وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد

وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد زلف بنی گرفت و گرفتار دام شد صوفی ز عشق باره برندی گرفت نام از ننگ زهد رست…

هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست

هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست پیش بالابش حدیث سرو می گوئیم پست نیست هست گفتند آن دهان را هر چه می…

هر گل که ز خاک من بروید

هر گل که ز خاک من بروید عاشق شود آنکه آن ببوید در دامن دوست خواهد آویخت خاری که ز تربتم بروید معشوق شهید عشق…

هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید

هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید عناه کشید و زآن سو عنایتی نرسید از خوان علم که پر نقل حکمت است ترا برون ز نقل…

نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید

نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید همه را باغ و مرا روی تو خوش می آید همچو نرگس ننهم چشم به سرو لب…

نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد

نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد ذکر شب کردم دل از مه با سر زلفت فتاد دیده چون نقش صنوبر بست با…

مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان

مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان زلب حلوای عیدی ده نخستین با دعاگویان خلایق را نظر بر ماه و ما را بر تو نظاره…

من ز غمت خرم و به یاد تو شادم

من ز غمت خرم و به یاد تو شادم درد تو دارم که هیچ درد مبادم تا ورق روی تو مطالعه کردم هرچه بخواندم همه…

مقام عشق تو هر چند منزل خطر است

مقام عشق تو هر چند منزل خطر است فدای بکر مویت گرم هزار سر است چه حالت است که بردیم گنج و رنج نبود بگوی…

مرا گفتی برین در این فغان چیست؟

مرا گفتی برین در این فغان چیست؟ خروش بلبلان در بوستان چیست چرا خواهم شب وصل تو بالین اگر خواب آیدم آن آستان چیست چرا…

مرا با زلف او گر دسترس نیست

مرا با زلف او گر دسترس نیست همین سودا که در سر هست پس نیست عنان دولت از اول . بیفتاد به دست ناکسان در…

ما رسی هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدی

ما رسی هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدی همچو شهان به مرحمت سوی گدا نیامدی سوخت غمم چو از دعا حاجت ما…

ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور

ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور دور از این جمع پریشان و ز دلها شده دور بکه بندم دل و در…

لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب

لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب لاله سیراب بین پسته سنبل نقاب تا شود از زلف او حجت خوبی تمام خط مسلسل کشید بر ورق…

گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز

گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز نرگس مست تو منظور نظرهاست هنوز نقشبند رخت از غایت حیرانی خویش به تمامی مه روی تو نیار است…

گفت بار از غیر ما پوشان نظر گفتم به چشم

گفت بار از غیر ما پوشان نظر گفتم به چشم وآنگهی دزدیده در ما می‌نگر گفتم به چشم گفت اگر یابی نشان پای ما بر…

گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود

گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود عهد ما با غم عشق تو همانست که بود میل دل با رخت امروز به نوعی…

گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم

گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم وره دیده خون افشان آن نیز روان سازم در پای تو غلطیدن کاریست پسندیده…

گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری

گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری پیش هر حوری ز آب دیده باشد کوثری گرنه در هر غرفه زنجیری بود از موی دوست…

کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ

کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ خوش است با صنمی سرو قد به شرط فراغ نواخت ریختها در چمن مغنی آب ترانه های…

قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد

قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد هزار عذر ز تقصیر بر کناره نویسد فتند ز رقت کاغذ به گریه خامه کاتب به نامه درد…

غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساخت

غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساخت مؤمنانرا کافری از خان و مان آواره ساخت از لب شیرین تراش بوس کردی کوه کن…

عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است

عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است نام نکو در ره نو موجب ننگ است تا به من الفت است از همه دورم تا…

عاشقان را جور و نازیار می باید کشید

عاشقان را جور و نازیار می باید کشید طعنه از دشمن جفا ز اغیار می باید کشید عشق گنج است و رقیبا اندر این ره…

صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد

صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد شد کهن بالای خمها خرقه اش تا کی بپوشد دلق و سجاده نهاده دم بدم در…

شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد

شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد به سوختن دل پروانه‌اش مهوس شد دو چشمت از دل و دین آنچه داشتم بردند توانگری…

سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست

سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست اگر شکر نفرستی ز ب عتاب فرست پیام ده به من از لب که سوخت تشنه دلم کباب…

سر من خاک پایت باد و جان نیز

سر من خاک پایت باد و جان نیز که در پای تو خوشتر این و آن نیز چگونه در حریم او نهم پای که نگذارنده…

زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش

زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش دمیده سبزة خطت به گرد چشمه نوش رخ تو شمع شبستان عشق و ما در تاب لب…

ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان

ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان شکرست آن نه لب‌ها گهرست آن نه دندان به دهان تنگ فرما که ز حقه مرهمی…

روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید

روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید خوبتر باشد از آن ماه که در آب نماید گری را طرفه نباشد که ربایند…

رخی چنین که تو داری کدام مو دارد

رخی چنین که تو داری کدام مو دارد خدا همیشه ز چشم بدت نگه دارد بکش نخست مرا گر گه محبت تست که بنده از…

دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را

دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را شرمنده ساختی همه روز آفتاب را تیغ ترا چه حاجت رخصت به خون ماست بر خلق تشنه حکم…

دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من

دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من که برفت از بر من بار ستمکاره من دل نهادم من مسکین به هلاک تن خویش چه کنم در…

دلبر چه زود خط برخ دلستان کشید

دلبر چه زود خط برخ دلستان کشید خطی چنان لطیف بمامی توان کشید نقاش صنع صورت خوب تو مینگاشت چون نقش بست خط نو چست…

دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب

دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب چون کند بیچاره مسکین تن تنها غریب آرزومند دیار خویشم و یاران خویش در جهان تا چند…

دل شد ز عشق باری شیدا چنانکه دانی

دل شد ز عشق باری شیدا چنانکه دانی کرد آب دیده رازم پیدا چنانکه دانی در کوی گلعذاری سروی گلی بهاری بازم شکست خاری در…

دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند

دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند خواب در چشم پر آب نگرانش بستند هر کجا بود در آفاق دل شیدانی کارسن زلف تو…

دریغ از جورت آمد وز جفا نیز

دریغ از جورت آمد وز جفا نیز که با من آن نمی داری روا نیز تو دشنامم دهی بهتر که غیری بخواند رحمتم گوید دعا…

در سر زنجیر زلف او من بی عقل و دین

در سر زنجیر زلف او من بی عقل و دین بار در پیچیدهام هذا جنون العاشقین دی طبیب آمد به پرسش بر سر بالین من…

دارم اندک روشنائی در بصر

دارم اندک روشنائی در بصر بی جمال او ولی فیه النظر چشم مشتاقی براه انتظار خاک شد وز خون دیده خاک تر سرخ گردد هر…

خطت سبز و لبت مشک و گلاب است

خطت سبز و لبت مشک و گلاب است دهانت ذره رویت آفتاب است تو گنج حسن و بس خانه دل که از شوق چنین گنجی…

حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم

حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم تو حق شناس نئی ای رقیب من دانم نهاده بر سر خوان عشق او کباب جگر به نیت…

چو آن شاخ گل از بستان بر آمد

چو آن شاخ گل از بستان بر آمد زهر شاخی گلی از پا درآمد چنان پر شد زچشمت چشم نرگس بازار س که آب خجلتش…

چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر

چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر کز آب چشمم آورد سروی از آنجا سر بدر جنگی که می بود از حمید با…

چشم تو که آرام دل خلق جهان برد

چشم تو که آرام دل خلق جهان برد سحری است که از سیمبران نقد روان برد زلف تو که روز سهم در نظر آورد هوش…

جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد

جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد شمع رخت آرایش هر انجمن آمد پیرایه باقوت لیت درج گهر شد مشاطة گلبرگ رخت یاسمن آمد…

ترا دیده هر بار دیدی چه بودی

ترا دیده هر بار دیدی چه بودی که هر بار دولت مرا رخ نمودی چه بودی گر آن لب نمک میفشاندی وز آن سوز ریش…

تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی

تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی بام و در آن خانه پر از بار نیابی آنجا که شد او یافته خود را نتوان یافت…

بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد

بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد هم درد تو خوشتر که علاج دل ما کرد عشاق قلندر صفت از عشق نمیرند آنکس که بمیرد همه…

بی تو از دردم آرمیدن نیست

بی تو از دردم آرمیدن نیست وز توأم طاقت بریدن نیست گر تو شمشیر میکشی ما را زهرة آه بر کشیدن نیست آه ما با…

به روی دوست که رویش بچشم من نگرید

به روی دوست که رویش بچشم من نگرید به خاک پاش که آن ره بروی من سپرید با گذشتن از آن مو نشان بی چشمیست…

بناز کشتن او بازم آرزوست چه چاره

بناز کشتن او بازم آرزوست چه چاره برون شدند ز هر گوشه مردمان بنظاره چو طفل دیده رسن باز شد به حلقه زلفش ستاره سوخته…

بر گل به پای سرو چو رفتار می‌کنی

بر گل به پای سرو چو رفتار می‌کنی از لطف پای نازکت افگار می‌کنی اگر حال دل ز غمزه بپرسی چه گویمت خوش می‌کنی که…

باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد

باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد غنچه لب بگشود و بلبل را به باغ آواز داد ابر درهای عدن پیش گل و سوسن…

بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند

بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند پست گفتن سخن از بیم رقیبان تا چند دامنش دیر بدستم فته و حلقه زلف نتوان زود گرفت…

با من این بودت ز اول شرط باری

با من این بودت ز اول شرط باری کآخر الأمرم به یاد همه نیاری بسکه با شوریدگان چون زلف مشکین عهد بستی و شکست از…

این چه سرو قد چه رفتارست

این چه سرو قد چه رفتارست این چه شیرین به این چه گفتارست این چه حال این چه عارض زیباست این چه خط این چه…

ای لب و گفتار تور شیرین همه

ای لب و گفتار تور شیرین همه گرد رویت خال و خط مشکین همه خوش نمودت خال پیش خط ولی عارضت خوشتر نماید زین همه…

ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت

ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت بر تو لرزانتر گل از پیراهنت از صبا چندان نشد بوی تو فاش پیرهن کرد این خطا در گردنت…

ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من

ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من مشت خاک درت باز نهه بر سر من نفروزد شبم از مه که فتد…

ای از حدیث زلف توام بر زبان گره

ای از حدیث زلف توام بر زبان گره بگشای برقع از رخ و از زلف آن گره چشمم گلی نچید ز باغ رخت هنوز تا…

آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد

آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد جاه و جمالِ تو پادشاه ندارد جانِبِ دل‌ها نگاه دار که سلطان مُلک نگیرد اگر سپاه ندارد عاشقِ…

آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم

آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم سخن مختصر خوب چو شگره گفتیم عارضت را که شد از خال و خط آلوده به مشک…

اگرچه دور بود از تو مه به صد فرسنگ

اگرچه دور بود از تو مه به صد فرسنگ دهان نو به شکر نسبتی است ننگا ننگ پوش رخ که غلو کرد خط زنگارین چو…

از لب و زلف او نشان جستم و باز یافتم

از لب و زلف او نشان جستم و باز یافتم آب حیات خوردم و عمر دراز یافتم سر خداست نقطه ان دهن و در آن…

از تو چشمم چو غطت کی طرف مه باشد

از تو چشمم چو غطت کی طرف مه باشد با خیال تو کرا در دل من ره باشد پیش رخسار تو افزون تر ازین آه…

یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود

یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود که ازین در سر خود گیرد و آواره شود آن جگر گوشه همان شد که من اول گفتم…

هزار سرو که در حد اعتدال برآید

هزار سرو که در حد اعتدال برآید به قامتت نرسد گر هزار سال برآید شی میان گلستان ز چهره پرده برافکن که به فرو روده…

هر لحظه بما از نو رسد تحفة دردی

هر لحظه بما از نو رسد تحفة دردی اگر این نبدی عاشق درویش چه خوردی دل چاره درد تو به این کرد که خون شد…

هر دمی با دگری ناز مکن

هر دمی با دگری ناز مکن چشم بر روی خسان باز مکن چون نصیبی دهی از درد مرا دگری را بمن انباز مکن ناز کن…

نو درد نداری و رخ زرد نداری

نو درد نداری و رخ زرد نداری ای عاشق بیدرد چه نالی و چه زاری دلها برد آن آه که از درد برآرند فریاد ز…

نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد

نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد در دل شب حلقهٔ موی توام آمد به یاد در نماز عشق پیش قبله رخسار تو…

مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است

مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است کان سرو را چه شیوه رفتار و قامت است گر خلق را ز عشق تو…

من ز جانان به جان گریخته‌ام

من ز جانان به جان گریخته‌ام وز جفای جهان گریخته‌ام آفرین بر گریزپایی من کز غم این و آن گریخته‌ام خلق در خانه‌ام کجا یابند…

مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را

مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را کزان مژگان ز صد ناوک صد ویک می رسد ما را به هجران…

مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است

مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است چه جای ساقی و جام و شراب گلگون است حکایت نو به تفسیر شرح نتوان…

مرا بر رخ از دیده خون آمد است

مرا بر رخ از دیده خون آمد است که اشک از چه بر من برون آمد است کجا ایستد از چکیدن سرشک که این شیشه…

ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است

ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است در مذهب ما مذهب ناموس حرام است گو خلق بدانید که پیوسته فلان را رخ…

ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت

ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت بسیاری دیده دریا شد و هر قطره ز دریا بگذشت گرچه در مجمع دل درد بود…

لیست آن بگو با شکر خورده ای

لیست آن بگو با شکر خورده ای ز خود خورده باشی اگر خورده ای چرا میدهد زآن دهان بوی جان چو دایم ز لبها جگر…

گل از پیراهنت بوئی شنیدست

گل از پیراهنت بوئی شنیدست گریبان از برای آن دریده ست چو دید اندر چمن دامن کشانت ز حسن و لطف خود دامن کشیده است…

گرمه به زمین باشد آن زهره جبین باشد

گرمه به زمین باشد آن زهره جبین باشد دوری طلبد از ماه نیز چنین باشد نتوان طلب بوسی کرد از لب خندانش حلوا نتوان خوردن…

گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت

گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت میباید آن رخ از پس برقع نمودنت بیرون مشر ز دیده که با آن جمال و زیب…

گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم

گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم چندان که زنده‌ام غم آن سیمبر خورم آبی که از سفال سگانش رود به حلق به زآن…

گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند

گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند دل ز لبهای تو دندان طمع بر نکند آنچنان ساده رخی داری و لغزان که برو گر…

کعبه کویش مراد است این دل آواره را

کعبه کویش مراد است این دل آواره را با مراد دل رسان یا رب من بیچاره را دل در آن کو رفت و شد آواره…

کارم ز دست شد نظری کن بکار من

کارم ز دست شد نظری کن بکار من بنگر بکار بنده خداوندگار من فارغ شدم ز جنت و فردوسی و حورعین تا اوفتاد بر سر…

عید می آید و وقتست که در مه نگریم

عید می آید و وقتست که در مه نگریم پرده برگی که از مه به تو مشتاق تریم از جمال تو که عیدست و به…

عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست

عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست رین شیوه به اندازه مردی است که مردست آنکس که درین صرف نکردست همه عمر بیچاره ندانم…

عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست

عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست آنکه دارد در غم او جان غم پرورد کیست ای که گرم و سرد عالم هر دو نیکو…

صفت زلف کجت راست نباید به قلم

صفت زلف کجت راست نباید به قلم مه نو باشد از ابروی تو بسیاری کم تو به خوبی نه چنانی که شکیب از تو توان…

شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم

شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم به ناله همدم و با درد همنشین باشم مرا که مهر دلفروز در دلست چو صبح…

سگ کویش به من دربند باری است

سگ کویش به من دربند باری است عزیزی را سر و سودای خواری است مرا هست از سگش هم چشم باری گدا را آرزوی شهر…

سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد

سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد کز آن جانها رود بر باد و سرها زیر پا افتد رقیب از حد برون پای…

زهی زان قامت رعنای دلجو

زهی زان قامت رعنای دلجو که چون سرو ایستاده برلب جو گواهی میدهد روی نکویش که این حور آمده از باغ بینو دل از نیر…

زاد راه عاشقان اشک است و روی زرد و آه

زاد راه عاشقان اشک است و روی زرد و آه راه ازین گونه است بسم الله که دارم عزم راه مهر او دعوی کتی آواز…

روی خوب از من مشتاق نپوشانی به

روی خوب از من مشتاق نپوشانی به قیمت صحبت صاحب نظران دانی به گرچه دست دهد آزار دل مسکینان خاطر عاشق بیچاره ترنجانی به من…

رخسار دلفروزت خورشید بیزوال است

رخسار دلفروزت خورشید بیزوال است پیداست مه که پنهان از شرم آن جمال است آن رغ کشیده دامی گرد قمر که زلف است وآن لب…

دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد

دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد فتنه آورد بمن روی بلا پیش آمد زلف مشکینش اگر داشت به عاشق سر جنگ با من آن…