رباعیات کمال الدین وحشی بافقی
شوخی که خطش آیهٔ فرخ فالی است
شوخی که خطش آیهٔ فرخ فالی است نادیدن آن موجب سد بد حالی است تا شمع رخش نهان شد از پیش نظر شد دیده تهی…
در صید گهت که جان طرب ساز آید
در صید گهت که جان طرب ساز آید سیمرغ اسیر چنگل بازآید هر جا که صدای طبل باز تو رسد سد مرغ دل از شوق…
ای مدت شاهی جهان مدت تو
ای مدت شاهی جهان مدت تو در عید سرور خلق از دولت تو گر عید تواند که مجسم گردد آید ز پی تهنیت خلعت تو
امشب همه شب ز هجر نالان بودم
امشب همه شب ز هجر نالان بودم با بخت سیه دست و گریبان بودم قربان شومت دی به که همره بودی کامشب همه شب به…
یارب که زمانه دلنوازت باشد
یارب که زمانه دلنوازت باشد ایام همیشه کار سازت باشد رخش تو سپهر و زین رخش تو هلال خورشید به جای طبل بازت باشد
عشرت بادا صبح تو و شام ترا
عشرت بادا صبح تو و شام ترا آغاز تو را خوشی و انجام ترا شبهای ترا باد نشاط شب عید نوروز ز هم نگسلد ایام…
دانی شاها که مهر فرخنده اثر
دانی شاها که مهر فرخنده اثر تحویل حمل نمود و بودش چه نظر تا روز نشاطت که به گلشن گذرد هرروز فزونتر بود از روز…
ای کاش برات من براتی بودی
ای کاش برات من براتی بودی کز مفلسیم خط نجاتی بودی بالله که آنچنان براتی میبود گر از طرف تو التفاتی بودی
از بهر نشیمن شه عرش جناب
از بهر نشیمن شه عرش جناب بنگر که چه خوش دست به هم داد اسباب گردید سپهر خیمه و انجم میخ شد سد ره ستون…
یارب که بقای جاودانی بادا
یارب که بقای جاودانی بادا کامت بادا و کامرانی بادا هر اشربهای کز پی درمان نوشی خاصیت آب زندگانی بادا





