نمی‌گردد مگر، در صیدگاه دل شکار من

نمی‌گردد مگر، در صیدگاه دل شکار من نمی‌دانم به هر جانب چه می‌تازد سوار من از آن در عشق او میلم به دلتنگی فزون باشد…

نظر به روی تو دارد نگاه بی‌ادبست

نظر به روی تو دارد نگاه بی‌ادبست سری به گوش تو دارد کلاه بی‌ادبست گهی به روی تو دستی زند گهی بر دوش در اختلاط…

مه روی تو که آرایش هر مهتاب است

مه روی تو که آرایش هر مهتاب است شب آیینه از آن تا به سحر مهتاب است

مطربی کو که نوای غم او ساز کند

مطربی کو که نوای غم او ساز کند تا ز دل شادی نا آمده پرواز کند عیش ناساز بود زنگ درون می‌خواهم صیقل موج غم…

ما به این بی‌اعتباری چرخ سرگردان ماست

ما به این بی‌اعتباری چرخ سرگردان ماست با هزاران دیده هر شب آسمان حیران ماست با وجود آنکه مُهر از نامة ما برنداشت هیچ مکتوبی…

گم شدم از عالم امّا گم نشد نامم هنوز

گم شدم از عالم امّا گم نشد نامم هنوز گشت معلومم که با این پختگی خامم هنوز توبه از میخوارگی کردم ولی از یاد می…

گر مستی‌یی ز لعل بتان می‌کنیم ما

گر مستی‌یی ز لعل بتان می‌کنیم ما در مستی شراب نهان می‌کنیم ما رسواترست نالة لب بستگانِ بیم ما را خمش مکن که فغان می‌کنیم…

کوی عشق است درین بیشه بداندیشه مباش

کوی عشق است درین بیشه بداندیشه مباش خواهی از سر بگذر ورنه درین بیشه مباش راز عشقست به هر جام نریزی این می اندرین بزم…

کسی به دعوی مهرش چو صبح صادق شد

کسی به دعوی مهرش چو صبح صادق شد که چون جرس دل او با زبان موافق شد چنین که چشم به روی تو دوخت پنداری…

کارگر نیست به غم تیشة اندیشة ما

کارگر نیست به غم تیشة اندیشة ما خورد ای کاش همان بر سر ما تیشة ما نخل ما بار ترقی ندهد پنداری که به فولاد…