رباعیات حافظ
ایام شباب است شراب اولیتر
ایام شباب است شراب اولیتر با سبز خطان بادهٔ ناب اولیتر عالم همه سر به سر رباطیست خراب در جای خراب هم خراب اولیتر
قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای
قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای ما را نگذارد که درآییم ز پای تا کی بود این گرگ ربایی، بنمای سرپنجهٔ دشمن افکن ای…
آن جام طرب شکار بر دستم نه
آن جام طرب شکار بر دستم نه وان ساغر چون نگار بر دستم نه آن میکه چو زنجیر بپیچد بر خود دیوانه شدم بیار بر…
تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست
تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست تا بندهٔ تو شدهست تابنده شدهست زان روی که از شعاع نور رخ تو خورشید منیر و…
گر همچو من افتادهٔ این دام شوی
گر همچو من افتادهٔ این دام شوی ای بس که خراب باده و جام شوی ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با…
بر گیر شراب طربانگیز و بیا
بر گیر شراب طربانگیز و بیا پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا مشنو سخن خصم که بنشین و مرو بشنو ز من این نکته…
گفتی که تو را شوم مدار اندیشه
گفتی که تو را شوم مدار اندیشه دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه کو صبر و چه دل، کنچه دلش میخوانند یک قطرهٔ…
چشم تو که سحر بابل است استادش
چشم تو که سحر بابل است استادش یا رب که فسونها برواد از یادش آن گوش که حلقه کرد در گوش جمال آویزهٔ در ز…
ماهم که رخش روشنی خور بگرفت
ماهم که رخش روشنی خور بگرفت گرد خط او چشمهٔ کوثر بگرفت دلها همه در چاه زنخدان انداخت وآنگه سر چاه را به عنبر بگرفت
چشمت که فسون و رنگ میبازد از او
چشمت که فسون و رنگ میبازد از او افسوس که تیر جنگ میبارد از او بس زود ملول گشتی از همنفسان آه از دل تو…





