از بار درد سرو قدم بی نمود شد

از بار درد سرو قدم بی نمود شد يعنی که عمر من به غمت خاک و دود شد رنگ رُخت ز ديدنم ای گلعزار من…

يک مو زيان به شوکت حسنت نمی رسد پدر

يک مو زيان به شوکت حسنت نمی رسد پدر روزی سوی شکسته دل بینوا بیا گر از پدر اجازه نداری به جای من پيشش بهانه…

نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم

نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم یاد آمد آن قد و بالای رعنا، سوختم داغ بودم سالها از خندۀ لعل لبش لیک…

منم که سايهٔ من فرش بوريای من است

منم که سايهٔ من فرش بوريای من است خرابه های جهان جملگی سرای من است مپرس از سر و برگ من غريب دگر که بينوايی…

گرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد

صگرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد عاجزيهايم خدا را در ترحم آورد زاهد از آدمگريها بين جنت می رود تا برای قوت خود انبان…

عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود

عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود جان دادنم به خاک درت رايگانه بود يکدم وصال يار نديدم به عمر خويش با آنکه آرزوی دلم…

شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست

شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست تا دمی راحت نمايم خوابگاه من کجاست بی سر و پا ميدوم در هرطرف ديوانه وار کفش من…

ز بازار محبت غم خريدم

ز بازار محبت غم خريدم خريدم غم وليكن كم خريدم همين داغی كه حالا بر دل ماست ندانم از كدام عالم خريدم عسل ميجستم ‌از…

دل در برم خدايا سوز و گداز دارد

دل در برم خدايا سوز و گداز دارد رقصد به سينهء من، آيا چساز دارد محمود عزنوی را بايد غمی نباشد چون در جهان حبيبی…

خير خدايا دلم زنگ خطر می زند

خير خدايا دلم زنگ خطر می زند چرخ مگر بر سرم سنگ دگر می زند کنده ز من يار را کی بتواند رقيب گرچه به…

تويی قُمری منم زاغ سيه پر

تويی قُمری منم زاغ سيه پر منم شارو تو می باشی کبوتر بود بين من و تو فرق بسيار که من ابرم تويی خورشيد انور…

پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس

پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس حرف اگر بی پرده گويم مغز بادام است و بس هر نفس دورش که می گردم…

به غير از آستانت جا ندارم

به غير از آستانت جا ندارم به دنيا منزل و مأوا ندارم به غير از آبشار ديدۀ خويش تماشای دگر دريا ندارم خموشم کرده چشم…

با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟

با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟ راحت و آسوده در زیر لوای کیستم؟ رند شاهدبازم و با نردبازان همسبق با وجود این عمل ها پارسای…

ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد

ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد کاش از بهر نثارش جانی از ما می خريد بهر پا انداز نازش از بيابان ختن…

آدمی با عقل و دانش آدم است

آدمی با عقل و دانش آدم است شخصيت با جامه و دستار نيست شش جهت پر باشد از صنع خدا ديدهء ما قابل ديدار نيست…

يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است

يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است از خوان عشق خوردن خون جگر بس است گر شب تمام شد ننشينی به ياد دوست…

نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد

نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد نه قاصدی كه پيامی به دلستان ببرد هزار بار به دور سرش طواف كنم كسی كه نام تو…

من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا

من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا مهربان گردان الهی اندکی يار مرا کافر عشق برهمن زادۀ گرديده ام از سر زلف بتان…

گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک

گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک از سرگذشت خار مغيلان کمک، کمک با خنده خنده عشق به مرگم دچار کرد کارم رسيده است به پايان…

عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد

عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد جوی خونی از بن کوه و کمر خواهد کشيد ای زليخا پا به دامن کش به نی…

سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم

سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم چون سبزه باز از سر کوی تو سرزدم صدپاره ساختم دل خود را به تیغ عشق تا…

رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست

رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست حرف مبارکت به سر هر زبان خوشست دشمن اگر ز دست تو در خون نشسته است شکر خدا…

دلم از سير گلشن وا نگردد

دلم از سير گلشن وا نگردد بکامم آن شکر لب تا نگردد برو ناصح مکن منعم ز گريه به اين جادوگری دريا نگردد ز جای…

خال سيه که در بر رخسار دلبرست

خال سيه که در بر رخسار دلبرست آن خال نيست مردمک چشم عشقرست عيب دگر به حسن خداداد يار نيست موی ميان نازک او قدر…

تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت

تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت دلم از سينه، جان از پيکرم رفت حد و اندازه اش را من ندانم چه مقدار اشک…

پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم

پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم رمید از پیش چشمم هرقدر دنبال او گشتم دل گمگشته ام از کوچهء زلفش نشد پیدا…

به روز مرگ من گريان مکن يار

به روز مرگ من گريان مکن يار ز بعد مردنم حرمان مکن يار در اين بازار آثارم نيابي سراغ من ز هر دکان مکن يار…

با پلاس کهنه میسازو خدارا یاد کن

با پلاس کهنه میسازو خدارا یاد کن رنجها دارد قبای مشک و زعفر داشتن یکدمی از خواب گاه مرگ خود هم یاد کن تابکی از…

ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود

ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود يک دو روزی بزم نازت خالی از اغيار بود از چه رو نگذاشتی ما را برای…

آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود

آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود قبله ام روی تو و محرابم ابرويت شود قشقه از چين بناگوشت جبينم را سزد گردنم زنار…