اشعار سیمین بهبهانی
مرگ ناخدا
مرگ ناخدا شنیدم که کشتی به دریای ژرف چو آزرده از خشم توفان شود، چو بر چهر دریای نیلوفری شکن ها و چین ها نمایان…
گل انتظار
گل انتظار ز چه جوهر آفریدی، دل داغدار مارا؟ که هزار لاله پوشد، پس از این مزار ما را چه کنم جز این که گویم…
فریاد شکسته
فریاد شکسته گفتم مگر به صبر فراموش من شوی کی گفتم آفت خرد و هوش من شوی ؟ فریاد را به سینه شکستم که خوشترست…
شهاب طلایی
شهاب طلایی همچون نسیم بر تن و جانم وزید و رفت ما را چو گل دمی به سوی خود کشید و رفت بر دفتر خیال…
سرود نان
سرود نان مطرب دوره گرد باز آمد نغمه زد ساز نغمه پردازش سوز آوازه خوان دف در دست شد هماهنگ ناله سازش پای کوبان و…
رقاصه
رقاصه در دل میخانه سخت ولوله افتاد دختر رقاص تا به رقص در آمد گیسوی زرین فشاند و دامن پر چین از دل مستان ز…
در بسته
در بسته باز کن ! این در به رویم باز کن باز کن ! کان دیگران را بسته اند خستگی بر خاطرم کمتر فزای زانکه…
چوب دار
چوب دار خدایا چوبهٔ دار است جسمم چه پیکر ها به بالایم درآویخت چه آتش ها به خاموشی گرایید چه گرمی ها که با سردی…
تاریکی شب
تاریکی شب من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم گشتم و گشتم و بهتر ز تو را یار گرفتم خنده یی کردم و…
برای روشنک داریوش
برای روشنک داریوش زن، سختکوشی و زیبایی، با تخته پاره و تنهایی بازو گشوده و میراند، بر موجها به شکیبایی. در بیکرانی آبی ها، پیچیده…
ای خوش آن روز
ای خوش آن روز ای خوش آن روز که با یار سر و کارم بود بی سخن با نگهش فرصت گفتارم بود آن که من…
اذان
اذان در پس آن قله های نیلفام شد نهان خورشید با آن دلکشی شام بهت آلود می آید فرود همره حزن و سکوت و خامشی…
هر چند رفته ای
هر چند رفته ای هر چند رفته ای و دل از ما گسسته ای پیوسته پیش چشم خیالم نشسته ای ای نرگس از ملامت چشمش…
نامهٔ شکوفه
نامهٔ شکوفه از عمر، چون غروب، زمانی نمانده است وز جور ِ شام تیره امانی نمانده است چون شبنم خیال به گلبرگ یاد ِ یار…
مرگ قهرمان
مرگ قهرمان نیستی قهرمان دگر , که تورا بر سر دوش چون سبو ببرند چه شد آن خوان برگشاده که خلق سهمی از افتخار او…
گفتی که
گفتی که گفتی که:«- مرا با تو نه سِرّی، نه سری هست.» گر سرّ و سری نیست، نهانی نظری هست. گرداب شکیباییم آموخت که دیدم…
فرمان پذیر آتش باش
فرمان پذیر آتش باش هی قرص ، هی دوا ، ول کن، این زندگی ست؟ آری ؟نه بهبود جسم ویران را ، هیچ انتظاری داری…
شمع جمع
شمع جمع ای نازنین ! نگاه روان پرور تو کو ؟ وان خندهٔ ز عشق پیام آور تو کو ؟ ای آسمان تیره که اینسان…
سفرهٔ رنگین
سفرهٔ رنگین رخ نغز و دل گرم و لب شیرین داری گر کسی حُسن، یکی داشت، تو چندین داری چنگ در پردهٔ عشاق زن، ای…
دیدار
دیدار چه می بینم ؟ خدایا ! باورم نیست تویی : همرزم من ! هم سنگر من چه می بینم پس از یک چند دوری…
در رثای منتظری
در رثای منتظری مردی که دامان شریفش، پاکیزه تر از آسمان بود درقطرهٔ اشکش محبت، تابیده چون رنگین کمان بود با همت وارستگی ها، در…
چه عالمی دارم
چه عالمی دارم رفیق اهل دل و یار محرمی دارم بساط باده و عیش فراهمی دارم کنار جو، چمن شسته را نمی خواهم که جوی…
پیک بهار
پیک بهار آه! ای پیک دل انگیز بهار که صفا همره خود می آری با توأم! با تو که در دامن خود سبزه و سنبل…
باغ مهتاب
باغ مهتاب دیشب، ای بهتر ز گل! در عالم خوابم شکفتی شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی ای گل وصل از تو عطرآگین…
اندوه
اندوه شبی از در آمد دختر من لبش پُر شِکوه، جانش پُر زغم بود که در مهمانی ی ِ یارانم امروز سر شرمنده ام بر…
اجاق مرمری
اجاق مرمری نه از تو مهر پسندم نه یاوری خواهم ستم اگر ز تو زیبد، ستمگری خواهم به بارگاه الهی اگرچه بارم هست کجا ز…
نیمه شب
نیمه شب آبشار بلند، چون مسواک تن به دندان صخره ها می زد رشته های سپید سیمینش بر تن صخره ها جلا می زد سنگ…
نامه
نامه آه، ای پیک، پیک شادی بخش! نامه آورده ای ز همسر من نامه از او، که روزگاری داشت سایهٔ لطف و مهر بر سر…
لمعه
لمعه خون دل و گلوله و باروت ، با آن سه رادمرد چه کردند آن هر سه ایستاده آزاد ، اینک اسیر تربت سردند مرد…
گفتی که می بوسم تو را
گفتی که می بوسم تو را گفتی که می بوسم تورا، گفتم تمنا می کنم گفتی اگربیند کسی ،گفتم که حاشا می کنم گفتی زبخت…
فرشتهٔ آزادی
فرشتهٔ آزادی سال ها پیش از این ، فرشتهٔ من بند بر دست و مهر بر لب داشت در نگاه غمین دردآمیز گله ها از…
شکوفهٔ سحری
شکوفهٔ سحری ستاره دانهٔ افشاندهٔ گل سحر است گلی ز سیم که سیراب چشمه سار زر است چه باک از این شب غم وین ستاره…
سجاف زرین
سجاف زرین تو غم مرا چه دانی، که چه آتشم به جان زد تن خوشه خوشه داغم، ره باغ ارغوان زد چو پرستوی مسافر، غم…
دیشب
دیشب عشقش ز جان تیرهٔ من سر کشیده بود در سنگلاخ خاطر من گل دمیده بود چون سبز جامه، غنچه صفت، پیکر مرا از چشم…
در رثای ژاله اصفهانی
در رثای ژاله اصفهانی به زنده ماندن در این دیار،چه پای سختی فشرده ام چه مرگ ها آزموده ام ، ولی- شگفتا- نمرده ام در…
چرا
چرا چرا رفتی، چرا؟- من بی قرارم به سر، سودای آغوش تو دارم نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟ ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟ نه هنگام…
پیچک
پیچک آن یار که چون پیچک، پیوند به ما بسته بر شاخهٔ ارزانم، صد بند بلا بسته زین بند گریزانم، هر چند که می دانم…
برای چشم هایت
برای چشم هایت گفتی که:«کاش چون تو مرا، ای دوست! گویا، زبان شعرو سخن می بود تا قصه ساز آتش پنهانم شعر شکفته بر لب…
آنجا و اینجا
آنجا و اینجا آنجا نشسته دخترکی شاداب با گونه های چون گل نسرینش لغزیده بر دو شانهٔ او آرام انبوه گیسوان پر از چینش زان…
آرزو
آرزو آه ، ای تیر ای تیر دلدوز باز در زخم جانی نشستی آه ، ای خار ای خار جانسوز باز در دیدگانم شکستی ای…
نیک آشنا
نیک آشنا خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد خواهم که آتش افتد، در شهر…
ناشناس
ناشناس آه ، ای ناشناس ناهمرنگ بازگو ، خفته در نگاه تو چیست ؟ چیست این اشتیاق سرکش و گنگ در پس دیدهٔ سیاه تو…
لعنت
لعنت خواب و خیالی پوچ و خالی ، این زندگانی بود و بگذشت دوران به ترتیب و توالی، سالی به سال افزود و بگذشت هر…
گرفتند
گرفتند قلم چرخید و فرمان را گرفتند ورق برگشت و ایران را گرفتند به تیتر (شاه رفت) اطلاعات توجه کرده کیهان را گرفتند چپ و…
فردا
فردا فردا همیشه می تازد، یک روز پیش تر از من من می دوم به دنبالش، اومی کند حذر ازمن فردا چه گونه معنایی ست؟تا…
شعله
شعله با او به شِکوه گفتم کو رسم دلنوازی؟ چو شعله تندخو شد، کاینجا زبان درازی؟! در آستان دلبر، سر باختن نکوتر کانجا به پا…
ستاره در ساغر
ستاره در ساغر صفحهٔ خیالم را نقش آن کمان ابروست این سر بلاکِش را کج خیالی از این روست چشم و روی او با هم…
دیوانگی
دیوانگی یارب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم از بوسه های آتشین، وز خنده های دلنشین…
در آفتاب پشت پرچین
در آفتاب پشت پرچین کبوتر جان، کبوتر جان، کبوتر تنت مرمر، نُکت مرجان، کبوتر بزن بالی که برخیزد نسیمی که دارم آتشی بر جان، کبوتر….
چلچراغ
چلچراغ با یاد دیدگان درخشان روشنت ای بس بلور شعر تراشید طبع من تا هفت رنگِ مهر تو بیند در آن بلور ای بس شعاع…
پونهٔ وحشی
پونهٔ وحشی ستاره بی تو به چشمم شرار می پاشد فروغ ماه به رویم غبار می پاشد خدای را! چه نسیم است این که بر…
بازیچه
بازیچه دیشب به یاد روی تو سر کردم آن شکوهٔ نیافته پایان را در دامن خیال تو بگشودم از چشم ، چشمه های خروشان را…
آنان که خاک را
آنان که خاک را تمام دلم دوست داردت، تمام تنم خواستار توست بیا و به چشم قدم گذار ، که این همه در انتظار توست…
آتش نهفته
آتش نهفته ساغر به کف گرفته و خندانی این خون توست! وای… چه می نوشی؟ رگ را گسسته ای که «شراب است این» بهر فنای…
نیلوفر آبی
نیلوفر آبی کاش من هم، همچو یاران، عشق یاری داشتم خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز…
نازک تن
نازک تن با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام پنهان ز چشم ها به کناری نشسته ام تا شهسوار من رسد و خیزم…
لبخند
لبخند بر لب یار شوخ دلبندم خفته لبخند گرم زیبایی خنده نه ، بر کتاب عشق و امید هست دیباچهٔ فریبایی خنده نه، دعوتی ست…
گفت و گو
گفت و گو تازگی چه خبرها ؟کهنه هم خبری نیست جز گرفتن و بستن ، کار تازه تری نیست شور و شوق و تحرک ؟…
غنچهٔ راز
غنچهٔ راز چهره ام تازه چو برگ گل ناز است هنوز نگهم غنچهٔ نشکفتهٔ راز است هنوز به درنگی دل ما شاد کن، ای چنگی…
شعله های خشم وطن
شعله های خشم وطن گر شعله های خشم وطن، زین بیشتر بلند شود ترسم به روی سنگ لحد ، نامت عجین به گند شود پر…
سبزهٔ گمشده
سبزهٔ گمشده گر چه با آینهٔ خویی سر کار تو نبود با من این سنگدلی نیز قرار تو نبود غرق خون شد دل من، جام…
دو باره می سازمت وطن
دو باره می سازمت وطن دوباره میسازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو میزنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره…
در آشیان
در آشیان جوجه هایم! نغمه خوانی ها کنید د رکنارم شادمانی ها کنید باز هم بوی بهار آورده باد آشیان را غرق گل ها کرده…
چشم شوم
چشم شوم دوستان! دست مرا باید برید! دشنه یی! تا درد خود درمان کنم نقش چشمی درکف دست من است همتی! کین نقش را پنهان…
بی شکیب
بی شکیب نامه ام را به من باز ده- وای!… آنچه در او نوشتم، فریب است کی مرا عشقی و آتشی هست؟ کی مرا از…
باز هم
باز هم بیا بیا که به سر ، باز هم هوای تو دارم به سر هوای تو دارم ، به دل وفای تو دارم مرا…
اگر دردی نباشد
اگر دردی نباشد اگر دستی کسی سوی من آرد گریزم از وی و دستش نگیرم به چشمم بنگرد گر چشم شوخی سیاه و دلکش و…
آتش دور
آتش دور ای که چون صدف ما را، در کنار پروردی با گهر فروشانم، از چه آشنا کردی؟ گرم شد ز سوز من، محفل طرب…
هدیهٔ نقره
هدیهٔ نقره هدیه ات ، ای دوست !دیشب تا سحر در کنارم بود و با من راز گفت بی زبان با صد زبان شیرین و…
میراث
میراث آرام بگیر طفل من ، آرام وین شادی ی کودکانه را بس کن بنگر که ز درد ، پیکرم فرسود بیدردی بیکرانه را بس…
لاله های سرخ
لاله های سرخ گر سرو را بلند به گلشن کشیده اند کوتاه پیش قد بت من کشیده اند زین پاره دل چه ماند که مژگان…
گرهٔ کور
گرهٔ کور نیستم باده تا نشاط مرا بِرُبایی ز جام و نوش کنی نیستم شعله تا لهیب مرا با نفس های خود خموش کنی نیستم…
غرور
غرور سال ها پیش ازین به من گفتی که «مرا هیچ دوست می داری؟» گونه ام گرم شد ز سرخی ی ِ شرم شاد و…
شراب
شراب بودم شراب ناب به مینای زرنگار مستی ده و لطیف و فرح بخش و خوشگوار رنگم به رنگ لالهٔ خود روی دشت ها بویم…
سبز و بنفش و نارنجی
سبز و بنفش و نارنجی سبز و بنفش و نارنجی، زرد و کبود و گلناری آویز لاله ها لرزان ، جوبار رنگ ها جاری رقص…
دو رنگی
دو رنگی همچو نور، از چشمم، رفتی و نمی آیی بی تو دیدهٔ جان را، بسته ام ز بینایی تا زمن شدی غافل، سرزدم به…
دختر ترنج
دختر ترنج محبوبِ من! نگاه دو چشم تو آشوب زای و وسوسه انگیزست مطبوع و دلپذیر و طرب افزاست خورشید گرم نیمهٔ پاییزست از روزن…
جواب
جواب دلم، یاران! ز غم در اضطراب است امیدم نقش بی حاصل بر آب است. دگر از چشمهٔ خورشید قهرم که آبش – آنچه دانستم…
پولاد آبدیده
پولاد آبدیده جفای خلق و غم روزگار دیده منم وزین دو، رشتهٔ پیوند خود بریده منم شبم که سینهٔ من پرده دار اسرار است به…
برای انسان این قرن
برای انسان این قرن برای انسان این قرن، چه آرزو می توان کرد که در نخستین فراگشت ، خراب و خون ارمغان کرد ببین که…
افسون
افسون گفتم:«به جادوی وفا، شاید که افسونش کنم» آوخ که رام من نشد، چونش کنم، چونش کنم؟ از دل چرا بیرون کنم، این غم که…
آتش دامنگیر
آتش دامنگیر ز شب نیمی گذشت و پرتو ماه به کنج کلبه ام ناخوانده سر زد سپیدی بر سیاهی های جانم ز نو نقشی دگر…
یک سحر
یک سحر سحری به دلنوازی ز درم درآ و بنشین به کنار خود به بازی بنشان مرا و بنشین من اگر ادب پسندم، ننشینم و…
نوازش های چشمان کبودش
نوازش های چشمان کبودش ببین عمری وفادار تو بودم دلم جز با تو پیوندی نبسته چه سازم؟ نقش عشقی تازه چندی ست به خلوتگاه پندارم…
موریانهٔ غم
موریانهٔ غم خندهٔ شیرین من ، ریا و فریب است در دل من موج می زند غم دیرین چهرهٔ شادان من ثبات ندارد داروی تلخم…
گو آفتاب برآید
گو آفتاب برآید آیات مصحف عشقم، کس خواندنم نتواند وان کس که مدعیم شد ، غیر از دروغ نخواند چونان سیاوش پاکم ، از دود…
گریز
گریز من می گریزم از تو و از عشق گرم تو با آنکه آفتاب فروزندهٔ منی ای آفتاب عشق نمی خواهمت دگر هر چند دلفروزی…
غبار ماه
غبار ماه ندیده ام گلی و غنچه ای به دامن خویش چه خیر دیده ام از سِیر باغ و گلشن خویش غبارِ ماهم و دامان…
شبکرذ
شبکرذ بر گو که چه می جویم، بنما که چه می خواهم؛ چون شد که در این وادی، سرگشته و گمراهم؟ از عشق اگر گویی،…
سایهٔ دیوار
سایهٔ دیوار دل دیوانه ام ای دوست! اگر یار تو می شد به خدا، تا دو جهان هست، وفادار تو می شد دیگران بستهٔ زنجیر…
دو روز دیگر عید می رسد
دو روز دیگر عید می رسد همیشه دلم شور می زند، همیشه همین اضطراب من ترقه ناگاه می شود که می ترکد روی خواب من…
دام فریب
دام فریب گفتم که می خواهم تو را، باور مکن، باور مکن از جمع یاران پا مکش، با من به یاری سر مکن گر همچو…
جیب بر
جیب بر هیچ دانی ز چه در زندانم ؟ دست در جیب جوانی بردم ناز شستی نه به چنگ آورده ناگهان سیلی ی سختی خوردم…
بهانه
بهانه بیا که رقص کنان جام را به شانه کشم به بزم گرم تو چون شعله یی زبانه کشم به کاکل تو نهم چهره و…
بار گسسنه
بار گسسنه چشمی سیاه و چهری، مهتاب رنگ داشت یک روز از در آمد و بنشست و بوسه خواست. آن بوسه جوی شوخ – که…
افسون شیطان
افسون شیطان چرا کمتر از آن اشکی که از مژگانم آویزد دَوَد بر گونه ام آرام و در دامانم آویزد؟ چرا کمتر از آن آهی…
آتش تمنا
آتش تمنا هوای وصل و غم هجر و شور مینا مُرد برو!برو! که دگر هر چه بود در ما مُرد لب خموش مرا بین که…
یک دامن گل
یک دامن گل چون درخت فروردین، پرشکوفه شد جانم دامنی ز گل دارم، بر چه کس بیفشانم؟ ای نسیم جان پرور، امشب از برم بگذر…
نیاز
نیاز بی تو، ای روشنگر شب های من! بوسه می زد ناله بر لب های من در دلم از وحشت بیگانگی خنده می زد لالهٔ…
موج
موج نیست اشکم این که من از چشم تر افشانده ام بحرم و با موج بر ساحل گهر افشانده ام گر ندیدی آب آتشگون بیا…





