غزلیات فصیحی هروی
لب زخم ستمم مژده ماتم دارم
لب زخم ستمم مژده ماتم دارم گوش داغم خبر مردن مرهم دارم نوبهارا به شمیم گل عیشم مفریب که من این ناله زار از دل…
کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم
کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم چون شراب از بیخودیها تکیه بر ساغر زنیم تازه شمعی کاش افروزند در بزم وصال بر…
عشق کو تا آتشی در خرمن اخگر زنم
عشق کو تا آتشی در خرمن اخگر زنم چتر شاهی بر سر اورنگ خاکستر زنم لعل شاهنشاهیم بر خاک عجزم افکنید تا دو روزی خنده…
سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را
سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را تا نبینم در لباس صدق هر زندیق را عاقبت از راه گمراهی برد سوی خودم آن که نپسندید بر…
دیریست که از گریه بهار دل ریشم
دیریست که از گریه بهار دل ریشم شادابتر از غنچه خون بر سر نیشم یک قطره خونیم و ز فیض نظر عشق از حوصله دیده…
درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین
درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین ناز اعجاز مسیحا برنتابد بیش ازین یک جهان لذت چکد از هر سر مژگان من چون کنم چشم…
چون نعش من برند برون از سرای من
چون نعش من برند برون از سرای من محنت برهنه پای دود از قفای من من ذرهای سرشته ز هیچم نه آفتاب تا پوشد این…
چند ای شوق طواف در و بام تو کنم
چند ای شوق طواف در و بام تو کنم آه را دودکش شعله خام تو کنم چشم گردم همه و نقش جمالت بینم گوش گردم…
تاراج رنگ و بوی گل مدعا نمای
تاراج رنگ و بوی گل مدعا نمای خرمن کن این گیاه و به برق فنا نمای یک کاروان هنوز نرفتهست سوی دوست اینک ره حرم…
به صبوری بفریبم دل شیدایی را
به صبوری بفریبم دل شیدایی را در جگر بند کنم ناله صحرایی را دم ز انکار محبت زدم و بد کردم نه که این باد…
باز در دل شعلههای آفتاب افکندهایم
باز در دل شعلههای آفتاب افکندهایم طرح آبادی درین دیر خراب افکندهایم زوربازوی طلب بین کاندرین نخجیرگاه بارها خقاش را بر آفتاب افکندهایم جلوه حسرت…
از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختن
از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختن وز تو کردن گوی سرشان را و چوگان باختن جان فدای تیغ نازی باد کز روی نیاز…
هرگز مباش آتش سوزان سپند باش
هرگز مباش آتش سوزان سپند باش خود را بسوز و دفع هزاران گزند باش چون شعله سرمکش که برآرند از تو دود شو خاک راه…
میآید از سیر جگر آهم گلستان در بغل
میآید از سیر جگر آهم گلستان در بغل یاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل ز آنسان که طفلان چمن دزدند گل…
گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشم
گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشم اگر بخشد ثوابش را به دوزخ دیده و گوشم همه دردم همه داغم همه آهم افغان محبت کاش…
کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود
کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود سینه همچون موج در گرداب داغی گم شود تنگ چشمی بین که در بزم قدحنوشان…
عشق کرم آموز درآمد ز در ما
عشق کرم آموز درآمد ز در ما صد قافله غم ریخت ز دل بر جگر ما کاهل نظری بین که به صد جذب تجلی هرگز…
سر و برگ من محزون نداری
سر و برگ من محزون نداری غم آشفته حالان چون نداری در آن کاکل که اقلیم جنونست ز عقل آشفتهتر مجنون نداری از آن نرگس…
رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن
رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن دیده در طوفان خون و گل به دامان ریختن گریه را در پردههای خون دل پیچم که هست کفر…
در میزنم چه شد که گشایش پدید نیست
در میزنم چه شد که گشایش پدید نیست قفل مرا معاملهای با کلید نیست صد ابر رحمت آمد و دل شبنمی ندید گویا که این…
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست از شوق نسیم چمنی جامه درانست بر داغ من آتش مفشان کاین گل بدروز بدنام کن سلسله باد…
چند از بحر طلب موج دویی انگیزی
چند از بحر طلب موج دویی انگیزی روی گل بینی و در دامن خار آویزی عصمت آنست که با دوست به یک پوست شوی نه…
تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود
تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود شعله را بدنامی دود دل اخگر نبود دل مدام آواز مرغ آشنایی میشنید چون قفس بشکست جز…
به باده صوفی ما صاف از ریا نشود
به باده صوفی ما صاف از ریا نشود که تار سبحه به مضراب خوش نوا نشود به گل نگویم اما شهید نام گلم که از…
باز جانم دوزخ آشام از غم غمخوار تست
باز جانم دوزخ آشام از غم غمخوار تست دیدهام دریای خون از حسرت دیدار تست کعبه را گراد سر بتخانه آرد در طواف کاروانسالار کفر…
از روز سیاهم شب هجران گله دارد
از روز سیاهم شب هجران گله دارد وز صبحدمم شام غریبان گله دارد لب تشنه فتادیم در آن بادیه کآنجا از خشک لبی چشمه حیوان…
وفای عهد ز خوبان عهد ما غلطست
وفای عهد ز خوبان عهد ما غلطست نسیم عافیت از گلشن بلا غلطست کتاب حسن بر استاد عشق خواندم گفت درین میانه همین آیت وفا…
من که افسردهترم از نفس مرغ خموش
من که افسردهترم از نفس مرغ خموش کی رسد در چمن حسن توام لاف خروش جان گر از بهر نثارت نفرستم چه کنم گل مفلس…
گستاخی نظاره ما جرم جنونست
گستاخی نظاره ما جرم جنونست ورنه دل ازین بیادبی غرقه به خونست چون ابر بر افتاده مگریید درین باغ چون برق مخندید که خنده نه…
کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم
کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم عقل را دیوانه سازم عشق را رسوا کنم چون وفا زین دوستان ده زبان گیرم کنار چون…
عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرست
عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرست شد عندلیب خاک و چمن از نوا پرست در دل نگنجدم غم هجر و امید وصل…
سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد
سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد چو غنچه کاش این سر در گریبان کفن خندد تو گر صیاد خونریزی من آن صید…
دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد
دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد بال بر هم زد تمام عمر و پروازی نکرد لاف اقبال کلیدی زد زبانم سالها لیک هرگز فتح…
در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم
در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم نسخه اعجاز در دست مسیحا سوختیم باد دامان تب امشب آتش ما تیز کرد کز تف مژگان متاع…
چون عدم از بر عالم برخاست
چون عدم از بر عالم برخاست به هم آغوشی ما غم برخاست هر کجا صبح زدم چتر نشاط شام از آن نوحه ماتم برخاست خواب…
چمن پیرای صبحم کیمیای خاروخس دارم
چمن پیرای صبحم کیمیای خاروخس دارم به هر شاخی ترنج آفتابی پیش رس دارم نه ذوق نالهام بیتاب دارد نه غم محمل هوای پایبوس ناله…
تا کی چو طفل عقل دم از مهر و کین زنیم
تا کی چو طفل عقل دم از مهر و کین زنیم کو همتی که پای بر آن و بر این زنیم تلخیم در مذاق جهان…
به بوی درد پریشان زلف یار شدم
به بوی درد پریشان زلف یار شدم نه صید دوست که صید دل فگار شدم روم به کوثر و خمیازه هوس نکشم به کوی باده…
این شهادتگه عشقست تقاضایی کن
این شهادتگه عشقست تقاضایی کن تیغ بیکار نشستهست تمنایی کن چون درین باغ بجز نام تجلی نشکفت پنبه از گوش برون آر و تماشایی کن…
از دل هزار لخت به چشم نثار رفت
از دل هزار لخت به چشم نثار رفت جز داغ هر چه بود درین لالهزار رفت ضعفم چنان گداخت که طوفان اشک دوش صد جا…
هنوز شعلهفشانست آه حسرت ما
هنوز شعلهفشانست آه حسرت ما هنوز غرقه به خونست چشم عشرت ما به دور حسن تو چندان مریض دارد عشق که مرگ را نشود فرصت…
من آن صیدم که صیادم جنونست
من آن صیدم که صیادم جنونست نشاط افزای جانم خاک و خونست برات ما بر آن کشور نوشتند که از آوازه مستی مصونست به بزم…
گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا را
گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا را دگر ز دیده به دل سر دهیم دریا را تو چون به چشم سیه مست بادهپیمایی…
کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمید
کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمید که شوخ چشمی مرغان هرزهگو فهمید برو مسیح و بیاسا که سر داغ مرا کسی که…
شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند
شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند مژه پیش از نگهم سوی تو پرواز کند قیمت حسن ز بس عشق تو افزود کنون داغ…
ستم ز نرگس مستت ستمگری آموخت
ستم ز نرگس مستت ستمگری آموخت جنون ز زلف سیاه تو داوری آموخت ترا خدایی آموزد ار اراده کنی به یوسف آنکه طریق پیمبری آموخت…
دیدی که چو بخت یار برگردید
دیدی که چو بخت یار برگردید چون دید که روزگار برگردید هر خنده که بر گلم بهار افشاند پی بر پی نوبهار برگردید هر ناله…
در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست
در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست گر خود همه ذوق طلب اوست حرامست لاف چمنآرایی غم بلبل ما را بیناله به تن گر…
چون عشق آشنای تو شد از خرد گریز
چون عشق آشنای تو شد از خرد گریز شکرانه کرامت نیکان ز بد گریز ای غنچه مذهب دلم ار داری از بهار تن چون نسیم…
چنان که باغ در آغوش گل نمیگنجد
چنان که باغ در آغوش گل نمیگنجد شکیب در دل مدهوش گل نمی گنجد نخست نام دهانت شنید غنچه مگر که هیچ زمزمه در گوش…
تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود
تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود گوش گل کی شعلهپوش از جوش فریادم نبود شیشهام در بیستون غلطید و آسیبی ندید سعی شیرین بود…
برون شدن ز دلم درد را چه امکانست
برون شدن ز دلم درد را چه امکانست که درد شوخ عنان ناله تنگ میدانست درون کعبه حرم جوی را بیابانهاست که هجر گام نخستین…
آن قطرهام که بحر به دور افکند مرا
آن قطرهام که بحر به دور افکند مرا ظلمت ز ننگ بر در نور افکند مرا من خانهزاد دیده دردم چو طفل اشک گرداب غم…
از خون کشتگان شکفد لالهزار عشق
از خون کشتگان شکفد لالهزار عشق باشد خزان عمر شهیدان بهار عشق آه این چه آتشست که از ذوق سوختن روید چو خار خشک گل…
هر شبم داغی چنان در گلخن تن بشکفد
هر شبم داغی چنان در گلخن تن بشکفد کز عقیقی اشکم این فیروزه گلشن بشکفد تیرهبختی بین که چون نعشم ازین منزل برند تازه گلهای…
مگر بازم دل از زخم جفایی شاد میگردد
مگر بازم دل از زخم جفایی شاد میگردد که مرگم گرد جان بهر مبارک باد میگردد به فتراک محبت من همان صید گرفتارم که بسمل…
گرت خراب کند عشق تا ز سر سازد
گرت خراب کند عشق تا ز سر سازد بگو که تا بتواند خرابتر سازد کرم نگر که فرستد هزار سیل جگر چو دیده یک مژه…
کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم
کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم ز سر تا پا گرم بندند شیرازه پریشانم نگاه هرزه گردم شد سبک پرواز بستانی که باز از…
صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم
صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم وز ناصیه بخت سیاهی ندمیدیم جان نیک فسونیست ولی حیف که هرگز بر سرکشی پر کلاهی ندمیدیم با…
سالها دیده ما را مژه دربانی کرد
سالها دیده ما را مژه دربانی کرد آخرش برد و سراپرده حیرانی کرد سینه بی جگر از زخم تو پهلو دزدید حیرتش آمد و ناسور…
دیده را گم داشتم عمری و اکنون یافتم
دیده را گم داشتم عمری و اکنون یافتم گر نیامد نکهت پیراهنی چون یافتم از غرور عافیت میکردمش از گل سراغ عاقبت اندر میان دجله…
در فراق شعله خاکستر نشینم کردهاند
در فراق شعله خاکستر نشینم کردهاند اخگری بودم نفس خامان چنینم کردهاند هر دمم باغی فریب از رنگ و بویی میدهد در سمومآباد حرمان خوشهچینم…
چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهد
چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهد عقل را ذوق جنون مژده زنجیر دهد ناقه را پا همه بر دیده خونبار آید هجر چون…
چشم ترا ز مستی ناز آفریدهاند
چشم ترا ز مستی ناز آفریدهاند زلف ترا ز عمر دراز آفریدهاند تو یوسفی چو همت عشقم بلند بود زآنت خراب کرده و باز آفریدهاند…
تا توانی در ترازوی هوس بی سنگ باش
تا توانی در ترازوی هوس بی سنگ باش چون گل آزادگی بیزار از آب و رنگ باش حسن اگر در دیده چون نازت دهد جا…
برقیم ولی رنجه نسازیم گیا را
برقیم ولی رنجه نسازیم گیا را همت بگماریم که سوزیم صبا را شمعیم و تهیدستی ما بین که درین بزم سامان فروغی نبود شعله ما…
آن نسیمم که سر و برگ خس و خارم نیست
آن نسیمم که سر و برگ خس و خارم نیست خانهزاد چمنم لیک به گل کارم نیست جنس دردم که درین رسته به جانم بخرند…
ارمغان از بینوایی غم به گلشن میبرم
ارمغان از بینوایی غم به گلشن میبرم وز تهیدستی به بلبل تحفه شیون میبرم چاک دردم خانهزاد سینه بلبل نه گل نامه شوق گریبان سوی…
هر خار کان ز گلشن هجران برآمده
هر خار کان ز گلشن هجران برآمده در پای دل شکسته و از جان برآمده بهر نثار تیغ جفایت مرا چو شمع هر دم سر…
مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی
مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی که گذشته باز بر دل پی تازه نگاهی سر آن بهشت گردم که درو ز جوش عصمت جگر…
گرد افغانم ز دامان جرس افتادهام
گرد افغانم ز دامان جرس افتادهام از حریم محمل امید پس افتادهام نالهام از بس گرانبار غمم ماندم به جای ورنه عمری شد که در…
کارم چو زلف یار پریشان و در هم است
کارم چو زلف یار پریشان و در هم است صد بحر خفته در جگر و دیده بینم است یک دیده از برای تماشا کفایتست لیک…
شه محبتم و ملک غم بلاد منست
شه محبتم و ملک غم بلاد منست عمارت جگر از شعله عدل و داد منست جهان دردم و کنعانیان نیند آگه که نور دیده یعقوب…
ساقی که می خود همه در جام شمار ریخت
ساقی که می خود همه در جام شمار ریخت مستی همه در باده و پیمانه ما ریخت من چون مژه از نشو و نما مانده…
دیده امشب همه شب خواب پریشان میدید
دیده امشب همه شب خواب پریشان میدید از جگر تا مژه صد کشور ویران میدید کشتی خود به فسون بر خس مژگان میبست لنگر حوصله…
در دیده نگه چون ز تو در خون بنشیند
در دیده نگه چون ز تو در خون بنشیند از تنگدلی چون مژه بیرون بنشیند بی باد درین دشت غبار ره لیلی برخیزد و در…
چون شعله پرتب است درون و برون ما
چون شعله پرتب است درون و برون ما تبخاله میزند لب خنجر ز خون ما بر سر زند وفا و کند بر زمانه ناز هر…
جوش ذوقم خوشنشین کشور میخانهام
جوش ذوقم خوشنشین کشور میخانهام موج فیضم خانهزاد ساغر و پیمانهام میزنم لاف شکیبایی و از طوفان اشک موجهء گرداب را مانَد ، مصیبت خانهام…
تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود
تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود چون تو رفتی گویی آن بیچاره خوابی دیده بود ارمغان دیده گرد تست اما دیده کو…
بردی به تازه باز دل ای جان چه داشتی
بردی به تازه باز دل ای جان چه داشتی افکندیش در آتش سوزان چه داشتی انداختی به جام امیدم می هوس با این خراب ساغر…
ای دل نشاط صرف کن و غم نگاه دار
ای دل نشاط صرف کن و غم نگاه دار داغی که بسپریم ز مرهم نگاه دار از آه و ناله هر چه بود در حرم…
از پی رفع خمار دل غمپرور خویش
از پی رفع خمار دل غمپرور خویش همه خون گردم و جوشم ز دل ساغر خویش سینه شوقم و از داغ کنم پنبه داغ زخم…
هجر تو جزو اول دیوان محنتست
هجر تو جزو اول دیوان محنتست وین چاکهای سینه گل باغ فرقتست غمهای مرده در دل ما زنده کرد هجر گویا شب فراق تو روز…
مراد ما ز مادر بر سر خشت عدم آید
مراد ما ز مادر بر سر خشت عدم آید وجود عشرت ما با عدم از یک شکم آید اگر تسبیح سازد زاهد از خاک شهیدانش…
گر نقاب از رخ بگیری آفتابم میکشد
گر نقاب از رخ بگیری آفتابم میکشد ور گذاری این چنین رشک نقابم میکشد شعلهام وز تشنگی بیتاب ای پیر مغان آتشی داری کرم فرما…
قوت جگرت ز جوش بستان
قوت جگرت ز جوش بستان روزی لب از خروش بستان سرتاسرت ار چو گل زبانست بفروش و لب خموش بستان داد دل رهروان به آهی…
شناخت ذوق بهار آنکه گل به دامان ریخت
شناخت ذوق بهار آنکه گل به دامان ریخت چو چید از جگر لاله داغ بر جان ریخت ز بیمروتی ابر این چمن سوزم که بر…
ساقی به سودا جام رو کن
ساقی به سودا جام رو کن تسخیر ولایت سبو کن بی گل چو حباب خانهها ساز دیوار و درش ز آبرو کن خمیازه صبح دیرمان…
دیده امشب ره نظاره به پایان آورد
دیده امشب ره نظاره به پایان آورد به صد افسون نگهی تا سر مژگان آورد راه آباد بسی بود ولی غمزه دوست به لب کوثرم…
در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
در خلوت غم چند گهی خام نشستیم در سینه زخم آمده گمنام نشستیم دیدیم که ساقی سر رسوایی ما داشت از شیشه برون آمده در…
چون سینه ماتمزدگان غرقه داغم
چون سینه ماتمزدگان غرقه داغم در کسوت سوسن شکفد لاله راغم آه این چه نسیم است که از دامن نازش صد خرمن گل ریخته در…
جنون از داغ رسوایی چو آراید گلستانم
جنون از داغ رسوایی چو آراید گلستانم نگنجد چاک از شادی در آغوش گریبانم شراب دورباشی جوش میزد دوش کز مستی نگه چون اشک میغلطید…
تا چند درین غمکده بیکار نشینیم
تا چند درین غمکده بیکار نشینیم بیکارتر از دیده بی یار نشینیم ما شبنم دردیم ادب بین [که] درین باغ بوسیم زمین گل و بر…
بردیم باز بر سر نظاره دیده را
بردیم باز بر سر نظاره دیده را کردیم رام دیده نگاه رمیده را بردیم نام دلبر و کردیم بیقرار این خون آرمیده عمری طپیده را…
آن سرو خرامان که گذشت از چمن کیست
آن سرو خرامان که گذشت از چمن کیست و آن شمع برافروخته از انجمن کیست شمعی که چراغ دل ما روشن ازو شد روشن شود…
آتش به از گلیست کش آسیب خار نیست
آتش به از گلیست کش آسیب خار نیست خون بهتر از مییست که آن را خمارنیست از بس هجوم گریه ز دریای چشم من هر…
نوبهارست و در انجام طرب میکوشم
نوبهارست و در انجام طرب میکوشم لب گل میمکم و خون جگر مینوشم جلوه نخل مرادم نفریبد هرگز گر همه شعله شود در هوس آغوشم…
متاع اشک گر آتش بود برو بفروش
متاع اشک گر آتش بود برو بفروش وگرنه از مژه بستان برو به جو بفروش چو کاروان هوس دررسد ز راه حرم بگیر ذلت و…
گرت بود جگری سوختن ز داغ آموز
گرت بود جگری سوختن ز داغ آموز ورت هوای شکفتن بود ز باغ آموز چو روزگار شود تیره بر تو روشن شو طریق ما ز…
فلک خونم به تیغ آن بت بیباک میریزد
فلک خونم به تیغ آن بت بیباک میریزد که خون صید را در حسرت فتراک میریزد چنان از دوستی خورد آب باغ ما که گر…





