خواهم که نشینم خوش برطرف گلستانی

خواهم که نشینم خوش برطرف گلستانی چون چین سر زلفی با جمع پریشانی هر جا که پریشانیست دارد بدلم پیوند مانند گره کافتد بر زلف…

Continue Reading...

حدیث قتل من با تیغ دایم در عیان دارد

حدیث قتل من با تیغ دایم در عیان دارد همیشه خنجر او حرف خونم بر زبان دارد به ابرویش نهادم دل ولی از بیم می‌لرزم…

Continue Reading...

چون بر ابرویش نظر اندختم

چون بر ابرویش نظر اندختم تیغ او دیدم سپر انداختم هر نظر کز دوست بر غیری فتاد آن نظر را از نظر انداختم تا به…

Continue Reading...

چه ز نظّاره برد دیده که حیرانش نیست؟

چه ز نظّاره برد دیده که حیرانش نیست؟ به چه دل جمع کند آنکه پریشانش نیست؟ حیرت صورت دیوار چنین می‌گوید که درین خانه کسی…

Continue Reading...

چنان بگداخت در زندان غم این جان بی‌حاصل

چنان بگداخت در زندان غم این جان بی‌حاصل که تا بر لب رسد از ضعف صد جا می‌کند منزل ز لب خود برنمی‌گیرد نفس از…

Continue Reading...

جز تو عاشق را کسی کی سر به صحرا داده است

جز تو عاشق را کسی کی سر به صحرا داده است سرو قمری را ببین بر فرق خود جا داده است دل چنان نشکست کز…

Continue Reading...

ترکش ناز تو از غمزه دگر تیر نداشت

ترکش ناز تو از غمزه دگر تیر نداشت ورنه از ما سر مو آن مژه تقصیر نداشت سعی کردیم و گره وا نشد از رشتة…

Continue Reading...

تا ذوق نوا بر لب من جوش برآورد

تا ذوق نوا بر لب من جوش برآورد هر جا سرخاریست ز گل گوش برآورد از ذوق بغل‌گیری آن قامت رعنا هر مو به تنم…

Continue Reading...

پنبه در گوش نهادیم و خبردار شدیم

پنبه در گوش نهادیم و خبردار شدیم بار بر دوش گرفتیم و سبکبار شدیم زهرها تعبیه در شهد تمنّا بودست مفت ما بود که ناخورده…

Continue Reading...

بیا ای عیش مشرب، ناله‌ای از ساز غم بشنو

بیا ای عیش مشرب، ناله‌ای از ساز غم بشنو شنیدی نغمة راحت نوای درد هم بشنو زبان خامشی را مطرب بزم فنا کردم نوای نیستی…

Continue Reading...