قدح نوشی کن خون غم ریخته در جام فراموشی کن در صف خرقه بدوشان نتوان بود چو گل خرقه دور…

نمی کشد به چمن، طبع پرغرور مرا

نمی کشد به چمن، طبع پرغرور مرا شراب می کشد آنجا گهی به زور مرا بگیر خاتم جم می فروش از دستم شده ست یک…

ناله ای از من به کام دل نشد انگیخته

ناله ای از من به کام دل نشد انگیخته سرمه پنداری به خاک من چو زاغ آمیخته از نصیحت آن که آموزد ترا سنگین دلی…

می آیدم به تحفه ز میخانه جام خشک

می آیدم به تحفه ز میخانه جام خشک دریا به من همیشه فرستد سلام خشک نه ابر در هوا، نه می ناب در قدح چون…

مگذر ز می، ز باطن اهل صفا بترس

مگذر ز می، ز باطن اهل صفا بترس فصل بهار توبه مکن، از خدا بترس! ایام در شکستن دل ها بهانه جوست داری چو گل…

مژگان من وظیفهٔ خوناب می‌خورد

مژگان من وظیفهٔ خوناب می‌خورد غواض نان ز سفرهٔ گرداب می‌خورد داغم ز دست لاله که در موسم بهار دارد شراب در قدح و آب…

ماه چون روی او نمی باشد

ماه چون روی او نمی باشد به ازان روی، رو نمی باشد یار ما با همه جهان یکروست شمع را پشت و رو نمی باشد…

لبت چون غنچه دلتنگی ندارد

لبت چون غنچه دلتنگی ندارد چو گل روی تو یکرنگی ندارد به اهل کفر و ایمان سینه صافم چو آب، آیینه ام زنگی ندارد برای…

گل شود گر پنجهٔ من، زر نمی‌دارد نگاه

گل شود گر پنجهٔ من، زر نمی‌دارد نگاه گر صدف گردد کفم، گوهر نمی‌دارد نگاه باد دستی را شراب از صلب تاک آورده است تیغ…

گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است

گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است نیست بی مصلحتی، این روش صیاد است چه توان کرد، هنر قسمت ما شد ز جهان…

کسی که قسمت او غیر بینوایی نیست

کسی که قسمت او غیر بینوایی نیست گلش به دست، کم از کاسه ی گدایی نیست بیا شکسته ی خود را درست کن اینجا که…

کار من خراب ندانم کجا رسد

کار من خراب ندانم کجا رسد موجی اگر به کلبه ام از بوریا رسد دور فلک به کام حریفان دیگر است نوبت به ما عجب…

فصل گل شد، نالهٔ عیشی ز بلبل قرض کن

فصل گل شد، نالهٔ عیشی ز بلبل قرض کن گر نداری زر برای باده، از گل قرض کن بی‌پریشانی نگردد جمع اسباب نشاط بهر دل…

عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا

عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا غنچهٔ گلبرگ آتش کرده فانوس مرا کاشکی اندیشه ای از باطن عصمت کند عشق بر گردن نگیرد خون…

صفای گلشن کشمیر را تماشا کن

صفای گلشن کشمیر را تماشا کن درین چمن من دلگیر را تماشا کن ز شوق گلشن ایران، به هند در قفسم اجازتم ده و شبگیر…

شمع بر روی تو سرگرم نگاه افتاده ست

شمع بر روی تو سرگرم نگاه افتاده ست کار آیینه ز شوق تو به آه افتاده ست در سرشت همه کس شوق تو مادرزاد است…

شراب صحبت اهل جهان صداع آرد

شراب صحبت اهل جهان صداع آرد جنون کجاست که سنگ از پی نزاع آرد ازین خرابه دم رفتن است، عشق کجاست که هوش را به…

شب چو وصف رخش کنم به رفیق

شب چو وصف رخش کنم به رفیق صبح از مهر می کند تصدیق همه شب تا به صبح، ای زاهد می کشی جام می، زهی…

سر کن سخنی تا دل بدحال گشاید

سر کن سخنی تا دل بدحال گشاید کز باد نفس، غنچه ی تبخال گشاید پیچیدگی زلف سخن، حسن کلام است دایم دلم از همدمی لال…

ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است

ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است از گریه مرا منع مکن، عالم آب است از عشق تو آسان نتوان جست، که دارد…

زده گل دست بر دامان حافظ

زده گل دست بر دامان حافظ خورد بلبل قسم بر جان حافظ کند از شعلهٔ آواز خود گرم دف خورشید را دستان حافظ ز مستی…

ز مژگان آب چشمم می زند جوش

ز مژگان آب چشمم می زند جوش که دریا را نشاید کرد خس پوش درین دریا بود از سیلی موج چو نیلوفر صدف نیلی بناگوش…

ز دست رفت دل و در پی شراب افتاد

ز دست رفت دل و در پی شراب افتاد فغان که مهر سلیمان ز کف در آب افتاد به وعده کار فتاده ست عاشقان ترا…

روم چو از سر کویش، نمی‌رود پایم

روم چو از سر کویش، نمی‌رود پایم چو آب می‌روم و همچو ریگ بر جایم به راه شوق، نشان تا ز نوک خاری هست ز…

راه شوقی نسپردم افسوس

راه شوقی نسپردم افسوس خجل از پای خودم چون طاووس همت عشق نخواهد افسر چه کند مرغ چمن تاج خروس چند باشیم ز تنگی جهان…

دلم ز نسبت روی تو مهربان گل است

دلم ز نسبت روی تو مهربان گل است چو عندلیب همه عمر مدح خوان گل است شکسته رنگ شود گل چو بیندش به چمن بهار…

دلم آشفتگی در کار هرکس دید، می‌لرزد

دلم آشفتگی در کار هرکس دید، می‌لرزد چو شمع صبح می‌میرد، دل خورشید می‌لرزد گدای عشق خون دل چو در پیمانه می‌ریزد ز موج رشک،…

دل حزین عجبی نیست کز نوا افتد

دل حزین عجبی نیست کز نوا افتد اگر شکسته شود، کوه از صدا افتد بهانه جوست خطر در قلمرو دل ها شود شکسته گر آیینه،…

درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد

درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد صندل آن به که دگر دردسر ما ندهد دلم از نقش تو در سینه تسلی نشود کام…

در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود

در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود بر سنگ زدم آینه را، عیب نما بود عنقا که به من بر سر دعوی ست،…

در چمن دوش صبا بوی تو سودا می‌کرد

در چمن دوش صبا بوی تو سودا می‌کرد گل به کف داشت زر و غنچه گره وامی‌کرد سرو قد تو ز بیرون چو خرامان بگذشت…

دارم دلی که پای ز هر گلشنی کشید

دارم دلی که پای ز هر گلشنی کشید هر کس گلابی از گل و او دامنی کشید از داغ های سینه، فغان شکستگان هردم چو…

خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود روم

خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود روم بر پای آن سرو روان افتم چو آب از خود روم با او شبی…

خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست

خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست این خط برای دعوی حسن تو محضری ست از خضر، رهروان تو منت نمی کشند…

حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد

حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد غارت عشق تو درویشی به یاد شاه داد غیر داغ از حاصل دنیا نصیب ما نشد…

چون گره جا در خم آن زلف دلکش کرده‌ایم

چون گره جا در خم آن زلف دلکش کرده‌ایم پای خود پیچیده در دامن، فروکش کرده‌ایم می‌کند از دلگشایی گریهٔ ما کار می ما به…

چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما

چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما کف گشاده بود همچو گل خزینهٔ ما به هرکجا که به سنگی رسید، همچون موج بغل گشاده…

چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟

چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟ محبتی که به ما می کند، ز ما آموخت به راه شوق ندانم کدام جلوه ی او…

چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت

چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت که گریه شد عرق شرم و از جبینم ریخت فلک موافق هر طبع دید صاف مرا ازان…

جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو را

جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو را به قبله ی عربی آورد عجم رو را شفیع روز قیامت، محمد مرسل که قبله گاه…

تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود

تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود کشتن ما به تو دشوار چو سیماب شود می پرستان همه از آتش ما می سوزند روزن…

تا از قبول عشق، سخن بهره مند شد

تا از قبول عشق، سخن بهره مند شد هر بیت ما کتابه ی طاق بلند شد دستی که بود شکوه ز کوتاهی اش مرا آخر…

بیا و وصف زلف یار بشنو

بیا و وصف زلف یار بشنو دمی بنشین حدیث مار بشنو حدیث زلف او را از دلم پرس درازی شب از بیمار بشنو ندارم اختیار…

بی تو امشب ساغر می، دیدهٔ خونبار داشت

بی تو امشب ساغر می، دیدهٔ خونبار داشت مرغ نغمه سر به زیر بال موسیقار داشت زهر از گوشم چکد چون شبنم از دامان گل…

به مردم عرض جمعیت کن از ایشان دگر بستان

به مردم عرض جمعیت کن از ایشان دگر بستان مقامرخانه است آفاق، زر بنما و زر بستان کسی چون مرغ بسمل چند برآهنگ غم رقصد؟…

به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی

به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی چو هست حرف بلندت، مگو به سر گوشی زبان خویش نگه دار و پادشاهی کن که نیست…

به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت

به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت تواند از سر عالم چو آفتاب گذشت ز فیض باده پرستی، غم جهان بر ما…

بس است شاهد مستی همین گلستان را

بس است شاهد مستی همین گلستان را که فاش کرده همه رازهای پنهان را ز جوش لاله و گل در چمن چراغان است ببین ز…

باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است

باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است اشک خونین را رهی بر دامنم افتاده است یک سر مویم ز آسیب جنون آسوده نیست چاک…

ایام بهار است و گلی در چمنم نیست

ایام بهار است و گلی در چمنم نیست عشرت همه جا هست، در آنجا که منم نیست آتش به بساط افکندم گرمی آهی غیر از…

ای دل سفر به لجه ی عمان مبارک است

ای دل سفر به لجه ی عمان مبارک است دریا به ما چو چشمه ی حیوان مبارک است کارت اگر چو ابر به دریا فتاده…

ای بت، متاع اهل ریا را چه می کنی

ای بت، متاع اهل ریا را چه می کنی آیینه هست، قبله نما را چه می کنی ساقی، سپاه زهد و ورع را چو بشکنی…

آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است

آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است هر زر داغی که دارد عشق، تنخواه من است در جگر آبم نمانده، گریه را…

اسیر عشق از کف ساغر خوناب نگذارد

اسیر عشق از کف ساغر خوناب نگذارد بمیرد تشنه و چون موج لب بر آب نگذارد بتی شد رهزن دینم که چون در ترکتاز آید…

از سرم کی می رود هرگز برون سودای داغ

از سرم کی می رود هرگز برون سودای داغ همچو لاله در دلم گرم است دایم جای داغ همچو آن منعم که او زر بر…

از بهار وصلم امشب جیب و دامان پر گل است

از بهار وصلم امشب جیب و دامان پر گل است از رخش چون غنچه چشمم تا به مژگان پر گل است ما به چشم و…

یاد ایامی که حسن اندیشهٔ ناموس داشت

یاد ایامی که حسن اندیشهٔ ناموس داشت شمع را شرم از پر پروانه در فانوس داشت باده تنها کی توان خوردن، که بی‌هم‌صحبتان خضر بر…

همچو شمعم آتش از مژگان به دامن می‌چکد

همچو شمعم آتش از مژگان به دامن می‌چکد اشک در ویرانه‌ام از چشمم روزن می‌چکد خویش را کشتم ز شوق دلخراشی عاقبت خون من از…

هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است

هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است نقش دلم به عشق، پریشان نشسته است رفت از برم چو یار، تماشای گریه کن دریا بود خموش چو…

نوبهار آمد که روی باغ را گلگون کند

نوبهار آمد که روی باغ را گلگون کند سوز را در رقص آرد، بید را مجنون کند کرد ظاهر غنچه ی گل را بهار از…

نماید خرمن آزادگان چون رنگ کاهی را

نماید خرمن آزادگان چون رنگ کاهی را ز چشم برق همچون داغ اندازد سیاهی را جهان از می‌پرستی چون خرابم می‌تواند کرد؟ چه نقصان است…

نارسایی به هنر در همه جا همراه است

نارسایی به هنر در همه جا همراه است جامهٔ سرو ز موزونی او کوتاه است قسمتم نیست که از بند غم آزاد شوم رفت صد…

می بده ساقی که حسن باغ و بستان می‌رود

می بده ساقی که حسن باغ و بستان می‌رود چون تَذَرْوْ جسته، فصل گل شتابان می‌رود شاهدان باغ از بس شوخ‌چشم افتاده‌اند گل به پای…

مگذر ز دوستی که محبت مبارک است

مگذر ز دوستی که محبت مبارک است ترک وفا مکن که حقیقت مبارک است چندین مباش در پی آزار اهل دل بشنو ز من سخن…

مژده یاران را که یار از دست ما ساغر گرفت

مژده یاران را که یار از دست ما ساغر گرفت در میان شعله و خاشاک، صحبت درگرفت جوهر پاکان کجا آلوده ی زینت شود؟ همچو…

مباد آن دم که از ما رنجه گردد آشنارویی

مباد آن دم که از ما رنجه گردد آشنارویی شکست از سنگ ما بر ساغر چینی رسد مویی درین نخجیرگاه افلاک را بنگر سراسیمه که…

لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری

لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری به رویش حلقه های زلف، گلدام است پنداری فریب آمیز با هرکس نگاهی آنچنان دارد که آن…

گل نشاط به بزم شراب پامال است

گل نشاط به بزم شراب پامال است پیاله در کف مستان چراغ اقبال است به اشک چشم اسیران کجا نگاه کند چو موج در ره…

گر امید رحمی از فریادرس می‌داشتم

گر امید رحمی از فریادرس می‌داشتم لب نمی‌بستم ز افغان تا نفس می‌داشتم شور فریادم بیابان را به تنگ آورده است کاش آواز خوشی همچون…

کسی کز عاشقی دم زد، چه باک از دشمنی دارد

کسی کز عاشقی دم زد، چه باک از دشمنی دارد که مور این بیابان دعوی شیرافکنی دارد به اهل عشق، آفت می رسد از دور…

قلم من که سخن با ورق دل دارد

قلم من که سخن با ورق دل دارد همچو خورشید بسی صفحه ی باطل دارد بود از شوق خرابات و حرم هر بیتم لیلی عشوه…

فصلی چنین که بلبل، از شوق جوش دارد

فصلی چنین که بلبل، از شوق جوش دارد ننهد پیاله از کف، هرکس که هوش دارد از عاقلی نباشد الفت به عشق کردن تابوت ناخدا…

عشق دل‌ها را به آن زلف چو سنبل می‌دهد

عشق دل‌ها را به آن زلف چو سنبل می‌دهد زلف چون دلگیر می‌گردد، به کاکل می‌دهد گل شکفت و در چمن بازار سودا گرم شد…

صد نشان خاک مرا از اثر عصیان است

صد نشان خاک مرا از اثر عصیان است یکی از جمله ی آنها گل نافرمان است زان درین بحر خموشند حقایق دانان که حبابی چو…

شمع، برقع ز پی پاس تجلی دارد

شمع، برقع ز پی پاس تجلی دارد پرده ی صورت فانوس چه معنی دارد کار در عشق رسانده ست به جایی مجنون که سیه خانه…

شد عمرها و شورش عشقم ز سر نرفت

شد عمرها و شورش عشقم ز سر نرفت بوی گل جنون ز دماغم به در نرفت هر کس به راه شوق تو چون شعله گرم…

سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد

سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد قاصد دلش خوش است که مکتوب می برد از روی خوب آنچه بماند شکیب ما آواز خوب…

سخن ما که بتان را غم کس یک مو نیست

سخن ما که بتان را غم کس یک مو نیست با همه سنگدلان است، همین با او نیست شرح مخموری آن چشم چه سان بنویسم…