یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟

یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟ وز عشوه‌های نرگس مستش چه میکشم؟ صد نوبت آزمودم و جز بند دل نبود دیگر کمند زلف…

همیشه تا تن من برقرار خواهد بود

همیشه تا تن من برقرار خواهد بود به کوی عشق دلم را گذار خواهد بود سرم به خاک بپوسید و آتش غم دوست در استخوان…

هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد

هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد وانکه داغ او گرفت از بندگی عارش نباشد نیست عیبی اندرین گوهر،ولیکن من شکستش می‌کنم، تاهیچ…

هر دم برم به گریه پناه از فراق یار

هر دم برم به گریه پناه از فراق یار آه! از جفای دشمن و آه از فراق یار! نشگفت! اگر شکسته شوم در غمش، که…

نه مانند تو زیبایی ببینم

نه مانند تو زیبایی ببینم نه مثلث سرو بالایی ببینم عجب دارم که در فردوس فردا بدین صورت تماشایی ببینم دل از من خواستی،دل نیست،…

نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند

نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند وگر به جان طلبم بوسه‌ای رهانه کند به سنگ خویش بریزد ز طره عنبر و مشک هر…

می‌نالم ازین کار به سامان نرسیده

می‌نالم ازین کار به سامان نرسیده وین درد جگر سوز به درمان نرسیده جانا، سخنست این همه سوراخ ببینید بر سینهٔ این کشتهٔ پیکان نرسیده…

من دل به ننگ دارم و از نام فارغم

من دل به ننگ دارم و از نام فارغم ترک مراد کردم و از کام فارغم خلق از برای دانه به دام اوفتاده، من در…

مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند

مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند راهی سبک بیار، که رطلم گران کند گیر و گرفت چیست؟ چو با عشق ساختیم بر…

مرا گر ز وصل تو رنگی برآید

مرا گر ز وصل تو رنگی برآید رها کن، که نامم به ننگی برآید عجب دان که از کارگاه ملاحت جهان را بینگ توینگی برآید…

مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم

مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم بر وصل تو یکروز ببینی که امیریم ای سرو، که اسباب جوانی همه داری با ما به جفا…

گل ز روی او شرمسار شد

گل ز روی او شرمسار شد دل چو موی او بی‌قرار شد ماه بر زمینش نهاده رخ چون بر اسب خوبی سوار شد وانکه دید…

گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم

گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم ور حال دل نمایی، دل در برت بسوزم من شمع گشتم و تو پروانه، تا به زاری…

گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز

گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز ما بدانیم که در باغ گلی هست امروز گفته‌ای بر سر آنم که بگیرم دستت…

که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟

که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟ ز سجده گاه عبادت به پیش صدر جلالش هزار دیده بر آن چهره ناظرند ولیکن نمی‌رسد نظر هیچکس به…

قراری چون ندارد جانم اینجا

قراری چون ندارد جانم اینجا دل خود را چه می‌رنجانم اینجا؟ سر عاشق کله‌داری نداند بنه کفشی، که من مهمانم اینجا مرا گفتی کز آنجا…

عقل صوفی را مهار اندر کشیم

عقل صوفی را مهار اندر کشیم عشق صافی را به کار اندر کشیم نفس منصب خواه جاه اندوز را از سمند فخر و عار اندر…

عاشقان درد کش را دردی می‌خانه ده

عاشقان درد کش را دردی می‌خانه ده از قدح کاری نیاید، بعد ازین پیمانه ده جان ما بر باد خواهد رفت، ساقی، یکزمان باده‌ای گر…

شیرین‌تر از دلدار من دلدار نتوان یافتن

شیرین‌تر از دلدار من دلدار نتوان یافتن مسکین‌تر از من عاشقی غم‌خوار نتوان یافتن در دهر چون من بیدلی سرگشته کم پیدا شود در شهر…

سوز تو شبی بسازم آورد

سوز تو شبی بسازم آورد وندر سخنی درازم آورد زان دم که تو روی باز کردی از هر چه بجز تو بازم آورد گر تیغ…

سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه

سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه روزی که درآیی ز درم مست شبانه در صورت خوبان همه نوریست الهی از شمع رخت می‌زند…

زهی! حسن ترا گل خاک کویی

زهی! حسن ترا گل خاک کویی نسیم عنبر از زلف تو بویی رخت بر سوسن و گل طعنه‌ها زد که بود این ده زبانی، آن…

ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست

ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست سری چنین نه همانا بر آستانی هست بیا، که با گل رویت فراغتی دارم ز هر…

روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود

روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود روزی چنان شوی که ندانم ترا ز خود من آشنای روی تو بودم، مرا ز چه بیگانه…

رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟

رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟ که به حسرت تو رفتن بدو دیده خاک درها برت آمدیم یک دم، ز برای دست بوسی…

دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید

دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید دو دم به دل برآمد و آتش به جان رسید بر تن شنیده‌ای چه رسید از فراق…

دلی که در سر زلف شما همی آید

دلی که در سر زلف شما همی آید به پای خویش به دام بلا همی آید بر آستان تو موقوفم، ای سعادت آن کز آستان…

دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟

دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟ کافران را دل نرمست و ترا نیست چرا؟ بر درت سگ وطنی دارد و ما را نه،…

دل جفت درد و غم شد زان دیلمی کلاله

دل جفت درد و غم شد زان دیلمی کلاله گل را قبول کم شد زان روی همچو لاله بس غصه داد و رنجم،زان منزل سپنجم…

درون خود نپسندم که از تو باز آرم

درون خود نپسندم که از تو باز آرم بدین قدر که تو بیرون کنی به آزارم مرا به عمر خود امید نیم ساعت نیست به…

در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو

در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو مرد کشی و سرکشی عادت زلف پست تو غیرت دل نشاندم بر سر آتشی دگر هر نفسی…

خانهٔ صبر مرا باز برانداخته‌ای

خانهٔ صبر مرا باز برانداخته‌ای تا چه کردم که مرا از نظر انداخته‌ای؟ هر دم از دور مرا بینی و نادیده کنی خویش را نیک…

حاصل از عشقت نمی‌بینم بجز غم خوردنی

حاصل از عشقت نمی‌بینم بجز غم خوردنی پرورش مشکل توان کرد از چنین پروردنی دوش فرمودی که خواهم کشتن آن شوریده را از پس سالی…

چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد

چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد دستم ز غم به جامه دریدن در اوفتد گر پرتوی ز روی تو افتد بر آسمان ماهش چو…

چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نیست؟

چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نیست؟ چه دیدها؟ که ز نادیدنت به خون تر نیست؟ کدام پشت، که در عهد زلف…

جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟

جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟ که هر دم به نوعی دلش خون کنی تو روزی ز دست غم خود مرا به صحرا دوانی…

توبه کردم ز توبه کردن خام

توبه کردم ز توبه کردن خام ببر این جامه و بیار آن جام چون بپوشیم راز؟ کاوردیم طبل در کوچه و علم بر بام پیر…

ترک ستم پرست من ترک جفا نمی‌کند

ترک ستم پرست من ترک جفا نمی‌کند عهد به سر نمی‌برد، وعده وفا نمی‌کند هندوی ترک آن صنم کرد بسی خطا ولیک ناوک چشم مست…

تا زنده‌ایم، یاد لبش بر زبان ماست

تا زنده‌ایم، یاد لبش بر زبان ماست ذکرش دوای درد دل ناتوان ماست گر فتنه می‌شویم بر آن روی، طرفه نیست زیرا که یار فتنهٔ…

پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست

پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست خرم دلی که فاش کند هر نهان که هست می‌خواره گنج دارد و مردم بر آن که…

بی تو نکردیم به جایی نشست

بی تو نکردیم به جایی نشست با تو نشستیم به هر جا که هست صورت خوب از چه به گیتی بسیست چشم مرا مثل تو…

به رخ شمع شبستانم تویی بس

به رخ شمع شبستانم تویی بس به قامت سرو بستانم تویی بس نهان بودی زما، پیداستی باز کنون پیدا و پنهانم تویی بس من و…

به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم

به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم که همچو بلبل مسکین از آن به درد و به داغم اگر حدیث مشوش کنم بدیع نباشد…

بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟

بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟ وندر پی وصلت ما پوینده بسر تا کی؟ بر ما ستمی کرده، خون دل ما…

باید که مال دنیا مسمار دل نباشد

باید که مال دنیا مسمار دل نباشد کین مارها که بینی، جز مار دل نباشد بیمار جهل گردد روزی هزار نوبت از عقل اگر زمانی…

باد سهند بین که برین مرغزارها

باد سهند بین که برین مرغزارها چون می‌کند ز نرگس و لاله نگارها؟ در باغ رو، که دست بهار از سر درخت بر فرقت از…

این چنین نقشی اگر در چین بود

این چنین نقشی اگر در چین بود قبلهٔ خوبان آن ملک این بود این چنین رخسار و دندان و جبین مشتری، یا زهره، یا پروین…

ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت

ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت صد مشتری درخشان از زهرهٔ جبینت کار تو دل فروزی، شغل تو دیده دوزی دین تو بنده…

ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه

ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه بی‌یاد تو در عالم ذهنی و ضمیری نه شهری به مراد تو گردیده مرید، آنگه این…

ای رخت خرم و دهانت خوش

ای رخت خرم و دهانت خوش وآن نظر کردن نهانت خوش روش قد نازنینت خوب شیوهٔ چشم ناتوانت خوش وصل آن رخ به جان همی…

ای تن و اندامت از گل خرمنی

ای تن و اندامت از گل خرمنی عالمی حسنی تو در پیراهنی دل که بالای تو و روی تو دید کی فرود آید به سرو…

ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی

ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی دورم به فراق تو ز هر خوابی و خوردی این سرخی من و زردی رخ تست…

آن گل سوریست در کلاله نهفته

آن گل سوریست در کلاله نهفته یا به عبیرست برگ لاله نهفته در دهن کوچک چو پستهٔ او بین رستهٔ دندان همچو ژاله نهفته از…

آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم

آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم مستور چرایی؟ چو نه مستورپرستیم غیری اگر آن روی به دوری بپرستید ما صبر نداریم که از دور…

اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که مستم

اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که مستم مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم مرا چه سود ملامت؟ به یاد بادهٔ روشن که…

از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک‌تر

از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک‌تر ور یار دلداری دهد خود چون بود زان نیک‌تر؟ شد باغ پرینگی دگر، هر برگی از…

یارب! تو دوش با که به شادی نشسته‌ای؟

یارب! تو دوش با که به شادی نشسته‌ای؟ کامروز بی‌غم از در ما باز جسته‌ای از روی عشوه بند قبا را گشاده باز وز راه…

هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد

هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد درد دل برداد و درمانم نشد دوش راز عشق او بر مرد و زن قصد آن کردم که…

هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند

هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند دل من، کو گرو مهر ببرد از همه…

هر چه گویم من، ای دبیر، امروز

هر چه گویم من، ای دبیر، امروز نه به هوشم، ز من مگیر امروز قلم نیستی به من در کش که گرفتارم و اسیر امروز…

نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی

نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی من از حکمت نپیچم سر، تو در فرمان من باشی چو تن در محنتی افتد،…

نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی

نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی پس عشق دیدن آن در ما پدید کردی تا هر کسی نداند سر پرستش تو وامق بیافریدی،…

میان ما و تو دوری به اختیار نبود

میان ما و تو دوری به اختیار نبود مرا زمان فراق تو در شمار نبود گذار بود مرا با تو هر دمی ز هوس به…

من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدم

من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدم در تو پیوستم و از هر چه مرا بود بریدم بی‌خبر بودم و از دور کمان مهرهٔ…

مشنو که از کوی تو من هرگز به در دانم شدن

مشنو که از کوی تو من هرگز به در دانم شدن یا خود به جور از پیش تو جایی دگر دانم شدن زان رخ چراغی…

مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید؟

مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید؟ که خاک پای ترا از سپهر ننگ آید بکن ز جور و جفا هر چه ممکنست امروز…

ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم

ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم آبای انجم فلکی را نبیره‌ایم هر نقد را که از ازل آمد به کام گیر هر فیض را…

گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی

گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی بستان نگر،ز گل شده همچون خورنقی وز کارگاه صنع به بستان کشیده‌اند هر جا که بود زرد…

گر کسی در عشق آهی می‌کند

گر کسی در عشق آهی می‌کند تا نپنداری گناهی می‌کند بیدلی گر می‌کند جایی نظر صنع یزدان را نگاهی می‌کند با دم صاحبدلان خواری مکن…

گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا

گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا ور نشانه می‌پرسی، رشته سر گمست اینجا چون درین مقام آیی گوش کن که در راهت ز آب…

کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد

کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد چگونه راز دل خود ز چشم خلق بپوشد؟ دلی که این همه آتش درو زنند بنالد تنی…

قاصرات الطرف فی حجب الخیام

قاصرات الطرف فی حجب الخیام حال ترکانست گویی والسلام عکس کین و مهر ایشان کفر و دین رنگ روی و زلف ایشان صبح و شام…

عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم

عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم از ناله و زاری نتوان کرد خموشم من عاشق آن گوشهٔ چشمم، به رفیقان پیغام…

عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند

عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند اول قدم ز روی وفا جان فدی کند دلبر، که دستگیری عاشق کند ز لطف گر جان…

شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر

شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر خسروان را جای تشویشست ازان اقلیم گیر بردمش پیش امیری، تا بخواهم داد ازو چون بدید…

سودای عشق خوبان از سربدر کن، ای دل

سودای عشق خوبان از سربدر کن، ای دل در کوی نیک نامی لختی گذر کن، ای دل دنیی و دین و دانش در کار عشق…

سر بگذرانم از سر گردون به گردنی

سر بگذرانم از سر گردون به گردنی گر بگذرد به خاطر او یاد چون منی تا در دلم خیال رخ او قرار یافت مسکین دلم…

زمستان ز مستان نبیند زبونی

زمستان ز مستان نبیند زبونی و گر خود بلا بارد از ابر خونی زمستان بهاریست آنجاکه باشد شراب ارغوانی، سماع ارغنونی ز شر زمستان شرابت…

ز راه دوستی گفتم دلم را چاره بر باشی

ز راه دوستی گفتم دلم را چاره بر باشی چه دانستم که در کارم ز صد دشمن بتر باشی؟ دل سخت تو کی بخشد بر…

روزی که از لب تو بر ما سلام باشد

روزی که از لب تو بر ما سلام باشد شادی قرار گیرد، عشرت مدام باشد گر جان من بخواهی، کردم حلال بر تو چیزی که…

رخ تو بجز جور و خواری نداند

رخ تو بجز جور و خواری نداند دل من بجز بردباری نداند ز بی یارمندی بنالند مردم من از یارمندی، که یاری نداند ز روزم…

دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟

دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟ با من به خشم بودی، تاثیر این چه باشد گفتم که بوسه‌ای ده، انگشت را به طیره…

دلها بربودند و برفتند سواران

دلها بربودند و برفتند سواران ما پای به گل در شده زین اشک چو باران او رفت، که روزی دو سه را باز پس آید…

دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر

دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر بر رخش از هفت ونه، نقش و نگاری دگر گفتمش ای جان، بیا، دست به یاری بده گفت…

دل به صحرا می‌رود، در خانه نتوانم نشست

دل به صحرا می‌رود، در خانه نتوانم نشست بوی گل برخاست، در کاشانه نتوانم نشست گر کنم رندی، سزد، کندر جوانی وقت گل محتسب داند…

درهجر تو درمان دل خسته ندانم

درهجر تو درمان دل خسته ندانم زان پیش که روزی به غمت می‌گذرانم گفتی که به وصلم برسی زود، مخور غم آری، برسم، گر ز…

در خرابات عاشقان کوییست

در خرابات عاشقان کوییست وندرو خانهٔ پریروییست طوق‌داران چشم آن ماهند هر کجا بسته طاق ابروییست به نفس چون نسیم جان بخشد هر کرا از…

خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگن

خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگن حسودان را بخوابان چشم و بندی بر زبان افگن دهانم خشک و لب تلخ از فراق تست، یک…

چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه

چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه راه چه جویی به غیر؟ بیش چه پویی به راه؟ ای که نچیدی گلش،، در گل خود…

چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش

چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش ورش دانسته‌ای، زنهار! خامش باش و دم درکش ازآن بی‌چون و چند ار تو…

چه پیکری؟ که ز پاکی چو گوهر نابی

چه پیکری؟ که ز پاکی چو گوهر نابی زهی، سعادت آن خفته کش تو هم خوابی نقاب طرهٔ شبرنگ زیر چهره چه سود؟ که چون…

جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش

جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش مقبل آنست که آیی به مبار کبادش دلم از شوق تو شب تا به سحر نعره زنان تو…

تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک، ای صنم

تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک، ای صنم از ما چرا رنجیده‌ای؟ حاشاک، حاشاک! ای صنم آثار خشم و چشم تو کفرست…

ترا می‌زیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری

ترا می‌زیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری که عنبر بر بیاض سیم و سنبل بر سمن داری چو گفتم عاشقم، بر تو،…

تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو

تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو رغبت نمی‌کند به شکر دردمند تو محتاج قید نیست، که زندانیان عشق بیرون نمی‌روند به جور از…

پرسش خسته‌ای روا باشد

پرسش خسته‌ای روا باشد که درین درد بی‌دوا باشد بنماید ترا، چنانکه تویی اگر آیینه را صفا باشد بی‌قفا روی نیست در خارج وندر آیینه…

بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح

بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح بیا، که زنده به بوی تو می‌شوند ارواح تویی، که وصل تو هر درد را بود درمان تویی، که…

به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی

به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی گره بر مشکها زن، تا کساد مشک چین بینی سر و دل خواستی از…

بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمدست

بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمدست خلق شهری از دل و جانش خریدار آمدست باغ رویش را ز چاه غبغبست امسال آب زان…

بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی

بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی دلبر کافرم از چادر کافوری روی کرده هر هفت سر هفته و گرمابه زده…