غزلیات قاسم انوار
صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟ میان صحن گلستان خروش مستانست چه حالتست سمن را که سرگران شده است؟ چه بود سرو سهی را…
سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی
سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی که: چون تو تازه گلی کی رسد به همچو منی؟ مبالغه است و دریغست و حیف می آید که…
ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر
ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر پیش ما شیشه می آر ولی عذر میآر ساقیا، مستم و شوریده، نمیدانم چیست؟ جام جمشید بمن ده، که…
زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو
زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو تا فانی مطلق نشوی دل نبرد بو چون مست شدی مسکن جان، لجه دریاست هشیار شدی، جانب…
رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر
رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر ما عاشق یاریم، چه جای سر و دستار؟ در که گل فخار جهان باده بجوشست اینست…
دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست
دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست شیوها کرد که هرگز بصفت ناید راست باده نوشید و غزل خواند و صراحی در دست هر…
دلدار من از خانه ببازار برآمد
دلدار من از خانه ببازار برآمد ناگه بسر کوچه خمار برآمد گلبانگ «تعالی » بشنیدند روانها صد نعره ز تسبیح و ز زنار برآمد دعوی…
دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد
دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد برون رویم، نبرده متاع خود بمراد تو شاهد دو جهانی، اگر شوی واقف ز حسن خویش نگر…
در مجلس ما جز سخن یار مگویید
در مجلس ما جز سخن یار مگویید با حضرت آن یار ز اغیار مگویید در قلزم توحید همه غرق فنایند از جوشش آن قلزم زخار…
در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ
در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ نوری و ناری بگه صلح و جنگ از غم و فکر دو جهان رسته است عاشق دیوانه…





