محمد جعفر عزیزی
حالا که مدتهاست از یادت فراموشم…؛
حالا که مدتهاست از یادت فراموشم…؛ حالا که از شهری به شهری، خانه بر دوشم… هر روز را با یاد تو مینوشم و هر شب……
کجا از تو گمان می کردم این بی اعتنایی را
کجا از تو گمان می کردم این بی اعتنایی را کجا من می کشم بی تو نفس های جدایی را کجای زندگی لنگید، مثل مرده…





