یار ما را به ازین زار و حزین می خواهد

یار ما را به ازین زار و حزین می خواهد به ازین چیست که ما را به ازین می خواهد هوس عاشقی آن بت بی…

نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویش

نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویش وه چه خواهم کرد دارم حیرتی در کار خویش کلبه احزان ما باریک شد از دود…

نه چندانم ضعیف از دوری خورشید رخساری

نه چندانم ضعیف از دوری خورشید رخساری که تاب آرم گر افتد سایه بر من ز دیواری فکنده در گمان ضعف تنم باریک بینان را…

نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد

نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد نمی خواهم که بینم از حسد گر چشم من باشد گهی از داغ می سوزم گهی از…

مه من از تو غم بی حساب دارد دل

مه من از تو غم بی حساب دارد دل هزار محنت و صد اضطراب دارد دل بیاد نرگس مست تو خسته است مدام چه گویمت…

مکش بر دیده ای خورشید خاک آن کف پا را

مکش بر دیده ای خورشید خاک آن کف پا را مکن با خاک یکسان توتیای دیده ما را بهر تاری ز جعد سنبلش دل بسته…

لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش

لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش زد صبا از قهر گلبرگ ترش را بر سرش پیش خورشید رخت گل را نمی بیند جمال…

گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند

گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند دل ز چاک سینه ام آتش بر افلاک افکند خاک را بر سر توان برداشت…

قرآن صفات جاه و جلال محمد است

قرآن صفات جاه و جلال محمد است احکام شرع شرح کمال محمد است اخبار انبیا که سراسر شنیده یک یک بیان حسن خصال محمد است…

عاشقی رونق ز اطوار من حیران گرفت

عاشقی رونق ز اطوار من حیران گرفت عشق از فرهاد صورت یافت از من جان گرفت تا در آرد نقش شیرین را بمهمانی درو خانه…

شب عیدست چندانی امان ای عمر مستعجل

شب عیدست چندانی امان ای عمر مستعجل که صبح آید کشد تیغ و کند قربانم آن قاتل ز کویش کرده ام عزم سفر ای گریه…

زین شکوه ها که دم بدم از یار می کنم

زین شکوه ها که دم بدم از یار می کنم مقصود ذکر اوست که تکرار می کنم دارم زهر که طالب دنیاست نفرتی سلطانم از…

ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرض

ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرض زین همه سیر درین دشت شکاریست غرض در سر از پرورش دیده بصد خون جگر نظری بر گل…

دلا بمهر رخش دیده پر آب انداز

دلا بمهر رخش دیده پر آب انداز ترست پرده چشمت بآفتاب انداز صبا که گفت که حرفی ز بی قراری ما بگوی آن گل تر…

درون خانه چشم آن صنم را تا در آوردم

درون خانه چشم آن صنم را تا در آوردم در این خانه را از پاره های دل بر آوردم سزد گر جان فشانم بر درت…

داغ عشق صنم لاله عذاری دارم

داغ عشق صنم لاله عذاری دارم دل سودا زده جان فگاری دارم بر دل ای خون جگر نم مرسان بهر خدا که بدان لوح صفا…

چون شمع سوخت آتش محنت تن مرا

چون شمع سوخت آتش محنت تن مرا غم پاره پاره ساخت دل روشن مرا بر من بسوخت در غم عشقت دل رقیب شادم که غم…

چند ای دل نامه وصف بتان املا کنی

چند ای دل نامه وصف بتان املا کنی ذکر خوبان پری رخسار مه سیما کنی گه زنی از غمزه مردم کش خون ریز دم گه…

تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود

تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود سینه ام سوزان دلم صد پاره چشمم تر نبود در گریبان دلم روزی که عشقت دست زد…

بیاد قد تو بر سینه هر الف که بریدم

بیاد قد تو بر سینه هر الف که بریدم خطی ز کلک عدم بر وجود خویش کشیدم بسینه بی تو بسی داغهای تازه نهادم شکوفه…

به دو گیسو مه روی تو نه چندان عجب است

به دو گیسو مه روی تو نه چندان عجب است عرصه جلوه خورشید میان دو شب است جان شیرین بکدامین بسپارم چه کنم دو دلم…

برگ گل کز هر طرف آرایش دستار تست

برگ گل کز هر طرف آرایش دستار تست جسته هر جانب شرار آتش رخسار تست گر ترا حسن رخ از گلها فزاید دور نیست در…

باغبان لطف قد آن سرو در شمشاد نیست

باغبان لطف قد آن سرو در شمشاد نیست کی نماید تربیت جایی که استعداد نیست گر خط دور لبت را بر زبان آرم مرنج نقش…

ای لعل تو آب زندگانی

ای لعل تو آب زندگانی عشق تو حیات جاودانی گفتم که ترحمی نمایی چون حال دل مرا بدانی حال دل خویش با تو صدره گفتم…

ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل

ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل ما نیز دردمندیم از ما مباش غافل ننشست گرد راهت با ما ز سربلندی بااین روش…

از آن رو با تو من آیینه را همتا نمی‌بینم

از آن رو با تو من آیینه را همتا نمی‌بینم که من هرگاه می‌بینم ترا خود را نمی‌بینم چو آیی سوی من در هستیم زآن…

ورد منست نام تو یا مرتضی علی

ورد منست نام تو یا مرتضی علی من کیستم غلام تو یا مرتضی علی شکر خدا که سایه فکنده‌ست بر سرم اقبال مستدام تو یا…

نیست در آیینه عکس آن صنم

نیست در آیینه عکس آن صنم مریمی دارد مسیحی در شکم دولت پابوس او دستم نداد گر چه این حسرت قدم را کرد خم چون…

نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد

نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد جگر هم پاره زان درد دل هم پاره دارد ز خورشیدست روشن تر رخت حیران آن…

نشان تیر آهم گشته‌ای آسمان شب‌ها

نشان تیر آهم گشته‌ای آسمان شب‌ها ترا بر سینه پیکان‌هاست هرسو نیست کوکب‌ها دل بی‌خود درون سینه دارد فکر زلفینت بسان مرده کش مونس قبرند…

مه من شام غمت را سحری پیدا نیست

مه من شام غمت را سحری پیدا نیست آه ازین غم که ز مهرت اثری پیدا نیست بر تو گر من نگزینم دگری نیست عجب…

مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب

مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب تو بنشین گریه دلسوز را با من گذار امشب بیاد شمع رویش خواهم از سر…

لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید

لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید مبادا گر فتد نور نظر بروی گران آید بسوز ای آتش دل استخوان سینه را…

گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا

گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا کی عذاب قبر پیش آید دران مدفن مرا چند باشم در جدل با خود ز غم…

قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف

قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف جلوه کردی عنان اختیارم شد ز کف می نهد سر هر سحر بر خاک راهت آفتاب…

عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا

عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا چون بت از حالی که دارم بی خبر دارد مرا مردم چشم تو دارد فکر صد آزار دل هر…

شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم را

شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم را سبب آن خواب شد بیداری چشم پر آبم را ز باد تند ناصح موج…

زهی فیض وجود از پرتو ذات تو عالم را

زهی فیض وجود از پرتو ذات تو عالم را کمال قدر تو برداشته از خاک آدم را شب معراج تعظیم تو ثابت گشته بر انجم…

ز آهم سوخت بی‌مهرِ رُخَت مَهْ، دوش کوکب هم

ز آهم سوخت بی‌مهرِ رُخَت مَهْ، دوش کوکب هم بخواهد سوخت گردون گر برآرم آهی امشب هم تنم می‌سوخت شب‌ها آتشی دوش از دلم سر…

دمی بی‌سوز عشقت جان خود بر تن نمی‌خواهم

دمی بی‌سوز عشقت جان خود بر تن نمی‌خواهم چو شمع از سوز دارم زندگی مردن نمی‌خواهم اگر یار منی از غیر دامن کش که چون…

درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب

درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب خویش را رسوا مکن ما را مرنجان ای طبیب هست بهبود تو در ترک علاج درد من چون…

دایم تویی مقابل آیینه دلم

دایم تویی مقابل آیینه دلم تو در دلی ولی ز تو من سخت غافلم قطع نظر ز دیدن روی تو چون کنم چون هست روی…

چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس

چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس نه کسی پروای ما دارد نه ما پروای کس عاشقان دارند شوق گلرخان نه زاهدان گل به بلبل…

چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم

چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم که جز من هر که او را دوست دارد دشمن اویم بغمزه می رباید دل بابرو می…

تن که از تیر تو چون زنجیر روزن روزنست

تن که از تیر تو چون زنجیر روزن روزنست تا شدم دیوانه عشق تو زنجیر من است جان برون از تن باستقبال تیرت رفت و…

بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد

بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد بر حال دلم گریان حال عجبی دارد آن شوخ کمان ابرو با من نزند حرفی افکند بابرو چین…

به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستم

به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستم در آوردم درون خانه شمعی را و در بستم بلا دیدم که از…

بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسید

بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسید تشنه لب بودم که آبی بر گلوی من رسید از نسیم وصل جانها را معطر شد دماغ…

بِاسمک اللهم یا فتاح اَبوابُ المنا

بِاسمک اللهم یا فتاح اَبوابُ المنا یا غنی الذات یا مَن فیهِ بُرهان الغنا یا مفیض الجود یا فیاض آثار الوجود یا قدیمُ المُلک یا…

ای لاله رخ مرو دلم از هجر خون مکن

ای لاله رخ مرو دلم از هجر خون مکن بر داغ عشق درد جدایی فزون مکن اسباب عزم راست مکن سرو من بخود قد مرا…

امید بود که خواهد جفای یارم کشت

امید بود که خواهد جفای یارم کشت نکرد یار جفایی در انتظارم کشت نکرد گر چه بهر وعده که کرد وفا هزار شکر که باری…

از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمی‌دانم

از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمی‌دانم خدا می‌داند این سر نهان را، من نمی‌دانم به جان نظارهٔ او می‌کنم از دیده مستغنی…

یار از عاشق نمی باید که پروا شود

یار از عاشق نمی باید که پروا شود تا نه عاشق درد دل گوید نه او رسوا شود ما دهان یار را از غنچه بهتر…

هر پری‌چهره که دوران به جهان می‌آرد

هر پری‌چهره که دوران به جهان می‌آرد بهر آزار دل خسته‌دلان می‌آرد صورتی را چو مشعبد فلک ار ساخت پنهان منتظر باش که زیباتر ازآن…

نه چندان است مرا در غم هجران تو حال

نه چندان است مرا در غم هجران تو حال که توان گفت و توان دید و توان کرد خیال الم و درد و غم و…

نشاطم می‌کشد چون از تنم پیکان برون آید

نشاطم می‌کشد چون از تنم پیکان برون آید که شاید دامن پیکان گرفته جان برون آید نخواهم ماند زنده چون نجاتم دادی از هجران بمیرد…

مه من بی خبر از حال دل شیدایی

مه من بی خبر از حال دل شیدایی نیست پروای منت آه چه بی پروایی نیستی از بدی حال فقیران آگه این نه خوب است…

مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش

مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش که دارد میل بالا شعله چون می‌خیزد از آتش پر از پیکان حسرت چون نگردد…

گوش بر قول رقیبان بداندیش مکن

گوش بر قول رقیبان بداندیش مکن جور بر عاشق سودا زده خویش مکن بیش ازین نیست مرا تاب جفاکاری تو ای جفاکار جفاکاری ازین بیش…

گر چشم برخسار تو صد بار گشادم

گر چشم برخسار تو صد بار گشادم هر بار دو صد سیل برخسار گشادم فریاد کنان راز دلم پیش تو بگشاد هر سیل که از…

قد برافراخته آفت جانی شده ای

قد برافراخته آفت جانی شده ای رخ برافروخته آشوب جهانی شده ای غمزه را شیوه مردم کشی آموخته شوخ مردم کش بی رحم و امانی…

عاشقم جز عاشقی کاری نمی‌آید ز من

عاشقم جز عاشقی کاری نمی‌آید ز من هست تقوی کار دشواری نمی‌آید ز من با تو ای دل کار و بار عشق را بگذاشتم کار…

شانه ای گل بخم طره طرار منه

شانه ای گل بخم طره طرار منه بستر راحت دلهاست درو خار منه پایمالم مکن ای قامت خم مژگان را خار زیر قدمم از پی…

زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص

زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص مرا وفای تو نقش صحیفه اخلاص مدام مطرب بزم غم توام من مست سرود ناله من کرده…

ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مرا

ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مرا چون شرر البته خواهد کشت این هجران مرا کاش خون دیده بنشاند غبار هستیم چند دارد گرد باد آه…

دلم از عشق تو رسوای جهانست امروز

دلم از عشق تو رسوای جهانست امروز غم پنهان دلم بر تو عیانست امروز روزگار من اگر گشت سیه نیست عجب آفتاب رخت از دیده…

درد دل ما را ز ره لطف دوا کن

درد دل ما را ز ره لطف دوا کن لطفی بنما چاره درد دل ما کن عمریست که مشتاق لقاییم خدا را زین بیش مشو…

داریم در زمانه بد طالع زبون

داریم در زمانه بد طالع زبون طالع چنین زمانه چنان چون کنم چون خور نیست هر سحر پی آزار ما فلک دستی ز آستین جفا…

حباب نیست ز خون گرد دیده تر من

حباب نیست ز خون گرد دیده تر من هوای غیر تو بیرون شده است از سر من بسوخت آتش حیرت مرا نمی دانم چه کرده…

چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را

چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را که رفته عمرها نی او مرا دیده نه من او را ز درد عشق و داغ…

تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را

تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را چه گویم بر تو چون ظاهر کنم راز نهانم را بسوز دل ز وصلت چاره جستم ندانستم…

بیاد خاک درش گر چه ای سرشک دویدی

بیاد خاک درش گر چه ای سرشک دویدی بهیچ وجه بگرد مراد خود نرسیدی بدیدن رخش ای دیده چند میل نمایی درین هوس بنما جز…

به دل از گلعذاری خارخاری کرده‌ام پیدا

به دل از گلعذاری خارخاری کرده‌ام پیدا بحمدالله نیم بیکار کاری کرده‌ام پیدا درین گلشن چو گلبن از جفای گردش گردون بسی خون خورده‌ام تا…

بر جان ما جفای نکویان ز حد گذشت

بر جان ما جفای نکویان ز حد گذشت اوقات ما میانه این قوم بد گذشت سوز و گداز شمع ز رشک جمال تست رست از…

باز در دل ز غم عشق ملالی دارم

باز در دل ز غم عشق ملالی دارم چه دهم شرح چه گویم که چه حالی دارم فکرم اینست که یابم ز بلای تو نجات…

ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود

ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود چه دلست آنکه ز بیداد بتان خون نشود رونق حسن تو هر چند که افزون گردد…

آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد

آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد تسکین آتش دل و سوز جگر نداد نمود رخ ولی نظری سوی من نکرد فریاد ازان نهال که…

از آن رو دوست می‌دارم خط رخسار خوبان را

از آن رو دوست می‌دارم خط رخسار خوبان را که بهر الفت ایشان سبب دانسته‌ام آن را جفاها می‌کشیدم بندهٔ آن خط مشکینم که بر…

هست می گویند خالی آن غدار آل را

هست می گویند خالی آن غدار آل را چشم کی برداشتم ز ابرو که بینم خال را چشم بگشادی ندیدم مرغ دل را جای خود…

هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشت

هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشت ز من که آتشم این آب یک شرر نگذاشت درون سینه من هر چه بود آتش عشق همه…

نه آنچنان شده محو خیال آن دهنم

نه آنچنان شده محو خیال آن دهنم که کس نشان ز وجودم دهد بجز سخنم خیال موی میان بتان ضعیفم ساخت چنانکه گشت گران بار…

نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم

نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم ور کنم با طعنه اهل ملامت چون کنم می کند رسوا مرا هر جا که باشم دود…

می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگر

می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگر گر چه ما کار دگر داریم او کار دگر کس نمی یابم باو اظهار درد دل…

مرا ای سایه در دشت جنون عمریست همراهی

مرا ای سایه در دشت جنون عمریست همراهی ز اطوارت نیم راضی نداری اشکی و آهی همه شب همچو پروانه مرا ای شمع می سوزی…

گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم

گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم هزار سیل ز خونابه جگر بگشایم گهی که رخ بگشایی سزد که بهر تماشا بهر سر…

گر خدنگ غمزه را زین سان دمادم می‌زنی

گر خدنگ غمزه را زین سان دمادم می‌زنی کشته گردد عالمی تا چشم بر هم می‌زنی نیست ممکن بیش ازین بیداد گر سنگین‌دلی بر وفاداران…

غیر ناکامی ز محبوبان مرا مطلوب نیست

غیر ناکامی ز محبوبان مرا مطلوب نیست عاشقان را کام دل جستن ز خوبان خوب نیست چون ندیدم صد جفا از یار می خواهم وفا…

طمع جور دلم زان بت بدخو دارد

طمع جور دلم زان بت بدخو دارد ز بتان آنچه دلم می طلبد او دارد باید از حلقه زنجیر جنون سر نکشد هر که در…

سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوز

سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوز مرد آتش شعله با صد شرر دارد هنوز چشمها بگشاده بر رویم ز خوناب جگر…

زلال فیض بقا رشحه ز جام منست

زلال فیض بقا رشحه ز جام منست حیات باقی من نشاه مدام منست بمن فرشته کجا می رسد ز رفعت قدر حریم درگه پیر مغان…

رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد

رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد گردد هزاران پاره و هر پاره را تاری برد تنها نه یار من همین با من ندارد یاری…

دلا آن به که چون با خوب رویان همنشین باشی

دلا آن به که چون با خوب رویان همنشین باشی نباشی غافل از ایام دوری دوربین باشی مرا ای اشک هر دم پیش مردم می…

در کبودی فلک چون مه من نیست مهی

در کبودی فلک چون مه من نیست مهی بر سر هیچ مهی نیست هلال سیهی روشن از آه نشد ظلمت نومیدی ما وه که مردیم…

دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم

دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم او را بهر رنگی که هست آگه ز حال دل کنم خواهم ز خون من…

چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد

چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد بچین از رشک دستش نافه را درد شکم گیرد بیاد بوی زلفش جان من تا کی…

چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا

چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا بیخودم کردی نمی دانم کجا دیدم ترا از تو در طفلی جفا می دیدم اما اندکی در جوانی محض…

تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست

تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست دور از تو بی حضوری عشاق دور نیست رفتی و رفت تاب و توان از تن ضعیف…

بی لبت قطع نظر کرده ام از آب حیات

بی لبت قطع نظر کرده ام از آب حیات دارد از شام غمت آب حیاتم ظلمات رفت با درد وغمت صبر و ثباتم از دل…

به دردم یارب آن بی‌درد درمان می‌کند یا نه

به دردم یارب آن بی‌درد درمان می‌کند یا نه گرفتارم به دردی چارهٔ آن می‌کند یا نه زدم در رشتهٔ جان آتشی اما نمی‌دانم مرا…

بر آن شدی که باهل وفا جفا نکنی

بر آن شدی که باهل وفا جفا نکنی خوش است عهد چنین آه اگر وفا نکنی منم نشانه تیر تو ای کمان ابرو نظر بغیر…