غزلیات فخرالدین عراقی
هر که در بند زلف یار بود
هر که در بند زلف یار بود در جهانش کجا قرار بود؟ وانکه چیند گلی ز باغ رخش در دلش بس که خار خار بود…
نگارا، بیتو برگ جان ندارم
نگارا، بیتو برگ جان ندارم سر کفر و غم ایمان ندارم به امید خیالت میدهم جان وگرنه طاقت هجران ندارم مرا گفتی که: فردا روز…
من که هر لحظه زار میگریم
من که هر لحظه زار میگریم از غم روزگار میگریم دلبری بود در کنار مرا کرد از من کنار، میگریم از غم غمگسار مینالم وز…
ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان
ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان هان! به حذر شوید از غمزهٔ شوخ و شنگشان نالهٔ زار عاشقان، اشک چو خون بیدلان هیچ اثر…
کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟
کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟ کی ببویم لعل شکرخای دوست؟ کی درآویزم به دام زلف یار؟ کی نهم یک لحظه سر بر پای دوست؟ کی…
عاشقی دانی چه باشد؟ بیدل و جان زیستن
عاشقی دانی چه باشد؟ بیدل و جان زیستن جان و دل بر باختن، بر روی جانان زیستن سوختن در هجر و خوش بودن به امید…
ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز
ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز در ده، که به جان آمدم از توبه و پرهیز در بزم ز رخسار دو صد شمع برافروز…
رفت کار دل ز دست، اکنون تو دان
رفت کار دل ز دست، اکنون تو دان جان امید اندر تو بست، اکنون تو دان دست و پایی میزدم، تا بود جان شد، دریغا!…
دل در گره زلف تو بستیم دگربار
دل در گره زلف تو بستیم دگربار در دام سر زلف تو شستیم دگربار از نرگس مخمور تو مخمور بماندیم وز جام می لعل تو…
خیز، تا قصد کوی یار کنیم
خیز، تا قصد کوی یار کنیم گذری بر در نگار کنیم روی در خاک کوی او مالیم وز غمش نالههای زار کنیم به زبانی، که…
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟ اگر در من نگه کردی نگارم بدیدی گر فراقش چونم آخر بپرسیدی دمی حال فگارم نکرد آن دوست از من…
ترسا بچهای، شنگی، شوخی، شکرستانی
ترسا بچهای، شنگی، شوخی، شکرستانی در هر خم زلف او گمراه مسلمانی از حسن و جمال او حیرت زده هر عقلی وز ناز و دلال…
بیرخت جان در میان نتوان نهاد
بیرخت جان در میان نتوان نهاد بییقین پا بر گمان نتوان نهاد جان بباید داد و بستد بوسهای بیکنارت در میان نتوان نهاد نیمجانی دارم…
بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش
بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش ندهم ز دست این بار، اگر آورم به چنگش سر زلف او بگیرم، لب لعل او ببوسم…
باز در دام بلا افتادهام
باز در دام بلا افتادهام باز در چنگ عنا افتادهام این همه غم زان سوی من رو نهاد کز رخ دلبر جدا افتادهام یاد ناورد…
ای مطرب درد، پرده بنواز
ای مطرب درد، پرده بنواز هان! از سر درد در ده آواز تا سوختهای دمی بنالد تا شیفتهای شود سرافراز هین! پرده بساز و خوش…
ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟
ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟ کی روی خوبت با ما نمایی؟ بیتو چنانم کز جان به جانم هر سو دوانم، آخر کجایی؟ بیمار خود…
آن را که چو تو نگار باشد
آن را که چو تو نگار باشد با خویشتنش چه کار باشد؟ ناخوش نبود کسی که او را یاری چو تو در کنار باشد ناخوش…
از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست
از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست هم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکست بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا چون هیچ نماند…
هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا
هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما باد میپیمایم و بر باد عمری میدهم ورنه…
نگارا، بیتو برگ جان که دارد؟
نگارا، بیتو برگ جان که دارد؟ دل شاد و لب خندان که دارد؟ به امید وصالت میدهم جان وگرنه طاقت هجران که دارد؟ غم ار…
من رنجور را یک دم نپرسد یار چتوان کرد؟
من رنجور را یک دم نپرسد یار چتوان کرد؟ نگوید: چون شد آخر آن دل بیمار چتوان کرد؟ تنم از رنج بگدازد، دلم از غم…
مانا دمید بوی گلستان صبح گاه
مانا دمید بوی گلستان صبح گاه کاواز داد مرغ خوشالحان صبحگاه خوش نغمهای است نغمهٔ مرغان صبح دم خوش نعرهای است نعرهٔ مستان صبحگاه وقتی…
کشید کار ز تنهاییم به شیدایی
کشید کار ز تنهاییم به شیدایی ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی؟ ز بس که داد قلم شرح سرنوشت فراق ز سرنوشت قلم…
صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش
صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش شراب و نقل فرو ریخته به مستانش بیا، که بزم طرب ساخت، خوان عشق نهاد برای ما لب…
ساقی، ار جام می، دمادم نیست
ساقی، ار جام می، دمادم نیست جان فدای تو، دردیی کم نیست من که در میکده کم از خاکم جرعهای هم مرا مسلم نیست جرعهای…
رخ سوی خرابات نهادیم دگربار
رخ سوی خرابات نهادیم دگربار در دام خرابات فتادیم دگربار از بهر یکی جرعه دو صد توبه شکستیم در دیر مغان روزه گشادیم دگربار در…
دل در گره زلف تو بستیم دگر بار
دل در گره زلف تو بستیم دگر بار وز هر دو جهان مهر گسستیم دگربار جام دو جهان پر ز می عشق تو دیدیم خوردیم…
خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم
خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم وز های و هو، جهان همه زیر و زبر کنیم از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیم وز…
چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی
چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی ندیم و مونس و یارم تو باشی دل پر درد را درمان تو سازی شفای جان بیمارم تو…
ترک من، ای من غلام روی تو
ترک من، ای من غلام روی تو جمله ترکان جهان هندوی تو لعل تو شیرینتر از آب حیات زان بگو خوشتر چه باشد؟ روی تو…
بیدلی را بی سبب آزرده گیر
بیدلی را بی سبب آزرده گیر خاکساری را به خاک اسپرده گیر خستهای از جور عشقت کشته دان والهای از عشق رویت مرده گیر گر…
بگذر ای غافل ز یاد این و آن
بگذر ای غافل ز یاد این و آن یاد حق کن تا بمانی جاودان تا فراموشت نگردد غیر حق در حقیقت نیستی ذاکر، بدان چون…
با عشق قرار در نگنجد
با عشق قرار در نگنجد جز نالهٔ زار در نگنجد با درد تو دردسر نباشد با باده خمار در نگنجد من با تو سزد که…
ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا
ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا گر بدآن شادی که دور از تو بمیرم مرحبا دل ز غم رنجور و تو فارغ ازو…
ای حسن تو بیپایان، آخر چه جمال است این؟
ای حسن تو بیپایان، آخر چه جمال است این؟ در وصف توام حیران، آخر چه کمال است این؟ رویت چو شود پیدا ابدال شود شیدا…
آمد به درت امیدواری
آمد به درت امیدواری کو را بجز از تو نیست یاری محنتزدهای، نیازمندی خجلتزدهای، گناهکاری از گفتهٔ خود سیاهرویی وز کردهٔ خویش شرمساری از یار…
آخر این تیره شب هجر به پایان آید
آخر این تیره شب هجر به پایان آید آخر این درد مرا نوبت درمان آید چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟ آخر این گردش…
هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد باشد که چو روز آید بروی گذرت افتد زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز آن…
نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟
نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟ سر کفر و غم ایمان که دارد؟ اگر عشق تو خون من نریزد غمت را هر شبی مهمان…
من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟
من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟ نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟ چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟ من…
ما، کانده تو نیاز داریم
ما، کانده تو نیاز داریم دست از تو چگونه باز داریم؟ شادان به غم تو چون نباشیم؟ کز سوز غم تو ساز داریم با سوز…
کردم گذری به میکده دوش
کردم گذری به میکده دوش سبحه به کف و سجاده بر دوش پیری به در آمد از خرابات کین جا نخرند زرق، مفروش تسبیح بده،…
صبا وقت سحر گویی ز کوی یار میآید
صبا وقت سحر گویی ز کوی یار میآید که بوی او شفای جان هر بیمار میآید نسیم خوش مگر از باغ جلوه میدهد گل را…
ساقی، چو نمیدهی شرابم
ساقی، چو نمیدهی شرابم خونابه بده بجای آبم خون شد جگرم، شراب در ده تا کی دهی از جگر کبابم؟ دردی غمم مده، که من…
رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است کرشمهای بکند، صدهزار دل ببرد ازین سبب دل عشاق…
درین ره گر به ترک خود بگویی
درین ره گر به ترک خود بگویی ببینی کان چه میجویی خود اویی تو جانی و چنان دانی که: جسمی تو دریایی و پنداری که…
در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم
در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم در چشم نکورویان زیبا همه او دیدم در دیدهٔ هر عاشق او بود همه لایق وندر نظر…
چه خوش باشد دلا کز عشق یار مهربان میری
چه خوش باشد دلا کز عشق یار مهربان میری شراب شوق او در کام و نامش در زبان میری چو با تو شاد بنشیند ز…
تا کی همه مدح خویش گوییم؟
تا کی همه مدح خویش گوییم؟ تا چند مراد خویش جوییم؟ بر خیره قصیده چند خوانیم؟ بیهوده فسانه چند گوییم؟ ای دیده بیا، که خون…
بیجمال تو، ای جهان افروز
بیجمال تو، ای جهان افروز چشم عشاق، تیره بیند روز دل به ایوان عشق بار نیافت تا به کلی ز خود نکرد بروز در بیابان…
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم تا خار غم عشق تو در پای دلم شد…
با عشق تو ناز در نگنجد
با عشق تو ناز در نگنجد جز درد و نیاز در نگنجد با درد تو درد در نیاید با سوز تو ساز در نگنجد بیچاره…
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب تافتهام از غمت، روی ز من بر متاب زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر تشنهٔ روی…
ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود
ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود شادمانی جانی که او را چون تو جانانی بود خرم آن خانه که باشد چون…
الا، قد طال عهدی بالوصال
الا، قد طال عهدی بالوصال و مالی الصبر عن ذاک الجمال به وصلم دست گیر، ای دوست، آخر به زیر پای هجرم چند مالی؟ یضیق…
آب حیوان است، آن لب، یا شکر؟
آب حیوان است، آن لب، یا شکر؟ یا سرشته آب حیوان با شکر؟ نی خطا گفتم: کجا لذت دهد آب حیوان پیش آن لب یا…
هر زمان جوری ز خوبان میکشم
هر زمان جوری ز خوبان میکشم هر نفس دردی ز دوران میکشم خون دل هر دم دگرگون میخورم جام غم هر شب دگرسان میکشم باز…
نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟
نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟ چو شادم میتوانی داشت، غمگینم چرا داری؟ چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به…
من باز ره خانهٔ خمار گرفتم
من باز ره خانهٔ خمار گرفتم ترک ورع و زهد به یک بار گرفتم سجاده و تسبیح به یک سوی فکندم بر کف می چون…
ما دگرباره توبه بشکستیم
ما دگرباره توبه بشکستیم وز غم نام و ننگ وارستیم خرقهٔ صوفیانه بدریدیم کمر عاشقانه بر بستیم در خرابات با می و معشوق نفسی عاشقانه…
کی از تو جان غمگینی شود شاد؟
کی از تو جان غمگینی شود شاد؟ کی آخر از فراموشی کنی یاد؟ نپندارم که هجرانت گذارد که از وصل تو دلتنگی شود شاد چنین…
صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار میآید
صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار میآید که بوی او شفای جان هر بیمار میآید نسیم او مگر در باغ جلوه میدهد گل را…
ساقی قدحی شراب در دست
ساقی قدحی شراب در دست آمد ز شراب خانه سرمست آن توبهٔ نادرست ما را همچون سر زلف خویش بشکست از مجلسیان خروش برخاست کان…
راحت سر مردمی ندارد
راحت سر مردمی ندارد دولت دل همدمی ندارد ز احسان زمانه دیده بردوز کو دیدهٔ مردمی ندارد از خوان فلک نواله کم پیچ کو گردهٔ…
درین ره گر بترک خود بگویی
درین ره گر بترک خود بگویی یقین گردد تو را کو تو، تو اویی سر مویی ز تو، تا با تو باقی است درین ره…
در بزم قلندران قلاش
در بزم قلندران قلاش بنشین و شراب نوش و خوش باش تا ذوق می و خمار یابی باید که شوی تو نیز قلاش در صومعه…
چه بود گر نقاب بگشایی؟
چه بود گر نقاب بگشایی؟ بیدلان را جمال بنمایی؟ مفلسان را نظارهای بخشی؟ خستگان را دمی ببخشایی؟ عمر ما شد، دریغ! ناشده ما بر سر…
تا کی از ما یار ما پنهان بود؟
تا کی از ما یار ما پنهان بود؟ چشم ما تا کی چنین گریان بود؟ تا کی از وصلش نصیب بخت ما محنت و درد…
بیا، که عمر من خاکسار میگذرد
بیا، که عمر من خاکسار میگذرد مدار منتظرم، روزگار میگذرد بیا، که جان من از آرزوی دیدارت به لب رسید و غم دل فگار میگذرد…
بر درت افتادهام خوار و حقیر
بر درت افتادهام خوار و حقیر از کرم، افتادهای را دست گیر دردمندم، بر من مسکین نگر تا شود درد دلم درمان پذیر از تو…
با پرتو جمالت برهان چه کار دارد؟
با پرتو جمالت برهان چه کار دارد؟ با عشق زلف و خالت ایمان چه کار دارد؟ با عشق دلگشایت عاشق کجا برآید؟ با وصل جانفزایت…
ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی
ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی بر در تو نشستهام منتظر عنایتی گر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر ور…
ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته
ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته عالمی در شور و شوری در جهان انداخته عشق رویت رستخیزی از زمین انگیخته آرزویت غلغلی در آسمان…
الا قم، واغتنم یوم التلاقی
الا قم، واغتنم یوم التلاقی و در بالکاس وارفق بالرفاقی بده جامی و بشکن توبهٔ من خلاصم ده ازین زهد نفاقی مشعشعة اذا اسکرت منها…
نیم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولیتر
نیم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولیتر ندارم چون دلی خرم، تنی بیمار اولیتر نیابد هر که دلداری، چو من زار و…
نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان
نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان به خوبی در همه عالم نظر کردن توان؟ نتوان چو آمد در دل و دیده خیالت آشنا…
مقصود دل عاشق شیدا همه او دان
مقصود دل عاشق شیدا همه او دان مطلوب دل وامق و عذرا همه او دان بینایی هر دیدهٔ بینا همه او بین زیبایی هر چهرهٔ…
ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم
ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم لاجرم در بوتهٔ هجران تو بگداختیم ما که از سوز دل و درد جدایی سوختیم سوز…
کشیدم رنج بسیاری دریغا
کشیدم رنج بسیاری دریغا به کام من نشد کاری دریغا به عالم، در که دیدم باز کردم ندیدم روی دلداری دریغا شدم نومید کاندر چشم…
شوری ز شراب خانه برخاست
شوری ز شراب خانه برخاست برخاست غریوی از چپ و راست تا چشم بتم چه فتنه انگیخت؟ کز هر طرفی هزار غوغاست تا جام لبش…
ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟
ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟ کز زخمهٔ آن نه فلک اندر تک و تاز است آورد به یک زخمه، جهان را…
دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات
دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات فارغ شده ز مسجد وز لذت مباحات از خانقاه رفته، در میکده نشسته صد سجده کرده هر دم…
در من نگرد یار دگربار که داند
در من نگرد یار دگربار که داند زین پس دهدم بر در خود بار که داند؟ از یاد خودم کرد فراموش به یکبار یادآورد از…
خوشا دردی!که درمانش تو باشی
خوشا دردی!که درمانش تو باشی خوشا راهی! که پایانش تو باشی خوشا چشمی!که رخسار تو بیند خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی خوشا آن دل!…
چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟
چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟ که ناگه دامن از من درکشیدی چه افتادت که از من برشکستی؟ چرا یکبارگی از من…
تا کی از دست فراق تو ستمها بینیم؟
تا کی از دست فراق تو ستمها بینیم؟ هیچ باشد که تو را بار دگر وابینیم دل دهیم، از سر زلف تو چو بویی یابیم…
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک هزار دل کنی از غم خراب و نندیشی هزار…
بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد
بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد شور در دیوانگان نتوان نهاد های و هویی در فلک نتوان فکند شر و شوری در جهان…
با شمع روی خوبان پروانهای چه سنجد؟
با شمع روی خوبان پروانهای چه سنجد؟ با تاب موی جانان دیوانهای چه سنجد؟ در کوی عشقبازان صد جای جوی نیرزد تن خود چه قیمت…
ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من
ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من باز نمای رخ، که شد بی تو تباه حال من ناز مکن، که میکند جان من…
ای باد صبا، به کوی آن یار
ای باد صبا، به کوی آن یار گر بر گذری ز بنده یاد آر ور هیچ مجال گفت یابی پیغام من شکسته بگزار با یار…
اگر یکبار زلف یار از رخسار برخیزد
اگر یکبار زلف یار از رخسار برخیزد هزاران آه مشتاقان ز هر سو زار برخیزد وگر غمزهاش کمین سازد دل از جان دست بفشاند وگر…
هر دلی کو به عشق مایل نیست
هر دلی کو به عشق مایل نیست حجرهٔ دیو خوان، که آن دل نیست زاغ گو، بیخبر بمیر از عشق که ز گل عندلیب غافل…
نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار
نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار نظارهٔ رخت از عاشقان دریغ مدار اگر سزای جمال تو نیست دیده رواست خیال روی تو باری ز…
من آن قلاش و رند بینوایم
من آن قلاش و رند بینوایم که در رندی مغان را پیشوایم گدای درد نوش می پرستم حریف پاکباز کم دغایم ز بند زهد و…
لقد فاح الربیع و دار ساقی
لقد فاح الربیع و دار ساقی وهب نسیم روضات العراق صبا بوی عراق آورد گویی که خوش گشت از نسیم او عراقی الا یا حبذا!…
کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم
کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم نگارا، بر سر کویت…
شود میسر و گویی که در جهان بینم؟
شود میسر و گویی که در جهان بینم؟ که باز با تو دمی شادمانه بنشینم؟ به گوش دل سخن دلگشای تو شنوم؟ به چشم جان…
زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی
زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی وصال تو هوس عاشقان شیدایی عروس حسن تو را هیچ در نمییابد به گاه جلوهگری دیدهٔ تماشایی بدین صفت…





