حسن، شیرین را ازان می پرورد دایم به شیر

حسن، شیرین را ازان می پرورد دایم به شیر کز برای کشتن فرهاد گردد شیرگیر تا ازو زخمی نگیرم دلپسند خویشتن برنمی دارم سر از…

چون شحنه مرا پنجه ی تقدیر گرفته ست

چون شحنه مرا پنجه ی تقدیر گرفته ست کو آنکه بپرسد به چه تقصیر گرفته ست هرجا که به جوش آمده دیوانه ای، از رشک…

چو عندلیب نه از باده ی کهن مستم

چو عندلیب نه از باده ی کهن مستم فریب نکهت گل کرده در چمن مستم نسیم کوی تو در باغ می برد هوشم خیال روی…

چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده

چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده که برق، دست ندارد به کشت آب زده درین چمن بجز آشفتگی نصیبی نیست مرا…

چنان از رهروان فیض شد روی زمین خالی

چنان از رهروان فیض شد روی زمین خالی که جای موج در دریاست چون نقش نگین خالی ز بس در خویش دزدیدند، از همت کریمان…

جهان چه می به قدح ریخت بی خبر ما را

جهان چه می به قدح ریخت بی خبر ما را که خاک شد سر و نگذاشت درد سر ما را محبت عجبی در میانه ی…

تنها من ضعیف ندارم بدن کبود

تنها من ضعیف ندارم بدن کبود عشقم چنان فشرده که شد پیرهن کبود گر بعد مرگ بنگری، از سنگ حادثات چون لاجورد سوده بود خاک…

پیش رویش مژه را قدرت جنبیدن نیست

پیش رویش مژه را قدرت جنبیدن نیست دیده داریم، ولی حوصله ی دیدن نیست هر که زین باغ گذشته ست ادا می فهمد بر میان…

بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه است

بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه است چمن ز رخنهٔ دیوار، چشم بر راه است به هرکجا روم از کوی او، دلم آنجاست…

بوالهوس! با عشق خوبان این قدر امساک چیست

بوالهوس! با عشق خوبان این قدر امساک چیست گر ز جان نتوان گذشتن، می توان از دل گذشت مگذر از مستی که در این وادی…

به گوش کس نبود آشنا حکایت ما

به گوش کس نبود آشنا حکایت ما رموز عشق بود سر بسر روایت ما خوشم به صحبت عنقا، که غیر ازو عمری ست کسی نیامده…

به راه عشق خطر نیست بینوایان را

به راه عشق خطر نیست بینوایان را گل است هر سر خاری برهنه پایان را به چشم خلق نیایند، کز کلاه نمد بود کلاه سلیمان…

به بزم می کشان لاابالی

به بزم می کشان لاابالی تهی شد شیشه، جای باده خالی! ترم از ابرهای خشک ایران خوشا هند و هوای برشکالی گل امید من تا…

برق عشق آمد که سوزد خرمن تدبیر را

برق عشق آمد که سوزد خرمن تدبیر را با گریبان کار افتد دست دامنگیر را نام من در دفتر اهل شهادت داخل است کرده ام…

باده در جام خمار من دلگیر کنید

باده در جام خمار من دلگیر کنید شوق پروانه ام، از شعله مرا سیر کنید باده در وقت سحر لذت دیگر دارد صبح را از…

ای نغمه سرای چمنت بلبل کاغذ

ای نغمه سرای چمنت بلبل کاغذ رنگین شده از شبنم لطفت گل کاغذ شوقت به ره قافله ی موج ز حکمت چون آب سخن بسته…

ای دل ز آیینه تعلیم تن آسانی بگیر

ای دل ز آیینه تعلیم تن آسانی بگیر خرقه را دور افکن و دامان عریانی بگیر زلف خوبان می پذیرد گر غباری می رسد هرچه…

آهم به درون دل ز تنگی

آهم به درون دل ز تنگی پیچیده به هم، چو موی زنگی ایمن نشوی، که اندرین بحر هر موج زند دم از نهنگی صد حربه…

امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است

امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است چون شمع، سراپای تنم وقف نگاه است بی ابروی او بس که شب عید ملولم…

از نفس آنچه دلم دید، ز زنجیر ندید

از نفس آنچه دلم دید، ز زنجیر ندید گریه را چون سخن عشق گلوگیر ندید چون صبا پای سبک نه، که درین ره مجنون آنچه…

از زمین آزرده ام، وز آسمان رنجیده ام

از زمین آزرده ام، وز آسمان رنجیده ام دوستان! رنجیده ام زین دشمنان، رنجیده ام همچو بادامم اگر بر چشم صد سوزن زنند چشم نگشایم…

از بس که تلخکام ازین ناتوان گذشت

از بس که تلخکام ازین ناتوان گذشت آخر همای تیر تو از استخوان گذشت پایم ز کوی او چه عجب گر بریده شد تا کی…

یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود

یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود همچو قمری، گفتگوی من به یک مضمون نبود از شراب کهنه شد آخر علاج درد ما حکمت…

هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست

هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست که استخوان مرا مغز همچو ماهی نیست اگر به خاک شهیدان گذار خواهی کرد کسی که…

هر که از فرقهٔ ما نیست، لئیم است اینجا

هر که از فرقهٔ ما نیست، لئیم است اینجا کوی عشق است، که محتاج کریم است اینجا؟ محتسب را به مقیمان حرم دستی نیست می…

نیست همچون گل مرا از باده بیهوشی غرض

نیست همچون گل مرا از باده بیهوشی غرض ناله ی مستانه باشد از قدح نوشی غرض مقصدش از لاف رعنایی نمی دانی که چیست سرو…

نماند باده و آن تندخو نمی‌آید

نماند باده و آن تندخو نمی‌آید بهار آمد و گل رفت و او نمی‌آید خمار همچو منی را شکستن آسان نیست کجاست خم که ز…

می‌کشان روی تمنا کی به زمزم می‌نهند

می‌کشان روی تمنا کی به زمزم می‌نهند جام می‌گیرند و منت بر سر جم می‌نهند ترک عالم لازم مستی‌ست، میخواران از آن وقت جام می…

موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب است

موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب است دور افکن کله ای شمع ز سر، مهتاب است مژه چون خامه ی نقاش طلاکار امشب هر…

مقیم کوی عشق از قید هر تکلیف آزاد است

مقیم کوی عشق از قید هر تکلیف آزاد است به دست طفل، فرمان سلیمان کاغذ باد است به دولت چون غلامان اهل صورت این لقب…

مژده ی حسن قبولم در سخن از اول است

مژده ی حسن قبولم در سخن از اول است وصل گل پیراهنان تعبیر خواب مخمل است نشأه ی دولت ندارد کبریای علم را نخوت دود…

ماند ای شیخ، که مانی به ابابیل سفید

ماند ای شیخ، که مانی به ابابیل سفید همچو گنبد به سر گور تو مندیل سفید هر سر موی تو پیداست ز زیر جامه چون…

لب مبند از ناله، می دانم جفا داری سلیم

لب مبند از ناله، می دانم جفا داری سلیم گریه ای سر کن که یار بی وفاداری سلیم با جفای او به غیر از این…

گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشد

گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشد لاله از شوق تو همچون شمع گردن می کشد هرچه با دل کرده بودم،…

گدای کوی خراباتم و غمم این است

گدای کوی خراباتم و غمم این است که باده آتش سوزان و کاسه چوبین است مزاج باده پرستان گرفته ام در عشق به جان ازان…

کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانیم

کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانیم سواد خوان الف قامتان مژگانیم ز من حکایت مجنون و کوهکن بشنو که ما فلک زدگان، طفل یک دبستانیم ز…

قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود

قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود گل است شعله کسی را اگر دماغ بود درین چمن به گلم ذوق آشنایی نیست به…

فغان کز دِیْر، زاهد سبحه را بگسسته می‌آرد

فغان کز دِیْر، زاهد سبحه را بگسسته می‌آرد ز کوی می‌فروشان توبه را بشکسته می‌آرد غم‌خانه چرا داری که گر غارتگرت عشق است ترا با…

عشق را در قید دارد پیکر رنجور ما

عشق را در قید دارد پیکر رنجور ما گشت زنجیر سلیمان، نقش پای مور ما پوست تخت فقر ما را مسند آزادگی ست پادشاه وقت…

صد خطر دارد بیابان محبت، آه آه

صد خطر دارد بیابان محبت، آه آه آب اگر خواهد کسی از خضر، گوید چاه چاه روزگار از نسبت پاکان کند اصلاح ما دایه شوید…

شمع از هوای وصلت، در حالت هلاک است

شمع از هوای وصلت، در حالت هلاک است گل تا شنیده بویت، از شوق سینه چاک است شستم غبار خود را با گریه از دل…

شراب ای گل رعنا نهفته چند کشی

شراب ای گل رعنا نهفته چند کشی پیاله نوشی و لب را به آب قند کشی بنوش جامی و چون گل شکفته شو، تا چند…

سیل ویرانی ز کنج خانهٔ ما می‌برد

سیل ویرانی ز کنج خانهٔ ما می‌برد برق فیض خرمن از یک دانهٔ ما می‌برد همچو شمع ما گلی از هیچ گلشن برنخاست مرغ گلشن…

سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم است

سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم است خاستن از سر جان عشق ترا تعظیم است شوق دیدار به هرجا که شود حوصله سوز تیشه…

ساغر گلی ز گلشن بیهوشی من است

ساغر گلی ز گلشن بیهوشی من است سرمه غبار کوچه ی خاموشی من است من شعله ام، نهان نتوان داشت شعله را ایام بی سبب…

زخم دل کم نیست، سامان گر نباشد گو مباش

زخم دل کم نیست، سامان گر نباشد گو مباش غنچهٔ گل هست، پیکان گر نباشد گو مباش کشتی ما چشم دارد بر خطر همچون حباب…

ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفید

ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفید به رنگ گل که شود در میان آب سفید برابری به مه من نمی کند هرگز چنین…

ز حریم کعبه کمتر نبود کنشت ما را

ز حریم کعبه کمتر نبود کنشت ما را که ز شوق او نمانده، سر خوب و زشت ما را ز کجا شنیده یارب که غبار…

روزگار از چمن وصل توام دور افکند

روزگار از چمن وصل توام دور افکند آن سرشکم که مرا از مژه ی حور افکند چون صبوحی زده از خانه برآمد، خورشید روشنی را…

ذوقی ز باغ نیست دل غم پذیر را

ذوقی ز باغ نیست دل غم پذیر را کوته کنید رشته ی مرغ اسیر را برهیچ کس به غیر وجود ضعیف من حیرت قفس نساخته…

دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداری

دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداری صدای بلبلان، آواز زنجیر است پنداری ز بس هرسو عمارت های چوبین قفس دارد فضای این گلستان…

دلم از یاد چشم گلرخان راه خرابات است

دلم از یاد چشم گلرخان راه خرابات است سرم از شور و غوغا چون گذرگاه خرابات است ز فیض عام باشد گر فلک راهی درو…

دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت

دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت شمع ما روشنی از شعله ی آواز گرفت چه عجب گر نشناسند حریفان آهنگ نغمه بر چهره…

در مقام بی خطر، آزادگان را خواب نیست

در مقام بی خطر، آزادگان را خواب نیست جوهر آیینه را دلگیری از گرداب نیست واصلان عشق را نبود به غیری احتیاج طاعت اهل حرم…

در سر کوی تو شب خاک بود بستر ما

در سر کوی تو شب خاک بود بستر ما چون شهیدان سر ما بالش زیر سر ما در تماشاگه دیدار تو ما سوخته ایم سرمه…

در چمن چون گفتگویی از لب او واکنم

در چمن چون گفتگویی از لب او واکنم می شود می آب اگر چون غنچه در مینا کنم صبر می گویند پیدا کن مرا در…

دارد از داغ دل من خاطر مرهم غبار

دارد از داغ دل من خاطر مرهم غبار می نشیند در دل تنگم به روی هم غبار نیست بر خاطر مرا گرد ملال از هیچ…

خوش آن روزی که بر آن طره‌های مشک‌بو پیچم

خوش آن روزی که بر آن طره‌های مشک‌بو پیچم دو عالم را دهم از دست و بر یک موی او پیچم خم می را بگویید…

خشت کوی می‌فروشان سر به سر آیینه است

خشت کوی می‌فروشان سر به سر آیینه است رو برین ره کن که فرش رهگذر آیینه است چشم و دل از پرتو دیدار روشن می‌شود…

حریم بزم عشق است این، چرایی ناامید اینجا؟

حریم بزم عشق است این، چرایی ناامید اینجا؟ بود شمع و چراغ کشته را اجر شهید اینجا متاع مصر ارزان است در بازار حسن او…

چون در دلش ز لعل تو اندیشه بگذرد

چون در دلش ز لعل تو اندیشه بگذرد می چون عرق ز پیرهن شیشه بگذرد فرهاد را بگو که ز جرم وفای تو پرویز خود…

چو شعله گرم درآمد، چو گل به تاب نشست

چو شعله گرم درآمد، چو گل به تاب نشست چراغ باده بیارید کآفتاب نشست چو ناامید ازو گشت، دل قرار گرفت سپند سوخته چون شد…

چه غافلی ست ز دور سپهر، مردم را

چه غافلی ست ز دور سپهر، مردم را در آسیا بنگر خواب ناز گندم را هزار همچو تو رفتند و آسمان برجاست بسا سبو که…

چمنی را که بود خرمی از رخسارش

چمنی را که بود خرمی از رخسارش چون گل چشم ز دل آب خورد هر خارش رشک شرط ره عشق است، به وقت شبگیر گر…

جهان بر خود مرا واله گرفته ست

جهان بر خود مرا واله گرفته ست مرا خود دل ز شهر و ده گرفته ست به خاک این چمن، تهمت چه بندم غبار از…

تنم ز ضعف بود رشته ای ز پیرهنم

تنم ز ضعف بود رشته ای ز پیرهنم کسی چو من نتواند شدن، منم که منم برآورم نفسی چون ز سینه ی مجروح شود چو…

پیری نشد خزان گل شاخسار ما

پیری نشد خزان گل شاخسار ما موی سفید ماست چو عنبر بهار ما خواهد به کار آمد اگر خاک هم شویم افلاک را چو شیشه…

بیار می که غمم باز در هجوم گرفت

بیار می که غمم باز در هجوم گرفت دل شکسته ام از عادت و رسوم گرفت به نامه هرچه رقم می کنم پریشان است حساب…

بهار شد که رود هرکسی به راه چمن

بهار شد که رود هرکسی به راه چمن شکوفه رفت ز خلوت به بارگاه چمن بهار شد که ز شوخی دگر سوار شود به اسب…

به گلشن بی تو سروم دود آه است

به گلشن بی تو سروم دود آه است به چشمم سبزه چون مژگان سیاه است دلم را یاد تیغش تازه دارد چو آن آبی که…

به راه شوق، خضر جستجو چه می داند

به راه شوق، خضر جستجو چه می داند نشان چشمه ز من پرس، او چه می داند سواد جوهر آیینه بلبلش کرده ست وگرنه طوطی…

به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد

به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد سرم چو سرو به رقص است و پا نمی جنبد دعای ما به گلستان که می…

برای طعنه ی ما این همه چه در جوشند

برای طعنه ی ما این همه چه در جوشند که عاقلان همه دیوانه ی قبا پوشند نشاط مستی ما را به شب تماشا کن که…

با وجود صد هنر، لافم ز شعر دلکش است

با وجود صد هنر، لافم ز شعر دلکش است خامه در دست هنرور، تیر روی ترکش است روزی کس کی خورد هرگز کسی، زان چوب…

ای گل شکفته شو که به جا می‌فرستمت

ای گل شکفته شو که به جا می‌فرستمت یعنی به یار سست‌وفا می‌فرستمت قاصد بگیر نامه و دست مرا ببوس آگاه نیستی که کجا می‌فرستمت…

ای دریده ز تو گل پیرهن خون آلود

ای دریده ز تو گل پیرهن خون آلود لاله را داغ تو تعویذ تن خون آلود اختران بر فلک از گریه ی من رنگینند همچو…

آهم اثر نیافت ز فریاد بی وقوف

آهم اثر نیافت ز فریاد بی وقوف شاگرد را چه بهره ز استاد بی وقوف ناخن به پنجه دارد و در بند تیشه است آه…

امشب گل شکفتگی ما دو رنگ بود

امشب گل شکفتگی ما دو رنگ بود نقل شراب، پسته ی خندان تنگ بود ساقی ز چهره آینه بر روی بزم داشت مطرب ز پنجه،…

از نکهت تو باده ره هوش می زند

از نکهت تو باده ره هوش می زند گل را حدیث روی تو بر گوش می زند در آه و ناله مصلحت خویش دیده ایم…

از سایه ی تو سبز سر خاک من بس است

از سایه ی تو سبز سر خاک من بس است لوح مزار فاخته، سرو چمن بس است شیرین! ز غیرت شکر این پیچ و تاب…

از برای رونق وحدت به کثرت جای ماست

از برای رونق وحدت به کثرت جای ماست عالم صورت به معنی جامهٔ دیبای ماست از حریم قرب، عمری شد که دور افتاده‌ایم هر کجا…

وقت آن شد که جنون رخت به صحرا ببرد

وقت آن شد که جنون رخت به صحرا ببرد دست خود سبزه سوی گردن مینا ببرد بلبلان جمله هم آواز شوند از مستی سرو دستی…

هما به طالع من بال و پر ز بوم گرفت

هما به طالع من بال و پر ز بوم گرفت نسیم گل به رهم عادت سموم گرفت به روز حشر ترا دادخواه چندان نیست که…

هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست

هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست ابر تر گردی ست کز دامان ما برخاسته ست همت ما ذره را از خاک تنها…

نوبهار است و چمن در پی سامان گل است

نوبهار است و چمن در پی سامان گل است ابر بر روی هوا، دود چراغان گل است بس که گل سر زده از هر سر…

نگذرد فتنه ز راهی که پی او باشد

نگذرد فتنه ز راهی که پی او باشد از برای چه کسی این همه بدخو باشد مار هرچند ضعیف است، نه آخر مار است؟ ایمن…

می‌دهد سیل سراغ ره ویرانهٔ ما

می‌دهد سیل سراغ ره ویرانهٔ ما چون صدف در بغل موج بود خانهٔ ما چوب گل بهر دوا در همه گلزار نماند بلبلان را چه…

مهر و کین تو هر دو مطلوب است

مهر و کین تو هر دو مطلوب است خوب هر کار می کند خوب است حرف عشق است نقش جبهه ی ما این چه مضمون…

مغفر و خفتان به میدان محبت ننگ ماست

مغفر و خفتان به میدان محبت ننگ ماست همچو کشتی گیر، عریانی سلاح جنگ ماست گر به راه شوق گردد مرغ با ما همسفر از…

مزن به خون من ای پر عتاب، استغنا

مزن به خون من ای پر عتاب، استغنا که می پرست نزد بر شراب، استغنا دلی که در چمن محفل تو ره دارد زند به…

ما و دل دیگر به کوی تندخوی تازه‌ای

ما و دل دیگر به کوی تندخوی تازه‌ای هر زمان داریم با هم گفتگوی تازه‌ای نه به مهر و ماه ماند، نه به گل‌های چمن…

لب تو کرد پر از می ایاغ آینه را

لب تو کرد پر از می ایاغ آینه را نمود زلف تو دود چراغ آینه را به صبر چاره ی درد دلم حواله مکن مبند…

گل پی نکهت او دست دعا کرد بلند

گل پی نکهت او دست دعا کرد بلند شمع، گردن به ره باد صبا کرد بلند هر قدم در ره گلشن خطری در خواب است…

کینهٔ ما را از او صبر و تحمل می‌کشد

کینهٔ ما را از او صبر و تحمل می‌کشد انتقام از یار بی‌پروا، تغافل می‌کشد هیچ معشوقی پریشان‌گرد و هرجایی مباد فاخته این حرف را…

کسی را در فغان ناله چون محبوب می‌خواهد

کسی را در فغان ناله چون محبوب می‌خواهد اگر خاموش گردد، همچو آتش چوب می‌خواهد دماغ آشفته بسیارند در کنعان شوق، اما نسیم پیرهن می‌گردد…

قطرهٔ خونابه‌ای تا سوی مژگان می‌کشم

قطرهٔ خونابه‌ای تا سوی مژگان می‌کشم از دل مجروح، پنداری که پیکان می‌کشم دامن صحرا ز موج گریه‌ام شد لاله‌زار رنگ می‌ریزم به هرسو، طرح…

فصل گل رفت و به جام می دمی نگذاشتم

فصل گل رفت و به جام می دمی نگذاشتم همچو لاله داغ دل را مرهمی نگذاشتم خنده ی موجم درین دریا کجا تر می کند؟…

عشق در هرجا نقاب از روی زیبا می‌کشد

عشق در هرجا نقاب از روی زیبا می‌کشد سرمهٔ یعقوب در چشم زلیخا می‌کشد خواب مستی هر دمش تکلیف بالین می‌کند خوش بهاری بر رخ…

صبحدم چون صاحبان غیب بر اهل نیاز

صبحدم چون صاحبان غیب بر اهل نیاز چون در رحمت، در میخانه را کردند باز از سجود شیشه ها، میخانه شد بیت الحرام ناله ی…

شکفتگی به گل رویت آرزومند است

شکفتگی به گل رویت آرزومند است نهال حسن ترا با بهار پیوند است ز رشک عشق خورم خون عندلیبان را که دوست نیست گل، اما…