غزلیات کمال الدین وحشی بافقی
هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد که به جاندادن من گریهٔ بسیار نکرد که مرا در نظرآورد که از غایت ناز چین بر ابرو…
هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد
هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد خصمی چنین دلیر به خونِ کسی مباد یارب حریفِ گرمکنی همچو آرزو گرم اختلاطِ داغِ درونِ کسی مباد این…
ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت فتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت لاله آتشناک رویاند ز آب و خاک دشت ز آب خوی رخساره…
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم بر سر،…
مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود
مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود داشت گلبانگی و معشوف گلستانی بود دیده کز نعمت دیدار نبودش سپری مگسی بود که مهمان سرخوانی بود دست…
لطفِ پنهانی او در حقِ من بسیار است
لطفِ پنهانی او در حقِ من بسیار است گر بهظاهر سخنش نیست سخن بسیار است فرصتِ دیدنِ گل آه که بسیار کم است و آرزوی…
گر چه دوری میکنم بیصبر و آرامم هنوز
گر چه دوری میکنم بیصبر و آرامم هنوز مینمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز باورش میآید از من دعوی وارستگی خود نمیداند که چون آورده…
کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست
کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست قرب نزدیکان مجلس حرف و صوتی بیش نیست در صلات عاشقان دوری و تنهاییست رکن گو…
عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مردهایم
عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مردهایم گرم کن هنگامهٔ دیگر که ما افسردهایم گر همه مرهم شوی ما را نباشی سودمند کز تو پر…
شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید
شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید یکروزه مهر بین که به عشق و جنون کشید آن آرزو که دوش نبودش اثر هنوز بسیار…





