سپاه عشق از آن لحظه خیمه بالا زد

سپاه عشق از آن لحظه خیمه بالا زد که سرو قامت جانان علَم به صحرا زد ببار بر سرم ای ابر مرحمت نفسی که برقِ…

Continue Reading...

دلم را مقام عبادت درِ اوست

دلم را مقام عبادت درِ اوست زهی بخت آن دل که فرمانبرِ اوست طفیل قد اوست هرجا که جانی ست عجب سرو نازی که جان‌ها…

Continue Reading...

دل خون شد و زاین راه به جایی نرسیدیم

دل خون شد و زاین راه به جایی نرسیدیم مُردیم ز درد و به دوایی نرسیدیم در راه وفا عاقبت الامر سرِ ما پوسید و…

Continue Reading...

خیز ای مست و سلامی به رخ ساقی گوی

خیز ای مست و سلامی به رخ ساقی گوی باقیِ باده به پیش آر و هوالباقی گوی مطربا مجلس شوق است و حریفان جمعند ماجرای…

Continue Reading...

چه بود افسانهٔ منصور با یار

چه بود افسانهٔ منصور با یار که کردندش بدینسان زار بردار کسی کآن چشم خواب آلود بیند دگر در خواب بیند بخت بیدار نگردانم ازو…

Continue Reading...

تا گلشن از طراوت روی تو یاد داد

تا گلشن از طراوت روی تو یاد داد سرو از هوای قامت تو سر به باد داد دلتنگ بود غنچه به صد رو چو من…

Continue Reading...

تا راهروان در حرم دل نرسیدند

تا راهروان در حرم دل نرسیدند در وادیِ مقصود به منزل نرسیدند ارباب طلب جز به قبول نظر از عشق مقبول نگشتند و به قابل…

Continue Reading...

تا به معنی اهل صورت دم ز آب و گل زدند

تا به معنی اهل صورت دم ز آب و گل زدند جان گدازان سکّهٔ محنت به نام دل زدند در مقام غم چو بزم امتحان…

Continue Reading...

به جهان لطیف طبعی که ز خود ملال دارد

به جهان لطیف طبعی که ز خود ملال دارد ز غم رخش چه گویم که دلم چه حال دارد قدحی که جان زارم نه به…

Continue Reading...

با من ای مردمک دیده نظر نیست تو را

با من ای مردمک دیده نظر نیست تو را عشق تو بی خبرم کرد و خبر نیست تو را ما به غم جان بسپردیم و…

Continue Reading...