کتاب کهنه
کتاب کهنه صفحه بر می گردد و بی تو کتاب کهنه ام گر نباشد نور عشقات آفتاب کهنه ام گاه بین با تو بودن ها…
کورهٔ آهن
کورهٔ آهن کوه غـمهای مرا دانهٔ ارزن ديدی وسعت درد مرا يك سرِ سوزن ديدی دل من بود همان روز ميان بازار ـ قوغهايی…
سفره
سفره سر سفرهات چه بود آن غمِ ناگهان که خوردم؟ دو سه لقمه زهرِ جان شد، دو سه لقمه نان که خوردم سر سفرهات دل…
سرخوشانه
سرخوشانه پنجه در پنجهٔ خود زور نباید بزنم به خودم وصلهٔ ناجور نباید بزنم با همین روز و شب تازه بگیرم عادت حرف از تیرگی…
سفر دور
سفر دور از همان راه که میآمدم آن راه نبود ابر بود ابر سراسر خبر از ماه نبود ابر بود ابر، نه آن تخت سلیمان…
فرار
فرار مثل محکوم مرگ از زندان، قلبت از سینهات فرار کند مات و مبهوت بنگری به خودت، از تو آیینهات فرار کند! قفسی باشی و…
سال خفاش
سال خفاش امروز شنبه، اول ماه جنون است و – سال هزار و چندصد پیمانهخون است و چشمان من وا شد به گور گرم و…
دستور
دستور هرگز گمان مدار مرا دور از خودت اي گل! من از تواَم، منِ مجبور از خودت! ديگر توان ندارم و ديگر نميشود قلبِ شكستخورده…
زخمستان
زخمستان روحم، نگاهم، سایهام، خوابم، شبم زخمیست بوسیدهام خود را در آیینه، لبم زخمیست پاییز شد هر فصل من، سالی پر از زهرم میزان و…
زنده ایم
زنده ایم چه شد که چشم فشردیم… زندهایم هنوز! در انفجار نمردیم، زندهایم هنوز! در این کنار خیابان چهل، در آنسو شصت چقدر مرده شمردیم؟…







