غزلیات کمال خجندی
شهید تیغ عشق آر بی گناه است
شهید تیغ عشق آر بی گناه است به جنت جای ماه در پیشگاه است ز عشق امروز هر کو سرخ رو نیست به محشر نامه…
سوختی ای مرهم جانها درون ریش من
سوختی ای مرهم جانها درون ریش من آنشی بنشان دمی یعنی نشین در پیش من شاکرم زانعام مخدومی که گفتی با رقیب بیشتر در بخش…
سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد
سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد گر رسد دیده بروی تو برای تو رسد بر دل و جان چو غم و درد…
زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم
زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم گر ترا هیچ نگفتم دهنت را گفتم گرچه گفتم به شبیخون در دلها شکنی آن سخن زلف شکن…
زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد
زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد گو دعا کن که خدایش ز ریا توبه دهد گفته ای بردر منه بس کن ازین…
رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم
رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم آن لب شکر ناب نگوییم چه گوییم آن زلف کمندافکن و رخسار و جبین را دزد و شب مهتاب…
رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز
رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز می کند جور به باران وفادار هنوز طرفه کاری که رسید از غم او کار…
ذکر مه کردم شبی روی توام آمد
ذکر مه کردم شبی روی توام آمد باد شب کردم به دل با سر زلفت فتاد به یاد گر نمایی با دو دال زلف قد…
دوش با خود ترانه میگفتم
دوش با خود ترانه میگفتم غزل عاشقانه میگفتم جام بر کف حکایت لب بار به شراب مغانه میگفتم شیم از زلف او چو بود دراز…
دلم از شمع رخت در تب و تابست امشب
دلم از شمع رخت در تب و تابست امشب کارم از نرگس مست تو خرابست امشب تن رنجور من از دست دل و دیده چو…





