غزلیات خیالی بخارایی
ای تیرِ غمت را دل عشّاق نشانه
ای تیرِ غمت را دل عشّاق نشانه خلقی به تو مشغول و تو غایب ز میانه گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که…
آنکه رحمی نیست بر حال منش
آنکه رحمی نیست بر حال منش گر بمیرم خون من در گردنش تا نیاید دامن زلفش به دست باز نتوان داشت دست از دامنش دل…
افسوس که صورت تُتق چهرهٔ معنی ست
افسوس که صورت تُتق چهرهٔ معنی ست ورنه همه آفاق پر از نور تجلّی ست هر لحظه در این کوی به دیگر صفتی یار در…
آب شد پیش لبت قند چو تر کردیمش
آب شد پیش لبت قند چو تر کردیمش دم زد از روی تو آیینه نظر کردیمش اشک رازِ دل غم دیده به مردم می گفت…
همه شب در غم آن ماه پاره
همه شب در غم آن ماه پاره همی بارد ز چشم من ستاره بینداز اشک را ای دیده از چشم کز او شد راز پنهان…
هر جفایی که کند روی تو نیکو باشد
هر جفایی که کند روی تو نیکو باشد خاصّه وقتی که خطت بر طرف او باشد گر به چینِ شکن زلف تو از خوش نفسی…
مشکل عشق تو بسیار است و ما را دل یکی
مشکل عشق تو بسیار است و ما را دل یکی نیست تنها دردمندان تو را مشکل یکی ای دل ار عزم طریق راه عشقت در…
ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد
ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد گل نسیمت از صبا بشنید و دل برباد کرد نخلِ قدّ دلکشت را بنده چون بسیار شد…
لاله کز گل میبرد دل چهرهٔ رعنای او
لاله کز گل میبرد دل چهرهٔ رعنای او چون کند چون نیست کس را با رخت پروای او لاف خوبی سرو قدّت را رسد زیرا…
گرچه طریق وفا قدیم است
گرچه طریق وفا قدیم است علم نداری تو حق علیم است با تو دل ما یکی ست لیکن آنهم به تیغ جفا دو نیم است…





