غزلیات قاسم انوار
بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی
بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی هدایه خوانده ای،اما هدایت را نمی دانی مپیچان سر، بنه گردن، مترس از جان مترس از تن درآ در…
به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن
به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن نفس اماره آواره بیچاره من دیده کز نور یقین روشن و صافی گردد غیر حق هیچ نبیند، نه…
بسودایت سرشت آب و گل من
بسودایت سرشت آب و گل من بدیدار تو حل شد مشکل من من از آیات مجدم، کس نداند چه معنی خواهد از من قایل من؟…
بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم
بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم بجان دوست، که از غیر دوست بیزارم یکی چو من نبود در جهان کون و فساد اگر حجاب…
باز، ز خم باده های ناب بر آمد
باز، ز خم باده های ناب بر آمد ناله زار از دل رباب بر آمد بست نقابی بر آن جمال دل افروز نور جمالش از…
با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز
با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز ای ماه وفا پیشه و ای شاه دل افروز بی شاهد و شمعیم درین وادی ایمن…
ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟ یا رب بفدای تو دو صد جان گرامی هر شیوه که بینم همه حسنست و ملاحت روی…
ای دوست، بگو باری تا عزم کجا داری؟
ای دوست، بگو باری تا عزم کجا داری؟ سرمست و خرامانی انگیز بلا داری هردم بدگر صورت ظاهر شوی، ای دولت گه راه صفا گیری،…
ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
ای بی خبران، مصلحت کار در آنست جامی بکف آرید، که عالم گذرانست هر کو قدحی خورد ازین خم دل افروز سلطان زمینست و سلیمان…
آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست
آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست در پرده نهانست، ولی پرده درانست روشن نتوان گفت که سر چیست؟ که آن یار با نام…





