ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد

ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد شرط وفا و مهر و محبت بجا کنيد چيز دگر ز پيش شما نيست خواهشم دستی برآوريد برايم…

از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم

از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم خرمهره نهادم دُر شهوار گرفتم صدبار شدم کشته به آن خنجر مژگان تا کام دل خود ز لب یار…

هر چيز که دارم همه از آن تو باشد

هر چيز که دارم همه از آن تو باشد خيرات سر و سرو خرامان تو باشد بين صدف کون و مکان ای در ناياب دردانه…

مه من بخت نکو فال دارد

سمه من بخت نکو فال دارد ميان طاق ابرو خال دارد بود زيبا جوانی چشم بد دور به کف مينای مالامال دارد نهال قامتش در…

مجنون صفت به ناله و فریاد می روم

مجنون صفت به ناله و فریاد می روم در بیستون به دیدن فرهاد می روم من صید نیم بسمل از یاد رفته ام بالک زده…

قامت من اندکی خم گشته است

قامت من اندکی خم گشته است تاب و طاقت از تنم کم گشته است ناتوان گرديده چون اعصاب من هيکل من نخل ماتم گشته است…

شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت

شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت عمر بگذشت به غربت، وطن از يادم رفت بر دلم نيست کنون خواهش گلگشت چمن آبشار و…

ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم

ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم خراب و خسته و رنجور و زار و لاغر عشقم حساب درد شبهای جدایی پاک می گردد اگر گردد…

دمي كه از سر كويت روانه ميگردم

دمي كه از سر كويت روانه ميگردم بگريه و به فغان سوی خانه ميگردم هزار شكر كه استم گدای درگۀ عشق به حشمت و به…

داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است

داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است درد پهلوی من از چوب رقيبان بوده است گاهگاهی ياد می سازد فراموشی مرا آشنای باوفايم…

جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم

جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم می برآید نفسم زود بیا ای نفسم می نمایی ز چه رو بهر چه آزاد مرا…

تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت

تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت خود را هزار پاره بمانند شانه ساخت آن شوخ جای غير مگر وعده دار بود کز پيش…

بهر قتلم حاجت ابروی شمشير تو نيست

بهر قتلم حاجت ابروی شمشير تو نيست يک نگاه دلفريبت می کند کار مرا بی وقارم پيش چشم از خود و بيگانه ساخت بر زمين…

باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام

باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام خویش را زنجیر پیچ زلف جانان دیده ام شش جهت امشب به چشم من چراغان می خورد قطره…

ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است

ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است در پهلويت رقيب مگر جا گرفته است از درد هجر حلقهٔ در گشت پيکرم تا آن جوان…

از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد

از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد از کاکلت اللهی يک تار مو نريزد لبهای باده نوشان خشکست ای حريفان از شيشه تا به ساغر…

ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود

ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود سينه ام پر درد و داغ و ديده ام پر آب بود صاحب قشخانه بودم داشتم مهمان…

هر چه داری، وفا نداری يار

هر چه داری، وفا نداری يار ميل با آشنا نداری يار گشته ام عمرها به دور سرت سری همراه ما نداری يار عاشقت زنده جاودان…

منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند

منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند ندارم هيچ، ز من برگ و بر نمی ماند نه مال ارثيه دارم، نه وارثی…

گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب

گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب دارد امشب يک جلا و برق ديگر ماهتاب دامن صحرا شده يک عالم نور و ضياء تيغ های…

عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟

عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟ حالا تو خود بسنج کدامين رقم خوشست از عشرت و طرب نشدم شاد در جهان…

شب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد

سشب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد مه و خورشيد و انجم ديدن روی تو می آيد اگر از گل فزونتر نيست…

ز بس پرهيز بسيار می کنی يار

ز بس پرهيز بسيار می کنی يار جهان را بر سرم شو می کنی يار به خيرت هرچه گويم می زنی دو زبانت بر سرم…

دلم از شيوه های يار تنگ است

دلم از شيوه های يار تنگ است حق و ناحق به همراهم به جنگ است به کوی خود مرا هردم ببيند به لب دشنام و…

داری خبر که از دل و جان می پرستمت

داری خبر که از دل و جان می پرستمت مانند بت پرست بتان می پرستمت دنیا و دین من همه برباد داده” باشی اگر چه…

چرا بسيار کاهش می کنی يار

چرا بسيار کاهش می کنی يار بفرما هرچه خواهش می کنی يار دريغ از تو نکردم هيچ شی را هنوز هم آزمايش می کنی يار…

تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش

تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش از بسکه شده پاره، نيابم يخن خويش يک توشک مستعمل چرکين که مرا هست در بخچه نهاديم برای…

به نظر وصل دلبری دارم

به نظر وصل دلبری دارم هوس ماه پيكری دارم باعث ناله ام چه ميپرسی دلربای ستمگری دارم گشتم از هجر او مثال هلال تن بيمار…

بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند

بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند کز وصف قامتت شده اشعار ما بلند حسن اينقدر تغافل و ناز و ادا نداشت عجز و نياز…

ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست

ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست آلاب و تاب و راک تو سر تا به پا خوشست دارم طلب به پای تو يک بوسه…

از چه خار از ما خوری ای جامه خارای بيا

از چه خار از ما خوری ای جامه خارای بيا جای ما هم يك شبی ای شوخ هرجايی بيا سر فگندم پيش پايت ای بت…