غزلیات قاسم انوار
نی چو بنالید، بگفتا نیم
نی چو بنالید، بگفتا نیم باده بجوش آمد و گفتا میم عشق و وفا گفت که من ثابتم فقر و فنا گفت که من لاشیم…
میان باطن جانی و جان تویی، ای جان
میان باطن جانی و جان تویی، ای جان همه تویی، بهمه حال، آشکار و نهان مرا که دل بخرابات می کشد چه کنم؟ حدیث توبه…
من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن
من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن عاشقی باشی، یقین، از عاشقان ذوالمنن چون شراب ناب عرفان نوش کردی جم شدی در طریقت…
مسئله مشکل و آسان توی
مسئله مشکل و آسان توی ای دل و جان، در دل و در جان توی دلبر نامی گرامی توی نور دل و دیده اعیان توی…
متمادی شدست یوم فراق
متمادی شدست یوم فراق «کیف احوال؟ ایها العشاق » درد ما را مگر دوایی نیست؟ که تو بس فارغی و ما مشتاق! دل ریشم ز…
ما در دل و جان آتش سودای تو داریم
ما در دل و جان آتش سودای تو داریم و اندر دو جهان عشق و تمنای تو داریم مستیم بحدی که سر از پای ندانیم…
گر همه میل دلت جانب سلما باشد
گر همه میل دلت جانب سلما باشد خاطر آشفته آن زلف چلیپا باشد روز محشر،که بیارد همه کس دست آویز جان ما را هوس عشق…
گر بنالم من از این درد که در دل دارم
گر بنالم من از این درد که در دل دارم بس عجب نبود اگر رحم کند دلدارم کهنه گنجیست درین کنج نهانی پنهان ترک سر…
غیر از تو کس دگر نداریم
غیر از تو کس دگر نداریم وز تو نفسی بسر نداریم ماییم و دلی بهر دو عالم جز کوی تو مستقر نداریم گویند که عشق…
عزت عشق بود غیرت یار
عزت عشق بود غیرت یار که ندادند منکران را بار بسط بحر حیات عرفان بود که گشادند کافران زنار دار را چون بدید گفت حسین…





