رباعیات سلیم تهرانی
ماییم و دلی که دایم از غم خون است
ماییم و دلی که دایم از غم خون است از دایره ی ساختگی بیرون است موزونی طبع ما بود زینت ما تقطیع برای طبع ناموزون…
دیگر ز بهار، شورش مرغان است
دیگر ز بهار، شورش مرغان است وز نغمه چمن چومجلس مستان است از سبزه زمانه عرصه ی کشمیر است وز لاله چمن دیار داغستان است…
خواجه نکند نظر به سوی حلوا
خواجه نکند نظر به سوی حلوا گویی هرگز ندیده روی حلوا در خانه ی زین هنوز اگر پای نهد اسبش مگسی شود به بوی حلوا…
بی تاب و تبم چو شمع تن می میرد
بی تاب و تبم چو شمع تن می میرد می میرم اگر آتش من می میرد از آتش دوزخ دل ما را چه غم است…
ای حاصل دور سال و ماه عالم
ای حاصل دور سال و ماه عالم وی سایه ی لطف تو پناه عالم تا نام و نشان ز عید در عالم هست درگاه تو…
از صحبت آن رشک ملک می ترسم
از صحبت آن رشک ملک می ترسم زخمم، ز ملاقات نمک می ترسم یک خنده به کام دل نکردم هرگز چون طفل دبستان ز فلک…
ماییم درین گلشن پر بیم و امید
ماییم درین گلشن پر بیم و امید آشفته و تیره روز چون سایه ی بید از قصه ی عشق، صرفه در خاموشی ست به ز…
دیگر به چمن نغمه ی مرغان سرشد
دیگر به چمن نغمه ی مرغان سرشد از خنده ی گل، ابر بهاری تر شد از لاله و گلگشت چمن، همچو بهشت عالم ز بهار،…
چون حرف تب تو در میان می افتد
چون حرف تب تو در میان می افتد پیمانه ز دست می کشان می افتد افلاک ز لرزیدن تو می لرزد برخیز، وگرنه آسمان می…
بر خواجه ببین و قامت و رفتارش
بر خواجه ببین و قامت و رفتارش وان صعوه که شد بینی او منقارش بالاپوش است در حقیقت او را چون بال مگس، علاقه ی…





