به هنر فخر نکردن هنر مردانست

به هنر فخر نکردن هنر مردانست گهر خویش شکستن گهر مردانست تن به شمشیر ستم درده و آسوده نشین از سر خویش گذشتن سپر مردانست…

به راه دیر سبکبار و بی‌حرج رفتن

به راه دیر سبکبار و بی‌حرج رفتن صواب تر که گرانبار راه حج رفتن به راستی نرود کارها همیشه ز پیش گریوه طی نتوان کرد…

به آن قد سرفرازی می‌توان کرد

به آن قد سرفرازی می‌توان کرد به آن رخ عشقبازی می‌توان کرد به آن نازی که بر خود چید حسنت به عالم بی‌نیازی می‌توان کرد…

بستر گرمی تنم را همچو شمشیر تو نیست

بستر گرمی تنم را همچو شمشیر تو نیست بالش نرمی دلم را چون پر تیر تو نیست عشق می‌داند که عاشق را به ناکامی خوش…

بر دوخته نرگس نظر از شرم نگاهش

بر دوخته نرگس نظر از شرم نگاهش گل سایه نینداخته بر طرف کلاهش تا شاهد بی‌جرمی قاتل شود ای کاش با خون شهیدان بنویسند گناهش…

آیینه از عکس رخ یارم گلستان می‌شود

آیینه از عکس رخ یارم گلستان می‌شود اندیشه از یاد لبش لعل بدخشان می‌شود من بلبل آن غنچة نشکفته‌ام کز خرّمی هر گه تبسّم می‌کند…

ای در ایجاد سماوات وجود تو غرض

ای در ایجاد سماوات وجود تو غرض جوهر ذات ترا جوهر افلاک عرض این همه گوهر انجم که درین نه صدفست پک گهر از صدف…

آن ناز و آن کرشمه و آن چشم و آن نگاه

آن ناز و آن کرشمه و آن چشم و آن نگاه خود گو چگونه دارم دل در میان نگاه؟ رشک آیدم مباد نشیند به روز…

اگر دو روز از آن کو خبر نمی‌آید

اگر دو روز از آن کو خبر نمی‌آید دلم ز وادی حیرت به در نمی‌آید هزار مرحله طی کرده‌ایم در هر گام غنیمت است که…

از ره کوی تو چون بانگ جرس می‌آید

از ره کوی تو چون بانگ جرس می‌آید جان بر لب شده از بوی تو پس می‌آید جذبة شوق چو آهنگ کشش ساز کند شعله…