هر که در راه عشق صادق

هر که در راه عشق صادق نیست جز مرایی و جز منافق نیست آنکه در راه عشق خاموش ست نکته گویست اگر چه ناطق نیست…

نه سیم نه دل نه یار

نه سیم نه دل نه یار داریم پس ما به جهان چه کار داریم غفلت‌زدگان پر غروریم خجلت‌زدگان روزگاریم ای دل تو ز سیم و…

من ترا ام حلقه در گوش ای

من ترا ام حلقه در گوش ای پسر پیش خود میدار و مفروش ای پسر جام می بستان ز ساقی ای صنم بوسه‌ای ده زان…

ماه رویا گرد آن رخ زلف

ماه رویا گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیست وندران زنجیر چندان پیچ و تاب از قیر چیست گر بود زنجیر جانان از پی دیوانگان…

گفتم از عشقش مگر بگریختم

گفتم از عشقش مگر بگریختم خود به دام آمد کنون آویختم گفتم از دل شور بنشانم مگر شور ننشاندم که شور انگیختم بند من در…

کار تو پیوسته آزارست

کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست زین سبب کار دلم زارست گویی نیست هست خصم تو بازار من بشکست و با خصم ای صنم…

عاشقا قفل تجرد بر در

عاشقا قفل تجرد بر در آمال زن در صف مردان قدم بر جادهٔ اهوال زن خاک کوی دوست خواهی جسم و جان بر باد ده…

سرگران از چشم دلبر دوش

سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت اشک خون کردم ز غم چون بر من از عمدا گذشت من ز غم رفتم ولی…

زهی پیمان شکن دلبر

زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی مرا بستی و رخت دل سوی یار دگر بردی کشیدی در میان کار خلقی را به طراری…

رورو که دل از مهر تو بد

رورو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم وز دام هوای تو بجستیم و برستیم چونان که تو از صحبت ما سیر شدستی ما…

دلم بربود شیرینی نگاری

دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینی شگرفی چابکی چستی وفاداری به آیینی جهانسوزی دل افروزی که دارد از پی فتنه ز شکر بر قمر میمی…

دان و آگه باش اگر شرطی

دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت بامدادان پگه دست منست و دامنت چند ازین شوخی قرارم ده زمانی بر زمین نه همین…

حلقهٔ زلف تو در گوش ای

حلقهٔ زلف تو در گوش ای پسر عالمی افگنده در جوش ای پسر کیست در عالم که بیند مر ترا کش بجا ماند دل و…

چه رسمست آن نهادن زلف بر

چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش نمودن روز را در زیر شب پوش گه از بادام کردن جعبهٔ نیش گه از یاقوت کردن چشمهٔ…

جانا دل دشمنان حزین کن

جانا دل دشمنان حزین کن با خود شبکی مرا قرین کن تیغ عشرت ز باده برکش اسب شادی به زیر زین کن من خاتم کرده‌ام…

تا مسند کفر اندر اسلام

تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی در کام دلم زهری ناکام نهادستی زلف تو نیارامد یکساعت و دلها را در حلقهٔ مشکینش آرام نهادستی از…

تا به گرد روی آن شیرین

تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی چون قلم گرد سر کویش به سر گردم همی بهر آن بو تا که خورشیدی به…

بند ترکش یک زمان ای ترک

بند ترکش یک زمان ای ترک زیبا باز کن با رهی یک دم بساز و خرمی را ساز کن جامهٔ جنگ از سر خود برکش…

باز بر عاشق فروش آن سوسن

باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را باز چون شاگرد مومن در پس تخته نشان آن…

ای یار سر مهر و مراعات

ای یار سر مهر و مراعات تو دارم ای دولت دل خدمت و طاعات تو دارم طاعات و مراعات ترا فرض شناسم جان و دل…

ای مسلمانان ندانم چارهٔ

ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر صدهزاران دل…

ای شادی و غم ز صلح و جنگ

ای شادی و غم ز صلح و جنگ تو وی داد و ستد ز سیم و سنگ تو ای آفت و راحت شب و روزم…

ای ز آب زندگانی آتشی

ای ز آب زندگانی آتشی افروخته واندر او ایمان و کفر عاشقان را سوخته ای تف عشقت به یک ساعت به چاه انداخته هر چه…

ای جهانی پر از حکایت تو

ای جهانی پر از حکایت تو گه ز شکر و گه از شکایت تو برگشاده به عشق و لاف زبان خویشتن بسته در حمایت تو…

ای ببرده آب آتش روی تو

ای ببرده آب آتش روی تو عالمی در آتشند از خوی تو مشک و می را رنگ و مقداری نماند ای نه مشک و می…

آمد گه آنکه ساغر آریم

آمد گه آنکه ساغر آریم آواز چو عاشقان برآریم بر پشت چمن سمن برآمد ما روی بر آن سمنبر آریم در باغ چو بنگریم رویش…

از عشق آن دو نرجس وز مهر

از عشق آن دو نرجس وز مهر آن دو لاله بی خواب و بی‌قرارم چون بر گلت کلاله خدمت کنم به پیشت همچون صراحی از…

هر که در بند خویشتن نبود

هر که در بند خویشتن نبود وثن خویش را شمن نبود آنکه خالی شود ز خویشی خویش خویشی خویش را وطن نبود من مگوی ار…

نگویی تا به گلبن بر چه

نگویی تا به گلبن بر چه غلغل دارد آن قمری که چندان لحن می‌سازد همی نالد ز کم صبری به لحن اندر همی گوید که…

مکن آن زلف را چو دال مکن

مکن آن زلف را چو دال مکن با دل غمگنان جدال مکن پردهٔ راز عاشقان بمدر کار بر کام بدسگال مکن خون حرامست خیره خیره…

ما همه راه لب آن دلبر

ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیم شکر او را به بوسه هر شبی یغما زنیم هم توان از دو لبش شکر زدن یغما…

گرچه از جمع بی نیازانیم

گرچه از جمع بی نیازانیم عاشق عشق و عشقبازانیم منصف منصف خراباتیم کعبهٔ کعبتین بازانیم گاه سوزان در آتش عشقیم گاه از سوز رود سازانیم…

فراق آمد کنون از وصل

فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم جدا گردید یار از من جدا از یار چون باشم به چشم ار نیستم گنج عقیق و…

عاشق و یار یار باید بود

عاشق و یار یار باید بود در همه کار یار باید بود گر همه راحت و طرب طلبی رنج بردار یار باید بود روز و…

سر بر خط عاشقی نهادیم

سر بر خط عاشقی نهادیم در محنت و رنج اوفتادیم تن را به بلا و غم سپردیم دل را به امید عشق دادیم غمخواره شدیم…

زهی چابک زهی شیرین

زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد زهی خسرو زهی شیرین بنامیزد بنامیزد میان مجلس عشرت ز گم گویی و خوشخویی زهی سوسن زهی نسرین بنامیزد…

روا داری که بی روی تو

روا داری که بی روی تو باشم ز غم باریک چون موی تو باشم همه روز و همه شب معتکف‌وار نشسته بر سر کوی تو…

دلم با عشق آن بت کار

دلم با عشق آن بت کار دارد که او با عاشقان پیکار دارد به دست عشقبازی در فتادم که او عاشق چو من بسیار دارد…

در دل آن را که روشنایی

در دل آن را که روشنایی نیست در خراباتش آشنایی نیست در خرابات خود به هیچ سبیل موضع مردم مرایی نیست پسرا خیز و جام…

خانهٔ طاعات عمارت مکن

خانهٔ طاعات عمارت مکن کعبهٔ آفاق زیارت مکن امهٔ تلبیس نهفته مخوان جامهٔ ناموس قضاوت مکن قاعدهٔ کار زمانه بدان هر چه کنی جز به…

چه خواهی کرد قرایی و

چه خواهی کرد قرایی و طامات تماشا کرد خواهی در خرابات زمانی با غریبان نرد بازم زمانی گرد سازم با لباسات گهی شه رخ نهم…

جانا بجز از عشق تو دیگر

جانا بجز از عشق تو دیگر هوسم نیست سوگند خورم من که بجای تو کسم نیست امروز منم عاشق بی مونس و بی‌یار فریاد همی…

تا معتکف راه خرابات

تا معتکف راه خرابات نگردی شایستهٔ ارباب کرامات نگردی از بند علایق نشود نفس تو آزاد تا بندهٔ رندان خرابات نگردی در راه حقیقت نشوی…

تا به رخسار تو نگه کردم

تا به رخسار تو نگه کردم عیش بر خویشتن تبه کردم تا ره کوی تو بدانستم بر رخ از خون دیده ره کردم تا سر…

بستهٔ یار قلندر مانده‌ام

بستهٔ یار قلندر مانده‌ام زان دو چشمش مست و کافر مانده‌ام تا همه رویست یارم همچو گل من همه دیده چو عبهر مانده‌ام بر دم…

باز افتادیم در سودای تو

باز افتادیم در سودای تو از نشاط آن رخ زیبای تو دستمان گیر الله الله زینهار زان که بنهادیم سر در پای تو باز ما…

ای وصل تو دستگیر مهجوران

ای وصل تو دستگیر مهجوران هجر تو فزود عبرت دوران هنگام صبوح و تو چنین غافل حقا که نه‌ای بتا ز معذوران گر فوت شود…

ای لعل ترا هر دم دعوی

ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی برخاسته از راه تو چونی و چرایی با جزع تو و لعل تو بر درگه حسنت عیسی به…

ای سنایی کفر و دین در

ای سنایی کفر و دین در عاشقی یکسان شمر جان ده اندر عشق و آنگه جان ستان را جان شمر کفر و ایمان گر به…

ای رخ تو بهار و گلشن من

ای رخ تو بهار و گلشن من همچو جانست عشق در تن من راست چون زلف تو بود تاریک بی رخ تو جهان روشن من…

ای جهان افروز دلبر ای بت

ای جهان افروز دلبر ای بت خورشید فش فتنهٔ عشاق شهری شمسهٔ خوبان کش گاه آن آمد از وصل تو بستانیم داد زین جهان حیله‌ساز…

ای باد به کوی او گذر کن

ای باد به کوی او گذر کن معشوق مرا ز من خبر کن با دلبر من بگو که جانا در عاشق خود یکی نظر کن…

الحق نه دروغ سخت زارم

الحق نه دروغ سخت زارم تا فتنهٔ آن بت عیارم من پار شراب وصل خوردم امسال هنوز در خمارم صاحب سر درد و رنج گشتم…

از دوست به هر جوری بیزار

از دوست به هر جوری بیزار نباید شد از یار به هر زخمی افگار نباید شد ور جان و دل و دین را افگار نخواهی…

هر که او معشوق دارد گو

هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار خوش لب و شیرین زبان خوش عیش و خوش گفتار دار یار معنی دار باید…

نگارینا دلم بردی خدایم

نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد به دست هجر بسپردی خدایم بر تو داور باد وفاهایی که من کردم مکافاتش جفا آمد بتا…

معشوقه از آن ظریفتر نیست

معشوقه از آن ظریفتر نیست زان عشوه‌فروش و عشوه خر نیست شهریست پر از شگرف لیکن زو هیچ بتی شگرف‌تر نیست مریم کده‌ها بسیست لیکن…

مارا مدار خوار که ما

مارا مدار خوار که ما عاشقیم و زار بیمار و دلفگار و جدا مانده از نگار ما را مگوی سرو که ما رنج دیده‌ایم از…

گر کار بجز مستی اسکندر

گر کار بجز مستی اسکندر می من ور معجزه شعرستی پیغمبر می من با اینهمه گر عشق یکی ماه نبودی اندر دو جهان شاه بلند…

فریاد از آن دو چشمک

فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب فریاد از آن دو کافر غازی با نهیب این همبر دو ترکش دلگیر جان ستان وان پیش دو…

عاشق نشوی اگر توانی

عاشق نشوی اگر توانی تا در غم عاشقی نمانی این عشق به اختیار نبود دانم که همین قدر بدانی هرگز نبری تو نام عاشق تا…

سبب عاشقان نه نیکوییست

سبب عاشقان نه نیکوییست آفت دلبران نه مه روییست عشق ذات و صفات شرکت نیست بت پرستیدن از سیه روییست عشق هم عاشقست و هم…

زلف چون زنجیر و چون قیر

زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر یک زمان از دوش برگیر ای پسر زان که تا در بند و زنجیر توایم از در…

ربی و ربک‌الله ای ماه تو

ربی و ربک‌الله ای ماه تو چه ماهی کافزون شوی ولیکن هرگز چنو نکاهی مه نیستی که مهری زیرا که هست مه را گاه از…

دلبرا ما دل به چنگال بلا

دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایم رحم کن بر ما که بس جان خسته و دل مرده‌ایم ای بسا شب کز برای دیدن دیدار…

در راه عشق ای عاشقان

در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم کاندر طریق عاشقی یک رنگ بینی بیش و کم روزی بیاید در میان تا عشق را…

خنده گریند همی لاف زنان

خنده گریند همی لاف زنان بر در تو گریه خندند همی سوختگان در بر تو دل آن روح گسسته که ندارد دل تو سر آن…

چنگ در فتراک عشق هیچ بت

چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن تا به شکرانهٔ نخست اندر نبازی جان و تن یا دل اندر زلف چون چوگان دلبندان مبند…

جانا اگر چه یار دگر

جانا اگر چه یار دگر می‌کنی مکن اسباب عشق زیر و زبر می‌کنی مکن گویی دگر کنم مگرم کار به شود حقا که کار خویش…

تا ما به سر کوی تو آرام

تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم اندر صف دلسوختگان نام گرفتیم در آتش تیمار تو تا سوخته گشتیم در کنج خرابات می خام…

تا به بستانم نشاندی بر

تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط ناگهانم در برآوردی و ماندی در بساط برگشاد از قهر و لطف لشکر قهرت کمین تا به دلها…

بس که من دل را به دام

بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته‌ام وز نشاط عشق خوبان توبه‌ها بشکسته‌ام خسته او را که او از غمزه تیر انداخته‌ست…

باد عنبر برد خاک کوی تو

باد عنبر برد خاک کوی تو آب آتش ریخت رنگ روی تو جاودان را نیست اندر کل کون هیچ دولتخانه چون ابروی تو کفر و…

ای هوایی یار یک ره تو

ای هوایی یار یک ره تو هوای یار زن آتشی بفروز و اندر خرمن اغیار زن طبل از هستی خویش اندر جهان تاکی زنی بر…

ای مستان خیزید که هنگام

ای مستان خیزید که هنگام صبوحست هر دم که درین حال زنی دام فتوحست آراست همه صومعه مریم که دم صبح صاحبت خبر گلشن و…

ای سنایی در ره ایمان قدم

ای سنایی در ره ایمان قدم هشیار زن در مسلمانی قدم با مرد دعوی‌دار زن ور تو از اخلاص خواهی تا چو زر خالص شوی…

ای رشک رخ حورا آخر چه

ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این وی سرو سمن سیما آخر چه کمالست این کوشم به وفای تو کوشی به جفای من کس…

ای جان جهان کبر تو هر

ای جان جهان کبر تو هر روز فزونست لیکن چه توان کرد که وقت تو کنونست نشگفت اگر کبر تو هرگز نشود کم چون خوبی…

ای آنکه رخ چو ماه داری

ای آنکه رخ چو ماه داری رخسارهٔ من چو کاه داری آیین دل سمنبران را بر سیم ز سیب جاه داری بر عرصهٔ شطرنج خوبی…

الا ای نقش کشمیری الا ای

الا ای نقش کشمیری الا ای حور خرگاهی به دل سنگی به بر سیمی به قد سروی به رخ ماهی شه خوبان آفاقی به خوبی…

از حل و از حرام گذشتست

از حل و از حرام گذشتست کام عشق هستی و نیستی ست حلال و حرام عشق تسبیح و دین و صومعه آمد نظام زهد زنار…

هر کرا درد بی نهایت نیست

هر کرا درد بی نهایت نیست عشق را پس برو عنایت نیست عشق شاهیست پا به تخت ازل جز بدو مرد را ولایت نیست عشق…

نرگسین چشما به گرد نرگس

نرگسین چشما به گرد نرگس تو تیر چیست وان سیاهی اندرو پیوسته همچون قیر چیست گر سیاهی نیست اندر نرگس تو گرد او آن سیه…

معشوق به سامان شد تا باد

معشوق به سامان شد تا باد چنین باد کفرش همه ایمان شد تا باد چنین باد زان لب که همی زهر فشاندی به تکبر اکنون…

ما کلاه خواجگی اکنون ز

ما کلاه خواجگی اکنون ز سر بنهاده‌ایم تا که در بند کله‌دوزی اسیر افتاده‌ایم صد سر ار زد هر کلاهی کو همی دوزد ولیک ما…

گر نشد عاشق دو زلف یار

گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او یک زمان در هجر و وصل او…

غلاما خیز و ساقی را خبر

غلاما خیز و ساقی را خبر کن که جیش شب گذشت و باده در کن چو مستان خفته انداز بادهٔ شام صبوحی لعلشان صبح و…

عاشق مشوید اگر توانید

عاشق مشوید اگر توانید تا در غم عاشقی نمانید این عشق به اختیار نبود دانم که همین قدر بدانید هرگز مبرید نام عاشق تا دفتر…

ساقیا می ده و نمی کم گیر

ساقیا می ده و نمی کم گیر وز سر زلف خود خمی کم گیر گر به یک دم بمانده‌ای در دام جستی از دام پس…

زلف پر تابت مرا در تاب

زلف پر تابت مرا در تاب کرد چشم پر خوابت مرا بی خواب کرد با تن من کرد نور عارضت آنکه با تار قصب مهتاب…

راه عشق از روی عقل از

راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکلست کان نه راه صورت و پایست کان راه دلست بر بساط عاشقی از روی اخلاص…

دلبرا تا نامهٔ عزل از

دلبرا تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام ای بسا خون دلا کز دیده بر رخ رانده‌ام بر نشان هرگز ندیدم بر دل بی رحم تو…

در ده پسرا می مروق را

در ده پسرا می مروق را یاران موافق موفق را زان می که چو آه عاشقان از تف انگشت کند بر آب زورق را زان…

چیست آن زلف بر آن روی

چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن طرف گلزار به زیر کله پنهان کردن زلف را شانه زدی باز چه رسم آوردی کفر درهم…

چشمکان پیش من پر آب مکن

چشمکان پیش من پر آب مکن دلم از عاشقی کباب مکن ریگ را پیش چشم رود مکن رود را پیش دل سراب مکن به کس…

جان جز پیش خود چمانه منه

جان جز پیش خود چمانه منه طبع جز بر می مغانه منه باده را تا به باغ شاید برد آنچنان در شرابخانه منه گر چه…

تا لب تو آنچه بهتر آن

تا لب تو آنچه بهتر آن برد کس ندانم کز لب تو جان برد دل خرد لعل تو و ارزان خرد جان برد جزع تو…

تا بر آن روی چو ماه

تا بر آن روی چو ماه آموختم عالمی بر خویشتن بفروختم پاره کرده پردهٔ صبر و صلاح دیدهٔ عقل و بصر بردوختم رایت عشق از…

برندارم دل ز مهرت دلبرا

برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده‌ام ور چه آزادم ترا تا زنده‌ام من بنده‌ام مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل نیست…

با من بت من تیغ جفا آخته

با من بت من تیغ جفا آخته دارد صبر از دل من جمله برون تاخته دارد او را دلم آرامگه‌ست و عجبست این کارامگه خویش…