عشق هر ساعت شبیخون بر دل ریش آورد

عشق هر ساعت شبیخون بر دل ریش آورد چون نیابد دل شبیخون بر سر خویش آورد زلفش آیین کرم داند که چون مهمان رسد هر…

شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم

شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم در قصب دیده نور ماه گرفتیم هر چه به بینش ز دیده دور فگندیم صد مژه دادیم و…

ره گر اینست درین بادیه گمراهی به

ره گر اینست درین بادیه گمراهی به خنده غفلتم از گریه آگاهی به دامن مرحمت ای اشک ز رویم برچین مکنش سرخ که رنگ چمنم…

دل از ولایت غم بار بسته می‌‌آید

دل از ولایت غم بار بسته می‌‌آید چو موج بر سر طوفان نشسته می‌آید کسی که لب به سراغی نسوخت کی‌داند که کار بال ز…

خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز ده

خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز ده به هر جا می‌رود فرمان تو خط جوازم ده ز شاخ و برگ من پر کن گلستان دو…

چه آبروی که آن رانه عشق روی تو ریخت

چه آبروی که آن رانه عشق روی تو ریخت کدام خون که نه بر خاکش آرزوی تو ریخت شکست ساغر ما را به سنگ بدنامی…

تاب خورشید رخت از تب فزونتر بود دوش

تاب خورشید رخت از تب فزونتر بود دوش آتشم چون شمع جای خاک بر سر بود دوش از عرق می‌ریخت شبنم بر رخ گلهای حسن…

بی روی او نظاره ز چشمم برون نشست

بی روی او نظاره ز چشمم برون نشست چون موج غصه بر سر دریای خون نشست می‌گفت غم چو ناله لب شعله می‌فشاند کاین نغمه…

باز عشق آمد که آراید گلستان مرا

باز عشق آمد که آراید گلستان مرا سازد از خون جگر شاداب بستان مرا باز عشق آمد که از فیض نشاط گریه‌ای چون کنار گل…

از ناله لب حوصله بستن نتوانم

از ناله لب حوصله بستن نتوانم همچون مژه بی اشک نشستن نتوانم این تار نفس بگسلم اکنون که توان هست ترسم دگر از ضعف گسستن…

یک گام گر از محمل غم باز‌پس افتم

یک گام گر از محمل غم باز‌پس افتم پیش آیم و چون ناله به پای جرس افتم داغم جگر سوخنگانست مرادم نه شعله و دودم…

نشئه‌ی شوق کی از ساغر عشرت خیزد

نشئه‌ی شوق کی از ساغر عشرت خیزد این نسیم‌ست که از گلشن محنت خیزد هر زمینی که بر آن پای نهم روز وداع تا دم…

ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم

ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم این دو دریای مصیبت را سراب انگاشتیم چون درین ره آب حیوان کار آتش می‌کند آتشی…

کو عشق خانه‌سوز که ما بلهوس نه‌ایم

کو عشق خانه‌سوز که ما بلهوس نه‌ایم ما شعله‌ایم و هم نسب خار و خس نه‌ایم ما زنده‌ایم زنده به سوز درون خویش چون آب…

عمریست تا به درد محبت فسانه‌ایم

عمریست تا به درد محبت فسانه‌ایم چون سایه ز آفتاب طرب بر کرانه‌ایم چون زلف بس که مست پریشانی خودیم در بند یک خرام نسیم…

شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفت

شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفت گوشم به خروش آمد و هوشم به فغان رفت روید چو ز خاکم جگر پاره بهاران دانند که…

رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید

رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید آب سیه از چشمه خورشید برآید آهسته‌تر ای دیده گستاخ که آنجا پروانه نهان از نظر بال و…

درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم

درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم ز من روزی که یک جان خواستی صد جان فداکردم گرم سوزند فردا هم ز هجران…

خاکستر این سوخته را باز توان سوخت

خاکستر این سوخته را باز توان سوخت صد مرتبه زیباتر از آغاز توان سوخت نامرد حریفی‌ست شکیب ارنه درین بزم از شوق نیازی جگر ناز…

چند در دل شکنم ناله و خاموش کنم

چند در دل شکنم ناله و خاموش کنم ناله‌ای کو که بدان تهنیت گوش کنم سفری کرده‌ام آغاز که تا شهر عدم هر قدم نقش…

تا نفس داری سراغ کوی آن مه‌پاره گیر

تا نفس داری سراغ کوی آن مه‌پاره گیر و آن در و دیوار را چون دیده در نظاره‌گیر رنگ عصمت مشکن و با خویش هم‌زانو…

بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید

بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید مرا بر هر سر مژگان بهشتی بار بگشاید نسیم آشنا روی بهشتم می‌فریبد دل مبادا غنچه چشمم…

باز دل آوازه زلف پریشانی شنید

باز دل آوازه زلف پریشانی شنید قالب فرسوده غم مژده جانی شنید زورق چشمم به خون غرق‌ست و می‌رقصد ز ذوق باز گویی مژده آشوب…

از عافیت طراوات گلزار کس مباد

از عافیت طراوات گلزار کس مباد این شعله مهربان خس و خار کس مباد از وصل جوش داغ نیازم فرو نشست مرهم طبیب سینه افگار…

هزار گل ز جگر در کنار خنده ماست

هزار گل ز جگر در کنار خنده ماست خزان عافیت ما بهار خنده ماست برون بهشت و درون دوزخست پرهیزید از آن گیاه که در…

ناله دردم و خوش بر سر کار آمده‌ام

ناله دردم و خوش بر سر کار آمده‌ام از دل چنگ کنون بر لب تار آمده‌ام آهم از شعله من باغ دلی آب دهید که…

ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم

ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم آرایش بتخانه ما بود شکستیم در ماتم گوش شنوا تار بریدیم صد زمزمه در زیر لب عود شکستیم خاکستر…

کو دل که رو به میکده مشرب آوریم

کو دل که رو به میکده مشرب آوریم شبخون کفر بر سپه مذهب آوریم زلفت اگر مدد کند از دست آفتاب گیریم جیب صبح و…

عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهد

عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهد وصل آنجا جان ستاند هجر آنجا جان دهد ما و آسایش معاذالله که صید عشق را…

سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم

سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم کوکبه سوز فتح شد صولت بی‌سپاهیم کشتی موج هستیم تا به مراد خس طپم خورده ز خون ناخدا…

رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد

رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد شعله‌ای هرگز مبارک باد داغ ما نکرد تلخ کامی بین که ما مخمور و صاف خرمی…

دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند

دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند همچو اشکی که به دامان رسد و بنشیند کو مروت که سمومی چو درین دشت آید بر…

حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد

حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد شعله طور چراغ دل خس نتوان کرد طوطیان گر لب دریوزه به حسرت بستند شکرستان همه در کام مگس…

چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی

چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی پی خونریزی ارباب ملامت خیزی ای اجل بر سر بالین من آیی ترسم که به امید نشینی و…

تا وداع شعله خود همچو اخگر کرده‌ایم

تا وداع شعله خود همچو اخگر کرده‌ایم حله خاکشتر اندوه در بر کرده‌ایم گوهر نظاره‌ای در دیده گم کردیم از آن مردم چشم اندرین دریا…

بهشت را چه کند با غم آرمیده او

بهشت را چه کند با غم آرمیده او ز دوزخ از چه هراسد فراق دیده او من و سجود بت از داورم مترسانید من آفریده…

باز دل بر در غم طرح محبت انداخت

باز دل بر در غم طرح محبت انداخت بر سر شعله چو خس رخت اقامت انداخت ای سگ دوست به جانت که چو غم جانم…

از فیض گریه‌ام مژه نشو و نما گرفت

از فیض گریه‌ام مژه نشو و نما گرفت سامان صد بهار چمن زین گیا گرفت نیرنگ عشق بین که به یک تار زلف یار سرتاسر…

هر قطره خون گرم که از دل در اوفتد

هر قطره خون گرم که از دل در اوفتد دوزخ شود اگر همه در کوثر اوفتد آه این شهید کیست که خونش زمان زمان خیزد…

نافه چو طره غالیه بار تو نیست

نافه چو طره غالیه بار تو نیست عنبر سوده چو خط غبار تو نیست گل نشکفته به پاکی عارض تو سبزه به خوبی خط عذار…

لب زخم ستمم مژده ماتم دارم

لب زخم ستمم مژده ماتم دارم گوش داغم خبر مردن مرهم دارم نوبهارا به شمیم گل عیشم مفریب که من این ناله زار از دل…

کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم

کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم چون شراب از بی‌خودیها تکیه بر ساغر زنیم تازه شمعی کاش افروزند در بزم وصال بر…

عشق کو تا آتشی در خرمن اخگر زنم

عشق کو تا آتشی در خرمن اخگر زنم چتر شاهی بر سر اورنگ خاکستر زنم لعل شاهنشاهیم بر خاک عجزم افکنید تا دو روزی خنده…

سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را

سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را تا نبینم در لباس صدق هر زندیق را عاقبت از راه گمراهی برد سوی خودم آن که نپسندید بر…

دیریست که از گریه بهار دل ریشم

دیریست که از گریه بهار دل ریشم شاداب‌تر از غنچه خون بر سر نیشم یک قطره خونیم و ز فیض نظر عشق از حوصله دیده…

درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین

درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین ناز اعجاز مسیحا برنتابد بیش ازین یک جهان لذت چکد از هر سر مژگان من چون کنم چشم…

چون نعش من برند برون از سرای من

چون نعش من برند برون از سرای من محنت برهنه پای دود از قفای من من ذره‌ای سرشته ز هیچم نه آفتاب تا پوشد این…

چند ای شوق طواف در و بام تو کنم

چند ای شوق طواف در و بام تو کنم آه را دودکش شعله خام تو کنم چشم گردم همه و نقش جمالت بینم گوش گردم…

تاراج رنگ و بوی گل مدعا نمای

تاراج رنگ و بوی گل مدعا نمای خرمن کن این گیاه و به برق فنا نمای یک کاروان هنوز نرفته‌ست سوی دوست اینک ره حرم…

به صبوری بفریبم دل شیدایی را

به صبوری بفریبم دل شیدایی را در جگر بند کنم ناله صحرایی را دم ز انکار محبت زدم و بد کردم نه که این باد…

باز در دل شعله‌های آفتاب افکنده‌ایم

باز در دل شعله‌های آفتاب افکنده‌ایم طرح آبادی درین دیر خراب افکنده‌ایم زوربازوی طلب بین کاندرین نخجیرگاه بارها خقاش را بر آفتاب افکنده‌ایم جلوه حسرت…

از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختن

از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختن وز تو کردن گوی سرشان را و چوگان باختن جان فدای تیغ نازی باد کز روی نیاز…

هرگز مباش آتش سوزان سپند باش

هرگز مباش آتش سوزان سپند باش خود را بسوز و دفع هزاران گزند باش چون شعله سرمکش که برآرند از تو دود شو خاک راه…

می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغل

می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغل یاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل ز آن‌سان که طفلان چمن دزدند گل…

گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشم

گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشم اگر بخشد ثوابش را به دوزخ دیده و گوشم همه دردم همه داغم همه آهم افغان محبت کاش…

کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود

کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود سینه همچون موج در گرداب داغی گم شود تنگ چشمی بین که در بزم قدح‌نوشان…

عشق کرم آموز در‌آمد ز در ما

عشق کرم آموز در‌آمد ز در ما صد قافله غم ریخت ز دل بر جگر ما کاهل نظری بین که به صد جذب تجلی هرگز…

سر و برگ من محزون نداری

سر و برگ من محزون نداری غم آشفته حالان چون نداری در آن کاکل که اقلیم جنونست ز عقل آشفته‌تر مجنون نداری از آن نرگس…

رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن

رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن دیده در طوفان خون و گل به دامان ریختن گریه را در پرده‌های خون دل پیچم که هست کفر…

در می‌زنم چه شد که گشایش پدید نیست

در می‌زنم چه شد که گشایش پدید نیست قفل مرا معامله‌ای با کلید نیست صد ابر رحمت آمد و دل شبنمی ندید گویا که این…

چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست

چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست از شوق نسیم چمنی جامه درانست بر داغ من آتش مفشان کاین گل بدروز بدنام کن سلسله باد…

چند از بحر طلب موج دویی انگیزی

چند از بحر طلب موج دویی انگیزی روی گل بینی و در دامن خار آویزی عصمت آنست که با دوست به یک پوست شوی نه…

تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود

تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود شعله را بدنامی دود دل اخگر نبود دل مدام آواز مرغ آشنایی می‌شنید چون قفس بشکست جز…

به باده صوفی ما صاف از ریا نشود

به باده صوفی ما صاف از ریا نشود که تار سبحه به مضراب خوش نوا نشود به گل نگویم اما شهید نام گلم که از…

باز جانم دوزخ آشام از غم غمخوار تست

باز جانم دوزخ آشام از غم غمخوار تست دیده‌ام دریای خون از حسرت دیدار تست کعبه را گراد سر بتخانه آرد در طواف کاروان‌سالار کفر…

از روز سیاهم شب هجران گله دارد

از روز سیاهم شب هجران گله دارد وز صبحدمم شام غریبان گله دارد لب تشنه فتادیم در آن بادیه کآنجا از خشک لبی چشمه حیوان…

وفای عهد ز خوبان عهد ما غلط‌ست

وفای عهد ز خوبان عهد ما غلط‌ست نسیم عافیت از گلشن بلا غلط‌ست کتاب حسن بر استاد عشق خواندم گفت درین میانه همین آیت وفا…

من که افسرده‌ترم از نفس مرغ خموش

من که افسرده‌ترم از نفس مرغ خموش کی رسد در چمن حسن توام لاف خروش جان گر از بهر نثارت نفرستم چه کنم گل مفلس…

گستاخی نظاره ما جرم جنونست

گستاخی نظاره ما جرم جنونست ورنه دل ازین بی‌ادبی غرقه به خونست چون ابر بر افتاده مگریید درین باغ چون برق مخندید که خنده نه…

کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم

کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم عقل را دیوانه سازم عشق را رسوا کنم چون وفا زین دوستان ده زبان گیرم کنار چون…

عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرست

عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرست شد عندلیب خاک و چمن از نوا پرست در دل نگنجدم غم هجر و امید وصل…

سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد

سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد چو غنچه کاش این سر در گریبان کفن خندد تو گر صیاد خونریزی من آن صید…

دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد

دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد بال بر هم زد تمام عمر و پروازی نکرد لاف اقبال کلیدی زد زبانم سالها لیک هرگز فتح…

در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم

در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم نسخه اعجاز در دست مسیحا سوختیم باد دامان تب امشب آتش ما تیز کرد کز تف مژگان متاع…

چون عدم از بر عالم برخاست

چون عدم از بر عالم برخاست به هم آغوشی ما غم برخاست هر کجا صبح زدم چتر نشاط شام از آن نوحه ماتم برخاست خواب…

چمن پیرای صبحم کیمیای خاروخس دارم

چمن پیرای صبحم کیمیای خاروخس دارم به هر شاخی ترنج آفتابی پیش رس دارم نه ذوق ناله‌ام بی‌تاب دارد نه غم محمل هوای پای‌بوس ناله…

تا کی چو طفل عقل دم از مهر و کین زنیم

تا کی چو طفل عقل دم از مهر و کین زنیم کو همتی که پای بر آن و بر این زنیم تلخیم در مذاق جهان…

به بوی درد پریشان زلف یار شدم

به بوی درد پریشان زلف یار شدم نه صید دوست که صید دل فگار شدم روم به کوثر و خمیازه هوس نکشم به کوی باده…

این شهادتگه عشق‌ست تقاضایی کن

این شهادتگه عشق‌ست تقاضایی کن تیغ بیکار نشسته‌ست تمنایی کن چون درین باغ بجز نام تجلی نشکفت پنبه از گوش برون آر و تماشایی کن…

از دل هزار لخت به چشم نثار رفت

از دل هزار لخت به چشم نثار رفت جز داغ هر چه بود درین لاله‌زار رفت ضعفم چنان گداخت که طوفان اشک دوش صد جا…

هنوز شعله‌فشانست آه حسرت ما

هنوز شعله‌فشانست آه حسرت ما هنوز غرقه به خونست چشم عشرت ما به دور حسن تو چندان مریض دارد عشق که مرگ را نشود فرصت…

من آن صیدم که صیادم جنونست

من آن صیدم که صیادم جنونست نشاط افزای جانم خاک و خونست برات ما بر آن کشور نوشتند که از آوازه مستی مصونست به بزم…

گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا را

گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا را دگر ز دیده به دل سر دهیم دریا را تو چون به چشم سیه مست باده‌پیمایی…

کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمید

کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمید که شوخ چشمی مرغان هرزه‌گو فهمید برو مسیح و بیاسا که سر داغ مرا کسی که…

شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند

شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند مژه پیش از نگهم سوی تو پرواز کند قیمت حسن ز بس عشق تو افزود کنون داغ…

ستم ز نرگس مستت ستمگری آموخت

ستم ز نرگس مستت ستمگری آموخت جنون ز زلف سیاه تو داوری آموخت ترا خدایی آموزد ار اراده کنی به یوسف آنکه طریق پیمبری آموخت…

دیدی که چو بخت یار برگردید

دیدی که چو بخت یار برگردید چون دید که روزگار برگردید هر خنده که بر گلم بهار افشاند پی بر پی نوبهار برگردید هر ناله…

در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست

در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست گر خود همه ذوق طلب اوست حرامست لاف چمن‌آرایی غم بلبل ما را بی‌ناله به تن گر…

چون عشق آشنای تو شد از خرد گریز

چون عشق آشنای تو شد از خرد گریز شکرانه کرامت نیکان ز بد گریز ای غنچه مذهب دلم ار داری از بهار تن چون نسیم…

چنان که باغ در آغوش گل نمی‌گنجد

چنان که باغ در آغوش گل نمی‌گنجد شکیب در دل مدهوش گل نمی گنجد نخست نام دهانت شنید غنچه مگر که هیچ زمزمه در گوش…

تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود

تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود گوش گل کی شعله‌پوش از جوش فریادم نبود شیشه‌ام در بیستون غلطید و آسیبی ندید سعی شیرین بود…

برون شدن ز دلم درد را چه امکانست

برون شدن ز دلم درد را چه امکانست که درد شوخ عنان ناله تنگ میدانست درون کعبه حرم جوی را بیابانهاست که هجر گام نخستین…

آن قطره‌ام که بحر به دور افکند مرا

آن قطره‌ام که بحر به دور افکند مرا ظلمت ز ننگ بر در نور افکند مرا من خانه‌زاد دیده دردم چو طفل اشک گرداب غم…

از خون کشتگان شکفد لاله‌زار عشق

از خون کشتگان شکفد لاله‌زار عشق باشد خزان عمر شهیدان بهار عشق آه این چه آتش‌ست که از ذوق سوختن روید چو خار خشک گل…

هر شبم داغی چنان در گلخن تن بشکفد

هر شبم داغی چنان در گلخن تن بشکفد کز عقیقی اشکم این فیروزه گلشن بشکفد تیره‌بختی بین که چون نعشم ازین منزل برند تازه گلهای…

مگر بازم دل از زخم جفایی شاد می‌گردد

مگر بازم دل از زخم جفایی شاد می‌گردد که مرگم گرد جان بهر مبارک باد می‌گردد به فتراک محبت من همان صید گرفتارم که بسمل…

گرت خراب کند عشق تا ز سر سازد

گرت خراب کند عشق تا ز سر سازد بگو که تا بتواند خراب‌تر سازد کرم نگر که فرستد هزار سیل جگر چو دیده یک مژه…

کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم

کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم ز سر تا پا گرم بندند شیرازه پریشانم نگاه هرزه گردم شد سبک پرواز بستانی که باز از…

صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم

صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم وز ناصیه بخت سیاهی ندمیدیم جان نیک فسونیست ولی حیف که هرگز بر سرکشی پر کلاهی ندمیدیم با…

سالها دیده ما را مژه دربانی کرد

سالها دیده ما را مژه دربانی کرد آخرش برد و سراپرده حیرانی کرد سینه بی جگر از زخم تو پهلو دزدید حیرتش آمد و ناسور…