کینه به قلب آدمی کوه شد و کتل نشد
خندهکه تا جوانه زد حاجت کلمکل نشد
در همه پنج قاره ام،بی تو نشد گذاره ام
کین دلِ پارهپاره ام،قیمه شد و قملنشد
کس سخن انگبین نکرد،تابه هنر عجین نکرد
کام دلی شیرین نکرد،واژه که تا عسلنشد
رازِ غمِ نهفته ام، حرفِ دلِ نگفته ام
واژهٔ ناشگفتهام،غوزه شد و غزلنشد
نی خمِ بید خفت ام، نی عرقِ خجالتام
رنگو ردای عزتم،چاک شد و چتل نشد
ای سخن رسای من، گوهر پرُبهای من
تاکه تویی غنای من،کیسهی من کسل نشد
الفت ملزم
خندهکه تا جوانه زد حاجت کلمکل نشد
در همه پنج قاره ام،بی تو نشد گذاره ام
کین دلِ پارهپاره ام،قیمه شد و قملنشد
کس سخن انگبین نکرد،تابه هنر عجین نکرد
کام دلی شیرین نکرد،واژه که تا عسلنشد
رازِ غمِ نهفته ام، حرفِ دلِ نگفته ام
واژهٔ ناشگفتهام،غوزه شد و غزلنشد
نی خمِ بید خفت ام، نی عرقِ خجالتام
رنگو ردای عزتم،چاک شد و چتل نشد
ای سخن رسای من، گوهر پرُبهای من
تاکه تویی غنای من،کیسهی من کسل نشد
الفت ملزم





