غزلیات فخرالدین عراقی
هر دلی کو به عشق مایل نیست
هر دلی کو به عشق مایل نیست حجرهٔ دیو خوان، که آن دل نیست زاغ گو، بیخبر بمیر از عشق که ز گل عندلیب غافل…
نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار
نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار نظارهٔ رخت از عاشقان دریغ مدار اگر سزای جمال تو نیست دیده رواست خیال روی تو باری ز…
من آن قلاش و رند بینوایم
من آن قلاش و رند بینوایم که در رندی مغان را پیشوایم گدای درد نوش می پرستم حریف پاکباز کم دغایم ز بند زهد و…
لقد فاح الربیع و دار ساقی
لقد فاح الربیع و دار ساقی وهب نسیم روضات العراق صبا بوی عراق آورد گویی که خوش گشت از نسیم او عراقی الا یا حبذا!…
کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم
کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم نگارا، بر سر کویت…
شود میسر و گویی که در جهان بینم؟
شود میسر و گویی که در جهان بینم؟ که باز با تو دمی شادمانه بنشینم؟ به گوش دل سخن دلگشای تو شنوم؟ به چشم جان…
زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی
زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی وصال تو هوس عاشقان شیدایی عروس حسن تو را هیچ در نمییابد به گاه جلوهگری دیدهٔ تماشایی بدین صفت…
دیدهٔ بختم، دریغا کور شد
دیدهٔ بختم، دریغا کور شد دل نمرده، زنده اندر گور شد دست گیر ای دوست این بخت مرا تا نبیند دشمنم کو کور شد بارگاه…
در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم از خود شدم مبرا، وانگه به خود رسیدم در خلوتی که ما را با دوست بود آنجا گفتم…
خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل
خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل تا به شادی مجلس آراید درو سلطان دل هم ز حسن خود پدید آرد بهشت آباد جان هم…
چنین که غمزهٔ تو خون خلق میریزد
چنین که غمزهٔ تو خون خلق میریزد عجب نباشد اگر رستخیز انگیزد فتور غمزهٔ تو صدهزار صف بشکست که در میانه یکی گرد برنمیخیزد ز…
تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند خوش باش کز…
بیا، ای دیده، تا یک دم بگرییم
بیا، ای دیده، تا یک دم بگرییم نیم چون خوشدل و خرم بگرییم دمی بر جان پر حسرت بموییم زمانی بر دل پر غم بگرییم…
بر در یار من سحر مست و خراب میروم
بر در یار من سحر مست و خراب میروم جام طرب کشیدهام، زآن به شتاب میروم ساغری از می لبش دوش سؤال کردهام وقت سحر…
با عشق عقلفرسا دیوانهای چه سنجد؟
با عشق عقلفرسا دیوانهای چه سنجد؟ با شمع روی زیبا پروانهای چه سنجد؟ پیش خیال رویت جانی چه قدر دارد؟ با تاب بند مویت دیوانهای…
ای ربوده دلم به رعنایی
ای ربوده دلم به رعنایی این چه لطف است و آن چه زیبایی؟ بیم آن است کز غم عشقت سر بر آرد دلم به شیدایی…
ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟
ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟ شیفتهٔ تو انس و جان، انس روان کیستی؟ مهر ز من گسستهای، با دگری نشستهای…
اگر شکسته دلانت هزار جان دارند
اگر شکسته دلانت هزار جان دارند به خدمت تو کمر بسته بر میان دارند شدند حلقه به گوش تو را چو حلقه به گوش چه…
نیم بیتو دمی بیغم، کجایی؟
نیم بیتو دمی بیغم، کجایی؟ ندارم بیتو دل خرم، کجایی؟ به بویت زندهام هر جا که هستی به رویت آرزومندم، کجایی؟ نیایی نزد این رنجور…
نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش
نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش نه به هر کسی نماید رخ خوب لاله رنگش لب لعل او نبوسد، به مراد، جز لب او…
مشو، مشو، ز من خستهدل جدا ای دوست
مشو، مشو، ز من خستهدل جدا ای دوست مکن، مکن، به کفاند هم رها ای دوست برس، که بیتو مرا جان به لب رسید، برس…
گرنه سودای یار داشتمی
گرنه سودای یار داشتمی کی چنین ناله زار داشتمی؟ ورنه غیرت دمم فرو بستی ناله هر دم هزار داشتمی بر در دوست گر رهم بودی…
کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانم
کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانم بیا، که بی رخ خوب تو بیش مینتوانم بیا، ببین، نه همانا که زنده خواهم…
شهری است بزرگ و ما دروییم
شهری است بزرگ و ما دروییم آبی است حیات و ما سبوییم بویی به مشام ما رسیده است ما زنده بدان نسیم و بوییم بازیچه…
زان پیش که دل ز جان برآید
زان پیش که دل ز جان برآید جان از تن ناتوان برآید بنمای جمال، تا دهم جان کان سود بر این زیان برآید ای کاش…
دو اسبه پیک نظر میدوانم از چپ و راست
دو اسبه پیک نظر میدوانم از چپ و راست به جست و جوی نگاری، که نور دیدهٔ ماست مرا، که جز رخ او در نظر…
در کوی تو لولیی، گدایی
در کوی تو لولیی، گدایی آمد به امید مرحبایی بر خاک درت گدای مسکین با آنکه نرفته بود جایی از دولت لطف تو، که عام…
خرم تن آن کس که دل ریش ندارد
خرم تن آن کس که دل ریش ندارد و اندیشهٔ یار ستماندیش ندارد گویند رقیبان که ندارد سر تو یار سلطان چه عجب گر سر…
چنانم از هوس لعل شکرستانی
چنانم از هوس لعل شکرستانی که میبرآیدم از غصه هر نفس جانی امید بر سر زلفش به خیره میبندم چگونه جمع کند خاطر پریشانی؟ در…
تا کی از دست تو خونابه خورم؟
تا کی از دست تو خونابه خورم؟ رحمتی، کز غم خون شد جگرم لحظه لحظه بترم، دور از تو دم به دم از غم تو…
بیا، که بیرخ زیبات دل به جان آمد
بیا، که بیرخ زیبات دل به جان آمد بیا، که بیتو همه سود من زیان آمد بیا، که بهر تو جان از جهان کرانه گرفت…
بتم از غمزه و ابرو، همه تیر و کمان سازد
بتم از غمزه و ابرو، همه تیر و کمان سازد به غمزه خون دل ریزد به ابرو کار جان سازد چو در دام سر زلفش…
با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟
با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟ با وصل کشتگانت هجران چه کار دارد؟ با محنت فراقت راحت چه رخ نماید؟ با درد اشتیاقت درمان…
ای راحت روح هر شکسته
ای راحت روح هر شکسته بخشای به لطف بر شکسته بر جان من شکسته رحم آر کاشکستهترم ز هر شکسته پیوسته ز غم شکسته بودم…
ای امید جان، عنایت از عراقی وامگیر
ای امید جان، عنایت از عراقی وامگیر چاره ساز آن را که از تو نیستش یک دم گزیر مانده در تیه فراقم، رهنمایا، ره نمای…
اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم
اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم زمانی با تو بنشینم، دمی در روی تو خندم درآ شاد از درم خندان که در پایت فشانم…
نمیدانم چه بد کردم، که نیکم زار میداری؟
نمیدانم چه بد کردم، که نیکم زار میداری؟ تنم رنجور میخواهی، دلم بیمار میداری ز درد من خبر داری، ازینم دیر میپرسی به زاری کردنم…
ندیدهام رخ خوب تو، روزکی چند است
ندیدهام رخ خوب تو، روزکی چند است بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است به یک…
مست خراب یابد هر لحظه در خرابات
مست خراب یابد هر لحظه در خرابات گنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات خواهی که راهٔابی بیرنج بر سر گنج میبیز هر سحرگاه…
گر نظر کردم به روی ماه رخساری چه شد؟
گر نظر کردم به روی ماه رخساری چه شد؟ ور شدم مست از شراب عشق یکباری چه شد؟ روی او دیدم سر زلفش چرا آشفته…
کار ما، بنگر، که خام افتاد باز
کار ما، بنگر، که خام افتاد باز کار با پیک و پیام افتاد باز من چه دانم در میان دوستان دشمن بد گو کدام افتاد…
شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟
شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ به جان میجویمت جانا، کجایی؟ همی پویم به سویت گرد عالم همی جویم تو را هر جا، کجایی؟ چو…
ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟
ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟ ز غصه میبمیرم، با که گویم؟ ز هجر یار گریانم، ندانم که دامان که گیرم؟ با که…
دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک
دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟ به بوی آنکه در آتش نهد قدم روزی هزار سال در…
در کوی خرابات، کسی را که نیاز است
در کوی خرابات، کسی را که نیاز است هشیاری و مستیش همه عین نماز است آنجا نپذیرند صلاح و ورع امروز آنچ از تو پذیرند…
چون تو کردی حدیث عشق آغاز
چون تو کردی حدیث عشق آغاز پس چرا قصه شد دگرگون باز؟ من ز عشق تو پرده بدریده تو نشسته درون پرده به ناز تو…
چنین که حال من زار در خرابات است
چنین که حال من زار در خرابات است می مغانه مرا بهتر از مناجات است مرا چو مینرهاند ز دست خویشتنم به میکده شدنم بهترین…
تا زخوبی دل ز من بربودهای
تا زخوبی دل ز من بربودهای کمترک بر جان من بخشودهای تا مرا بر خویش عاشق کردهای روی خوب خود به من ننمودهای بر من…
بیا، که بیتو به جان آمدم ز تنهایی
بیا، که بیتو به جان آمدم ز تنهایی نمانده صبر و مرا بیش ازین شکیبایی بیا، که جان مرا بیتو نیست برگ حیات بیا، که…
بدین زبان صفت حسن یار نتوان کرد
بدین زبان صفت حسن یار نتوان کرد به طعمهٔ پشه عنقا شکار نتوان کرد به گفتگو سخن عشق دوست نتوان گفت به جست و جو…
ایندم منم که بیدل و بییار ماندهام
ایندم منم که بیدل و بییار ماندهام در محنت و بلا چه گرفتار ماندهام؟ با اهل مدرسه چو به اقرار نامدم با اهل مصطبه چه…
ای دیده، بدار ماتم دل
ای دیده، بدار ماتم دل کو در خطری فتاد مشکل خون شد ز فراق یار و از یار جز خون جگر دگر چه حاصل؟ عمری…
ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو بیمار گشته به نشود جز به بوی تو باری، بپرس حال دل ناتوان من بنگر: چگونه میتپد…
اکئوس تلالات بمدام
اکئوس تلالات بمدام ام شموس تهللت بغمام از صفای می و لطافت جام در هم آمیخت رنگ جام، مدام همهجا مست و نیست گویی می…
همی گردم به گرد هر سرایی
همی گردم به گرد هر سرایی نمییابم نشان دوست جایی وگر یابم دمی بوی وصالش نیابم نیز آن دم را بقایی وگر یک دم به…
نه از تو به من رسید بویی
نه از تو به من رسید بویی نه وصل توام نمود رویی اندیشهٔ هجر دردناکت آویخته جان من به مویی سودای تو در دلم فکنده…
ندیدم در جهان کامی دریغا
ندیدم در جهان کامی دریغا بماندم بیسرانجامی دریغا گوارنده نشد از خوان گیتی مرا جز غصهآشامی دریغا نشد از بزم وصل خوبرویان نصیب بخت من…
مرا، گرچه ز غم جان میبرآید
مرا، گرچه ز غم جان میبرآید غم عشقت ز جانم خوشتر آید درین تیمار گر یک دم غم تو نپرسد حال من، جانم برآید مرا…
گهی درد تو درمان مینماید
گهی درد تو درمان مینماید گهی وصل تو هجران مینماید دلی کو یافت از وصل تو درمان همه دشوارش آسان مینماید مرا گه گه به…
فمالی لم اطا سبع الطباقی
فمالی لم اطا سبع الطباقی و لم اصعد علی اعلی المراقی چرا خربندهٔ دجال باشم؟ چو کردم با مسیحا هم وثاقی علی اعلی المعارج و…
شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
شاید که به درگاه تو عمری بنشینم در آرزوی روی تو، وانگاه ببینم دریاب که از عمر دمی بیش نمانده است بشتاب، که اندر نفس…
ز دلتنگی به جانم با که گویم؟
ز دلتنگی به جانم با که گویم؟ ز غصه ناتوانم، با که گویم؟ ز تنهایی ملولم، چند نالم؟ ز بییاری به جانم، با که گویم؟…
دل، که دایم عشق میورزید رفت
دل، که دایم عشق میورزید رفت گفتمش: جانا مرو، نشنید رفت هر کجا بوی دلارامی شنید یا رخ خوب نگاری دید رفت هرکجا شکرلبی دشنام…
در کار من درهم آخر نظری فرمای
در کار من درهم آخر نظری فرمای بر حال من پر غم آخر نظری فرمای بر خوان جگر خواری وز دست غمت زاری نابوده دمی…
حبذا عشق و حبذا عشاق
حبذا عشق و حبذا عشاق حبذا ذکر دوست را عشاق حبذا آن زمان که پردهٔ عشق بیخود از سر کنند با عشاق نبرند از وفا…
جانا، نظری که ناتوانم
جانا، نظری که ناتوانم بخشا، که به لب رسید جانم دریاب، که نیک دردمندم بشتاب، که سخت ناتوانم من خسته که روی تو نبینم آخر…
تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟
تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟ چون میشویم عاشق بر چهرهٔ تو باری از گلبن جمالت خاری است حسن خوبان مسکین کسی کزان…
بیا، کاین دل سر هجران ندارد
بیا، کاین دل سر هجران ندارد بجز وصلت دگر درمان ندارد به وصل خود دلم را شاد گردان که خسته طاقت هجران ندارد بیا، تا…
بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون
بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون که بیتو زار چنان شد که: من نگویم چون؟ ببین که پیش تو در خاک چون…
این درد مرا دوا که داند؟
این درد مرا دوا که داند؟ وین نامهٔ اندهم که خواند؟ جز لطف توام که دست گیرد؟ جز رحمت تو کهام رهاند؟ بنمای رخت به…
ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم
ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم باری، بیا که جان را در پای تو فشانم این هم روا ندارم کایی برای جانی بگذار تا…
اندوهگنی چرا؟ عراقی
اندوهگنی چرا؟ عراقی مانا که ز جفت خویش طاقی غمگین مگر از فراق یاری؟ شوریده مگر ز اشتیاقی؟ خون خور، که درین سرای پر غم…
افسوس! که باز از در تو دور بماندیم
افسوس! که باز از در تو دور بماندیم هیهات! که از وصل تو مهجور بماندیم گشتیم دگر باره به کام دل دشمن کز روی تو،…
یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست
یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست یکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست…
نیست کاری به آنم و اینم
نیست کاری به آنم و اینم صنع پروردگار میبینم صبر از تو نکرد دل، والله نیست پروای عقلم و دینم سخنی، کز تو بشنود گوشم…
نخستین باده کاندر جام کردند
نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مست ساقی وام کردند چو با خود یافتند اهل طرب را شراب بیخودی در جام کردند لب میگون…
مرا درد تو درمان مینماید
مرا درد تو درمان مینماید غم تو مرهم جان مینماید مرا، کز جام عشقت مست باشم وصال و هجر یکسان مینماید چو من تن در…
گر ز شمعت چراغی افروزیم
گر ز شمعت چراغی افروزیم خرمن خویش را بدان سوزیم در غمت دود آن به عرش رسد آتشی، کز درون برافروزیم آفتاب جمال بر ما…
غلام روی توام، ای غلام، باده بیار
غلام روی توام، ای غلام، باده بیار که فارغ آمدم از ننگ و نام، باده بیار کرشمههای خوش تو شراب ناب من است درآ به…
شاد کن جان من، که غمگین است
شاد کن جان من، که غمگین است رحم کن بر دلم، که مسکین است روز اول که دیدمش گفتم: آنکه روزم سیه کند این است…
ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی همه شب نهادهام سر، چو سگان، بر آستانت…
دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمیدانم
دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمیدانم همه هستی تویی، فیالجمله، این و آن نمیدانم بجز تو در همه عالم دگر دلبر نمیبینم…
در کف جور تو افتادم، تو دان
در کف جور تو افتادم، تو دان تن به هجران تو در دادم، تو دان الغیاث، ای دوست، کز دست جفات در کف صد گونه…
چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون
چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون مپرس از دلم آخر که: چون شد آن مجنون؟ دلم، که از سر سودا به هر…
جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست
جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست این چشم جهان بین مرا در همه عالم جز بر…
پیش ازینم خوشترک میداشتی
پیش ازینم خوشترک میداشتی تا چه کردم؟ کز کفم بگذاشتی باز بر خاکم چرا میافگنی؟ چون ز خاک افتاده را برداشتی من هنوز از عشق…
بیا، تا بیدلان را زار بینی
بیا، تا بیدلان را زار بینی روان خستگان افکار بینی تن درماندگان رنجور یابی دل بیچارگان بیمار بینی به کوی عاشقان خود گذر کن که…
بازم از غصه جگر خون کردهای
بازم از غصه جگر خون کردهای چشمم از خونابه جیحون کردهای کارم از محنت به جان آوردهای جانم از تیمار و غم خون کردهای خود…
ای همه میل دل من سوی تو
ای همه میل دل من سوی تو قبلهٔ جان چشم تو و ابروی تو نرگس مستت ربوده عقل من برده خوابم نرگس جادوی تو بر…
ای دوست، بیا، که ما توراییم
ای دوست، بیا، که ما توراییم بیگانه مشو، که آشناییم رخ بازنمای، تا ببینیم در بازگشای، تا درآییم هر چند نهایم در خور تو لیکن…
آه، به یکبارگی یار کم ما گرفت!
آه، به یکبارگی یار کم ما گرفت! چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفت بر دل ما گه گهی، داشت خیالی گذر نیز…
آشکارا نهان کنم تا چند؟
آشکارا نهان کنم تا چند؟ دوست میدارمت به بانک بلند دلم از جان نخست دست بشست بعد از آن دیده بر رخت افکند عاشقان تو…
یاران، غمم خورید، که غمخوار ماندهام
یاران، غمم خورید، که غمخوار ماندهام در دست هجر یار گرفتار ماندهام یاری دهید، کز در او دور گشتهام رحمی کنید، کز غم او زار…
نگویی باز کای غم خوار چونی؟
نگویی باز: کای غم خوار چونی؟ همیشه با غم و تیمار چونی؟ کجایی؟ با فراقم در چه کاری؟ جدا افتاده از دلدار چونی؟ مرا دانی…
ناگه بت من مست به بازار برآمد
ناگه بت من مست به بازار برآمد شور از سر بازار به یکبار برآمد مانا به کرشمه سوی او باز نظر کرد کین شور و…
مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت
مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت وگر درمان من سازد، زهی دولت زهی دولت ور از لطف و کرم یک ره درآید از…
گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک
گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک زمینیان همه دامن کشند بر افلاک به من نگر، که به من ظاهر است حسن رخت شعاع خور…
غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد
غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد خوشی درو بنگر، کز ره دراز آمد به لطف، کار دل مستمند خسته بساز که خستگان را…
سهل گفتی به ترک جان گفتن
سهل گفتی به ترک جان گفتن من بدیدم، نمیتوان گفتن جان فرهاد خسته شیرین است کی تواند به ترک جان گفتن؟ دوست میدارمت به بانگ…
ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان
ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان ز جان، ای دوست، مهر تو جدا کردن توان؟ نتوان اگر صد بار هر روزی برانی…





