غزلیات ناصر بخارایی
هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل
هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل که منقطع نشود دوستی به قطع منازل میان لیلی و مجنون مودّت است و ارادت اگر عداوت…
هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد
هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد هرگز میان حلقهٔ عشاق سر نشد ذوق جفا و لذت پیکان غم نیافت هر دل که زخم…
نقل است لب تو یا شراب است
نقل است لب تو یا شراب است یا آتش و دل از او کباب است یک قطره ز جام توست دریا یک ذره ز حسنت…
میدهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد باد
میدهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد باد من به بویت میدهم عمر گرامی را به باد بر دلم بیداد چشم مست تو از…
من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی
من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی من نگشایم زبان تا تو نگوئی بگوی عشق تو مشاطهوار جلوهگر حسن توست کرد جهانی خراب، وصل…
من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم
من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم به سر دوست که دیوانه نیام، سرمستم من ازین هستی بیخود به گمان میافتم نیست معلوم که…
مرا که نشوهٔ روح از می مغانهٔ توست
مرا که نشوهٔ روح از می مغانهٔ توست دماغ عقل تر از نغمهٔ ترانهٔ توست نیام چو عود که از چنگ یار مینالد خروش من…
ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید
ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید سرو است قد دوست، به بر میندرآید ما همچو گلش سینهٔ صد پاره نمودیم او غنچه صفت…
گل اندر دیدهام بی نقش رویت خار میآید
گل اندر دیدهام بی نقش رویت خار میآید ز هر برگ گلی بر دل مرا صد بار میآید خیال ابرویت در چشم من پیوسته میگردد…
گر چه گدای اویم در فقر پادشاهم
گر چه گدای اویم در فقر پادشاهم چشمم بریزدم خون، عرضه دهد سپاهم این دولتم بسنده است، تا روز حشر کامشب در خانهٔ سعادت آن…





