دلیل آمدن هایم میان راه روشن شد
سرم را در گلوی بغض خود، بردم فرو دیدم
از آوازم جهان لبریز گشت و چاه روشن شد
به رنگ برق دیدم جلوه ات را در تمام خود
نبوغ زندگی در یک دم کوتاه روشن شد
صدایت در تمام کوچه های شهر پیچیده
ولی در خانه ی من گاه ساکت گاه روشن شد
همین که تَپ تَپ٭ پایت پس از سه ماه مهجوری
به پای درس آمد کل دانشگاه روشن شد
بروی سینه ام انبوه شد از بُته های غم
و با یک برق چشمانت چو کوه کاه روشن شد
***
میان شب نشستم خوب با خود درد دل کردم
سحر نزدیک شد در خواب رفتم روز روشن شد
٭ تَپ تَپ پا ـ صدای پا
عبدالواحد عاطف کابلیان





