ی مسلمانان مرا در عشق آن

ی مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرتست عشقبازی نیست کاین خود حیرت اندر حیرتست عشق دریای محیط و آب دریا آتشست موجها آید که…

Continue Reading...

هر زمان از عشق جانانم

هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست گر چه او را هر نفس بر من جفایی دیگرست من برو ساعت به ساعت فتنه زانم کز…

Continue Reading...

موی چون کافور دارم از سر

موی چون کافور دارم از سر زلفین تو زندگانی تلخ دارم از لب شیرین تو خاک بر سر کردم از طور رخ پر آب تو…

Continue Reading...

مرحبا مرحبا برای هلالا

مرحبا مرحبا برای هلالا آسمان را نمای کل کمالا چند ازین پرده ز آفتاب برون آی جان ما را بخر ز دست خیالا اندر آی…

Continue Reading...

ما را میفگنید که ما

ما را میفگنید که ما اوفتاده‌ایم در کار عشق تن به بلاها نهاده‌ایم آهستگی مجوی تو از ماورای هوش کاکنون به شغل بی دلی اندر…

Continue Reading...

گر تو پنداری که جز تو

گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست هست ور چنان دانی که جز تو خواستگارم نیست هست یا بجز عشق تو از تو یادگارم…

Continue Reading...

عشق رخ تو بابت هر مختصری

عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست وصل لب تو در خور هر بی خبری نیست هر چند نگه می‌کنم از روی حقیقت یک لحظه…

Continue Reading...

صبحدمان مست برآمد ز کوی

صبحدمان مست برآمد ز کوی زلف پژولیده و ناشسته روی ز آن رخ ناشستهٔ چون آفتاب صبح ز تشویر همی کند روی از پی نظارهٔ…

Continue Reading...

ساقیا دانی که مخموریم در

ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را ساعتی آرام ده این عمر بی آرام را میر مجلس چون تو باشی با جماعت در نگر…

Continue Reading...

روی چو ماه داری زلف سیاه

روی چو ماه داری زلف سیاه داری بر سرو ماه داری بر سر کلاه داری خال تو بوسه خواهد لیکن هم از لب تو هم…

Continue Reading...