غزلیات فیاض لاهیجی
بهشت عدن به حسن رسیده میماند
بهشت عدن به حسن رسیده میماند بهار خلد به خطّ دمیده میماند بهوشتر ز حبابی، به مجلس تو چرا حدیث شکوة ما ناشنیده میماند! حیا…
به فریادی ترا سرگرم در بیداد خود کردم
به فریادی ترا سرگرم در بیداد خود کردم به صد فریاد شکر طالع فریاد خود کردم ز یاد خویش بودم رفته تا رفتم ز یاد…
به باغ سبزه چو بیند خطت به سر خیزد
به باغ سبزه چو بیند خطت به سر خیزد پی تواضع قد تو سرو برخیزد بهار خط تو اول ز پشت لب سر زد که…
بسکه کردم داد از آن بت قوّت دادم نماند
بسکه کردم داد از آن بت قوّت دادم نماند آنقدر فریاد ازو کردم که فریادم نماند هر چه جز یاد دهان او فراموش منست بسکه…
بر دل رقم حسرت جاهی نکشیدیم
بر دل رقم حسرت جاهی نکشیدیم از چشم فلک ناز نگاهی نکشیدیم درخون نتپیدن گنه قاتل ما نیست خود را به سر تیر نگاهی نکشیدیم…
با وجود ضعف کی ما را کس از جا برده است
با وجود ضعف کی ما را کس از جا برده است جادویها کرده زلفش تا دل ما برده است دشت عمری از لگدکوب جنون آسوده…
ای سرو، پای بستة سرو روان تو
ای سرو، پای بستة سرو روان تو وی غنچه دل شکستة کنج دهان تو ایمان شکست یافتة کفر طرّهات زنّار تاب خوردة موی میان تو…
آنانکه پی به راه توکّل فشردهاند
آنانکه پی به راه توکّل فشردهاند صاف رضا ز درد تحمّل فشردهاند غافل مشو ز ساغر سرشار التفات کاین جرعه را ز تیغ تغافل فشردهاند…
الهی آب و رنگ شعله ده مشت گل ما را
الهی آب و رنگ شعله ده مشت گل ما را نمکزار تبسّم کن لب زخم دل ما را مباد آسیب تدبیر گشایش ره درو یابد…
از عشق که جان در تن بیمار حزین است
از عشق که جان در تن بیمار حزین است معشوق مزلّف نفس باز پسین است عمری صفت زلف و خط و خال تو کردیم یک…





