چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست

چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست ما را بتو صد گونه تولا و تمناست تو ساقی جانهایی و جانها بتو شادند در ده قدح…

Continue Reading...

چند ازین افسانهای خاک و آب؟

چند ازین افسانهای خاک و آب؟ در طلب داری، رخ از دریا متاب چند گردی کوه و صحرا از هوس؟ پیش «هو» آ «انه حسن…

Continue Reading...

جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان

جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان جانم ز دست غم بیکی جرعه واستان سر در گمست کار جهان، ساقیا، بیا بر بانگ ارغنون بده…

Continue Reading...

تو شمع مجلسی در بزم جان باش

تو شمع مجلسی در بزم جان باش بیا، می نوش و میر عاشقان باش مرنجان دل ز من، استغفرالله! خطا کردم که گفتم مهربان باش…

Continue Reading...

تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا

تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا متصور نشود حالت جمعیت ما موکشان برد مرا عشق ز مسجد بکنشت الله الله،چه تفاوت، زکجا تا بکجا؟…

Continue Reading...

بی‌جمالت بوستان عیش ما را نور نیست

بی‌جمالت بوستان عیش ما را نور نیست بی‌وصالت خاطر مهجور ما مسرور نیست دور ماند از دولت جاوید و از بخت بلند هر کرا اندر…

Continue Reading...

بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست

بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست فوزالنجات ما بجهان غیر جام نیست نادیده ذوق لذت مستی و عاشقی بر عاشقان ملامت رسم کرام…

Continue Reading...

بگذار ره صومعه، کان دور و درازست

بگذار ره صومعه، کان دور و درازست بنشین بدر میکده، کان خانه رازست چون بانگ نمازی نشنیدی تو درین کوی؟ گر گوش تو بازست همه…

Continue Reading...

بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟

بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟ در حال ما نمی نگری، این چه عادتست؟ در آتش فراق تو بیچاره مانده ایم بس فارغی…

Continue Reading...

بپیش درد من درمان چه باشد؟

بپیش درد من درمان چه باشد؟ ز سر بگذر،سر و سامان چه باشد؟ چو پیمان را شکستم باز ساقی مرا پیمانه ده،پیمان چه باشد؟ گدا…

Continue Reading...