وصلم میسر است ولی بر مراد نیست

وصلم میسر است ولی بر مراد نیست بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست غم می‌فروخت لیک به اندازه میفرست یک دل درون…

هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد

هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد دردم فزود و سوز و گدازم زیاده شد هر چند بیش کشت به ناز و کرشمه‌ام رغبت…

ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه

ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه آفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه شد نشان تیر بیداد تو جسم لاغرم سد خدنگ انداختی،…

من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم

من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم اگر وحشی غزالی بود او را رام می‌کردم در این مدت اگر اوقات من صرف ملک…

مردمی فرموده جا در چشم گریان کرده‌ای

مردمی فرموده جا در چشم گریان کرده‌ای شوره زار شور بختان را گلستان کرده‌ای تو کجا وین دل که در هر گوشه‌ای جغد غمی‌ست گنج…

ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم

ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم گر همه زهرست چون خوردیم ساغر نشکنیم پیش ما یاقوت یاقوتست و گوهر گوهر است دأب ما…

گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند

گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند جاوید سایهٔ او بر فرق ما بماند رفت آنکه لشکری را در حمله‌ای شکستی لشکر شکن اگر…

کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا

کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا گر بدو گویند بر در ، کیست گوید آشنا چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدن…

عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد

عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد سر زنجیر گیرد و ز در عقلم درون آرد من و رد و قبول بزم سلطانی که…

شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود

شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود اینقدر نیز نباید که کسی خوب شود در زمینی که به این کوکبه شاهی گذرد سَر بسیار گدایان…

سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو

سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو کافر نکند آنچه تو کردی ، حذر از تو بی رحم کسی شرح جگر خوردن من…

ز پیش دیده تا جانان من رفت

ز پیش دیده تا جانان من رفت تو پنداری که از تن جان من رفت اگر خود همره جانان نرفتم ولی فرسنگها افغان من رفت…

دلی و طاقت سد آه آتشین دارم

دلی و طاقت سد آه آتشین دارم همین منم که دل و طاقت چنین دارم نعوذباله اگر بگذری به جانب غیر تو می‌خرامی و من…

در دل همان محبت پیشینه باقی است

در دل همان محبت پیشینه باقی است آن دوستی که بود در این سینه باقی است باز آ و حسن جلوه ده و عرض ناز…

خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد

خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد صراحی در بغل جام میش در آستین باشد ز دستت هر چه می‌آمد به ارباب وفا…

چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم

چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم به نزدیکش روم سد بار و باز از شرم برگردم من بد روز را آن…

جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر

جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی تو…

تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من

تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من که سد ره گشت بر گرد سر چشمش نگاه من مرا چشم تو افکند از نظر اما…

پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب

پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب گر سبک روحی توانی خیمه زد بر روی آب خودنمایی کی کند آن…

بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست

بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست هر مصرِ دل که هست به فرمانِ حسنِ تو ست بسیار سر به کنگرهٔ عشق بسته‌اند آنجا…

بازم غم بیهوده به همخانگی آمد

بازم غم بیهوده به همخانگی آمد عشق آمد و با نشأهٔ دیوانگی آمد ای عقل همانا که نداری خبر از عشق بگریز که او دشمن…

این بس که تماشایی بستان تو باشم

این بس که تماشایی بستان تو باشم مرغ سر دیوار گلستان تو باشم کافیست همین بهره‌ام از مائدهٔ وصل کز دور مگس ران سر خوان…

آه، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ

آه، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد گرهمان بر سرخونریزی مایی…

اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست

اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست میان هر دو حقیقت نیاز و نازی هست ز هر دری که نهد حسن پای ناز برون بر آستانهٔ…

ابر است و اعتدال هوای خزانی است

ابر است و اعتدال هوای خزانی است ساقی بیا که وقت می ارغوانی است در زیر ابر ساغر خورشید شد نهان روز قدح کشیدن و…

هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد

هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد که به جان‌دادن من گریهٔ بسیار نکرد که مرا در نظرآورد که از غایت ناز چین بر ابرو…

هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد

هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد خصمی چنین دلیر به خونِ کسی مباد یارب حریفِ گرم‌کنی همچو آرزو گرم اختلاطِ داغِ درونِ کسی مباد این…

ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت

ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت فتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت لاله آتشناک رویاند ز آب و خاک دشت ز آب خوی رخساره…

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم بر سر،…

مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود

مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود داشت گلبانگی و معشوف گلستانی بود دیده کز نعمت دیدار نبودش سپری مگسی بود که مهمان سرخوانی بود دست…

لطفِ پنهانی او در حقِ من بسیار است

لطفِ پنهانی او در حقِ من بسیار است گر به‌ظاهر سخنش نیست سخن بسیار است فرصتِ دیدنِ گل آه که بسیار کم است و آرزوی…

گر چه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز

گر چه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز می‌نمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز باورش می‌آید از من دعوی وارستگی خود نمی‌داند که چون آورده…

کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست

کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست قرب نزدیکان مجلس حرف و صوتی بیش نیست در صلات عاشقان دوری و تنهاییست رکن گو…

عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم

عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم گرم کن هنگامهٔ دیگر که ما افسرده‌ایم گر همه مرهم شوی ما را نباشی سودمند کز تو پر…

شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید

شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید یکروزه مهر بین که به عشق و جنون کشید آن آرزو که دوش نبودش اثر هنوز بسیار…

سد حیف از محبت بیش از قیاس ما

سد حیف از محبت بیش از قیاس ما با بیوفای حق وفا ناشناس ما بودی به راه سیل بسی به که راه او طرح بنای…

روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر

روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر هوای یار دگر دارم و دیار دگر به دیگری دهم این دل که خوار کردهٔ…

دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد

دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد زبان کز شکوه‌ام پر زهر بود اکنون شکر دارد دگر راهِ کدامین کاروانِ صبر خواهد…

در بزم وصل اگر چه همین در میان منم

در بزم وصل اگر چه همین در میان منم چون نیک بنگری ز همه بر کران منم رنگی ز گل ندارم و بویی ز یاسمن…

خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی

خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی رسالت دل و جان سوی هم ز راه نهانی کرشمهٔ تو ز بس باشدش برای اجابت…

چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم

چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد…

جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست

جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست بد میرود این راه و روش هیچ نکو نیست دوری نگزیند ز رقیبان سر مویی با ما…

ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش

ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش مست حسنی با رقیبان میل می خوردن مکن…

بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ

بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ از چنان جانی که باشد بی رخ جانان چه حظ دیگر از شهرم چه خوشحالی…

بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زده‌ست

بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زده‌ست بوده نادانسته گر از ما خطایی سر زده‌ست آخر ای صاحب متاعِ حسن این دشنام چیست در…

بازم زبان شکر به جنبش درآمدست

بازم زبان شکر به جنبش درآمدست نیشکر امید ز باغم بر آمدست آن دولتی که می‌طلبیدیم در به در پرسیده راه خانه و خود بر…

ای مرغ سحر حسرت بستان که داری

ای مرغ سحر حسرت بستان که داری این ناله به اندازهٔ حرمان که داری ای خشک لب بادیه این سوز جگر تاب در آرزوی چشمهٔ…

آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست

آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست گو مهیا شو که می‌باید به سد حیرت نشست آمدم تا روبم و در چشم…

اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند

اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند هر کس که از جان بگذرد بسیار خون آسان کند ای دل به راه سیل غم…

همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیست

همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیست خود چه کردم با تو چندین خشم و ناز از بهر چیست باز با من…

هجر خدایا بس است زود وصالی بده

هجر خدایا بس است زود وصالی بده شوق مده اینهمه یا پر و بالی بده خوبی خود را بگیر از دلم اندازه‌ای آینه آورده‌ام عرض…

می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این

می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این آمادهٔ سد گریه‌ام از اشتیاق کیست این سد جوق حسرت بر گذشت اکنون هزاران گرد شد…

ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد

ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد حریف ساغر و هم مشرب پیمانه خواهم شد اگر بیند مرا طفلی به این آشفتگی داند که…

مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خود

مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خود صلا زن هر که را خواهی تو دانی و وصال خود نخواهد بود حال هیچ عاشق…

لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید

لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید شکرستان ترا قفل ز در بگشاید غمزه را بخش اجازت که به خنجر بکند دیده‌ای کو به تو…

گر چه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود

گر چه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود گر نکوبی حلقه صد جا بر در دل می‌شود همچو فانوسش کسی باید که دارد پاس حسن…

کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی

کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی سر اقبال من و پیشهٔ گردن سایی باز چون آمده از سجده سرش سوده به چرخ هر که…

عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش

عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش چند گه با یار بودی، چند گه بی یار باش شوق می‌گوید که آسان نیست بی او زیستن صبر…

شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف

شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف ریخت آخر آبروی خویش را برخاک، حیف روبرو بنشست با هر بی ره و رویی ، دریغ…

سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید

سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید خنجر پرخون به دست شیر شکاری رسید بیهده ابرش نتاخت این‌طرف آن ترک مست تیغ به دست…

روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش

روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش آشنای ما شود مارا بخواند سوی خویش هم رسد روزی که در کار بد آموز افکند این…

دلم را بود از آن پیمان‌گسل امید یاری‌ها

دلم را بود از آن پیمان‌گسل امید یاری‌ها به نومیدی کشید آخر همه امیدواری‌ها رقیبان را ز وصل خویش تا کی معتبر سازی مکن جانا…

در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد

در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد آغاز کردم اینچنین، انجام آن چون بگذرد لیلی که شد مجنون ازو دور از خرد سد…

خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است

خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است سخن به رمز بگویم که غیر، غماز است که بر خزانهٔ این رازهای پنهان زد؟ که…

چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی

چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی اگر سنگین نبودی گوش او فریادها کردی کند بیگانگی هر چند گویم شرح غم با او چه…

جایی روم که جنس وفا را خرد کسی

جایی روم که جنس وفا را خرد کسی نام متاع من به زبان آورد کسی یاری که دستگیری یاری کند کجاست گر سینه‌ای خراشد و…

ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند

ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند از عهده چون آید برون گر بر…

بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود

بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود بنده بودیم و زبان ماجرا کوتاه بود حق یاریهای سابق گر نبستی راه نطق درجواب این…

بکش زارم چه دایم حرف از آزار می‌گویی

بکش زارم چه دایم حرف از آزار می‌گویی تو خود آزار من کن از چه با اغیار می‌گویی رقیبان صد سخن گویند و یک یک…

بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است

بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است سلخ ماه دگر و غرهٔ ماه دگر است آنکه در باغ دلم ریشه فرو برده ز…

ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست

ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست با رد و قبول تو چه نقص و چه کمالست گیرم که جهان آتش سوزنده بگیرد…

آنکس که مرا از نظر انداخته اینست

آنکس که مرا از نظر انداخته اینست اینست که پامال غمم ساخته، اینست شوخی که برون آمده شب مست و سرانداز تیغم زده و کشته…

از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما

از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما خنجر به جای برگ برآرد درخت ما الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیم در زخم بستن جگر…

هنوز عاشقی‌و دلرباییی نشدست

هنوز عاشقی‌و دلرباییی نشدست هنوز زوری و زور آزماییی نشدست هنوز نیست مشخص که دل چه پیش کسیست هنوز مبحث قید و رهاییی نشدست دل…

نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم

نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم دل پشیمان است لیکن ما پشیمان نیستیم گر چه از دل می‌رود عشق به جان آمیخته با وجود…

می‌نماید چند روزی شد که آزاریت هست

می‌نماید چند روزی شد که آزاریت هست غالبا دل در کف چون خود ستمکاریت هست چونی از شاخ گلت رنگی و بویی می‌رسد یا به…

من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن

من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن این تغافلهای بیش از پیش در کارم مکن پای برگشتن نخواهم داشت خواهم رفت و ماند…

مرا زد راه عشق خردسالی

مرا زد راه عشق خردسالی از این نورس گلی نازک نهالی فروزان عارضی مانند لاله ز مشکین هر طرف بر لاله خالی شکرخا طوطیی دلکش…

لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه

لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه ای معلم شرم از آن رویت نشد رویت سیاه ای معلم ، ای خدا ناترس، ای بیدادگر من…

گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده

گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده ببین کز اشک سرخم سد نشان بر خاک در مانده بیا بنگر که غمناکیست چشم…

کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد

کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد مقام همچو من دیوانه ای ، ویرانه‌ای باشد چو مجنون تازه سازم داستان عشق و رسوایی…

عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند

عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند عاشقی را مایهٔ بی اعتباری گفته‌اند کوه محنت بر دلم نه منتت بر جان من…

شکل مستانه و انکار شرابش نگرید

شکل مستانه و انکار شرابش نگرید تا ندانند که مست است ، شتابش نگرید آنکه گوید نزدم جام و زد آتش به دلم چهره افروختن…

سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام

سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام نشسته بر سر ره دیده‌بان راه توام هنوز خفته چو بخت منند خلق که من برون دویده ز شوق…

روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید

روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید تا تو گفتی دور شو زین در کسم دیگر ندید سوخت ما را آنچنان حرمان عاشق سوز…

دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد

دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد شکایت دارد از آسودگی، آزار می‌خواهد بلا اینست کاین دل بهر ناز و عشوه می‌میرد ز نیکویان…

در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم

در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم اگر خود را نمی‌کشتم بسی آزار می‌دیدم چه بودی گر من بیمار چندان زنده می‌بودم که…

خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد

خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد خانه آتش زدگانیم ستم گو می‌تاز آنچه اندوخته باشیم…

چه لطف‌ها که در این شیوهٔ نهانی نیست

چه لطف‌ها که در این شیوهٔ نهانی نیست عنایتی که تو داری به من بیانی نیست کرشمه گرم سؤال است، لب مکن رنجه که احتیاج…

جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم

جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم با ما چه شد که بد شده‌ای ما چه کرده‌ایم آیا چه شد که پهلوی ما جا نمی‌کنی…

ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو

ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو می‌آیی و می‌افکند چا کم به جیب عافیت شاخ…

بهر دلم که درد کش و داغدار تست

بهر دلم که درد کش و داغدار تست داروی صبر باید و آن در دیار تست یک بار نام من به غلط بر زبان نراند…

بسته بر فتراک و می‌پرسد که صیاد تو کیست

بسته بر فتراک و می‌پرسد که صیاد تو کیست تیغ خون آلود خود دارد که جلاد تو کیست ساختی کارم به یک پرسش که در…

باز این عتاب و شیوهٔ عاشق‌‌گداز چیست

باز این عتاب و شیوهٔ عاشق‌‌گداز چیست بر ابرو این‌همه گرهِ نیم‌باز چیست زهرم دهند یا شکر آن چشم و لب بگو امرِ کرشمهٔ تو…

ای قامت تو جلوه ده شیوه‌های حسن

ای قامت تو جلوه ده شیوه‌های حسن در هر کرشمهٔ تو نهان سد ادای حسن خواهی بدار و خواه بکش ، ناپسند نیست مستحسن است‌هر…

آنکس که دامن از پی کین تو بر زند

آنکس که دامن از پی کین تو بر زند بر پای نخل زندگی خود تبر زند گر کوه خصمی تو کند انتقام تو آن تیغ…

از تو همین تواضع عامی مرا بس است

از تو همین تواضع عامی مرا بس است در هفته‌ای جواب سلامی مرا بس است نی صدر وصل خواهم و نی پیشگاه قرب همراهی تو…

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم بی‌تابم و از غصهٔ این خواب ندارم زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بود درمانده‌ام و…

نویدِ آشنایی می‌دهد چشمِ سخن‌گویت

نویدِ آشنایی می‌دهد چشمِ سخن‌گویت گرفته انس گویا نرمیی با تندی خویت بمیرم پیشِ آن لب این‌چنین گاهی تبسم کن بحمدالله که دیدم بی گره…

می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند

می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند دیگری باشد کجا چندین تحمل می‌کند می‌کند فریاد بلبل از کمال شوق باد غنچه گویا خنده‌ای در…