با زبان پارسی چه میتوانیم بکنیم؟
ملتی که زبانش را در تولید اندیشه به کار نگیرد دیر یا زود ناچار میشود جهان پیرامون خود را با مفاهیمی که دیگران ساختهاند توضیح دهد!
زبان پارسی را اگر تنها به این نگرش که در گذشته برای گویندگانش ارزشآفرینی کرده است مهم بسپاریم، خودمان نخستین کسانی خواهیم بود که آن را از آیندهی بسیار پرچالشی محروم کردهایم. زبان موزه نیست که در ویترین نگهداریاش کنیم و فقط برای تماشای شکوه روزگاران گذشته کاهی به آن سر بزنیم. زبانی اگر زنده باشد بایست بتواند با پیرامون زمانهی خویش سخن بگوید، پرسشهای تازهای بیان نماید، دانش نیاز عصر انتقال دهد، اندیشهی بکر بیافریند و برای انسان امروزی چیزی بیش از یادگار نیاکان باشد. از این نقطهنظر مطرحشدن این پرسش(با زبان پارسی چه میتوانیم بکنیم؟)اهمیت پیدا میکند چون پرسش اصلی، دیگر این نیست که پارسی در گذشته چه کرده است بل اینگونه باید مطرح شود که ما امروز با آن چه میکنیم و فردا میتوانیم چه از آن بسازیم؟
پارسی از آن زبانهاییست که بخش بزرگی از تاریخ فکری و ادبی یک حوزهی تمدنی را با خود دلیرانه حمل میکند. از رودکی و فردوسی تا خیام، سنایی، عطار، مولانا، سعدی و حافظ از تاریخ و فلسفه و عرفان تا پزشکی و نجوم و سیاست و جغرافیا. این زبان قرنها وسیلهی اندیشیدن، نوشتن، آموزش و ارتباط بوده است. افتخار به این گذشته اگر به مصرف مداوم نام بزرگان و تکرار چند چهرهای بسیار مشهور محدود نگهداشته شود در نهایت چیزی جز خاطرهای زیبا از یک توانایی تاریخی نخواهد ماند. البته عرض کنم این هشدار تنها زبان پارسی و چهرههای ماندگار آن را زیر نظر ندارد و گوشزدیست برای هر زبانی که میخواهد آیندهی در جهان نوین ببافد. تردیدی نیست زبان پارسی با آنچه گذشتهاش برایش به میراث گذاشته در همهاعصار کفایتش میکند ولی میراث واقعی زبان زمانی حفظ میشود که بتوانیم آن توانایی را در عصر خود دوباره فعال بسازیم.
پارسی ظرفیت شگفتی برای بیان دارد، نه فقط برای شعر و نثر ادبی؛ برای ساختن مفاهیم، توضیح مسائل پیچیده، روایت تجربههای انسانی و تولید دانش. نرمی ساختمان نحوی، گستردگی واژگان، امکان ترکیبسازی، انعطافپذیری در ساخت واژه و پیشینهی طولانی در تولید متنهای تخصصی به این زبان امکان میدهد که در برابر نیازهای جهان جدید نیز ممتاز ایستادگی کند. شگاف اصلی در بسیاری از موارد کمتوانی زبان نیست؛ کمکاری ما در بهکارگیری تواناییهای آن است!
ما گاهی در مورد پارسی چونان سخن میگوییم که گویی وظیفهی زبان تنها آن است که شعر بگوید، خاطرهی گذشته را روی ورق بریزد، رومان بیافریند و در مراسم فرهنگی از آن تجلیل به عمل آید. حال آنکه زبان هنگامی به اوج توانایی تأثیرگذاری خود میرسد که از دفتر شعر سر برآورد و وارد آزمایشگاه، دانشگاه، رسانه، فناوری، سیاست، استراتژیک، اقتصاد، سینما، آموزش، نشر و فضای دیجیتال شود. زبان بایست بتواند در بارهی هوش مصنوعی برای مخاطبجهانی سخن بگوید، برای علوم جدید اصطلاح بسازد، مفاهیم فلسفهی معاصر را توضیح دهد، اقتصاد جهانی را تحلیل نماید، تجربهی شهروندی را روایت کند و در برابر پرسشهای تازهی انسان پاسخهای روشنی برای گفتن داشته باشد.
از این دید «با زبان پارسی چه میتوانیم بکنیم؟» یکی از جدیترین پرسشهاییست که امروز بایست از خود بپرسیم! اگر زبان را تنها وسیلهی گفتوشنود روزمره بدانیم پاسخی برای پرسش ذکرشده نخواهیم یافت ولی اگر زبان را ابزاری برای تولید اندیشه روی دست گیریم میدان بسیار گستردهتری پیش رو خواهیم داشت. زبان به انسان امکان میدهد جهان را نامگذاری کند، تجربه را به مفهوم درآورد، اندیشه را منتقل سازد و میان نسلها رابطه برقرار نمایید.
یکی از بزرگترین کارهایی که میتوانیم با پارسی انجام دهیم تولید دانش است. دانشگاه پارسیزبان نبایست تنها مصرفکنندهی برگردانیها باشد. بیتردید ترجمه ضرورتی انکارناپذیر است ولی تمدن زبانی زمانی بالندگی را تجربه میکند که از مرحلهی ترجمهآوری گذار نماید و خود نیز تولیدکننده حضور یابد. کتاب علمی، مقالهی پژوهشی، دانشنامه، فرهنگ تخصصی، اثر فلسفی، متن حقوقی، محتوای آموزشی و ادبیات تطبیقی همه بایست بتوانند در پارسی تولید شوند تا خود ضرورتی شود برای برگردانی به دیگر زبانها. مادامی زبان در جهان نوین جایگاه واقعی پیدا میکند که بتواند نهتنها آنچه را دیگران گفتهاند برگردان کند بل حرف تازهای برای گفتن داشته باشد! در این میان فناوری میتواند یکی از بزرگترین فرصتهای تاریخی رشد زبان پارسی بوده باشد. جهان امروز بیش از هر دورهی دیگری به زبانها وابسته شده است زیرا بخش بزرگی از زندگی انسان در فضای دیجیتال جریان پیدا کرده است. موتورهای جستوجو، شبکههای اجتماعی، کتابهای دیجیتال، سامانههای آموزشی، هوش مصنوعی، نرمافزارها و پایگاههای داده همه به زبان وابستهاند. اگر حضور پارسی در این میدان گسترده و باکیفیت نباشد در آیندهی دیجیتال سهم کمتری خواهد داشت! از این دید تولید محتوای دقیق علمی، ادبی و تخصصی به پارسی فقط یک فعالیت فرهنگی نیست؛ نوعی سرمایهگذاری برای آیندهی زبان به شمار میآید.
کودک و نوجوانی که جهان را نخست با پارسی میشناسد بایست بتواند علوم، هنر، فلسفه و فناوری را نیز به زبانی بیاموزد که با آن فکر میکند. این به معنای بریدن از زبانهای دیگر نیست ولی چندزبانگی زمانی قدرت محسوب میشود که زبان مادری یا نخستین زبان اندیشه نیز از امکان تولید دانش و آموزش برخوردار باشد. کار دیگری که میتوانیم با پارسی انجام دهیم بازگرداندن آن به حوزهی گفتوشنود جهانی است، پارسی نبایست تنها برای پارسیزبانان سخن بگوید! ادبیات آن میتواند ترجمه شود، پژوهشهای آن میتواند به زبانهای دیگر معرفی گردد، نویسندگان و شاعران آن میتوانند با جهان به تعامل بیایند، چون تجربههای فرهنگی این حوزه شایستگی آن را دارد تا در ادبیات جهان نوین حضور تماشاییتر از دیگر زبانها داشته باشد. زبان برای جهانیشدن مجبور نیست در لباس زبان دیگری درآید، کافیست آنقدر حرف مهم برای گفتن داشته باشد که دیگران نیز خواهان شنیدن آن شوند.
این کار بدون تغییر نوع نگاه پارسیگویان به خود زبان ممکن نیست. نبایست پارسی را آنقدر خداگونگی ببخشیم که از لمس زندگی روزمره بازبماند! زبان زنده، زبان انسان زنده است که با زندگی حرکت میکند، واژه میگیرد، واژه میسازد، شکلهای تازهی بیان را میآزماید و در برابر نیازهای زمان پاسخ به کف دارد. همانگونه که پارسی در گذشته توانسته برای مفاهیم علمی، فلسفی و عرفانی واژگان و تعبیرهای تازه بیافریند، امروز نیز بایست بتواند برای جهان فناوری، علوم اجتماعی، اقتصاد، رسانه و دانشهای نوین شیوهی ابراز مناسب خود را پیدا کند. پارسی میتواند همزمان که به آینده نگاه میکند، حافظ فرآوردههای تاریخی خود نیز باشد! نیازی نیست میان سنت و مدرنیته یکی را قربانی دیگری بسازیم. زبان میتواند در یک سوی خود فردوسی و مولانا را نگه دارد و در سوی دیگر در مورد فناوریهای نوین و مسائل چالشزای جهان امروز سخنی با جدیت تمام بگوید. زندهبودن زبان دقیقاً در همین توانایی پیوند دادن گذشته و آینده گره خورده است.
آنچه امروز بیش از هرچیزی به جان و روح پارسی میفارد در کنار ستایشهای آمده از فخر دیروز، استفادهی روشمند و بهکارگیری هوشمندانهی آن است. اگر میخواهیم زبان پارسی همچنان نیرومند و سربلند بماند بایست به آن کتابهای ساختارمند بدهیم، دانش بدهیم، رسانه بدهیم، فناوری بدهیم، دانشگاه بدهیم و مهمتر از همه فرصت اندیشیدن بدهیم. زبان با تعداد سخنرانیهایی که در بارهی عظمتش برگزار میشود زنده نمیماند، با تعداد اندیشههای که در آن آفریده میشود زندگی میکند!
پارسی اگر در گذشته توانسته است از بلخ تا بخارا و سمرقند، از غزنه تا هرات و از خراسان تا هند و آسیای میانه زبان فرهنگ و دانش و ادبیات باشد دلیلش فقط زیبایی واژههایش نبوده است، این بوده که انسانهایی آن را به ابزار کار خود درآورده بودند. رودکی با آن شعر آفرید، فردوسی حماسه ساخت، بیرونی دانش نوشت، ابنسینا در سنت علمی این حوزه آثار خود را پدید آورد، سنایی و مولانا اندیشه و عرفان را در آن گسترش و نسلهای بعد نیز این زنجیره را ادامه دادند. زبان زمانی بزرگ میشود و امکان گسترش مییابد که انسانهای بزرگ و پرکار آن را به کار بگیرند. پارسی برای در آیندهماندن به گذشته پناه نمیبرد، پارسی به کار ما میآید اگر ما نیز به کار پارسی بیاییم.
حسیب احراری





